تبليغاتX
طرح نیازهای نوین بشریت درعصرآخرالزمان

طرح نیازهای نوین بشریت درعصرآخرالزمان

ارائه مقالات نوین وبکردرزمینه نیازمندیهای معنوی وارزشی عصرآخرالزمان بشریت

السلام علی الحسین ع

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 11:55  توسط مهدی یار  | 

معرفی پایگاههای برتراینترنتی پایگاه مهراملش

www.aamlashizade.blogfa.com  معرفی پایگاههای برتراینترنتی پایگاه مهراملش

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 19:37  توسط مهدی یار  | 

رضایت‌ مخلوق‌

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 19:33  توسط مهدی یار  | 

برای تعجیل در ظهور آقا صلوات بفرستید

برای تعجیل در ظهور آقا صلوات بفرستید

العجل العجل يا مولای يا صاحب الزمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 19:31  توسط مهدی یار  | 

آمریکا: داستان نهایی زن رقاص و آواز خوان و نمایشگر شوهای مختلف

http://topnews.blogsky.com/?PostID=26

آمریکا: داستان نهایی زن رقاص و آواز خوان و نمایشگر شوهای مختلف

رابیا کریستین خواننده ترکیه‌ای پس از سالها برگزاری برنامه‌ها و شوهای گوناگون سرانجام پس از آشنایی با حقیقت اسلام به این دین تشرف یافت.

آمریکا: داستان نهایی زن رقاص و آواز خوان و نمایشگر شوهای مختلف

زن رقاص زن آوازه خوان شو تلویزیونی دختر رقاص رقص و آواز مسلمان شدن اسلام
رابیا پس از سال ها رقاصی و آواز خوانی و اجرای برنامه‌ها و شوهای گوناگون در شهر هایی چون لندن و نیویورک، سرانجام به دین مبین اسلام تشرف یافت. او در کتاب خود با عنوان «داستان زن رقاصی که ندای حق را پذیرفت» درخصوص نحوه گرایش به اسلام آورده است: زمانی که در نیویورک بودم یک روز به طور اتفاقی وارد مسجدی شدم، در چند ساعتی که در مسجد بودم واقعا احساس عجیبی داشتم تمام روح و جانم تحت تاثیر قرار گرفته بود. بعد از آن تصمیم گرفتم بیشتر به خودم فکر کنم و به مطالعه در خصوص فلسفه اسلامی بپردازم.

وی که اصالت ترکیه ای دارد هم اکنون در شهر استانبول زندگی می‌کند و زندگی خود را بسیار متفاوت‌تر و در خشنان‌تر از گذشته می‌داند. رابیا معتقد است استانیول مرکز فرهنگ اسلامی است و در آنجا می‌توان چیزهای بسیار زیادی از سایر مسلمانان فراگرفت. وی در کتاب خود -داستان زن رقاصی که ندای حق را پذیرفت- می نویسد: گرایش به اسلام تاثیر بسیار زیادی بر روح و روان من گذاشت و باعث شکوفا شدن بسیاری از استعداد های معنوی من شد. من متوجه شدم که رقصیدن یک آموزه اسلامی نیست و من می توانم به جای این کار خصلت های خوب و نیک بسیاری را در خودم پرورش دهم. رابیا پس از تشرف به دین اسلام به جای رقصیدن و آواز خوانی وقت خود را به آموزش نرمش های گوناگون به زنان مسلمان اختصاص می دهد.


مطالب مرتبط
آمریکا: دختران آمریکایی و حجاب
بلژیک: اولین نماینده زن محجبه بلژیک: موهایم را می پوشانم نه فکرم را
روسیه: ماشا، دختری مدل مانکن نیمه لخت مبتذل و خواننده رقاصه و ...
حنان ترک بازیگر مشهور عرب، نقش های سینمایی مبتذل و تصمیمی دیگر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 16:49  توسط مهدی یار  | 

ماه رمضان مبارک باد

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 15:27  توسط مهدی یار  | 

دانلودرایگان تقویم سال1388هجری شمسی وقمری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 20:7  توسط مهدی یار  | 

اللهم عجل لولیک الفرج.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 15:16  توسط مهدی یار  | 

یاران چه غریبانه رفتندازاین خانه؟

Advertisement
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 7:50  توسط مهدی یار  | 

لبیک یا حسین

و خدایا تو خود می‌دانی که سکوت ننگ است!

غزه در خون و آتش!

سران عرب در خواب!

 آینه در غزه است!!

  و امروز  جبهه مسلمین در غزه  ! کجائید  مردان بی ادعا ....

 

شهدا و زخمی های حمله گسترده رژیم صهیونیستی به غزه

کسی نیست تا فریاد برآورد که کجاست شرافت عربی ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 11:58  توسط مهدی یار  | 

السلام علیک یااباعبدالله الحسین(ع)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 11:57  توسط مهدی یار  | 

<< خانه ای مجلل روی دریا >>

http://www.iranalive.org


بنیاد France-Museums با همکاری نهاد جذب توریست و سرمایه گذاری ابوظبی (TDIC) ، طرحی را که قرار است برای نمایشگاه بین المللی ” لوور ابوظبی ” (Louvre Abu Dhabi ) اجرا شود را معرفی کردند. این طرح متعلق به Nathalie Crinière و برای نمایشگاهی بزرگ، واقع در جزیره ی سادیات ابوظبی ، به عنوان یک جزیره ی فرهنگی است. این طرح از بین ۶ طرح برگزیده در مرحله ی پایانی یک مسابقه ی بین المللی انتخاب شده. این پروژه، طی موافقت نامه ای بین ابوظبی و فرانسه در حال انجام است و قرار است پس از گشایش آن در سال ۲۰۱۲، به نمایش آثار باستانی منطقه و کل جهان و همچنین محلی برای نمایش آثار هنری سرتاسر جهان بپردازد.
 

http://www.iranalive.org

طراحی های داخلی این مجموعه را البته معماری به نام Jean Nouvel بر عهده دارد که این طراحی ها، به همراه طرح های نورپردازی و طراحی بخش های دیگر نمایشگاه از Nathalie Crinière ترکیب میشود.
این مسابقه توسط بنیاد France-Museums برگذار شد، بنیادی که به عنوان واسطه ای بین فرانسه و ابوظبی، موافقت های لازم برای برپایی این مجموعه، به عنوان مرکزی فرهنگی-تفریحی را گرفت، البته بخش هایی از این مجموعه به عنوان قسمت های مسکونی ورد استفاده قرار خواهد گرفت.
 

http://www.iranalive.org
http://www.iranalive.org

از کل این مجموعه ی ۲۴۰۰۰ متر مربعی، ۶۰۰۰ هزار متر مربع آن برای گالری های دائمی نمایشگاه و ۲۰۰۰ متر مربع به عنوان فضای ذخیره برای نمایشگاه های احتمالی اختصاص یافته است. فضاهای دائمی این نمایشگاه ها، گلچینی از آثار هنری و تاریخی موزه ها و نهاد های معروفی مانند لوور پاریس، مرکز Pompidou ، Musée d’Orsay ، Musée Rodin و Bibliothèque Nationale de France خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 8:9  توسط مهدی یار  | 

توضیحات راجع به کتاب آزادی معنوی

باسمه تبارک و تعالی

کتاب آزادی معنوی مجموعه ایست مشتمل بر پانزده سخنرانی از استاد شهید آیت الله مطهری که در زمانها و مکانهای مختلف ایراد شده اندو وجه مشترکشان این است که موضوع همه ی آنها مسائل معنوی و مربوط به خودسازی و تزکیه ی نفس است اگر چه در خلال سخنرانیها گاه به مسائل اجتماعی نیز اشاره شده. مطالب کتاب در هشت فصل مرتب شده و هر فصل شامل یک یا چند سخنرانی است.

مطالعه ی این کتاب گذشته از اینکه خواننده را با بعد معنوی شخصیت استاد آشنا میسازد وی را گام به گام به سوی خود سازی و تقوا حرکت میدهد و در واقع یک سلوک معنویست همان چیزی که همه ی ما سخت بدان نیازمندیم زیرا بسیاری از مشکلات جامعه ی ما اعم از اقتصادی فرهنگی سیاسی ناشی از عدم خودسازی و بی تقوایی و اسیر تمایلات نفسانی بودن است به قول خود استاد «آزادی معنوی بدون آزادی اجتماعی میسر و عملی نیست».مطالعه ی این کتاب گامیست در راستای شناخت آزادی معنوی و برای عارف و عامی سودمند و فرح زاست.

مطلب زیر خلاصه ایست از فصل سوم کتاب آزادی معنوی با عنوان "توبه".

توبه

اولین منزل سلوک یعنی حرکت به سوی پروردگار توبه است.

تحلیل توبه از نظر روانی: توبه یکی از مشخصات انسان است نسبت به حیوان و در واقع انقلابی درونی و روانیست که طی آن مقامات عالی وجود انسان علیه مقامات دانی وجودش قیام می کنند و لفظ «استغفرالله ربی و اتوب الیه »بیان این حالت است نه خود این حالت.

انسان یک شخص مرکب:انسان یک شخص واحد است اما یک شخص مرکب نه بسیط یعنی متشکل از یک شیطان و یک فرشته است و هر کدام حکومت کنند مجالی برای دیگری نمی ماند.

آدمی دارای غرایز متعددی است که باید تمامی آنها را اشباع کند و اگر هر کدام از این غرایز آنقدر تقویت شوند که باعث سرکوب بقیه شود ناگهان قوای ذخیره شده ی آن غرایز آزاد می شوند و در نتیجه انقلابی به وجود می آید که حکومت شیطان یا فرشته را شکل می دهد.

شرایط پیدایش توبه:نکته ای که قابل توجه است این است که اگر شیطان وجود انسان آنقدر قدرتمند شده باشد که دیگر عناصر مقدس به کلی از کار بیفتند دیگر انسان توفیق توبه پیدا نمی کندلکن حتی اگر مقدار بسیار کمی از این عناصر باقی باشند پشیمانی و توبه میتواند حاصل شود.

حال اگر انسان پشیمان شد دو حالت پیش رو دارد :اگر خدا را بشناسد به سوی او توبه میکند و اگر نشناسد احتمالا حالت جنون و دیوانگی به او دست میدهد.

و این پشیمانی و توبه عکس العمل روح است و این عکس العمل بستگی به دو چیز دارد:

۱ـ شدت معصیت:(شدت ضربه ای که مقامات دانی روح به مقامات عالی وارد میکنند)یعنی هرچه معصیت کوچکتر باشد عکس العمل کمتری در روح ایجاد میشود و بالعکس.

۲ـ به ایمان شخص:یعنی هرچه ایمان مستحکمتر باشد هر چند گناه کوچک باشد عکس العمل نسبتا زیاد است و هر چه ایمان ضعیف تر عکس العمل حتی در مقابل گناهان بزرگ کمتر.

نصیحت علی (ع):ایشان شخصی را چنین نصیحت می فرمایند :"از کسانی مباش که امید به آخرت دارد اما بدون عمل و از کسانی مباش که احساس نیاز به توبه را دارند اما همیشه میگویند دیر نمی شود وقت باقیست".هدف از این سخن اینست که نگویید هنوز جوانید و زود است بلکه بهترین زمان بوبه همان جوانیست و هر چه انسان پیرتر شود ملکات رذیله بیشتر در وجودش ریشه میدواند و توان شخص نیز کمتر میشود پس حالی برای توبه کردن نمی ماند.

مهلت توبه:انسان تا زمانی که در این دنیاست می تواند توبه کند ولی زمانی که در چنگال مرگ قرار گرفت(حقایق عالم برزخ را در حال زنده بودن مشاهده کرد ) و همچنین بعد از مرگ توبه قبول نمیشود چون فرد منقلب نشده فطرتش زنده نشده و فقط برای اینکه یقین کرده راه نجاتی ندارد اظهار پشیمانی و بازگشت میکند. لکن توبه قیام نیروهای مقدس علیه نیروهای شهوانی و غضبیست.

توبه از نظر علی (ع):استغفار از نظر امام علی(ع)درجه علیین است که دارای دو رکن.دو شرط قبولی و دو شرط کامل شدن توبه میباشد.

ارکان توبه:

۱- ندامت. حسرت و پشیمانی

۲ـ تصمیم قاطع به عدم بازگشت به گناه

شروط قبولی توبه:

۱ـ باز گرداندن حقوق مردم

۲ـ ادای حقوق الهی اعم از نماز.روزه.حج و ...

شروط کمال توبه :

۱ـ گوشتهایی که از حرام در بدنت روییده آب کنی

۲ـ به بدنت که این همه لذت معصیت چشیده رنج طاعت بچشانی

دو تعبیر قرآن در مورد توبه:

۱ـ در آیه ای از قرآن خداوند توبه را با تطهیر توأم میکند :«ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین»بقره/۲۲۲

به این معنا که با آب توبه خود را شستشو بده و پاک کن.

۲ـ در تعبیر دیگری توبه را مقرون به کلمه ی "اصلاح" میکند:«فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه ان الله غفور الرحیم»مائده/۳۹

یعنی توبه یک قیام اصلاحیست. قیامی که با آن مقامات عالی از مقامات دانی انتقام می کشند. 

 

گفتارهای معنوی
  

 
نام کتاب نام مولف دریافت
آزادی معنوی علامه شهید مرتضی مطهری رحمه الله علیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:35  توسط مهدی یار  | 

پرتاب کفش به سوی بوش

پرتاب کفش به سوی بوش
در قالب بازی‌های فلش!

این ماجرای پرتاب کفش به سوی بوش هم داستانی شده! با گذشت زمان کمی از حادثه، در اینترنت می‌شود، بازی‌های فلشی بر این این اساس پیدا کرد.
حتما می‌دانید که روز یکشنبه در جریان یک کنفرانس خبری در بغداد، خبرنگار عراقی به نام منتظر الزیادی، دو لنگه کفش به سمت بوش پرتاب کرد. با اینکه این خبرنگار کفش‌ها را خیلی خوب پرتاب کرد، اما جورج بوش با چالاکی که از او انتظار نمی‌رفت، جای خالی داد و جان سالم به در برد!
این ماجرا در اینترنت بازتاب زیادی داشته، طوری که مثلا در یوتیوب تا به حال ویدئوی این حادثه، بیشتر از ۵ هزار بار به وسیله کاربران مختلف آپلود شده است و مجموعا این ویدئو بیشتر از ۸ میلیون بار تماشا شده است.
چنین بازتاب خبری گسترده‌ای، پیش از این فقط در ماجرای حمله زیدان به سمت ماتراتزی در جریان بازی فینال جام جهانی سال ۲۰۰۶ سابقه داشت.

اما معرفی بازی‌های فلش:

۱- در نخستین بازی فلش شما باید کمی از فیزیک سررشته داشته باشد تا با بتوانید با محاسبه دقیق زاویه پرتاب کفش و سرعت آن، درست به هدف بزنید! اینجا!

۲- بوش الحق و الانصاف آمادگی بدنی و چابکی خوبی دارد. بد نیست، در این بازی فلش تمرین جا خالی دادن بکنید!

۳- در این بازی فلش باید کفش‌هایی را که به سمت بوش پرتاب می‌شود، در هوا با گلوله بزنید.

۴- یک بازی فلش خوب برای پرتاب کفش به سمت بوش.

۴- این یکی و این یکی هم یک بازی‌های ساده، پرتاب کفش به سمت بوش هستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 19:54  توسط مهدی یار  | 

نقشه‌ی 25 گنج بزرگ دنیا

نقشه‌ی 25 گنج بزرگ دنیا

كلید

امام صادق كسی است كه خود به این گنجها دست یافته است.  پس آدرسهایش همه درست است.

با دقت، پایت را جای پای امام بگذار و برو تا تو هم برسی.

بسم الله:

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.

2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیری (مثبت و سازنده) یافتم.

3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) یافتم.

4- و طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.

 

برگ عیشی به گور خویش فرست        كس نیارد ز پس، تو پیش فرست

 

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترك المعصیة: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش: و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفكر و البكأ: و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

9- و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة: و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل:و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الكسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.

12- و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی:و دوستی خدای تعالی را جستجو كردم، پس آن را در دشمنی با گنهكاران یافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله: و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمی ثروت یافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر:و كارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایی یافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكار یافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجدتها فی الزهد:و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته فی الصدق: و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم: و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.

22- و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة: و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

 

قناعت توانگر كند مرد را          خبر كن حریص جهانگرد را

 

23- و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن: و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق: و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.

25- و طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم.


مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:13  توسط مهدی یار  | 

سیمای یوسف در یوسف سیما

یوسف پیامبر

مقدمه

پخش بیست و دومین قسمت سریال "یوسف پیامبر"، بهانه ای خجسته به دست داد تا بار دیگر با تدبر درآیات کتاب الهی، کام جانمان را با شکربارترین سوره قرآن شیرین کنیم.

این سریال که با کارگردانی "فرج الله سلحشور" فیلمساز نام آشنای عرصه سینما و تلویزیون، روی صحنه می رود، با تمام حرفها و حدیثهای له و علیه و با اعتراف به اینکه هیچ اثرهنری و صنعت بشری تمام عیار و کامل نیست، اثری در خور ستایش، مخاطب پسند، و با لحاظ امکانات و بضاعت سینمایی کشورما تا حدود زیادی مقبول وموفق است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 10:42  توسط مهدی یار  | 

نامه‌اي به زوج‌هاي جوان كه در ابتداي پرواز خود هستند

 نامه

اي همسراني‌كه بنا داريد در كنار همديگر راه‌هـاي كشف‌ناشده زنـدگي را طي كنيـد- راه‌هايي كه هرگز به تنهايي نمي‌توانستيد وارد آن‌ها شويد-  بدانيد كه:

 در پيوند ازدواج، هر دو بايد از بسياري از چيزهايي كه قبلاً با آن‌ها مأنوس بوديد، دل بكَنيد و معلوم است كه اين مطلب پيشنهاد سختي است. ولي كسي كه از مأنوسات زندگيِ فردي دل نكَند، به زندگي جديد وارد نخواهد شد و هنوز در زندگي كودكانه خود به‌سر مي‌برد.

وارد شدن به شرايط جديد سخت است، ولي متوجه باش كه پذيرفتن آن، يك تولّد جديدي است و ‌كسي كه حاضر نيست در هواي تازه تنفّس كند، هنوز متولّد نشده است و « تا جنيني، كارت خون آشامي است».

پيوند ازدواج؛ يك تولّد جديد و در پي آن، تجلّي جديدي در عرصه خانواده است و هرگز نبايد به جهت سختي‌هاي زندگي، از تمنّاي اين تولد دست برداشت، پس قدم در راه نهيد.

گداختن، آب‌شدن، صاف شدن و سر به راه نهادن، مانند جويباري كه نغمه خود را در تنهايي شب، ساز مي‌كند، معني پيوند جديد دونفري است كه ديگر دونفر نيستند، يك نفر هم نيستند، اصلاً ديگر از نفر بودن در آمده‌اند. آيا مي‌توان به نوري كه در تولّد صبحگاهانِ خورشيد متولّد مي‌شود و در پهن‌دشت زمين متجلّي مي‌گردد، صفت يك‌نفر و يا دونفر داد؟ راهي بلندتر از يكي‌ها و دوتاها، راهي ماوراء تعدّد و تكثّر، راهي از كثرت به‌سوي وحدت.

در تولّد جديدِ پيوندِ ازدواج است كه چون شامگاهان مرد به خانه مي‌رود در رويارويي با همسرش، معني قدرداني و سپاس، ظهور خواهد كرد.

خدا دو زوج را گرد هم آورد تا در حصارِ محرمِ خود، راز جان‌هاي يگانه را از بيگانه پنهان نمايد. «هُوَالَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَه وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ اِلَيْهَا ....»[3] يعني؛ خدايي كه همه شما را از گوهري واحد بيافريد و از همان گوهر واحد همسرش را نيز بيافريد تا در كنار او آرام گيرد و در آرامش به‌سر برد.

زنجير همديگر نشويد

پيوند همسري؛ يعني همراهي دوبال كه بايد با هماهنگي كامل به‌سوي آرمان‌هاي الهيِ زندگي سير كنند، اما اين همراهي و مودّتِ خدادادي را به زنجير بدل نكنيد كه پاي هر دو بدان گرفتار شود و هركدام مانع رفتن ديگري گردد.

«از نان خود به هم ارزاني داريد، اما هر دو از يك قرص نان تناول نكنيد. امان دهيد هريك در حريم خلوت خويش آسوده باشد و تنها.»[1]

« دل‌سپردن، آري؛ حكايتي است دلپذير، ليكن دل را نشايد به اسارت دادن در ميانه همراهي، اندكي فاصله بايد، كه پايه‌هاي حايل معبد، به‌ جدايي استوارند.»[2]

 خدا دو زوج را گرد هم آورد تا در حصارِ محرمِ خود، راز جان‌هاي يگانه را از بيگانه پنهان نمايد.

«هُوَالَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَه وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ اِلَيْهَا ....»[3] يعني؛ خدايي كه همه شما را از گوهري واحد بيافريد و از همان گوهر واحد همسرش را نيز بيافريد تا در كنار او آرام گيرد و در آرامش به‌سر برد.

خانه؛ محيط خوشِ آرامشي است كه توان شناسايي انسان را به خودش ارزاني مي‌دارد، كه تو تا كجا مي‌تواني در درون خود بالا روي، و همسر تو بستر چنين آرامشي را براي تو فراهم كرده است.

خانه؛ محل صعود به سوي قلّه‌هاي بلند انديشه و انديشيدن است، در روشنايي روح همسري كه محرم تنهايي تو است و نه مزاحم صعودت.

 خانه اگر محلِ اندكي براي تن به راحت‌دادنِ انسان است در پرتو محبت همسرِخود، ولي نه آنچنان كه در اسارت رفاه در آيي و همسر خود را گرفتار خودخواهي‌هايت گرداني.

از براي زيستن در كنار هم نبايد ساكن مقبره‌هايي شويم كه مردگان بنا كرده‌اند، مردگاني كه سال‌ها كنار هم زندگي كردند ولي هرگز معني زيستن را نمي‌دانستند. خانه‌هايي كه با شكوه‌هاي دروغين هرگز محرم راز ساكنان نخواهند شد و با ظاهر فريبنده خود راه گذر به‌سوي آسمان را مي‌بندند و دعوت به زميني‌شدن دارند، مقبره‌هايي هستند كه مردگان بنا كرده‌اند. 

آن‌هايي كه در پيوند ازدواج به يگانگي رسيدند و وطن خود را در جمعي كه ديگر هيچ‌كدام فرد نيستند يافتند، ديگر بي‌وطن نيستند و در ناكجاآباد زندگي نمي‌كنند.

وقتي خانه سُكني مي‌شود، كه نامحرمي در آن‌جا نباشد. نه افكار نامحرم، و نه همنوعي نامحرم، و در اين حال كه خانه سُكني شده است، جايگاه بودنِ حقيقي خواهد بود.

زيستن با ديگراني كه پاره تن خود آدم هستند، زيستن به خاطر چيزي نيست، صِرف خودْ بودن و با خود بودن است و در چنين شرايطي است كه امكان سُكني‌گزيدن براي انسان ممكن مي‌گردد و انوار «مودّت و رحمتِ» الهي بر سكني گزيدن انسان سرازير مي‌گردد كه خداوند فرمود:

« وَ مِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجاً لِتَسْكُنُوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّه وَ رَحْمَه.....»[4] يعني؛ از نشانه‌هاي حضور خدا در بين شما، اين‌كه از جان خودِ شما همسرانتان را خلق كرد تا در آرامش و سكني قرار گيريد و بين شما مودّت و دوستي و رحمت و گشايش قرار داد.

واقع‌شدن در سكني و مسكني اصيل، انديشه ما را به‌سوي ابعاد همواره فرو بسته، باز مي‌گشايد و پيوند ازدواج مقدمه شروع سكني‌يافتن و سكني‌گزيدن انسان است، تا هركس آرامش خود را در ديگري بيابد و هركس مي‌طلبد تا منشأ آرامش ديگري باشد.

اگر انسان هدف از زيستن را كه عبارت است از «در قرب حق قرارگرفتن» بشناسد، جايگاه خانواده را در راستاي چنين هدفي قدر مي‌نهد.

بدانيد كه انسان‌ها هيچ‌گاه نمي‌توانند منقطع از «زمينه وجوديِ آرامش‌بخش»، يعني منقطع از سكني، ادامه بودنِ منطقي بدهند و قابل دسترس‌ترين عالَم براي يافتنِ «زمينه وجوديِ آرامش‌بخش»، پيوند ازدواج و سكني گزيدني است آنچنان.

آن‌كس كه نتوانسته است در خانه خود به سكينه و آرامش برسد، عملاً تفكر را شروع نكرده و با بي‌فكري تا انتهاي زندگي مي‌رود.

انسان ابتدا در خانواده جاي مي‌گيرد و احساس قرارگرفتن در سُكني را پيدا مي‌كند و سپس انسانيت خود را مي‌سازد.  

در انگيزه تشكيل خانواده حالتي به نام سكني گزيدن و پناه يافتن پنهان است كه بايد سخت از آن مراقبت كرد. مثل اين‌كه از گياه زنده مراقبت مي‌كنيم تا حيات پنهانِ واقع در آن از دست نرود، وگرنه منزلت والاي سكني گزيدن در خانواده رخ نمي‌نماياند و منكشف نمي‌شود و اعضاي خانه نخواهند توانست با آن ارتباط پيدا كنند و در نتيجه از سرشت اصلي تشكيل خانواده فاصله مي‌گيرند و از حوزه آزادي در يك آرامش دروني، محروم مي‌شوند و ديگر محافظت از سرشت انساني خود كه همان فطرت الهي است و هم‌جواري با خداي عالَم، از دست ما خارج مي‌گردد و ديگر از تعلّق و توجّه جان ما به قدسيان كه خود عين سكينه و سكني گزيدن در خود هستند، خبري نيست.

پيوند ازدواج؛ يك تولّد جديد و در پي آن، تجلّي جديدي در عرصه خانواده است و هرگز نبايد به جهت سختي‌هاي زندگي، از تمنّاي اين تولد دست برداشت، پس قدم در راه نهيد.

يگانه شدن دو انساني كه در دو سوي زندگي‌اند

همان‌طور كه پل، سبب مي‌شود كه هر كدام از كناره‌هاي رودخانه، در سوي ديگر قرار گيرد و پُل، هر كناره‌اي را به همسايگي با ديگري وارد مي‌كند و دو طرف پهنه‌هاي رودخانه را در كنار هم مي‌آورد، ازدواج؛ دو انسان را كه هر كدام در يك سويِ از زندگي قرار دارند، به سوي ديگر متصل مي‌كند، و همچنان كه از طريق پل، كناره رودخانه ديگر، كناره نيست، و دو طرفي بودنِ دشت‌ها نيز از بين مي‌رود و به همديگر مي‌پيوندند، در ازدواج نيز تفرقه همه كرانه‌هاي انسان، به اتصال و زنده‌دلي تبديل مي‌شود و اين معجزه «پيوند» است.

ديري است كه انديشه ما به كم بها دادن به خانواده عادت كرده است و به چيز غير قابل دركي تبديل شده و آنچه در سرشت خانواده نهفته است، ديده نمي‌شود. اگر خانواده «پيوند» آري «نفسِ پيوند» نباشد، خانواده نيست، افراد خانواده به يُمن وجود «پيوند»، قدم به عرصه جديدي گذاشتند. پس اگر در سراسر وجود خانواده آن پيوند مقدس حاكم نباشد، در واقع خانواده، فلسفه وجودش را از دست داده است و ديگر اعضاي آن از فضاي حقيقي خانواده كه همان سكني‌گزيدن است، محروم گشته‌اند.

اميدوارم شما با تمام دقت و تأمّل به مقام سكني‌گزيدن در كنار هم نايل آييد و زندگي را براي خود و ديگران معني ببخشيد. إن‌شاءالله

استاد اصغر طاهرزاده

--------------------------------------------------------------------------------

1- اقتباس ازكتاب «پيامبر» قسمت زناشويي، از جبران‌ خليل ‌جبران

2- همان

3- سوره اعراف آيه 189

4- سوره روم آيه 21

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 10:16  توسط مهدی یار  | 

وبلاگهای منتخب موسسه فرهنگی هنری صوت الحکیم شهرستان املش

1.www.mohammadmehrafrooz.blogfa.comکتابخانه دیجیتال والکترونیک املش

2.www.soatalhakim.blogfa.comاملش،بهشت گمشده زیباوخفته1

3.www.babazm.blogfa.comاملش،بهشت گمشده زیباوخفته2

4.www.amlash-mehr.blogfa.comپاسخگویی به شبهات دینی وقرآنی دراینترنت

5.www.velayat1120.blogfa.comمقابله رودرروباوطن فروشان سلطنت طلب مقیم آمریکا وافشای جنایات اینترنتی آنها

6.www.amlash120.blogfa.comگالری عکس طلایی املش

7.www.amlashnazar.nikblog.comاتاق فکراملش

8. http://zohore1.blogfa.com منتظران ظهور،بیاییم مهدوی باشیم1

9. http://mooud1.blogfa.com منتظران ظهوربیاییم مهدوی باشیم2

10.www.soat-alhakim.ir موسسه فرهنگی هنری صوت الجکیم شهرستان املش(فروشگاه اینترنتی املش)

11.www.imam12_113.blogfa.com منتظران ظهوربیاییم مهدوی باشیم3

12.www.jannate120.blogfa.com معرفی پایگاههای علمی-تخصصی وتحقیقاتی

13.www.aamlashiyan.blogfa.com آموزشی-علمی-هنری

14.www.rezvan113.blogfa.com ارائه راهکاربرون رفت ازبحران معنویت بشری

15.www.aamlashizade.blogfa.com معرفی پایگاههای برتراینترنتی املش

16.www.amlashniyaz120.blogfa.com طرح نیازهای نوین بشریت درعصرآخرالزمان

17.www.amlashyar120.blogfa.com ارائه طریق به محققین درانجام امورپژوهشی

18.www.hhakimiyan.blogfa.com سخنان بزرگان علم-تاریخ-فلسفه وادیان الهی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 19:12  توسط مهدی یار  | 

علیرضاافتخاری دریک نگاه

http://www.tehrooncd.com

علیرضا افتخاری مهیاری در روز دهم فروردین ماه هزارو سیصد و سی و هفت در شهر هنر ؛ اصفهان دیده به جهان گشود . وی از همان کودکی بسیار خوب و رسا می خواند .

استاد نخست ایشان ؛ استاد طباطبایی نوازنده ی روشندل ویولون بودند که به پیشرفت افتخاری کمک های شایانی نمودند.به طوری که صفحاتی از افتخاری در نوجوانی توسط شرکت رویال در استودیو طنین ضبط شد.

اما وقتی در 14 سالگی نزد استاد تاج اصفهانی ؛ افتخار شاگردی نصیبشان شد , استاد ایشان را از خواندن و ضبط صفحه بر حذر داشتند و یادگیری کامل ردیف ها را از وی خواستند.

افتخاری با پشتکار و علاقه خاصی فرموده های استاد را آویزه ی گوش خود می کرد و سعی می کرد که بیشترین بهره را از وجودشان ببرد .

استاد تاج اصفهانی علاوه بر منابع عظیم قرنها موسیقی ایرانی ؛ دارای منش های اخلاقی نیکویی هم بودند که زبانزد خاص عام است و یکی از آموخته های تاج به تمامی شاگردانش در وهله ی اول همین منش های اخلاقی بود.

شاگردی استاد بزرگی چون تاج اصفهانی نقطه عطفی در زندگی هنری افتخاری بود به طوری که افتخاری موفقیت هایش را مرهون استاد تاج می داند و از ایشان همیشه به احترام و نیکی یاد می کند .

در سال 1357 با حضور بزرگانی نظیر دکتر صفوت ؛ دکنر فروغ ؛ استاد شهنازی ؛ استاد تجویدی و ... در آزمون باربد موفق به کسب رتبه نخست گردید.

? استاد شهنازی دستش را روی دوشم گذاشت و فرمود که مواظب خودت باش تو دیگر خواننده ی این کشور شدی. من هم زانو زدم و دست ایشان را به احترام بوسیدم. ?

اینها خاطرات افتخاری از آن دوران است .

در سال 1360 که استاد تاج به دیار باقی شتافتند؛ افتخاری به نزد استاد دادبه رفت . استادی که علی رغم اینکه استاد معروفی در زمره موسیقی ایران نبود، اما دارای گوش و هوش موسیقایی قوی بود و سهم به سزایی در احیای دشتستانی داشت .

استاد دادبه با افتخاری آواز و دو بیتی محلی و نیز صدا سازی کار کرد .

افتخاری در سال 63-62 آلبوم آتش دل را به یاد استادش ؛ تاج اصفهانی خواند . در حالی که در سنین جوانی بود.

وی در همین سالها نزدبزرگانی نظیر استاد کسایی و استاد شهناز و استاد شجریان هم کسب علم می کرد به طوری که در مورد استاد کسایی نقل قولی از افتخاری در زیر آمده است :

? روزی با استاد کسایی سه گاه کار می کردیم و استاد از اول سه گاه ؛ خیلی تشنه بودند اما تا آخر سه گاه این عطش پابرجا بود و همچنان ادامه می دادند.?

افتخاری در سالهای اولیه دهه شصت ؛ اجراهای خصوصی نیز به همراه اساتیدی نظیر : کسایی ؛ بدیعی ، بیگجه خانی و شهناز داشتند . البته این آثار تک نسخه ای هستند و هیچگاه منتشر نشدند.

در سال 64-63 با آوازی به نام قصه گیسو در ماهور و با نی کیانی نژاد در فیلم امیر کبیر صدای ایشان از تلویزیون پخش شد.

افتخاری بعد از آتش دل بنا به فرموده مرحوم پدر ، تا سه سال نخواند و بعد از سه سال با موافقت آن مرحوم کارهایی نظیر راز و نیاز با استاد حسین علیزاده و مهروزان با استاد کیانی نژاد را اجرا نمود.

اواخر دهه شصت با کنسرت های پیاپی در کشورهای مختلف مصادف بود و از این کنسرت ها می توان به کنسرت راه ابریشم در 28 شهر و کنسرت آلمان (مقام صبر به همراهی استاد مشکاتیان) و ... اشاره کرد .

در یکی از همین کنسرت ها در ونکور کانادا شایعه بمب گذاری در سالن سبب شد که ایشان به مدت 6 ساعت بدون امکانات صوتی در فضای آزاد برنامه اجرا کند که خود افتخاری هم از 6 ساعت خواندن پیاپی هنوز متعجب است آن هم بدون امکانات صوتی !

افتخاری در سال 69-68 در ژاپن با عارفی آشنا می شود که در پی این آشنایی به ختن چین نزد ایشان رفته و در آنجا عرفان و سلوک عرفانی را تجربه می کند . به طوری که در بازگشت ؛در آثارش تحول پیدا می کند و احساساتش در حین خواندن کاملاً تغییر می کند .

ناگفته نماند که افتخاری اولین کسی بود که بعد از انقلاب ، اشعار حافظ را به صورت ترانه و تصنیف خواند . تصانیفی نظیر : روز هجران ، نفس باد صبا و ...

در اوایل دهه هفتاد با ارائه آثاری نظیر نازنگاه ، نیلوفرانه ، سروسیمین ، یاد استاد و ... تبدیل به چهره ای شناخته شده در نزد مردم گردید.

در همین سالها در برنامه تماشاگه راز به همراهی اساتیدی نظیر جلال ذوالفنون ، بهزاد فروهری ، شهریار فریوسفی و ... به ارائه آثاری بداهه خوانی و نیز قطعات ضربی نمود که نمونه ای از این آثار در آلبوم مستانه و شب عاشقان بعدها عرضه شد .

در اواخر دهه هفتاد نیز کنسرت ها از سر گرفته شد اما این بار در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی که نمونه ای از این کنسرت ها ، کنسرت لندن است که آلبوم آن اخیراً منتشر شده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 8:52  توسط مهدی یار  | 

دیباچه ای برزندگی سراسرخیروبرکت امام عصر(عج)/ذکرپاورقی2

501- وقتى احمد بن اسحاق قمى به حضرت عرض مى نمايد: ((من هميشه برايم ممكن نيست نزد شما حاضر شوم ، در اين موارد به چه كسى مراجعه كنم و قول چه كسى را قبول كنم و مورد عمل قرار دهم ؟))حضرت در پاسخ فرمود: هذا اءبو عمرو، الثقة الامين ، ماقاله لكم فعنى يقوله و ما اداه اليكم فعنى يوديه ر. ك : معجم رجال الحديث ، ج 11، ص 112.
502- ر. ك : الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 178؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 58.
503- كمال الدين ، ص 507، ح 37.
504- رجال ، كشى ، ص 442، ح 830.
505- ر. ك : الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 240؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 60.
506- ر. ك : الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 240؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 60.
507- اين سخن ، زمانى بيشتر تاءييد مى شود كه به اتهام منصور، نسبت به امام صادق عليه السلام توجه كنيم كه طى آن ، حضرت را متهم نمود كه وكيلش ، معلى بن خنيس را براى جمع كمك براى نهضت محمد بن عبدالله (نفس زكيه ) به سوى شيعيانش فرستاده است . همين اتهام موجب شد كه منصور، حضرت با به بغداد فرابخواند. نظير همين اتهام را هارون به امام كاظم عليه السلام نسبت داد. ر. ك : تنقيح المقال ، ج 3، رقم 11993.
508- متوكل عباسى به خاطر همين حساسيت نسبت به وكلاى امام هادى عليه السلام ، ايوب بن نوح ، - وكيل ناحيه كوفه - را تحت تعقيب قرار داد (تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص ‍ 81). ئ غلى بن جعفر همانى را محبوس نمود و تصميم به قتل وى گرفت و در پاسخ وساطت وزيرش ‍ - عبيدالله بن يحيى بن خاقان - گفت : ((خودت را براى وساطت نسبت به او و اموالش به زحمت مينداز، چرا كه عمويش مرا خبر داده كه او، رافضى و وكيل على بن محمد است ))(رجال ، كشى ، ص ‍ 607، ح 1129، و ح 1130، بحارالانوار، ج 50، ص 183)، متوكل همچنين ، سر وكيل مناطق بغداد، مدائن و قراى سواد يعنى ابوعلى بن راشد را به شهادت رساند، و برخى ديگر مانند عيسى بن جعفر بن عاصم را با ضربت عمودى بر سرش كشت ، و ابن بند را ابتدا 300 تازيانه زد، سپس در دجله انداخت . (رجال ، كشى ، ص 603، ج 1122).
509- عبدالله بن سليمان ، وزير عباسى ، وقتى از وجود وكلايى براى ناحيه مقدسه آگاه مى شود، كسانى را به عنوان جاسوس و به ظاهر براى تحويل وجوه شرعى ، نزد وكلاى متعددى كه مورد سوء ظن واقع شده بودند مى فرستد تا وكالت آنها را احراز كند، ولى با ارشاد حضرت هيچ يك از وكلا اقدام به قبول وجهى نكردند تا زمانى كه خطر كاملا رفع شد. (بحارالانوار، ج 51، ص 310، ح 30).
510- در اين باره ، ر. ك : تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 472؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 131؛ كمال الدين ، ص 483، ح 4؛ تنقيح المقال ، ج 2، رقم 10222؛ رجال ، كشى ، ح 1005؛ بحارالانوار، ج 82، ص ‍ 50؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 185.
511- رجال ، كشى ، ص 433، ح 817.
512- ر. ك : تنقيح المقال ، ج 3، ضرقم 12084.
513- ر. ك : مكتب در فرايند تكامل ، ص 22؛ معجم رجال الحديث ، ج 4، ص 74.
514- وسائل الشيعة ، ج 20، ص 114، و ج 18، ص 100؛ تنقيح المقال ، ج 2، ص 281، و ج 1 رقم 200، و ج 2، رقم 106.
515- رجال ، كشى ، ص 557 - 558، ح 1053.
516- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 217.
517- رجال ، كشى ، ص 509، ح 983.
518- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 226.
519- امام صادق عليه السلام ، معلى بن خنيس را به خاطر افشاى بعضى از اسرار، كه منجر به قتلش ‍ نيز شد، مورد نكوهش قرار داده و فرمود: ((خداوند معلى را بيامرزد، من انتظار اين را داشتم ؛ چرا كه او سر ما را فاش نمود و...، هركس اين اسرار ما را نزد غيراهلش فاش كند مبتلا به سلاح يا طناب دار مى شود.))(بحارالانوار، ج 75، ص 85).
520- كمال الدين ، ص 501، ح 28؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 237.
521- درباره تعيين وكالى نواحى ، به عنوان نمونه به نصب ابوعلى بن راشد به جاى على بن حسين بن عبدربه توسط امام هادى عليه السلام ، ر. ك : رجال ، كشى ، ص 513، ح 991، و درباره بررسى عملكرد وكلا، به جريان حسابرسى از يكى از وكلاى خائن توسط امام صادق عليه السلام (وسائل الشيعة ، ج 13، ص 291)، و در مورد معرفى شخصيت وكلا به شيعيان ، و معرفى عثمان بن سعيد عمرى به گروهى از شيعيان يمن توسط امام عسكرى عليه السلام (بحارالانوار، ج 51، ص 345)، و در مورد عزل وكلاى خائن ، جريان لعن و عزل ((فارس بن حاتم قزوينى ))توسط امام هادى عليه السلام و دستور كشتن وى توسط آن حضرت (رجال ، كشى ، ص 522، ح 1033 تا ح 1011)، در مورد معرفى جريانات دروغين وكالت و بابيت به نامه امام هادى عليه السلام ، به يكى از شيعيان ، و اعلام بى زارى از محمد بن نصير نميرى و حسن بن محمد بن باباى قمى (رجال ، كشى ، ص 520، ح 999)، و در مورد تعيين وظايف ، به نامه امام عسكرى عليه السلام - مبنى بر نصب ابراهيم بن عبده و تعيين وظايف او - توجه شود (رجال ، كشى ، ص 509، ح 982).
522- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 137.
523- در اين موارد به تنقيح المقال ، ج 2، رقم 9607، و ج 1، رقم 1286؛ رجال نجاشى ، ص 243؛ و رجال ، كشى ، ص 513، ح 991 و ص 549، ح 1038، مراجعه شود.
524- ر. ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 171.
525- رجال ، كشى ، ص 569، ح 1115.
526- تنقيح المقال ، ج 3، رقم 11994 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 18، ح 237؛ بحارالانوار، ج 47، ص ‍ 81 و 342.
527- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 210.
528- رجال ، نجاشى ، ص 229؛ تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 135.
529- مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 4، ص 427 - 428.
530- ر. ك : بحارالانوار، ج 51، ص 310، ح 30.
531- براى توجيه بيشتر در اين مبحث به كتاب تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام از دكتر جاسم حسين ، ص 134 و 174 مراجعه شود.
532- كمال الدين و تمام النعمة ، ج 2، ص 498؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، 179.
533- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 189؛ رجال ، كشى ، ص 596، ح 1115.
534- درباره عبدالرحمن بن الحجاج از اين منابع اطلاعات بيشترى دريافت كنيد:
الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 210؛ بحارالانوار، ج 47، ص 343؛ تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 134، معجم رجال الحديث ، ج 9، ص 322؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 20، تنقيح المقال ، ج 2، رقم 6365، و رجال ، كشى ، ص 441، ح 829، و 83.
535- مناقب ، ابن شهرآشوب ج 4، ح 280.
536- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 211.
537- تنقيح المقال ، ج 3 رقم 10820.
538- درباره شخصيت معلى بن خنيس ر. ك : مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 4، ص 225؛ معجم رجال الحديث ، ج 18، ص 237؛ تنقيح المقال ، ج 3، رقم 11994، شيخ طوسى ، ص 210.
539- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 210؛ معجم رجال الحديث ، ج 19، ص 42؛ تنقيح المقال ، ج 3، رقم 1245؛ رجال شيخ طوسى ، ص 324.
540- الارشاد، شيخ مفيد، باب ذكرالامام القائم بعد ابى الحسن عليه السلام ، ص 304.
541- ر. ك : تنقيح المقال ، ج 3، رقم 12084؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 210، بحارالانوار، ج 47 ص ‍ 342.
542- ر. ك : مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 4، ص 308 - 402؛ و تاريخ اهل البيت عليهم السلام ، منسوب به ا بن ابى الثلج بغدادى ، ص 147 - 151.
543- در اين باره ، ر. ك : رجال ، كشى ، ص 433، ح 817 تا ح 820.
544- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 210؛ تنقيح المقال ، ج 2، رقم 6794.
545- رجال شيخ طوسى ، ص 369.
546- درباره اين چند تن ، ر. ك : رجال ، كشى ، ص 493، ح 946؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 43؛ بحارالانوار، ج 49، ص 17؛ الواقفيّة ، ج 1، ص 190.
547- رجال ، نجاشى ، ص 139؛ تنقيح المقال ، ج 2، رقم 5780؛ تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام .
548- رجال ، كشى ، ص 483، ح 910؛ بحارالانوار، ج 2، ص 251.
549- رجال ، نجاشى ، ص 77؛ رجال ، كشى ، ص 549 - 551.
550- رجال ، شيخ طوسى ، ص 385؛ تنقيح المقال ، ج 2، رقم 9470.
551- تنقيح المقال ، ج 3، رقم 12846.
552- ر. ك : مستدرك الوسائل ، ج 4، ص 361؛ بحارالانوار، ج 92، ص 328؛ وسائل الشيعة ، ج 12، ص ‍ 341.
553- ر. ك : رجال ، كشى ، ص 596؛ اعيان الشيعه ج 7، ص 62؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 21.
554- رجال ، كشى ، ص 596، ح 1053 و ص 611، ح 1135 و 1136.
555- ر. ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 137.
556- درباره او، ر. ك : رجال ، كشى ، ص 513، ح 992؛ رجال ، نجاشى ، ص 74؛ تنقيح المقال ج 1، رقم 1195.
557- درباره شخصيت او، و همچنين درگيرى او با فارس بن حاتم قزوينى ، ر. ك : رجال ، شيخ طوسى ، ص 432 و 418؛ رجال ، كشى ، ص 606، ح 1129 و ص 523، ح 1005؛ بحارالانوار ج 50، ص 183؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 212.
558- شرح تفصيلى فعاليت ها و سرانجام امر فارس بن حاتم در منابع زير مطالعه كنيد:
رجال ، نجاشى ، ص 219 - رجال ، شيخ طوسى ، ص 420؛ رجال ، كشى ، ص 527، ح 1003 تا ح 420؛ رجال ، كشى ، ص 527، ح 1003 تا ح 1011؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 100.
559- رجال ، كشى ، ص 510، ح 984؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 212.
560- ر. ك : رجال ، كشى ، 512، ح 991 و 992؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 212؛ تنقيح المقال ، ج 2، ص ‍ 281، و فصل كنى ، ص 27، و ج 1، ص 331.
561- رجال ، كشى ، ص 531، ح 1015؛ اعيان الشيعة ، ج 2، ص 123.
562- درباره او، ر. ك : الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 214؛ معجم رجال الحديث ، ج 11، ص 112؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 210؛ تنقيح المقال ، ج 2، رقم 7783؛ مكتب در فرايند تكامل ، ص 112 - 126.ض
563- ر. ك : الغيبة ، شيخ طوسى ، مناقب ابن شهرآشوب ، ج 4، ص 434؛ مستدرك الوسائل ، ج 12، ص ‍ 374؛ تنقيح المقال ، ج 1، ص 50؛ رجال نجاشى ، ص 66، و ر. ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 150 و 170 - 171.
564- كمال الدين و تمام النعمة : 478؛ تنقيح المقال ، ج 3، رقم 10304، و ر. ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 150 و 170 - 171.
565- رجال ، كشى ، ص 509، ح 983، و ص 575، ح 1088.
566- همان ، ص 542، ح 128، مكتب در فرايند تكامل ، ص 55.
567- المعتمد على الله (256 - 279 ه -).
احمد بن جعفر معروف به ((معتمد))پانزدهمى خليفه عباسى ، در ماه رجب سال (256 ه -) به خلافت رسيد. او در اين هنگام 25 سال بيشتر نداشت . مدت خلافت او را 23 سال نوشته اند. از اين مدت ، 17 سال آخر آن ، با عصر ((غيبت صغرا)) ى امام مهدى عليه السلام مقارن بود.
در زمان خلافت ((معتمد))قدرت در دست برادرش ، موفق ، بود. عزل و نصب ها در دست او، و فرماندهان نظامى هم ، گوش به فرمان او بودند، معتمد قدرت چندانى نداشت . بعد از مرگ ((موفق )) ، پسرش ((معتضد))به جاى پدر به تدبير امور پرداخت و در زمان خلافت معتمد قدرت فراوانى داشت .
در زمان خلافت معتمد، ابتدا ((عبيدالله بن يحيى بن خاقان ))وزير بود و بعد از مرگ ، پسرش ‍ ((عبيدالله بن يحيى بن خاقان ))وزير متوكل شد. و بعد از آن به ترتيب ((حسن بن مخلد)) ، ((سليمان بن وهب ))و ((صاعد بن مخلد))به پست وزارت نايل آمدند و در سال (265 ه -) بعد از همه اين افراد، پست وزارت به ((اسماعيل بن بلبل ))رسيد.
وقتى كه تدبير امور در دست معتضد بود، به بهانه هايى اسماعيل بن بلبل را از از وزارت خلع كردند و سپس دستگير، زندانى و شكنجه نمودند كه بر اثر شكنجه در سال (278 ه -) جان سپرد. بنا به نوشته مورخانى ؛ مانند ((مسعودى ))و ((ابن اثير))معتمد مردى عياش و خوشگذران بود و هدفى جز ارضاى هواهاى نفسانى خود نداشت . در زمانى كه تدبير امور در دست برادرش ((طلحه ، ابواحمد موفق ))بود، او معتمد را زندانى كرد، با اين وصف معتمد اولين خليفه اى بود كه زندانى شد. با اين همه ، او مردى بيرحم و خونريز بود و از قطعه قطعه كردن افرادى كه مى كشت لذت مى برد. گويند كه مرگ او بر اثر پرخورى اتفاق افتاد. (تاريخ اسلام ، حسن ابراهيم ، ج 3، ص 12 - 17؛ مروج الذهب ، مسعودى ؛ الكامل فى التاريخ ، ابن اثير).
568- المعتضد بالله (279 - 289 ه -). شانزدهمين خليفه عباسى
ابوالعباس ، معتضد، احمد بن طلحه در همان روز مرگ عمويش ، معتمد به خلافت رسيد. او از رجب سال (279 ه -) تا ربيع الاخر سال (289 ه -) به خلافت پرداخت .
مسعودى ، مدت خلافت وى را 9 سال و 9 ماه و 2 روز ذكر نموده است .
او در حاليكه از اسلام چيزى نمى دانست به نام خليفه رسول خدا بر مردم فرمانروايى كرد. او پايبند به احكام اسلام و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله نبود.
در وصف او نوشته اند: او روز عيد فطر براى مردم نماز عيد خواند و در ركعت اول 6 تكبير و در ركعت دوم يك تكبير گفت . وى مردى عياش و خوشگذران بود و بيت المال را بى رويه مصرف مى كرد.
مسعودى مى نويسد: معتضد براى خود قصرى ساخت به نام ثريا كه 000/400 دينار هزينه ساخت آن شد. بنا به نوشته برخى از مورخان ، طول اين قصر چند فرسخ بود! او مردى بسيار سخت دل و با قساوت بود و به مردم شكنجه روا مى داشت .
مثلا در سال (280 ه -) محمد بن حسن بن سهل ، برادرزاده فضل بن سهل ، ذوالرياستين را در بغداد دستگير كردند و پيش معتضد بردند، معتضد او را به طرز فجيعى كشت ؛ گويند: او را به ميله درازى به سيخ كشيدند و در حضور معتضد دو سر ميله را بلند كردند و روى آتش گرفتند و به اين وسيله او را زنده زنده سوزاندند. (مروج الذهب ، مسعودى ، ج 2، ص 597؛ تاريخ الاسلام ، حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 17 - 20).
569- المكتفى بالله (289 - 295 ه -). هفدهمين خليفه عباسى
بعد از معتضد با پسرش مكتفى ، على بن احمد، بيعت كردند و او را به عنوان هفدهمين خليفه عباسى برگزيدند. وى از ربيع الاول سال (289 ه -) تا ذيقعده سال (295 ه -) خليفه بود. بنا به نوشته مسعودى ، مدت خلافت او 6 سال و 7 ماه و 12 روز بود.
مكتفى در آغاز خلافتش بر خلاف سياست پدر خود معتضد عباسى ، يك سرى كارهاى خوب انجام داد. او دستور داد تا سياهچال هايى را كه معتضد براى شكنجه مردم ايجاد كرده بود، ويران كنند و زندانيان را آزاد نمايند. به دستور او مكان ها و منازلى كه پدرش به زور از مردم گرفته بود به صاحبانش ‍ برگرداندند. او در آغاز خلافت با اين كارها دل هاى مردم را تا حدودى به سوى خود جلب كرده ، اما در برابر اين سياست مردم پسند، وزيرى بسيار خشن و خونريز به نام قاسم بن عبيدالله داشت كه بر او مسلط بود، پس از وفات قاسم بن عبيدالله ، وزير ديگرش عباس بن حسن بر او چيره شد.
بعد از گذشت چندى از خلافت مكتفى ، سياست مردم دارى خويش را تغيير داد و به همان سياست ظالمانه پدرش روى آورد و در پى ظلم و ستم مردم حركت كرد و اموال مردم را مصادره نمود و به اين وسيله مردم دعاگوى او، به نفرين وى روى آوردند. (تاريخ الاسلام ، ابراهيم حسن ، ج 3، ص 19 - 20).
570- المقتدر بالله (295 - 320 ه -). هجدهمين خليفه عباسى
بعد از مكتفى ، در همان روز مرگش ، با مقتدر برادرش ، بيعت كردند، مسعودى مى نويسد: روز يكشنبه 13 ذيقعده سال (295 ه -) با جعفر بن احمد، ملقب به مقتدر بيعت كردند. او در اين هنگام تنها 13 سال داشت .
مدت خلافت او 24 سال و 11 ماه و 16 روز بود.
در زمان خلافت وى افرادى ؛ مانند عباس بن حسن ، على بن موسى بن محمد بن فرات ، محمد بن عبيدالله بن يحيى بن خاقان ، على بن عيسى بن داود جراح ، حامد بن عباس ، عبدالله بن محمد بن عبيدالله بن خاقانى ، احمد بن عبدالله خصيبى ، ابوعلى محمد بن على بن مقله ، سليمان بن حسن بن مخلد، عبيدالله بن محمد كلواذى ، حسين بن قاسم بن سليمان بن وهب و فضل بن جعفر بن موسى بن فرات ، يكى پس از ديگرى به وزارت رسيدند.
به نوشته مسعودى ، 16 بار در مدت خلافت مقتدر پست وزارت بين عده اى رد و بدل شد.
در زمان مقتدر، افسران ، موالى و وزراء، او را از خلافت خلع كردند و برادرش ((قاهر))را به جايش ‍ نشاندند، اما مقتدر با حيله توانست بار ديگر خلافت را در دست گيرد. او بعد از آن كه مجددا به قدرت رسيد، به برادرش گفت : مى دانم كه تو مقهور شدى ، تو قاهر نيستى . برادرش با شنيدن اين سخنان گريست و گفت برادر مرا نكش ... (مروج الذهب ، ج 4، ص 660 - 661).
در دوره خلافت مقتدر با تعويض هر وزير، سياست عوض مى شد. مثلا هنگامى كه ((محمد بن عبيدالله بن يحيى بن خاقان ))و همفكران او به سمت وزارت مى رسيدند، رابطه حكومت با شيعيان تيره مى شد و جو اختناق و وحشت در مورد آنان حكمفرما مى گشت . و بر عكس هنگامى كه پست وزارت به ((ابن فرات ))مى رسيد رفتار دستگاه خلافت با شيعيان بهتر مى شد.
به همين جهت خاندان بنى نوبخت ، از جمله حسين بن روح نوبختى سومين نايب خاص امام مهدى عليه السلام كه از قبل مورد احترام خاص دربار عباسيان بود، در زمان مقتدر به مدت 5 سال (312 - 317 ه -) دستگير و زندانى شد.
مقتدر در روز چهارشنبه ، 3 روز مانده از شوال سال (320 ه -) در بغداد كشته شد بنا به نوشته ابن اثير در ((الكامل )) : او با بدترين وضع به دست عده اى از بربرها و آفريقائيان ، دور از يارانش كشته شد. در حاليكه دورش را گرفته بودند، به رويش شمشير كشيدند و او را كشتند. (تاريخ طبرى ، حوادث سال 320 ه -).
571- القاهر بالله (320 - 322 ه -). نوزدهمين خليفه عباسى
يك روز پس از كشته شدن مقتدر، با برادرش محمد بن احمد، ملقب به القاهر بالله بيعت كردند و او را به عنوان نوزدهمين خليفه عباسى برگزيدند. و بعد از 1 سال و 6 ماه و 6 روز در تاريخ 5 جمادى الاولى سال (322 ه -) او را از خلافت خلع كردند و چشمانش را ميل كشيدند.
قاهر در مدت كوتاهى كه خليفه بود چند بار پست وزارت را تعويض نمود. ابوعلى ، محمد بن على بن مقله را در سال (321 ه -) به عنوان وزير برگزيد. سپس او را عزل نمود و به جاى او احمد بن عبدالله بن حصيبى را وزير خود انتخاب نمود.
اخلاق وى ثباتى نداشت ، با دشمنان بدرفتارى مى كرد و بسيارى از افراد را با دست خود مى كشت . او نيزه كوچكى داشت كه هر وقت در خانه خود راه مى رفت آن را به دست مى گرفت و به هنگام نشستن آن را جلوى خود مى گذاشت و هركس را مى خواست با آن مى كشت .
به همين جهت عده اى از افسران ترك ، بر ضد او تبانى كرده و بر وى شوريدند و شبانگاه قصرش را محاصره كردند، وقتى سر وصدا را شنيد در حاليكه مست بود از خواب پريد و به اين سو و آن سو دويد، تا شايد از دست آنان بگريزد. اما او را گرفتند و هر دو چشمش را از حدقه در آوردند (تاريخ الخلفا، سيوطى ، ص 388).
572- الراضى بالله (322 - 329 ه -). بيستمين خليفه عباسى
پس از آنكه ((القاهر بالله ))به وسيله افسران ترك از خلافت خلع شد، با برادر زاده اش ، ابوالعباس ، محمد بن جعفر، پسر مقتدر ملقب به الراضى بالله ، بيعت كردند. آغاز خلافت وى 6 جمادى الاولى سال (322 ه -) و پايانش 10 ربيع الاول سال (329 ه -) بود و مدت خلافت وى 6 سال و 11 ماه و 3 روز بود.
در زمان ((الراضى بالله )) ، ابوعلى ، محمد بن على بن مقله ، ابوعلى ، عبدالرحمان بن عيسى بن داود بن جراح ، ابوالقاسم كرخى ، ابوالقاسم ، سليمان بن حسن بن مخلد، ابوالفتح بن جعفر بن فرات و ابوعبدالرحمان محمد بريدى ، يكى پس از ديگرى وزير خليفه شدند.
رابطه راضى با حسين بن روح سومين نائب ويژه امام مهدى عليه السلام خوب بود. او گاهى مى گفت : ديگران مى گويند: اماميه خمس مال را به ((ابن روح ))مى دهند، ولى ما اين اتهام را رد مى كنيم و مدعى هستيم كه دروغ است و اگر هم درست باشد مگر اين كار خلاف است ؟ به خدا سوگند آرزو دارم تا 1000 انسان به مانند او بودند و اماميه مى توانستند درائى ها و اموال خود را آنقدر به آنها بدهند تا بى نياز شوند.
جريان شلمغانى در زمان راضى پيش آمد و به دستور او شلمغانى به دار آويخته شد. (تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ، دكتر جاسم حسين ، ص 205 - 206).
573- الكامل ، ج 6، ص 206 (به نقل از: تاريخ الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر، ص 348).
574- تاريخ الخلفا، سيوطى ، ص 367.
575- الكامل ، ج 6، ص 237 (به نقل از: تاريخ الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر، ص 347)؛ مروج الذهب ، ج 2، ص 664.
576- تاريخ الخلفا، سيوطى ، ص 365.
577- مروج الذهب ، ج 2، ص 609.
578- تاريخ الخلفا، ص 308.
579- تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 447.
580- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 179.
581- تاريخ الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر، ص 349 - 350.
582- ((قرامطه ))فرقه اى از ((اسماعيليه ))هستند كه به امامت محمد بن اسماعيل معتقدند و مى گويند: محمد فرزند اسماعيل هفتمين امام ، قائم ، مهدى و پيامبر است . او زنده است و در بلاد روم زندگى مى كند. (مراجعه شود به فرق الشيعه ، نوبختى ).
583- مروج الذهب ، ج 2، ص 638 - 666؛ الغيبة الصغرى ، محمد صدر، ص 356 - 361، دايرة المعارف ، محمد فريد وجدى ، واژه قرمط، ج 7، ص 719.
584- الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر، ص 362.
585- دكتر جاسم حسين ، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ترجمه دكتر سيد محمد تقى آيت اللهى ، ص 199.
586- مروج الذهب ، ج 2، ص 663.
587- مروج الذهب ، ج 2، ص 663.
588- الكامل ، ج 8، ص 186 - 189، (اقتباس از: كتاب انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن ، عميد زنجانى ، ص 156 - 157).
589- مروج الذهب ، ج 2، ص 663.
590- تاريخ الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر، ص 353 - 355.
591- تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 126.
592- همان ، ص 157.
593- همان ، ص 162 به بعد.
594- يكى از شهرهاى قديمى اسپانياست كه در دوره حكومت امويان بر اندلس ، اين شهر مركز حكومت آنان بود.
595- تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 170.
596- همان ، ص 65.
597- همان ، ص 73.
598- همان ، ص 146 به بعد.
599- همان ، ص 115 به بعد؛ درباره حكومت حمدانيان ر. ك : دايرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 1، ص ‍ 692 - 688.
600- تاريخ الاسلام دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 103 به بعد.
601- همان ، ص 135 به بعد.
602- همان ، ج 2، ص 145.
603- همان ، ص 253.
604- العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضيف ، ص 53 - 66.
605- تاريخ الاسلام دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 423.
606- همان ، ص 424؛ تاريخ الخلفاء، ص 384.
607- تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 424؛ العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضعيف ، ص 83.
608- العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضيف ، ص 92.
609- تاريخ الخلفاء، ص 386؛ تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 433.
610- تاريخ الاسلام ، ج 3، ص 433.
611- العصر العباسى الثانى ، ص 55 - 56.
612- الكامل ، ج 6، ص 73؛ تاريخ الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر، ص 346.
613- الكامل ، ج 6، ص 55؛ تاريخ الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر، ص 353.
614- مروج الذهب ، ج 2، ص 610.
615- تاريخ الاسلام دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 458.
616- همان ، ص 440.
617- براى اطلاع بيشتر ر. ك : العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضيف ، ص 53 - 91؛ تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 423 - 459.
618- ابوالحسن ، على بن اسماعيل بن اسحاق بن سالم بن اسماعيل بن عبدالله بن موسى بن بلال بن ابى بردة بن ابى موسى اشعرى ، (260 - 324 ه -) براى اطلاع درباره زندگى او ر. ك : بحوث فى الملل و النحل ، جعفر سبحانى ، ج 2، ص 1710.
619- همان ، ص 31.
620- براى توضيح درباره مكتب اشعرى ، ر. ك : بحوث فى الملل و النحل ، جعفر سبحانى ، ج 2.
621- اضواء على السنة المحمديه ، محمود ابوريه ، ص 43.
622- صحيح بخارى ، به شرح كرمانى ، ج 2، ص 6؛ سيره پيشوايان ، مهدى پيشوايى ، ص 326.
623- الارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 340.
624- تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 345.
625- حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، باقر شريف القرشى ، ص 114 - 115.
626- سيد محمد صدر در اين باره مى نويسد: ((از برخى نقل شده است كه مدت غيبت صغرياى حضرت حجت عليه السلام 74 سال بود. اين يا مبنى بر تسامح است و يا آن كه آغاز غيبت صغرى را از هنگام ولادت امام مهدى عليه السلام ؛ يعنى سال (255 ه -) دانسته اند. و البته اين ادعا مبنى بر تسامح است . زيرا امام مهدى عليه السلام گرچه در زمان حيات پدر گرامى اشت مخفى بود، ولى اين اختفا را نبايد جزء غيبت صغرى به حساب آورد. چون كه امام مهدى عليه السلام در زمان حيات پدر بزرگوارش مسؤ وليت امامت را بر دوش نداشت . به هر صورت بعد از پدر، اين منصب به آن حضرت موكول گرديده است .))(تاريخ الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر، ص 341).
627- سيرة الائمة الاثنى عشر، هاشم معروف الحسنى ، ج 2، ص 492.
628- نهج الدعوات و منهج العبادات ، على بن موسى بن محمد بن طاووس ، ص 275، (به نقل از: حياة الامام العسكرى عليه السلام ، باقر شريف القرشى ).
629- الارشاد، مفيد، ص 383 (به نقل از: حياة الامام العسكرى عليه السلام ).
630- كمال الدين و تمام النعمة ، صدوق ، ج 2، ص 373 - 474؛ بحارالانوار، مجلسى ، ج 50، ص 327 - 329؛ الكافى ، كلينى ، ج 1، ص 505.
631- الارشاد، مفيد، ص 362 (به نقل از: حياة الامام العسكرى عليه السلام ).
632- حياة الامام العسكرى عليه السلام .
633- الغيبة شيخ طوسى ، ص 216.
634- كمال الدين و تمام النعمة ، صدوق ، ج 2، ص 475.
635- الكافى ، كلينى ، ج 1، ص 505؛ بحارالانوار، مجلسى ، ج 50، ص 328 - 329؛ كمال الدين و تمام النعمة ، صدوق ، ج 2، ص 476.
636- سيرة الائمة الاثنى عشر، هاشم معروف الحسنى ، ج 2، ص 534.
637- كمال الدين و تمام النعمة ، صدوق ، ج 2، ص 475.
638- همان ، ج 2، ص 379؛ سيرة الائمة الاثنى عشر، ج 2، ص 534 - 535؛ الكافى ، كلينى ، ج 1، ص ‍ 505.
639- الغيبة ، شيخ طوسى ؛ الكافى ، ج 1، ص 505.
640- الغيبة ، شيخ طوسى ؛ الكافى ، ص 176؛ كمال الدين ، ج 2، ص 384.
641- منتخب الاثر، لطف الله صافى ، ص 372.
642- ر. ك : حياة الامام المهدى عليه السلام ، باقر شريف القرشى ، ص 115 - 120.
643- الكافى ، كلينى ، ج 1، ص 337؛ كمال الدين و تمام النعمة ، صدوق ، ج 2، ص 440.
644- اقتباس از: مجله حوزه ، ش 71 - 70، ويژه بقية الله الاعظم عليه السلام ، ص 44 - 45.
645- بحارالانوار، مجلسى ، ج 52، ص 51.
646- كمال الدين و تمام النعمة ، صدوق - ج 1، ص 256 - 285.
647- الكافى ، كلينى ، ج 1، ص 337.
648- اقتباس از: در فرايند تكامل ، ص 125 - 126.
649- مراد از طالبيون آنانى هستند كه از نسل حضرت ابوطالب ، پدر گرامى على عليه السلام مى باشند.
650- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 215.
651- بحارالانوار، ج 51، ص 73.
652- كمال الدين و تمام النعمة ، صدوق ، ج 2، ص 482؛ منتخب الاثر، لطف الله صافى ، ص 266 -267؛ بحارالانوار، ج 5، ص 91.
653- الغيبة ، نعمانى ، تحقيق على اكبر غفارى ، ص 141.
654- بحارالانوار، ج 51، ص 133.
655- بحارالانوار، ج 52، ص 133.
656- الكافى ، كلينى ، ج 1، ص 337.
657- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 204؛ الكافى ، ج 1، ص 336.
658- الغيبة ، نعمانى ، ص 141.
659- بحارالانوار، ج 51، ص 132.
660- بحارالانوار، ج 51، ص 135.
661- كمال الدين و تمام النعمة ، ج 2، ص 480.
662- الاحتجاج ، طبرسى ، ج 2، ص 471.
663- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 203؛ درباره فلسفه غيبت ر. ك : مجله حوزه ، ش 71 - 70، ويژه بقية الله العظم ، ص 353 - 382؛ سيره پيشوايان ، مهدى پيشوايى ، ص 669 - 672.
664- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 216.
665- ر. ك : ((كمال الدين و تمام النعمة ))شيخ طوسى ، ج 2، ص 482 - 522.
666- پژوهشى پيرامون زندگانى نواب خاص امام زمان عليه السلام ، على غفارزاده ، ص 33.
667- ر. ك : مجله حوزه ، ش 71 - 70 ويژه بقية الله الاعظم ، ص 72 - 122.
668- فرقه هايى كه پس از درگذشت امام حسن عسكرى عليه السلام به وجود آمدند، در كتاب ((فرق الشيعة ، نوبختى ))14 فرقه بيان شده است و در كتاب بحارالانوار، علامه مجلسى ، جلد 37، والفصول المختاره ، شيخ مفيد نيز همان 14 فرقه بيان شده است . اما سعد بن عبدالله در كتاب المقامات و الفرق ، تعداد آن را به 15 فرقه رسانده است .
669- مسعودى در مروج الذهب مى نويسد: پس از وفات حسن بن على عليه السلام پيروان وى اختلاف كردند و 20 فرقه شدند و ما دلايل هر فرقه را درباره عقيده مذهبى كه دارد و آنچه درباره غيبت مى گويند در كتاب ((سير الحيات ))و كتاب ((المقدمات فى اصول التديانات ))آورده ايم . (مروج الذهب ، مسعودى ، ج 2، ص 572).
670- الفصول المختاره ، ص 321، مجله حوزه ، ش 71 - 70، ص 70.
671- دوره فترت به دوره اى مى گويند كه در آن دوره ، پيامبر و يا امامى نباشد. در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است :
ان الفترة هى الزمان الذى لا يكون فيه رسول و الامام
((همانا فترت زمانى است كه در آن پيامبر و يا امامى نباشد.))
672- اقتباس از: بحارالانوار، ج 37، ص 20 - 34؛ فرق الشيعة ، نوبختى .
673- در بين شيعيان اين 4 تن ؛ يعنى عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان ، حسين بن روح و على بن محمد سمرى را با عناوينى ؛ مانند نواب خاص امام زمان عليه السلام و سفراى آن حضرت ، ((وكلاى خاص )) ، ((نواب اربعه ))و يا ((سفراى اربعه ))مى خوانند.
674- اقتباس از: تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ترجمه دكتر سيد محمد تقى آيت اللهى .
675- شيخ طوسى در كتاب الغيبة ، ص 214 مى نويسد: و انما سمى العمرى لما رواه ابونصر هبة الله بن محمد بن احمد الكاتب ، ابن بنت ابى جعفر العمرى - رحمة الله - قال ابونصر: كان اسديا فنسب الى جده فقيل العمرى به نوشته ((جواد على )) ، پدر بزرگ عثمان ، عمرو بن حريث صيرفى كوفى بود (تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 141).
676- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 214.
677- همان ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 344.
678- اختيار معرفة الرجال ، (معروف به رجال كشى )، ص 523؛ تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 149.
679- علامه حلى در ((خلاصه ))مى نويسد: عثمان بن سعيد بفتح السين ، العمرى بفتح العين يكنى اباعمرو السمان ، يقال له الزيات الاسدى من اصحاب ابى جعفر محمد بن على الثانى عليه السلام ، خدمه و له احدى عشرة سنة و له اليه عهد معروف ، و هو ثقة جليل القدر وكيل ابى محمد عليه السلام
ابن شهرآشوب هم در ((مناقب ))درباره وى مى نويسد: ان عثمان بن سعيد العمرى كان بابا لابى جعفر محمد بن على النقى عليه السلام .
بين سخن علامه حلى و ابن شهرآشوب از يك سو و از سوى ديگر كلام شيخ طوسى در اين باره تنافى دارد. چون يكى مى گويد: عثمان بن باب امام جواد عليه السلام و از 11 سالگى نزد آن حضرت خدمت مى كرد و ديگرى مى گويد: از 11 سالگى خادم امام هادى عليه السلام بود. مرحوم خويى در كتاب گرانسنگ ((معجم رجال الحديث ))بعد از ذكر اين تعارض مى نويسد:
اقول : ان ما ذكره ابن شهرآشوب و العلامة لا يجمع ما ذكره الشيخ من ان عثمان بن سعيد خدم الامام الهادى عليه السلام و له احدى عشرة سنة ، والله العالم بحقيقة الامر، (جلد 11، صفحه 113). و نيز تنقيح المقال درباره عثمان بن سعيد، بحث تحقيقى خوبى دارد. ر. ك : ذيل ترجمه عثمان بن سعيد.
680- رجال كشى ، (اختيار معرفة الرجال )، شيخ طوسى ، ص 526
681- همان ، 580؛ تاريخ سياسى امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 149.
682- احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى قمى ، از بزرگان شيعه است . از امام جواد عليه السلام و نيز از امام هادى عليه السلام روايت نقل كرده است . شيخ طوسى درباره عظمت اين عالم جليل القدر مى نويسد:
احمد بن اسحاق بن عبدالله بن سعد بن مالك بن الاحوص الاشعرى ، ابوعلى : كبيرالقدر، و كان من خواص ابى محمد عليه السلام و راءى صاحب الزمان عليه السلام و هو شيخ القميين . (معجم رجال الحديث ، خويى ، ج 2، ص 47).
683- اختيار معرفة الرجال ، ص 215؛ منتخب الاثر، لطف الله صافى ، ص 392 - 393.
684- عبدالله بن جعفر بن حسن بن مالك بن جامع حميرى ، ابوالعباس قمى ، شيخ و بزرگ قمى ها از علماى بزرگ شيعه است كه كتاب هاى زيادى نوشته است . شيخ طوسى در كتاب رجالش او را از اصحاب امام هشتم ، نهم ، دهم و يازدهم شمرده است . (معجم رجال الحديث ، ج 10، ص 139 - 140).ض
685- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 215؛ بحارالانوار، ج 51، ص 345.
686- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 216؛ منتخب الاثر، صافى ، ص 394.
687- كمال الدين ، شيخ صدوق ، و تمام النعمة ، ج 2، ص 435؛ تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 142 و 143.
688- كمال الدين و تمام النعمة ، ج 2 ص 478.
689- مكتب در فرآيند تكامل ، مدرسى طباطبائى ، ص 129 - 130.
690- سال در گذشت عثمان بن ابوسعيد را به دست نياورديم .
691- اعيان الشيعه ، علامه سيد محسن امينى ، جزء مربوط به امام مهدى (عليه السلام ).
692- اقتباس از تاريخ سياسى امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 155.
693- تاريخ سياسى امام دوازدهم عليه السلام ، جاسم حسين ، ص 156؛ رجال نجاشى ، ج 1، ص ‍ 218.
694- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 219؛ الكافى ، ج 1، ص 330.
695- الكافى ، ج 1، ص 330.
696- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 216.
697- همان .
698- همان ، ص 221 - 222.
699- ابونصر هبة الله بن احمد بن محمد كاتب ، مادربزرگ مادرى او، ام كلثوم دختر سفير دوم امام مهدى عليه السلام ، ابى جعفر محمد بن عثمان عمرى است كه از وى روايات زيادى نقل شده است . ر. ك : معجم رجال الحديث ، خويى ، ج 19، ص 251 - 252.
700- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 221.
701- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 170.
702- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 226؛ كمال الدين و تمام النعمة ، شيخ صدوق ، ج 2، ص 503.
703- حسين بن روح نوبختى ، از طايفه بنو نوبخت قم بود، او در زمان نخستين نايب و سفير خاص ‍ حضرت حجت عليه السلام به بغداد مهاجرت كرد. و در آنجا تحت سرپرستى محمد بن على بن بلال رشد كرد. (تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 192).
704- مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 4، ص 423، تاريخ سياسى عصر غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 192.
705- تاريخ سياسى عصر غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 192.
706- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 227.
707- بحارالانوار، ج 51، ص 355؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 227.
708- كمال الدين و تمام النعمة ، صدوق ، ج 2، ص 501 - 502؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 225 - 226.
709- كمال الدين و تمام النعمة ، ص 505 - 506.
710- همان ، ص 503.
711- اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ، محمد بن حسن بن حر عاملى ، ج 3، ص 692، ح 107؛ تاريخ سياسى عصر غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، جاسم حسين ، ص 197.
712- حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، باقر شريف القرشى ، ص 130.
713- تاريخ سياسى عصر غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، همان ، ص 195؛ سير اعلام النبلاء، شمس ‍ الدين ذهبى ، ج 15، ص 222.
714- كمال الدين و تمام النعمة ، ص 517.
715- سمرى منوسب به ((سمر))يكى از قراء بصره ، واقع در بين بصره و واسط است . ر. ك : معجم البلدان ، ج 3، ص 264.
716- اثبات الوصية ، مسعودى ، ج 3، ص 266 - 267؛ تاريخ سياسى عصر غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 210.
717- كمال الدين و تمام النعمة ، ص 517.
718- اثبات الوصية ، همان ، ص 216 - 217.
719- كمال الدين و تمام النعمة ، صدوق ، ج 2، ص 516؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 242 - 243؛ بحارالانوار، مجلسى ، ج 51، ص 361.
720- براى روشن شدن معناى مشاهده به مجله حوزه ، ش 71 - 70، ص 72 - 122 مراجعه نماييد.
721- كمال الدين و تمام النعمة ، ص 516.
722- همان ، ص 503.
723- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 237.
724- همان .
725- تاريخ سياسى عصر غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 149.
726- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 240؛ بحارالانوار، ج 51، ص 359.
727- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 236.
728- اقتباس از تاريخ الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر.
729- بحارالانوار، ج 51، ص 310، الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 195؛ تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 91.
730- همان .
731- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 257.
732- همان ، ص 184.
733- همان ، ص 195.
734- همان ، ص 188.
735- الكافى ، ج ، 517 - 518.
736- الكافى ، ج 1، ص 329 - 331؛ كمال الدين و تمام النعمة ، شيخ صدوق ، ج 2، ص 425 و 340؛ تاريخ سياسى عصر غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 143 و 144؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 221 - 222.
737- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 222.
738- همان ، ص 240.
739- الكافى ، ج 1، ص 525.
740- كمال الدين و تمام النعمة ، همان ، ص 440 - 441.
741- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 176 - 177.
742- اعلام الورى ، طبرسى ، ص 452 - 453.
743- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 229 - 236.
744- همان ، ص 197 - 199.
745- كمال الدين و تمام النعمة ، ص 478.
746- معجم رجال الحديث ، خوئى ، ج 2، ص 356؛ قاموس الرجال ، تسترى ، ج 1، ص 674؛ بحارالانوار، ج 50، ص 307 (و نقل از: ((الغيبة )) ، شيخ طوسى ، ص 227.)
747- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 244.
748- تاريخ الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر، ص 426.
749- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 257.
750- تنقيح المقال ، ج ، ش 218.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 19:16  توسط مهدی یار  | 

دیباچه ای برزندگی سراسرخیروبرکت امام عصر(عج)/پاورقی1

1- اين نوشته ، كارى گروهى است كه در ابتدا به سفارش ((مركز جهانى علوم اسلامى ))براى تدريس ((تاريخ عصر غيبت ))و تحت نظارت حجة الاسلام و المسلمين پور سيد آقايى در مدتى كوتاه به سرانجام رسيده است و طى سال هاى 76 و 77 در آن مركز، تدريس شده است و از آن پس ، خلاصه آن نوشتار با نام ((درسنامه تاريخ عصر غيبت ))تدريس مى شود. اكنون پس از گذشت چند سال متن كامل كتاب با اصلاحات و اضافاتى براى استفاده عموم و نيز به عنوان كتاب كمك درسى منتشر مى شود.
شايان ذكر است كه فصل هاى 1، 2، 3، 4 و 9 از حجة الاسلام و المسلمين مسعود پور سيد آقايى ، و فصل هاى 5 و 6 و بخش (7 و 8) از فصل 7 از حجة الاسلام و المسلمين دكتر رضا جبارى و فصل 7 از حجة الاسلام و المسلمين حسن عاشورى ، و فصل 8 از حجة الاسلام و المسلمين سيد منذر حكيم مى باشد. آنچه كه باعث تاخير در انتشار اين كتاب شد بررسى و تحقيق بيشتر در مورد فصل 8 يعنى ((عصر غيبت كبرى ))بود كه ماسفانه ميسور نشد. اميد است كه اين فصل در چاپ هاى بعدى پر بارتر از اين عرضه شود. ان شاء الله .
2- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 20.
3- ر.ك : الذريعة الى تصانيف الشيعة ، شيخ آقا بزرگ تهرانى ، ج 2، ص 125-167؛ كليات فى علم الرجال ، جعفر سبحانى ، ص 465-468، المبادى العامة للفقه الجعفرى ، هاشم معروف حسينى ، ص ‍ 72-76.
4- على بن مهزيار اهوازى ، دستيار نزديك امام نهم عليه السلام بود. امام جواد عليه السلام او را به عنوان نماينده خود در اهواز منصوب كرد و در دوران امامت امام دهم عليه السلام همچنان اين وظيفه را عهده دار بود. در دو كتاب او: ((الملاحم ))و ((القائم )) ، غيبت امام و قيام او با شمشير مورد بحث قرار مى گيرد (ر.ك : رجال نجاشى ، ص 191 و الفهرست ، شيخ طوسى ، ص 226). از اين رو، بين سال هاى (260 ه‍/ 874 م ) و (329 ه‍/ 940 م ) دو پسرش : ابراهيم و محمد، وكلاى امام دوازدهم در اهواز شدند. كلينى و صدوق به استناد نوشته آنها اطلاعات مهمى را درباره روش هاى ارتباطى مورد استفاده در فعاليت هاى مخفى اماميه به دست مى دهند. (به نقل از: تاريخ سياسى امام دوازدهم عليه السلام ، ص 22).
5- حسن بن محبوب سراد، در اين اثر خود در موضوع غيبت ، چندين حكايت را كه اغلب به امامان منسوب است ثبت مى كند. اين اثر از بين رفته ولى نقل قول هايى از آن در مآخذ موجود اماميه در دست است . (همان ، ص 23).
6- فضل ابن شاذان نيشابورى كه يكى از علماى معروف اماميه بود مورد احترام و تكريم امام يازدهم عليه السلام قرار داشت ، وى كتابى تحت عنوان ((الغيبة ))گردآورى نمود. (ر.ك : منتخب الاثر، ص 467) از آنجا كه ((فضل ))دو ماه از رحلت امام عسگرى عليه السلام در سال (260 ه‍/ 874 م ) در گذشته است ، اهميت اثر او در احاديثى كه نقل مى كند و امام دوازدهم را قائم مى داند نهفته شده است . بسيارى از نويسندگان بعدى ؛ همچون شيخ طوسى در كتاب ((الغيبة ))بر كتاب ((فضل ))تكيه كرده اند. بهاء الدين تيلى (790 ه‍/ 1388 م ) نيز اثرى تحت عنوان ((الغيبة ))با تلخيص اثر ((فضل )) گردآورى كرده است . (ر.ك : الذريعة ، ج 20، ص 201). على رغم آن كه اثر ((فضل ))از بين رفته است ، لكن به نظر مى رسد آثارى مانند ((كفاية المهدى فى معرفة المهدى )) ، نوشته مير لوحى متوفاى قرن (12 ه‍/ 18 م ) و ((كشف الاستار))از ميرزا حسين نورى (1320 ه‍/ 1902 م ) رو نويسى اين اثر باشند (ر.ك : الذريعة ، ج 16، ص 82 و منتخب الاثر، ص 467). (همان ، ص 23).
7- براى اطلاع بيشتر از كتاب هايى كه توسط واقفيه و زيديه ، پيرامون مساءله غيبت نوشته شده و به كارگيرى و نقل آنها توسط علماى اماميه ؛ مانند حسن صفار (292 ه‍/ 904 م )، كلينى (329 ه‍941/ م ) نعمانى (360 ه‍/ 970 م )، صدوق (380 ه‍/ 991 م )، و شيخ طوسى (460 ه‍/ 1067 م ) بنگريد: تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 21-22.
8- ابراهيم بن اسحاق نهاوندى (286 ه‍/ 899 م ) در سال (262 ه‍/ 876 م )، مدعى نيابت امام دوازدهم عليه السلام در بغداد شد (ر.ك : بحار الانوار، ج 51، ص 300). وى كتابى در باب غيبت نوشت كه ديدگاه غلات را منعكس مى كند. پس از آن نعمانى (360 ه‍/ 970 م ) اطلاعات نهاوندى را در كتاب معروف خود ((الغيبة ))به صورت گسترده اى در آورد. (همان ، ص 24).
9- اهميت اثر او در اين نكته نهفته شده كه وى يكى از دستياران نزديك امام دهم و يازدهم عليه السلام بود، و پس از آن كارگزار نواب اول و دوم امام دوازدهم شد. متاءسفانه اين اثر و نيز كتاب ((الامامة و البصرة من الحيرة ))ابن بابويه (329 ه‍/ 940 م ) از اين آثار بهره وافى برده اند. (همان ، ص ‍ 24).
10- همان ، ص 24.
11- نعمانى ، محمد بن ابراهيم بن جعفر، معروف به ابن ابى زينت ، ار اهالى شهر نعمانيه ، يكى از قريه هاى واسط بود. وى به بغداد هجرت كرد و در آنجا نقل حديث را تحت سرپرستى كلينى (329 ه‍/ 940 م ) و ابن عقده (333 ه‍/ 944 م ) آموخت . او سپس به سوريه رفت و در حدود سال (360 ه‍/ 970 م ) در آنج در گذشت .
چون پس از رحلت امام يازدهم ، حضرت عسگرى عليه السلام در سال (260 ه‍/ 874 م ) در ميان شيعه هاله اى از حيرت و شگفتى مشهود بود، نعمانى كتابى تحت عنوان ((الغيبة ))نوشت . وى كوشيد تا ضرورت غيبت امام دوازدهم را با روايت احاديثى از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام كه غيبت آن بزرگوار را پيش بينى كرده اند اثبات كند. او اكثر اطلاعات خود را از نويسندگان قديمى كه در اين باره كتاب نوشته اند، بدون در نظر گرفتن ديدگاههاى عقيدتى و آئينى ايشان كسب نمود. در ميان اين نويسندگان قديمى ، حسن بن محبوب ، امامى (224 ه‍/ 838 م )، فضل بن شاذان ، امامى (260 ه‍/ 873 م )، حسن بن سماعه ، واقفى (263 ه‍/ 877 م )، ابراهيم بن اسحاق نهاوندى ، غالى (286 ه‍/ 899 م )، كلينى ، امامى (329 ه‍/ 940 م )، ابن عقده ، فقيه مشهور زيدى (333 ه‍/ 944 م )، و مسعودى (345 ه‍/ 956 م ) ديده مى شوند. (ر.ك : الغيبة ، ص 82-86 و 100).
سهم ارزنده نعمانى در اين است كه ، پس از مسعودى (345 ه‍/ 956 م ) نخستين كسى بود كه تفسير احاديث منسوب به ائمه را از كلينى گردآورى كرد. احاديث مذكور بر اين مهم دلالت دارد كه قائم ، دو غيبت در پى خواهد داشت ؛ دوران چهار نائب امام دوازدهم است ، كه از سال (260 ه‍/ 874 م ) آغاز و تا سال (329 ه‍/1-940 م ) ادامه داشته است ، و غيبت دوم پس از رحلت چهارمين سفير در سال (329 ه‍/ 941 م ) آغاز مى شود. (ر.ك : الغيبة ، ص 91 و 92). تفسير او اساس آثار بعدى اماميه در اين موضوع قرار گرفت . (همان ، ص 25).
12- محمد بن على بن بابويه ، معروف به صدوق (381 ه‍/ 874 م )، كتابى در مساءله غيبت تحت عنوان ((كمال الدين و نمام النعمة ))نوشت . محتواى ارزشمند بوده ، زيرا بر مآخذ اصلى شيعه (الاصول ) كه قبل از سال (260 ه‍/ 874 م ) گردآورى شده تكيه دارد (ر.ك : كمال الدين ، ص 19). از اين رو، درمى يابيم كه وى اغلب ، خواننده را به نويسندگانى چون حسن بن محبوب ، فضل بن شاذان ، حسن بن سماعه ، صفار، حميرى ، و ابن بابويه پدر خود كه رابطه نزديكى با سومين و چهارمين سفير امام دوازدهم داشته است ارجاع مى دهد. صدوق به خاطر آن كه پدرش از فقهاى عاليقدر و وكيل امام در قم بوده است ، توانست اطلاعات موثقى را درباره ارتباطات پنهانى بين وكلا و امام به وسيله چهار سفير ارائه دهد. در عين حال ، مطالعه سلسله روات (اسناد) بعضى از روايات او درباره تولد امام دوازدهم اين نكته را مى رساند كه ، صدوق اطلاعات خود را از غلاتى چون ؛ محمد بن بحر دريافت داشته است . لذا بايد در به كارگيرى اين روايات دقت كافى مبذول داشت . (همان ، ص 26 و 27).
صدوق انگيزه خود را از نوشتن اين كتاب چنين اعلام مى دارد: ((آنچه مرا واداشت كه به نگارش اين كتاب بپردازم اين بود كه در هنگام بازگشت از زيارت امام رضا عليه السلام وقتى به نيشابور رسيدم ، ديدم شيعيان آنجا درباره قائم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) مساءله دار شده اند. سعى كردم ، آنان را با بيان رواياتى از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام رسيده به راه درست ، رهنمون گردم . در اين ايام ، يكى از بزرگان مشايخ دانش و تقوا، از اهالى قم ، به نام نجم الدين ابوسعيد محمد بن احمد بن على بن صلت قمى -ادام الله توفيقه - در بازگشت از سفر بخارا، بر ما وارد شد. روزى درباره آراء و باورهاى برخى از فلاسفه و علماى منطق بخارا گفت : از آن درباره حضرت قائم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) سخنانى شنيدم كه مرا در مورد غيبت طولانى حضرت ، دچار حيرت و ترديد كرده است ، من مطالبى در اثبات وجود حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) براى از بين بردن ترديد او بيان كردم و رواياتى چند درباره غيبت ، بر او خواندم ، حيرت او برطرف شد و دلش آرام گرفت ، از من خواست ، كتابى پيرامون غيبت حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بنويسم ، پذيرفتم و به او وعده دادم كه ان شاء الله وقتى به وطن خود (رى ) برگشتم آن را عملى خواهم ساخت ، تا اين كه شبى در خواب ديدم خانه كعبه را طواف مى كنم و به حجر الاسواد رسيدم و آن را استلام كردم ناگاه ديدم ، امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، كنار در كعبه ايستاده است . سلام كردم ، حضرت جواب دادند.
فرمود: چرا كتابى درباره ((غيبت ))نمى نويسى ، تا ناراحتى ات بر طرف شود؟
عرض كردم : يابن رسول الله صلى اللّه عليه و آله من كتاب ها درباره غيبت شما نوشته ام .
حضرف فرمود: ((نه ، آن موضوعات را نمى گويم ، كتابى راجع به غيبت من بنويس و غيبت هاى پيامبران را در آن نقل كن )) . سپس از نظرم غايب شد. من با اضطراب از خواب بيدار شدم و تا طلوع فجر به گريه و زارى پرداختم ، چون صبح شد، به منظور انجام امر ولى الله و حجت خدا، آغاز به نوشتن اين كتاب كردم ))(ر.ك : كمال الدين ، مقدمه ).
اين كتاب يك دائرة المعارف روايى است با دسته بندى و تبويبى مناسب پيرامون موضوعات مربوط به امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ).
13- محمد بن محمد بن نعمان ، معروف به مفيد (413ه‍/ 1022 م ) او مرجع تقليد شيعيان اماميه بود. در همان زمان بود كه تعمق در مباحث كلامى غيبت آغاز شد. از اين رو، وى پنج مقاله را در دفاع از غيبت امام دوازدهم نوشت و اثر جداگانه اى را تحت عنوان ((الفصول العشرة فى الغيبة ))گردآورى كرد. اين اثر اطلاعات ارزشمندى را درباره شرايط تاريخى كه بر زندگى پنهانى امام دوازدهم قبل از سال (260 ه‍/ 874 م ) احاطه يافته بود به دست مى دهد. مفيد نيز تصويرى مشابه نوبختى و سعد قمى را از 15 ديدگاه مختلفى كه در ميان اماميه پس از درگذشت امام عسگرى عليه السلام (260 ه‍/ 874 م ) رسوخ نموده بود ارائه مى كند. او شواهدى در مورد از بين رفتن 15 گروه ، تا سال (373 ه‍/ 983 م ) مى آورد، به جز شيعيان دوازده امامى كه معتقدند رهبرشان امام دوازدهم است و در پرده غيبت به سر مى برد.
مفيد در كتاب ((الارشاد)) ، روش كلينى و نعمانى را در نقل حديث دنبال مى كرد. وى قبل از هر چيز وجود امام دوازدهم را اثبات مى نمايد و سپس طولانى بودن عمر آن حضرت را كه در طول عمر اشخاص معمولى فراتر رفته را توجيه مى كند. (به نقل از: تاريخ سياسى امام دوازدهم ، ص 26).
14- عالم معروف شيعه ، محمد بن حسن طوسى (460 ه‍/ 1067 م ) مساءله غيبت امام دوازدهم عليه السلام را در آثار خود مطرح مى نمود، ولى مهم ترين آنها كتاب ((الغيبة ))مى باشد كه در آن ، هم با استفاده از احاديث و هم با استدلال عقلى ثابت مى كند كه امام دوازدهم مهدى قائم است كه بايد در پرده غيبت به سر مى برد. او ادعاى ديگر گروه هاى شيعه كه على بن ابيطالب عليه السلام ، شهادت (41 ه‍/ 661م ) يا ابن حنفيه (84 ه‍/ 703 م ) يا امام صادق (148 ه‍/ 765 م ) يا محمد بن اسماعيل و امام موسى كاظم عليه السلام شهادت (183 ه‍/ 799 م ) را قائم مى دانستند، رد مى كند.
شيخ طوسى ، اطلاعات تاريخى موثقى را در مورد فعاليت هاى مخفى چهار نماينده امام دوازدهم با نقل از كتاب مفقود شده اى تحت عنوان ((اخبار الوكاء الاربعة ))نوشته احمد بن نوح بصرى به دست مى دهد. اثر شيخ طوسى ماخذ اصلى نويسندگان بعدى اماميه درباره غيبت امام دوازدهم به ويژه مجلسى (1111 ه‍/ 1699 م ) در ((بحار الانوار))شد. (ر.ك : تاريخ سياسى امام دوازدهم ، ص 27).
15- شايان ذكر است كه پس از مفيد، دو شاگرد بر جسته او سيد مرتضى علم الهدى (436 ه‍/ 1044 م ) و محمد كراجكى (449 ه‍/ 1057 م )، دو كتاب به نام هاى ((مسالة و جيزة فى الغيبة ))و ((البرهان على صحة طول عمر الامام صاحب الزمان ))نوشتند. اما از آنجا كه در اين دو كتاب به مساءله طول عمر امام دوازدهم به روش استدلالى پرداخته و فاقد هرگونه اطلاعات تاريخى مربوط به امام دوازدهم در سالهاى بين (329-260 ه‍/ 941-874 م ) مى باشند؛ از ذكر آنها خوددارى شد. (ر.ك : همان ، ص 26-27).
16- محمد بن عمركشى ، از اهالى كش در نزديكى سمرقند مى باشد. وى در همان جا تحت تعليم و تربيت عالم اماميه محمد بن مسعود سمرقندى قرار گرفت و سراسر زندگى خود را در آن شهر سپرى نمود. بنا به گفته شيخ طوسى ، او در سال (368ه‍/ 978 م ) در گذشت (رجال ، نجاشى ، ص 288 الرجال ، ص 458).كشى اطلاعات خود را در پنجاه و سه نفر راوى نقل كرده ، ولى ماءخذ اصلى او على بن محمد بن قتيبه نيشابورى است (ر.ك : رجال نجاشى ، ص 197). او معاصر با غيبت صغرى بوده و رابطه نزديكى با وكلاى امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در خراسان داشته است . ابن قتيبه اطلاعات مهمى را در رابطه با سير تكاملى نهاد مخفى وكالت پس از امام صادق عليه السلام شهادت (148 ه‍/ 765 م ) فراهم مى آورد و فلسفه قيام گروه هاى واقفيه را پس از امام هفتم عليه السلام در سال (183 ه‍/ 799 م ) يادآور مى شود.
اثركشى ماءخذ مهمى براى علماى بعدى اماميه ؛ مانند شيخ طوسى (460 ه‍/ 1067 م ) شد. شيخ آن را خلاصه كرد و عنوان ((اختيار معرفة الرجال ))به آن داد. (همان ، ص 28، و نيز ر.ك : كليات فى علم الرجال ، جعفر سبحانى ، ص 52).
17- آثار شيخ طوسى موسوم به ((الفهرست ))و ((الرجال ))دو كتاب از چهار كتاب اصلى اماميه در رجال است . وى اسناد مختلفى را كه موثق هستند يادآور شده ، و خواننده را قادر مى سازد تا روابط بين علماى اماميه و وكلاى آن را در غيبت صغرى كشف شد. (همان ، ص 29).
18- آثار شيخ طوسى موسوم به ((الفهرست ))و ((الرجال ))دو كتاب از چهار كتاب اصلى اماميه در رجال است . وى اسناد مختلفى را كه موثق هستند يادآور شده ، و خواننده را قادر مى سازد تا روابط بين علماى اماميه و وكلاى آن را در غيبت صغرى كشف شد. (همان ، ص 29).
19- چهارمين اثر رجالى اماميه ((فهرست اسماء مصنفى الشيعة ))است كه آن را احمد بن على نجاشى (450 ه‍/ 1058 م ) از اهالى كوفه به رشته تحرير درآورده است . او تعاليم شيعه را در آنجا فرا گرفت و آنگاه رهسپار بغداد شد. در آنجا با سيد مرتضى (436 ه‍/ 1044 م ) يكى از علماى رهبرى كننده اماميه همراه گرديد.
اقامت وى در اين دو شهر موجب شد تا با چهل و پنج تن از علماى اماميه كه مدارك مربوط به دوران غيبت صغرى را در اختيار داشتند تماس برقرار سازد. اين ماءخذ مراتب مختلف در نهاد امامت را روشن مى سازد و اطلاعات مفيدى را در آثارى كه درباره غيبت ، قبل و بعد از سال (260 ه‍/ 874 م ) فراهم آمده به دست مى دهد. (همان ، ص 29).
20- اين كتاب توسط آقاى دكتر سيد محمد تقى آيت اللهى به فارسى ترجمه شده و مى توان گفت : يكى از بهترين كتاب ها در موضوع خود مى باشد، ما نيز در نوشتن اين فصل استفاده هاى شايانى از آن برديم .
21- كمال الدين ، ص 427-428.
22- اكثر مآخذ شيعه در تعيين اين روز اتفاق نظر دارند.
23- الارشاد، شيخ مفيد، ص 346؛ الكافى ، ج 1، ص 514؛ الغيبة ؛ شيخ طوسى ، ص 141-143؛ كمال الدين ، صدوق ، ص 430؛ اعيان الشيعه ، ج 2، ص 44؛ حياة الامام مهدى عليه السلام ، باقر شريف القريشى ، ص 29؛ تاريخ ابن خلكان (وفات الاعيان )، ج 3، ص 316؛ الاتحاف بحب الاشراف ، ص ‍ 178؛ ينابيع المودة ، ص 452؛ تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 193.
24- بحار الانوار، ج 51، ص 16 (به نقل از: كمال الدين ).
25- كمال الدين : ص 432؛ اثبات الوصية ، ص 231، الكافى ، ج 1، ص 329 و 514؛ حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، باقر شريف القريشى ، ص 29؛ تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 121.(لازم به يادآورى است كه پس از سال (255 ه‍) اين سال از بقيه سال هاى ديگرى كه ذكر شده مشهورتر است )
26- ر.ك : تاريخ اهل بيت ، ص 88، پاورقى .
27- كشف الغمة ، ج 2، ص 437؛ بحارالانوار، ج 51، ص 23.
28- براى بررسى اين اقوال و اندازه اعتبار هر يك ، ر.ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 115-122. شايان ذكر است كه در ميان برخى از فرقه هاى اشعرى كسانى بوده اند كه تولد امام را 8 ماه پس از رحلت امام عسكرى عليه السلام دانسته اند. اين سخن نه تنها با روايات زيادى تعارض دارد كه با عقيده شيعه نيز مبنى بر خالى نمودن زمين از حجت ، توافق ندارد. (المقالات و الفرق ، ص 114، فرقه سيزدهم ).
29- امام رضا عليه السلام مى فرمايد: ((... حتى يبعث الله لهذا الامر غلاما منا، خفى الولادة و المنشا، غير خفى فى نسبه )) ، الكافى ، ج 1، ص 341.
30- ر.ك : خورشيد مغرب محمد رضا حكيمى ، ص 18-20.
31- ر.ك : منتخب الاثر، صافى گلپايگانى ، ص 182-184؛ بحار الانوار، ج 51، ص 2، 5، 15، و 38.
32- حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، باقر شريف القريشى ، ص 27(به نقل از: عقد الدرر).
33- بحار الانوار، ج 52، ص 338؛ الارشاد، ج 2، ص 384.
34- اعيان الشيعة ، ج 2، ص 44؛ حياة الامام محمد االمهدى عليه السلام ، باقر شريف القرشى ، ص ‍ 27؛ بحار الانوار، ج 51، ص 28-43.
35- ر.ك : بحار الانوار، ج 51، ص 28 - 31؛ حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، باقر شريف القرشى ، ص 27-28.
36- اعيان الشيعه ، ج 2، ص 44.
37- اثبات الوصية ، ص 248.
38- بحار الانوار، ج 51، ص 28 (به نقل از: الدروس ) شايان ذكر است كه شهيد، اين قول را به صورت ((قيل ))آورده است .
39- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 241 و نيز، ر.ك : كمال الدين ، ص 431.
40- الارشاد، ص 390.
41- كمال الدين ، ج 2، ص 89، بحار الانوار، ج 51، ص 12 (به نقل از: كمال الدين )
42- صقيل ، به معناى زدوده و صيقلى است . به گفته سيد محمد صدر، خانواده امام عليه السلام وقتى ديدند آثار حمل در اين كنيز مشاهده نمى شود علاوه بر اسم گل هاى ((نرجس )) ، سوسن و ريحانه ))نام تازه اى براى وى انتخاب كردند كه ((صقيل ))بود. (تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 243)؛ در روايتى ديگر علت اين نام را نورانيت و درخشش آن بانو به خاطر حمل فرزندى نورانى مى داند (قيل لسبب الحمل صقيل ) (كمال الدين ، ص 432)، مرحوم مجلسى در توضيح آن مى نويسد: انما سمى صيقلا او صقيلا لما اعتراه من النور و الجلاء بسبب الحمل المنور. يقال : صقل السيف و غيره اى حلاه فهو صقيل و لايبعد ان يكون تصحيف الجمال . (بحار الانوار، ج 51، ص 15).
43- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 114.
44- كمال الدين ، ص 432.
45- ر.ك : تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 242.
46- كمال الدين ، ص 317 (در مورد نقد و بررسى اين روايت ، ر.ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 114-115.
47- الكافى ، ج 1، ص 323 (به نقل از: تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 115).
48- الغيبة ، نعمانى ، ص 84، 85 و 120؛ كمال الدين ، ص 329 (به نقل از: همان ).
49- الغيبة ، ص 244؛ بحار الانوار، ج 51، ص 22.
50- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 115.
51- الارشاد، ص 390 (به نقل از: همان ، ص 115) و نيز، ر.ك : بحار الانوار، ج 51، ص 12 (به نقل از: كمال الدين ، ج 2، ص 89)، الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 244.
52- ((انت سيدتى و سيدة اهلى )) ، كمال الدين ، ص 424، ((بل اخدمك على بصرى ))همان ، ص 427.
53- الارشاد، شيخ مفيد، ص 275-276؛ الكافى ، ج 1، ص 323؛ اعلام الورى ، ص 330؛ بحار الانوار، ج 50، ص 21.
54- بحار الانوار، ج 51، ص 36 (بابى ابن خيرة الاماء)؛ الارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 382؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 470 و 478.
55- كمال الدين ، و الغيبة ، نعمانى (به نقل از: حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، ص 240، باقر شريف القريشى ، ص 22.
56- ر.ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 119.
57- قصص / 5 و 6.
58- كمال الدين ، ص 424-426.
59- ر.ك : منتخب الاثر، صافى گلپايگانى ، فصل دوم ، باب 25 و 34.
60- امام حسن عسكرى عليه السلام در ضمن روايتى ، يكى از علل مخالفت و موضع گيرى بنى اميه و بنى عباس با اهل بيت عليهماالسلام را وجود همين اخبار متواتر مى داند. (ابو محمد بن شاذان ، عن ابى عبدالله بن الحسين بن سعد الكاتب ، عن ابى محمد عليه السلام قال : قد وضع بنى اميه و بنى عباس ‍ سيوفهم علينا لعليتن احدهما... و ثانيهما انهم قد وقفوا من الاخبار المتواترة على ان زوال ملك الجبايرة و الظلمة على يد القائم منا و كانوا لايشكرون انهم الجبابرة و الظلمة ، فسعوا فى قتل اهل بيت رسول الله صلى اللّه عليه و آله و ابادة نسله طمعا منهم من الوصول الى منع تولد القائم عليه السلام او قتله ...) منتخب الاثر، ص 291.
ما از تلاش حكومت عباسى براى يافتن فرزند امام عسكرى عليه السلام در فصل هاى آينده بيشتر گفت وگو خواهيم كرد.
61- همان ، ص 286 (پاورقى ).
62- در برخى روايات چنين آمده ((يسيل شعره على منكبيه )) ، موى سرش بر دوش هايش ريخته (منتخب الاثر، ص 185؛ اعيان الشيعة ، ج 2، ص 44؛ كشف الغمة ، ج 2، ص 426.
63- براى آگاهى بيشتر از شمايل و خصوصيات حضرت مهدى عليه السلام ، ر.ك : منتخب الاثر، باب 4 تا 25؛ اعيان الشيعة ، ج 2، ص 44؛ الغيبة ، نعمانى ، باب 13، ص 212؛ كشف الغمة ، ج 2، ص 464 - 470.
64- براى آگاهى بيشتر از شمايل و خصوصيات حضرت مهدى عليه السلام ، ر.ك : منتخب الاثر، باب 4 تا 25؛ اعيان الشيعة ، ج 2، ص 44؛ الغيبة ، نعمانى ، باب 13، ص 212؛ كشف الغمة ، ج 2، ص 464 - 470.
65- خورشيد مغرب ، محمد رضا حكيمى ، ص 29.
66- الجحجاح المجاهد (مفاتيح ، دعا براى امام عصر عليه السلام )، القائم المومل (مفاتيح دعاى افتتاح ).
67- بابى من ليلة يرعى النجوم ساجدا و راكعا (مكيان المكارم ، ج 1، ص 122).
68- خاشع لله كخشوع النسر لجناحه (عقد الدرر، ص 158)؛ يكون من الله على حذو لايغتر بقرابة (الملاحم و الفتن ، ص 108).
69- ما لباسه الا الغليظ و ما طعامه الا الجشب (بحار الانوار، ج 52، ص 354).
70- عليه صبر ايوب (كمال الدين ، ص 310).
71- العدل المنتظر (مفاتيح الجنان ، دعاى افتتاح ).
72- اوسعكم كهفا و اكثركم علما (بحار الانوار، ج 51، ص 115)؛ ان العلم بكتاب الله و سنة نبيه لينبت فى قلب مهدينا كما ينبت الزرع على احسن بناته . (كمال الدين ، ج 2، ص 653).
73- اذ بعث الله رجلا من اطايب عترتى و ابرار ذريتى ، عدلا مباركا زكيا (الملاحم و الفتن ، ص 108).
74- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 124.
75- كمال الدين ، ص 435؛ كشف الغمة ، ج 2 ص 527، بحارالانوار، ج 52، ص 25؛ براى اطلاع بيشتر از همه كسانى كه در اين دوره به خدمت حضرت بار يافتند. ر.ك : منتخب الاثر، ص 355 - 358.
76- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 124
77- كمال الدين ، ص 429.
78- اثبات الوصية ، ص 247 و 253
79- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام دكتر جاسم حسين ، ص 124
80- الكافى ، ج 1، ص 328. شايان ذكر است : مقصود از مدينه ، همان مدينه طيبه است . بسيارى از محققان بر همين اعتقادند. (ر.ك : مراة العقول ، علامه مجلسى ، ج 4، ص 2)، علاوه بر آن رواياتى نيز از امام جواد عليه السلام مويد اين مطلب است . (ر.ك : الغيبة ، نعمانى ، ص 1856. فقال الى المدينة ، فقلت اى المدن ؟ فقال مدينتنا هذه و هل مدينة غيرها.
81- تاريخ سياسى غيبت امام دوازهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 124-125
82- شيخ مفيد در ((الارشاد))(ج 2 ص 340) آغاز غيبت صغرى را از هنگام ولادت حضرت مهدى (عج ) مى داند، او مى گويد: ((غيبت صغرى ، از زمان ولادت حضرت مهدى (عج ) تا پايان دوره سفارت (نيابت خاصه ) و هنگام درگذشت آخرين سفير از سفيرانى كه واسطه ارتباط شيعه با امام بوده اند، مى باشد)) . با اين حساب دوره غيبت صغرى ، 75 سال مى شود. آنچه كه شيخ مفيد را بر اين عقيده واداشته ، ظاهرا اين نكته است كه حضرت مهدى عليه السلام در آن پنج سال ابتداى تولد، حضور و معاشرت چندانى نداشته است ، و از نظر كلى غايب محسوب مى شده است .
83- شيخ صدوق در كمال الدين (ص 434-479) تعدادى از اين افراد را نام مى برد.
84- ر.ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 156.
85- هاشم معروف حسينى (به نقل از همان :، ص 155).
86- بحار الانوار، ج 52، ص 93.
87- الاحتجاج ، طبرسى ، 28.
88- الاحتجاج طبرسى ، ج 2،ص 459
89- اشاره است به آيه ((تلك الايام نداولها بين الناس ...))(آل عمران / 140) ((ما دولت روزگار را، هر چند گاه ، به دست كسانى مى دهيم تا مقام اهل ايمان به امتحان معلوم گردد.))
90- لاداولن الايام اوليائى الى يوم القيامة بحار الانوار، ج 52، ص 312؛ كمال الدين ، ج 1، ص 256.
91- التاريخ العباسى ، دكتر ابراهيم ايوب ، ص 26-27. برخى ديگر، عصر عباسيان را به دو دوره عباسيان اول ، عباسيان دوم تقسيم مى كنند و عصر دوم را شامل دوره نفوذ ترك ها، آل بويه و سلجوقيان مى دانند. (ر.ك : مطلع العصر العباسى الثانى ، دكتر نادية حسنى صفر، ص 46-47.
92- خلفاى اين عصر عبارتند از:
1- سفاح (132-136 ه‍/ 749-753 م ).
2- منصور (136-158 ه‍/ 753-775 م ).
3- مهدى (158-169 ه‍/ 753-785 م ).
4- هادى (169-170 ه‍/ 785-786 م ).
5- رشيد (170-193 ه‍/ 786-809 م ).
6- امين (193-198 ه‍/ 809-813 م ).
7- مامون (198-218 ه‍/ 813-833 م ).
8- معتصم (218-227 ه‍/ 833-842 م ).
9- واثق (227-232 ه‍/ 842-847 م ).
ر.ك : تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 2، ص 20؛ التاريخ العباسى ، دكتر ابراهيم ايوب ، ص ‍ 100.
93- خلفاى اين عصر عبارتند از:
1- متوكل (232-247 ه‍/ 847-861 م ).
2- منتصر (247-248 ه‍/ 861-862 م ).
3- مستعين (248-252 ه‍/ 862-866 م ).
4- معتز (252-255 ه‍/ 866-869 م ).
5- مهتدى (255-256 ه‍/ 869-870 م ).
6- معتمد (256-279 ه‍/ 870-892 م ).
7- معتضد (279-289 ه‍/ 892-902 م ).
8- مكتفى (289-295 ه‍/ 902-908 م ).
9- مقتدر (295-320 ه‍/ 908-932 م ).
10- قاهر (320-322 ه‍/ 932-934 م ).
11- راضى (322-329 ه‍/ 934-940 م ).
12- متقى (329-333 ه‍/ 940-944 م ).
ر.ك : تاريخ الاسلام ، ص 2؛ التاريخ العباسى ، ص 141.
94- يعنى سال (279 ه‍)، همان سالى كه مركز خلافت از سامرا به بغداد منتقل شد. ما در بررسى خود تا كمى به آخر اين عصر مانده ؛ يعنى (260 ه‍) كه سال غيبت صغراى امام دوازدهم است ، خواهيم پرداخت .
95- در علت ناميده شدن اين شهر به سامرا اقوال متعددى است (ر.ك : تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 2، ص 381-382)؛ معجم البدان ، ج 3، ص 173.
96- تاريخ الخلفاء، ص 335؛ مروج الذهب ، ج 4، ص 54.
97- الكامل ، ج 6، ص 452؛ مروج الذهب ، ج 4، ص 55؛ معجم البدان ، ج 3، ص 174.
98- التاريخ العباسى ، دكتر ابراهيم ايوب ، ص 93؛ فى التاريخ العباسى و الفاطمى ، دكتر احمد مختار العبادى ، ص 117؛ تاريخ عصر الخلافة العباسية ، يوسف العش ، ص 100.
99- مروج الذهب ، ج 4، ص 53؛ تاريخ الخلفاء، ص 335-336. در نقلى ديگر تعداد آنها هفت هزار نفر آمده . (ر.ك : معجم البدان ، ج 3، ص 174، دكتر احمد مختار العبادى ). در ((فى التاريخ العياسى و الفاطمى )) ، ص 117، نيز مى نويسد: ((بلغت عدتهم بضعة عشر الفا)) . هيجده هزار نفر هم نوشته شده . (ر.ك : العصر العباسى الثانى ، ص 10، به نقل از: ((النجوم الزاهرء)) ، ج 2، ص 233). شايان ذكر است كه معتصم ، اولين خليفه اى نبود كه به خريد و جلب تركان پرداخت ، بلكه قبل از مامون نيز همين سياست را داشت . او پس از بازگشت به بغداد اين سياست را پيش گرفت ، منتهى در دايره اى كم و محدود. (ر.ك : تاريخ عصر الخلافة العباسية ، ص 100 پاورقى ، و مطلع العصر العباسى الثانى ، ص ‍ 52).
100- مروج الذهب ، ج 4، ص 53؛ الكامل ج 6، ص 452. (ياقوت در معجم البدان ، ج 3، ص 174، از قول بعضى از ارباب سير مى نويسد: ترك ها پس از آن كه در بغداد رو به فزونى گذاشتند (هفت هزار نفر) به نواميس مردم دست درازى كرده و شروع به فساد كردند و همين باعث نارضايتى مردم شد.)
101- تاريخ الخلفاء، ص 336.
102- الكامل ، ج 6، ص 452.
103- همان ، ص 451.
104- تاريخ سامرا، ص 56؛ معجم البدان ، ج 3، ص 176. (لازم به يادآورى است كه اين وسعت ، گرچه اغراق آميز به نظر مى آيد، اما به هر حال حكايت از رشد زياد مى كند).
105- معجم البلدان ، ج 3، ص 176؛ تاريخ اسلام ، ج 2، ص 382.
106- العصر العباسى الثانى ، دكتر پوقى ضعيف ، ص 10.
107- العصر العباسى الثانى ، ص 5 و 10؛ تاريخ عصر الخلافة العباسية ، ص 101. جاحظ در رساله خود تصوير روشن و دقيقى از ويژگى هاى تركان در آن عصر نشان مى دهد. او مى گويد: الترك اصحاب عمد (خيام ) و سكان فياف و ارباب مواش ، و هم اعراب العجم ... ممن لم تشغلهم الصناعات و التجارات و الطب و الفلاحة و الهندسة ، و لا غرس و لا بنيان و لا شق انهار و لا جبابة غلات . و لم يكن همهم غير الغزو و الغارة و الصيد و ركوب الخيل و مقارعة الابطال و طلب الغنائم و تدويخ البلدان ، و كانت هممهم الى ذلك مصروفة ، كانت لهذه المعانى و الاسباب مسخره و مقصوره عليها و موصولة بها، احكموا ذلك الامر باسرة و اتوا على آخره ، و صار ذلك هو صناعتهم و تجارتهم و اذتهم و فخرهم و حديثهم و سمرهم ، فلما كانوا كذلك صاروا فى الحرب كاليوناينين فى الحكمة و اهل الفعين فى الصناعات ... و كآل ساسان فى الملك و الرياسة . به نقل از: ((العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضعيف ، ص 10 و 11.
108- از اينها مى توان ((بغاى بزرگ ))و پسرش ((موسى بن بغا))و برادر موسى ((محمد بن بغا))و ((كيغلغ ))و ((بايكيال ))و ((اسارتكين ))و ((سيماى طويل ))و ((ماركوج ))و ((طبايغو)) و ((اذكوتكين ))و ((بغاى شراپى كوچك ))و ((وصيف بن باغر تركى ))را نام برد.
109- العبر، ج 2، ص 5. (به نقل از: تاريخ الغيبة الصغرى ، محمد صدر).
110- مروج الذهب ، ج 2، ص 145 تاريخ الاسلام ، ج 3، ص 9.
111- الفخرى فى الاداب السلطانية ، ص 181. استولى الاتراك منذ قتل المتوكل على المملكة ، و استضعفوا الخلفاء فكان الخليفة فى يدهم كالاسير، ان شاوا خلعوه ، و ان شاوا قتلوه .
112- الفخرى ، ص 243، تاريخ الاسلام ، ج 3، ص 9.
113- الفخرى ، ص 243؛ تاريخ الاسلام ، ج 3، ص 9 و 10؛ الكامل ، ج 7، ص 195 و 196.
كيفيت كشته شدن ((معتز))به گونه هاى ديگر نيز نقل شده است . (ر.ك : تاريخ الخلفاء، ص 360 و مروج الذهب ، ج 4، ص 178). برراى اطلاع بيشتر از تسلط و نفوذ تركان ر.ك : تاريخ الاسلام ، ج 3، ص ‍ 1-25، الباب الاول ، عصر نفوذ الاتراك .
114- ر.ك : مآثر الانافة فى معالم الخلافة ، ج 1، ص 228-261؛ الفخرى ، ص 237-257؛ الدولة العباسية ، ص 243-285؛ تاريخ الاسلام ، ج 2، ص 257-265، و ج 3، ص 255-267.
115- تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 447.
116- ر.ك : همان ، ج 2، ص 430-434، و ج 3، ص 446-451.
117- محاضرات فى تاريخ الامم الاسلامية ، ص 270 (به نقل از: زتدگانى امام هادى عليه السلام ، باقر شريف قرشى ، ترجمه سيد حسن اسلامى ، ص 223).
118- مروج الذهب ، ج 4، ص 88، الكامل ، ج 7، ص 37؛ طيرى ، ج 11، ص 28 و 67 (به نقل از: تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 255) براى اطلاع بيشتر از بى كفايتى و ظلم و چپاول وزراى عباسى ، ر.ك : الفخرى ، ابن طباطبا؛ الوزراء و الكتاب ، جهشيارى ؛ مآثر الانافة فى معالم الخلافة ، قلقشندى ؛ تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 255-260؛ مطلع العصر العباسى الثانى ، دكتر نادية حسنى صقر، ص 93-105.
119- ((شاكريه ))نام ارتش نوينى بود كه متوكل آن را ايجاد كرده بود. بدين منظور افرادى را از مناطقى كه در بينش ضد علوى معروف بودند به ويژه از سوريه ، الجزيرة ، جبل ، مجاز و عبنا استخدام كرد. (تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ، ص 82)، دكتر فاروق عمر در كتاب ((العباسيون الاوائل ))ج 1، ص 90 مى نويسد: ((اما الشاكرية فكانت فرقة اغلبها من الموالى و الغلمان و كانت كلمة (شاكرية ) تعنى الخدم باللغة الفارسية و ربما كان اغلب هولاء الشاكرية من عجم خراسان .))
120- الكامل ، ج 7، ص 122.
121- الكامل ، ج 7، ص 169-171. براى اطلاع از ديگر آشوب هاى بغداد ر.ك : الكامل ، ج 7، ص 141؛ تاريخ الغيبة الصغرى ، محمد صدر.
122- موالى به بردگان گفته مى شد كه از نقاط مختلف خريدارى مى شدند و در اثر لياقت خود ارتقا مى يافتند و در مناصب لشكرى و كشورى گماشته مى شدند.
123- الكامل ، ج 7، ص 122.
124- همان ، ص 149.
125- همان ، ص 188.
126- همان ، ص 205.
127- همان ، ص 215.
128- همان ، ص 226.
129- همان ، ص 226، 240 و 272.
130- همان ، ص 249.
131- همان ، ص 309.
132- همان ، ص 309-310.
133- تاريخ الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر، ص 350.
134- تاريخ عصر الخلافة العباسية ، يوسف العش ، ص 121.
135- همان ، ص 121.
136- ثورة الزنج و قائدها على بن محمد، احمد علبى ، ص 60 (به نقل از: فى التاريخ العباسى و الفاطمى ، دكتر احمد مختارى العبادى ، ص 125).
137- گفته شده كه تنها در هجوم به بصره توسط سپاهيان صاحب الزنج ، سيصد هزار نفر كشته و تعداد زيادى از زنان و كودكان را به اسارت گرفتند تا آنجا كه هر كدام از سپاهيان ، ده زن به بردگى گرفتند. (تاريخ عصر الخلافة العباسية ، يوسف العش ، ص 127، والعصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضعيف ، ص 30) و نيز گفته شده كه در طول اين قيام ، حدود يك و نيم ميليون نفر كشته و قربانى ، ((يقال ذهب ضحيتها نحو مليون و نصف .))(العصر العباسى الثانى ، ص 28).
138- العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضعيف ، ص 27؛ تاريخ عصر الخلافة العباسية ، يوسف العش ، ص 122.
139- مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 428؛ سفينة البحار، ج 1، ص 559. دكتر شوقى ضعيف دلائل خوبى در عدم انتساب او به علويان ذكر مى كند. (ر.ك : العصر العباسى الثانى ، ص 28).
140- تاريخ عصر الخلافة العباسية ، يوسف العش ، ص 122 و 123.
بر خلاف آنچه كه برخى مى پندارند، در دعوت او هيچ نشانى از تفكر اشتراكى نيست ؛ زيرا آزادى يك شعار عام است و ربطى به تفكر اشتراكى ندارد. اموال نيز بين آنان به صورت اشتراكى تقسيم نمى شد، بلكه هر كس مالك اموال خود بود. شگفت اين كه در اين دعوت ، بردگى مشروع بود و چه بسا يك زنجى تا ده ، يا بيشتر زن عرب را در بردگى خود داشت ! (ر.ك : تاريخ عصر الخلافة العباسية ، ص 123).
141- ر.ك : مروج الذهب ، ج 4، ص 108 و 109؛ العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضعيف ، ص 28 و 29، و تاريخ عصر الخلافة ، ص 123. براى اطلاع از فرقه ازارقه از خوارج ر.ك : دراسه عن الفرق فى تاريخ المسلمين ((الخوارج و الشيعه )) ، دكتر احمد محمد احمد جلى ، ص 66.
142- تاريخ عصر الخلافة العباسية ، يوسف العش ، ص 123 و 124.
143- همان .
144- براى اطلاع بيشتر در مورد قيام ((صاحب الزنج ))و مدارك آنچه در اين قسمت آورده شد. ر.ك : الكامل ، ج 7، ص 205-406 (وقايع سال هاى 255-270 ه‍)؛ تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 209-213؛ تاريخ الغيبة الصغرى ص 71؛ حياة الامام العسكرى ، محمد جواد طبسى ، ص 277-283؛ العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضعيف ، ص 26-33؛ تاريخ عصر الخلافة العباسية ، يوسف العش ، ص 121-130، (در اين كتاب به معرفى شخصيت صاحب الزنج و عللل و انگيزه هاى قيام و جنگ ها و شيوه هاى جنگى او و در نهايت به نتايج و آثار اين جنگ ها مى پردازد)؛ عشرة ثورات فى الاسلام ، دكتر على حسنى الخربوطلى ، ص 172-190 (در اين كتاب بيشتر به علل اين قيام مى پردازد و تا 6 علت براى آن برمى شمارد)؛ الخلافة العباسية فى عصر الفوضى العسكرية (247-334 ه‍ 861-946 م )، دكتر فاروق عمر، ص 143-161؛ نهضت صاحب الزنج (يا قيام بردگان سياه در عراق )، دكتر حسينعلى ممتحن .
145- مقاتل الطالبيين ، ص 478 و 479.
146- همان ، ص 479.
147- رسائل خوارزمى ، ص 76-83 (به نقل از: آل بويه ، ص 453.)
148- آل بويه ، ص 415؛ تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 84، مآثر الانافة فى معالم الخلافة ، ج 1 ص 228.
149- مقاتل الطالبيين ، ص 479، مآثر الانافة فى معالم الخلافة ، ج 1، ص 231؛ مروج الذهب ، ج 4 ص ‍ 135؛ تاريخ طبرى ، ج 11، ص 44؛ الكامل ج 7، ص 55. (شيخ عباس قمى در ((تتمة المنتهى در تاريخ خلفا)) ، ص 327 مى نويسد: متوكل 17 مرتبه اين قبر شريف را خراب كرد و باز به صورت اولى برگشت ).
150- زندگانى امام حسن عسكرى عليه السلام ، باقر شريف قرشى ، ص 245.
151- مقاتل الطالبيين ، ص 224.
152- الكامل ، ج 7، ص 55-56، مآثر الانافة فى معالم الخلافة ، ج 1، ص 230-213. ناگفته نماند كه همين عمل او باعث اعتراض و قتل او به وسيله پسرش ((منتضر))شد. (همان ، و نيز، ر.ك : الفخرى ، ص 215) ((و لاريب انه كان شديد الانحراف عن هذه الطائفه - آل على و اهل بيت عليهم السلام - و لذلك قتله ابنه غيرة و حمية )) .
153- ر.ك : تاريخ الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر، ص 88.
154- جاروديه پيروان ابوالجارود زياد بن منذر عبدى را گويند. آنها بر اين عقيده اند كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله ، نص بر امامت على عليه السلام فرموده است به وصف و نه به اسم ، نيز معتقدند كه صحابه با بيعت نكردن خود با امام على عليه السلام كافر شده اند. به اينها زيديه مى گويند؛ زيرا قائل به امامت زيد بن على بن الحسن بن على بن ابى طالب هستند. (الفرق بين الفرق ، ص 22، و الملل و النحل ، ج 1، ص 212).
155- عبدالله بن طاهر از طرف معتصم در خراسان ، هم والى و هم سپهسالار بود. در آن ايام عراق ، رى ، طبرستان و كرمان نيز ضميمه خراسان بود. خراج و ماليات آن ولايات در هنگام وفات او بالغ بر 48 ميليون درهم بود. وى در سال (230 ه‍) در سن چهل و هشت سالگى درگذشت . الكامل ، ج 7، ص ‍ 13 و 14.
156- مقاتل الطالبيين ، ص 464 و 465؛ الكامل ، ج 6، ص 442.
157- مروج الذهب ، ج 4، ص 52. (در مقاتل الطالبيين ص 464-473 توضيح بيشترى در مورد او آورده شده ).
158- معجم البلدان ، ج 3، ص 286 (ذيل كلمه سويقة )؛ مقاتل الطالبيين مى نويسد: از دو سال قبل از مرگش از زندان متوكل آزاد شد).
159- مروج الذهب ، ج 4، ص 148. (مسعودى سال (248 ه‍) را به عنوان سال قيام او ذكر كرده است ).
160- مقاتل الطالبيين ، ص 506.
161- همان ، ص 506 و 507.
162- مروج الذهب ، ج 7، ص 148؛ الكامل ج 7، ص 126.
163- مقاتل الطالبيين ، ص 521.
164- الكامل ، ج 7، ص 127-128.
165- مروج الذهب ، ج 4، ص 149.
166- مقاتل الطالبيين ، ص 511. معروف ترين اين اشعار، قصيده على بن عباس بن رومى است كه طليعه آن چنين است :
امامك فانظر نهجيك تنهج
طريقان شتى مستقيم و اعوج
(جلوى خود را بنگر! و ببين كه در چه راهى مى روى ؛ زيرا دو راه مختلف وجود دارد، راه راست و راه كج ).
ابوالفرج اصفهانى ، اين قصيده طولانى و نيز برخى ديگر از اشعارى را كه در رثاى او گفته شده در كتاب خود آورده است (ر.ك : مقاتل الطالبيين ، ص 511-520، نيز مروج الذهب ، ج 4، ص 149-151، كامل ج 7، ص 129-130).
167- مروج الذهب ، ج 4، ص 153؛ الكامل ج 7، ص 130، 132، 133، 248 و 407؛ مقاتل الطالبيين ، ص 490.
168- مروج الذهب ، ج 4، ص 153.
169- همان ، الكامل ، ج 7، ص 133؛ مقاتل الطالبيين ، ص 490.
170- مروج الذهب ، ج 4، ص 154؛ الكامل ، ج 7، ص 134؛ مقاتل الطالبيين ص 490.
171- مروج الذهب ، ج 4، ص 154؛ مقاتل الطالبيين ، ص 490؛ الكامل ، ج 7، ص 165. (در الكامل اسم او اين گونه آمده : ((حسين بن احمد بن اسماعيل بن محمد بن اسماعيل الارقط بن محمد بن على بن حسين بن على )) . مسعودى به هر دو صورت نقل كرده است .
172- الكامل ج 7، ص 177.
173- همان ، ص 184.
174- همان ، ج 7، ص 164-165؛ مقاتل الطالبيين ، ص 521.
175- مقاتل الطالبيين ، ص 522.
176- الكامل ، ج 7، ص 165.
177- همان ، ص 165 و 177؛ مروج الذهب ، ج 4، ص 176، 177 و 180. (مسعودى سال اين قيام را 252 ه‍ ذكر كرده )؛ مقاتل الطالبيين ، ص 524.
178- مقاتل الطالبيين ، ص 524-525.
179- مروج الذهب ، ج 4، ص 180.
180- الكامل ، ج 7، ص 163.
181- همان ، ج 7، ص 217.
182- مقاتل الطالبيين ، ص 536.
183- مروج الذهب ، ج 4، ص 180؛ البداية و النهاية ، ج 11، ص 16.
184- الكامل ، ج 7، ص 329 و 240؛ مقاتل الطالبيين ، ص 528.
185- همان ، ج 7، ص 238-239.
186- همان ، ص 263-264.
187- تاريخ الغيبة الصغرى ، سيد محمد صدر، ص 348.
188- ر.ك : تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 2، ص 229-242؛ تاريخ اندلس ، ترجمه دكتر عبدالمحمد آيتى ، ج 1، ص 272؛ الكامل ج 7، ص 69-70.
189- مورخين در مقدار اين مدت اختلاف دارند برخى ها معتقدند: تا دوره ((عبدالرحمن الناصر))به نام خلفاى عباسى خطبه خوانده مى شد، اما عبدالرحمن الناصر خود را خليفه خواند و به نام خود خطبه خواند و برخى ديگر كه شامل بيشتر مورخين است ، قائلند به اين كه ((عبد الرحمن داخل )) مدت 20 ماه به نام خليفه عباسى و سپس به تحريك بعضى ها به نام خود خطبه خواند. (ر.ك : عبدالرحمن الداخل فى الاندلس و سياسة الخارجية و الداخلية ، ابراهيم ياسر خضير الدواى ، ص 156-157.)
190- همان .
191- تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، جلد 3، ص 222-211.
192- همان ، ص 222.
193- همان .
194- الكامل ، ج 6، ص 478.
195- همان ، ص 495.
196- همان ، ج 7، ص 47.
197- همان ، ص 47.
198- همان ، ص 68.
199- همان ، ص 178.
200- ر.ك : همان ، ص 184-326؛ تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 65-67.
201- همان ، ص 327.
202- همان ، ص 325-326.
203- همان ، ص 326؛ تاريخ الاسلام ، ج 3، ص 67.
204- همان ، ص 279.
205- همان ، ص 456.
206- همان ، ص 187.
207- همان ، ص 408.
208- همان ، ص 336 و 371.
209- ر.ك : الكامل حوادث سال هاى (277، 250 و 246 ه‍)
210- الكامل ج 7، ص 269-271.
211- ر.ك : وسائل الشيعة ، ج 11.
212- الكامل ج 7، ص 61.
213- همان ، ص 111-112؛ طبرى ، ج 11، ص 74.
214- ر.ك : تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 2، ص 395.
215- براى اطلاع كامل از وضعيت اجتماعى اين دوره از حكومت خلفاى عباسى ر.ك : العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضعيف ، ص 53-114 و تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص ‍ 422-462.
216- گرچه دكتر شوقى ضعيف ، علاوه بر اين دو طبقه به طبقه متوسطى هم قائل است . (العصر العباسى الثانى ، ص 53 و ص 62-64) اما خود او هم اعتراف دارد كه جامعه به لحاظ اقتصادى ، عملا به دو طبقه فقير و غنى تقسيم شده است . (همان ، ص 69) ما از اين طبقه به لحاظ اندك بودن آن صرف نظر كرديم و جامعه را عملا به دو قشر عمده : محروم و برخوردار، تقسيم كرديم .
217- شايد تنها بتوان ((المتهدى بالله ))(255-256 ه‍) را از اين روش مستثنا كرد. او مى گفت : ((در ميان خلفاى اموى لااقل يك فرد پاكدامن (عمر بن عبدالعزيز) وجود داشت ، براى من بسيار شرم آور است كه در ميان ما كسى مانند او نباشد.))(تاريخ الخلفاء، سيوطى ، ص 361.)
مسعودى در مروج الذهب ، ج 4، ص 189، از قول او نقل مى كند كه همواره مى گفت (كان يقول ): ((يا بنى هاشم ! دعوتى حتى اسلك مسلك عمر بن عبدالعزيز فاكون فيكم مثل عمر بن عبدالعزيز فى بنى اميه ))دكتر شوقى ضعيف ، مى گويد: گويا همين سيره خوب او باعث رنجش ترك ها بوده . از اين رو، او را خلع ، برادرش معتمد را روى كار آوردند. (العصر العباسى الثانى ، ص 17.)
218- ر.ك : الاغانى ، در شرح حال شعراى اين دوره به خصوص ابونواس (145-198 ه‍)؛ تاريخ الادب العربى (العصر العباسى الثاتى ) دكتر شوقى ضعيف ، ص 443-472؛ تاريخ ادبيات زبان عربى ، حنا الفاخورى ، ترجمه دكتر عبدالمحمد آيتى ، ص 296-315، نيز، ص 327 در شرح حال ((حسين بن ضحاك ))(162-250 ه‍).
219- ر.ك : الكامل ، ج 6-7؛ تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 2 و 3؛ تاريخ الخلفا، سيوطى .
220- ر.ك : تحليلى از زندگى امام هادى عليه السلام ؛ باقر شريف قرشى ، ترجمه محمد رضا عطايى ، ص 477 و 178.
221- همان ، ص 476.
222- همان ، ص 477-478.
223- مروج الذهب ، ج 4، ص 122؛ تاريخ الخلفا، ص 349-350.
224- مروج الذهب ، ج 4، ص 94؛ مرآة الجنان ، ج 4، ص 159، مآثر الانافة فى معالم الخلافة ، ج 1، ص ‍ 231، تاريخ ابن خلكان ، ج 2، ص 434.
225- تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 407.
226- همان ، ص 435؛ العصر العباسى الثانى ، ص 56.
227- العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضيف ، ص 55؛ الديارات ، شابشتى ، ص 159.
228- تاريخ يعقوبى ، ج 3، ص 223؛ الديارات ، ص 160؛ العصر العباسى الثانى ، ص 55.
229- آل بويه ، على اصغر فقيهى ، ص 415.
230- تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 434-435؛ العصر العباسى الثانى ، ص ‍ 55-56؛ تحليلى از زندگانى امام هادى عليه السلام ، باقر شريف قرشى ، ترجمه محمد رضا عطايى ، ص 434-454. براى اطلاع از قصرهاى وزرا و فرماندهان و برخى دولتمردان آن دوره ر.ك : العصر العباسى الثانى ، ص 56-59.
231- تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 456-457.
232- بين الخلفاء و الخلعاء، ص 25-26 (به نقل از: تحليلى از زندگانى امام كاظم عليه السلام ، باقر شريف قرشى ، ترجمه محمد رضا عطايى ، ج 1، ص 494).
233- الديارات ، شابشتى ، ص 100. (به نقل از همان ، ص 494-495).
234- همان .
235- بين الخلفاء و الخلعاء، دكتر منجد صلاح الدين ، ص 33-35؛ العصر العباسى الثانى ، دكتر شوقى ضعيف ، ص 67-68.
236- همان ، ص 68.
237- مروج الذهب ، ج 4، ص 122. براى اطلاع بيشتر از اين اسراف كارى ها و ريخت و پاش هاى بى حد و حصر ر.ك : العصر العباسى الثانى ، ص 67-79؛ تارريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 456-459.
238- الديارات ، ص 160 (به نقل از: العصر العباسى الثانى ، ص 77).
239- العصر العباسى الثانى ، ص 69.
240- مروج الذهب ، ج 4، ص 4 (به نقل از: العصر العباسى الثانى ، ص 77).
241- العصر العباسى الثانى ، ص 92.
242- همان .
243- همان ، و نيز ر.ك : تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 430.
244- الاغانى ، ج 5، ص 185.
245- همان ، ص 163.
246- طبرى ، ج 9، ص 212. (به نقل از: العصر العباسى الثانى ، ص 69).
247- التفقات و ادارتهافى الدولة العباسية ، ص 164.
248- متوكل به خاطر زيبايى و جمال او، (از باب تشبيه معكوس ) وى را ((قبيحه ))ناميد. چنانچه به سياه مى گويند: كافور. (الكامل ج 7، ص 200).
249- الكامل ، ج 7، ص 200، التفقات و ادارتها فى الدولة العباسية ، ص 165؛ تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 447.
250- نساء الخلفاء ابن الساعى ، ص 106. (به نقل از: العصر العباسى الثانى ، ص 73).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 19:14  توسط مهدی یار  | 

دیباچه ای برزندگی سراسرخیروبرکت امام عصر(عج)13

 - سيرت اجتماعى
1 - يملاءها قسطا و عدلا كما ملئت طلما و عدوانا
(912)
زمين را سراسر قسط و عدل مى كند، همانگونه كه سراسر ستم و دشمنى شده بود.
2 - فيريكم كيف عدل السيرة .
(913)
(عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به شما نشان خواهد داد كه سيرت عادلانه چگونه است .
3 - ويسعهم عدله .
(914)
عدالتش همه را فرا مى گيرد.
4 - اما والله ليدخلن عليهم عدله جوف بيوتهم ، كما يدخل الحر والقر.
(915)
به خدا سوگند، مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) عدالت را هم چنان كه سرما و گرما وارد خانه ها مى شود، وارد خانه هاى مردمان كند.
5 - و يذهب الزنى و شرب اخمر و يذهب الرباء و يقبل الناس على العبادات و تؤ دى الاءمانات ، و تهلك الاشرار و تبقى الاخبار.
(916)
روابط نامشروع ، مشروبات الكلى و رباخوارى از بين مى رود، مردم به عبادت و اطاعت روى مى آورند، امانت ها را به خوبى رعايت مى كنند، مردمان شرور نابود مى شوند و افراد صالح باقى مى مانند.
6 - ...حتى اذا قام القائم المزاملة و ياءتى الرجل الى كيس اخيه فاءخذ حاجته ، لايمنعه .
(917)
هنگامى كه ((قائم )) ما قيام كند، دوستى واقعى و صميميت حقيقى پياده مى شود، هر نيازمندى دست مى برد و از جيب برادر ايمانى اش به مقدار نياز بر مى دارد و برادرش او را منع نمى كند.
7 - يوسع الطريق الاعظم و يهدم كل مسجد على الطريق يكسر كل جناح و يسد كل كوة الى الطريق ...و يهدم كل جناح و كنيف و ميزاب الى الطريق .
(918)
جاده هاى اصلى را توسعه دهد، هر مسجدى كه بر سر راه باشد تخريب مى كند، بالكن ها را مى شكند، پنجره هايى كه به كوچه باز شود، مى بندد. بالكن ، فاضل آب و ناودانى را كه به كوچه ها باشد، از بين مى برد.
8 - ابشركم بالمهدى ...يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض ، يقسم المال صحافا فقال له رجل : و ما صحاحا؟ قال : السوية بين الناس .
(919)
شما را مژده مى دهم به آمدن مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )...ساكنان آسمان و زمين از او راضى هستند. او سرمايه ها را به طور صحيح تقسيم مى كند. مردى از پيامبر صلى الله عليه واله وسلم پرسيد:به طور صحيح يعنى چه ؟ فرمود: يعنى به مساوات ميان مردم تقسيم مى كند.
9 - يسوى بين الناس حتى لاترى محتاجا الى الزكاة .
(920)
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اموال را ميان مردم چنان به تساوى تقسيم كند كه ديگر نيازمندى يافت نمى شود تا به زكات دهند.
3 - سيرت سياسى
1 - اذا قام القائم ذهب دولة الباطل .
(921)
هنگامى كه ((قائم )) قيام كند، هر دولت باطنى از بين مى رود.
2 - ولايكون ملك الا للاسلام .
(922)
در آن روز حكومتى ، جز حكومت اسلامى نخواهد بود.
3 - وليلغن دين محمد مابلغ الليل و النهار حتى لايكون شرك على ظهر الارض .
(923)
بدون ترديد آيين محمد صلى الله عليه واله وسلم به هر نقطه اى كه شب و روز مى رسد، خواهد رسيد و ديگر اثرى از شرك روى زمين نمى ماند.
4 - ليس شاءنه الاسيف .
(924)
او فقط شمشير را شناسد.
5 - يبلع سلطانه المشرق و المغرب .
(925)
دولت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، شرق و غرب جهان را فرا خواند.
6 - يقتل اعداء الله حتى يرضى الله .
(926)
دشمنان خدا را مى كشد تا خدا راضى گردد.
7 - اذا قام القائم لابيقى اءرض الانودى فيها شهادة ان لااله الله وان محمدا رسول الله .
(927)
هنگامى كه مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) قيام كند، زمينى باقى نمى ماند، مگر آن كه گلبانگ محمدى : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله
8 - ...فما يكون من اهل الذمة عنده ؟ قال : يسالمهم كما سالمهم رسول الله و يؤ دون الجزية عن يد و هم صاغرون .
(928)
... امام زمان با اهل ذمه چه خواهد كرد؟ فرمود: مانند پيامبر اكرم صلى الله عليه واله وسلم با آنان پيمان مى بندد، آنان هم با كمال خضوع با دست خودشان جزيه مى پردازند.
9 - اذا قام ، حكم بالعدل و ارتفع فى ايامه الجور و امنت السبل ...
(929)
چون قيام كند به عدالت حكومت كند، و در زمان او ستم ريشه كن ، و راه ها امن مى گردد...
10 - يسير بالقتل و لا يستتيب احدا، ويل لمن ناواه
(930)
او در ميان نابكاران شمشير نهد و از هيچكس توبه نپذيرد. واى به حال كسى كه با مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )بستيزد.
11 - اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله
(931)
خدايا از تو اميد داريم كه دولت با كرامت امام زمان را به ظهور آورى ، و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشى ، و نفاق را ذليل و خوار گردانى .
12 - ... ليصلح الامة بعد فسادها.
(932)
خداوند به وسيله حضرت مهدى ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اين امت را پس از آن كه تباه شده اند، اصلاح مى كند.
13 - لا يكفون سيوفهم ، حتى يرضى الله عزوجل
(933)
ياران قائم ، شمشرهاى خويش را بر زمين ننهند، تا اين كه خداى عزوجل راضى شود.
14 - ... لوقد خرج قائمنا، لم يكن الا العلق و العرق ، و القوم على السروج .
(934)
هنگامى كه ((قائم ))ما خروج كند، خون است و عرق ريختن ، و سوار مركب ها بودن در ميدان هاى مبارزه .
15 -اين قاصم شوكة المعتدين ، اين هادم ابنية الشرك و النفاق ، اين مبيد اهل الفسوق و العصيان و الطغيان ، اين ....
(935)
كجا است در هم شكننده شوكت متجاوزان ؟ كجا است ويران كننده بناهاى شرك و نفاق ؟ كجا است نابود كننده اهل نادرستى و عصيان و طغيان ؟ كجا است ...؟
4 - سيرت اقتصادى
1 - تنعم فيه امتى نعمة لم ينعموا مثلها قد تؤ تى الارض اكلها و لاتدخر منهم شيئا و المال يومئذ كدوس ، يقوم الرجل فيقول : يا مهدى اعطنى . فيقول : خذ.
(936)
در آن زمان ، امت من چنان از نعمت برخوردار شوند كه هرگز امتى آن چنان از نعمت برخوردار نشده باشد، سرتاسر زمين محصول دهد و هيچ چيز را از آنان دريغ ندارد و اموال ، انبوه شود. هر كس نزد مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آيد و بگويد: به من مالى ده ، او بى درنگ مى گويد: بگير.
2 - و يذهب الربا
(937)
در دولت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) رباخوارى از بين مى رود.
3 - و ياءمرهم بعمران المدن .
(938)
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به كارگزاران خود در تمامى بلاد فرمان مى دهد كه شهرها را آباد سازند.
4 - و تعمر الارض و تصفو و تزهو.
(939)
زمين به وسيله مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آباد، خرم و سرسبز مى شود.
5 - و تظهر له الكنوز و لا يبقى فى الارض خراب الا يعمره
(940)
تمام معادن و گنج هاى زير زمينى در حكومت او آشكار و استخراج مى شود و در روى زمين مخروبه اى باقى نمى ماند، مگر آن كه به وسيله آن حضرت آباد مى شود.
6 - و تخرج الارض نباتها و يعطى المال و تكثير الماشيه
(941)
زمين همه نباتات خود را مى روياند و دام ها فراوان مى شوند.
7 - ترسل السماء مدرارا و لم تدخر الارض شيئا من نبات .
(942)
به هنگام ظهور آن حضرت ، آسمان باران فراوان دهد و زمين هيچ روييدنى را در دل نگاه نمى دارد.
8 - يقسم المال و لا يعده .
(943)
اموال را بدون آن كه شمارش نمايد، تقسيم مى كند.
9 - اذا قام قائمنا اضمحلت القطائع فلا قطائع
(944)
زمانى كه ((قائم )) ما قيام كند، قطايع زمين هايى كه زمامداران و حكام جور در مالكيت خود در آورده و يا واگذار كرده اند از بين مى رود، به طورى كه ديگر قطايعى در ميان نخواهد بود.
10 - يسوى بين الناس حتى لاترى محتاجا الى الزكاة .
(945)
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اموال را ميان مردم چنان به تساوى قسمت مى كند كه ديگر نيازمندى يافت نمى شود تا به او زكات دهد.
5 - سيرت علمى
1 - العلم سبعة و عشرون حرفا فجميع ما جاءت به الرسل حرفان ، فلم يعرف فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين ، فاذا قام قائمنا اخرج الخمسه و العشرين حرفا فبثها فى الناس و ضم اليها الحرمين ، حتى يبثها سبعة و عشرين حرفا.
(946)
علم و دانش 27 حرف شعبه و شاخه است و تمام آنچه پيامبران براى مردم آورده اند، دو حرف بيش نبوده ، و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناخته اند، اما هنگامى كه ((قائم )) ما قيام كند، 25 حرف ديگر را آشكار مى سازد.
2 - ان قائمنا اذا قام مدالله بشيعتنا فى اسماعهم و ابصارهم حتى لايكون بينهم و بين القائم بريد يكلمهم فيسمعون و ينظرون اليه و هو فى مكانه .
(947)
هنگامى كه ((قائم )) ما قيام كند، خداوند آنچنان گوش و چشم شيعيان ما را تقويت مى كند كه ميان آنها و ((قائم )) نامه رسان نخواهد بود. با آنها سخن مى گويد و سخنش را مى شنود و او را مى بيند در حالى كه او در مكان خويش است و آنها در نقاط ديگر.
3 - ان المؤ من فى زمانه القائم و هو بالمشرق سيرى اخاه الذى فى المغرب و كذا الذى فى المغرب يرى اخاه بالمشرق .
(948)
مؤ من در زمان (قائم ) در حالى كه در مشرق است ، برادر خود را در مغرب مى بيند، همچنين كسى كه در مغرب است ، برادرش را در مشرق مى بيند.
4 - ... و لاءسخرن له الرياح ، و لاذللن له الرقاب الصعاب ، و لاءرقينه فى الاسباب .
(949)
... بادها را مسخر او خواهم كرد. ابرهاى تندرآگين سخت را، رام او خواهم نمود، و او را از طريق اسبابى - كه براى سفر به آسمانها است - به سفر كردن به آسمانها موفق خواهم ساخت .
6 - سيرت قضايى
1 - ... و حكم بين الناس يحكم داوود.
(950)
... او بين مردم مانند حضرت داوود؛ (برحسب باطن و واقع ) قضاوت كند.
2 - يقضى بقضاء داوود و سليمان لايساءل بينة
(951)
مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) بر اساس داوريهاى حضرت داوود و سليمان داورى مى كند و مطالبه گواه و دليل نمى كند.
3 - ... يحكم بين اهل التوراة بالتوراة و بين اهل الانجيل بالانجيل و بين اهل الزبور بالزبور و بين اهل القرآن بالقرآن .
(952)
... بين اهل تورات با تورات و بين اهل انجيل با انجيل و بين اهل زبور با زبور و بين اهل قرآن با قرآن ، قضاوت خواهد كرد.
4 - ... حتى ان المراءة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنة رسول الله صلى الله عليه و آله .
(953)
... حتى زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله قضاوت مى كنند.
5 - ... ولا ياءخذ فى حكمه الراشى .
(954)
... در حكمش رشوه راه ندارد.
7 - سيرت احياگرى
1 - ... و يحيى ميت الكتاب و السنة .
(955)
او آنچه را از كتاب و سنت متروك مانده ، زنده خواهد كرد.
2 - ... سيميت الله به كل بدعة و يمحو كل ضلالة و يحيى كل سنة .
(956)
خداوند به وسيله او بدعت ها را نابود مى سازد و گمراهى ها را از بين مى برد و سنت ها را زنده مى كند.
3 - ... يحيى الله به الارض بعد موتها و يظهر به الدين ، يحق الحق ولو كرده المشركون .
(957)
خداوند به وسيله او زمين مرده را زنده مى گرداند، دين را به دست او آشكار نموده ، و حق را احقاق نمايد، گرچه مشركان خوش ندارند.
4 - ... لايدع بدعة الا ازالها و لا سنة الا اقامها.
(958)
بدعتى نمى ماند جز اينكه از بين مى برد و سنتى نمى ماند جز اينكه برپا مى دارد.
5 - ... امام صادق عليه السلام در تفسير آيه اعلموا ان الله يحيى الارض بعد موتها. فرمود: كفر اهلها، فيحييها الله بالقائم .
(959)
... پس از مرگ زمين به وسيله كافر شدن مردمان ، خداوند آن را به وسيله قائم زنده مى كند.
6 - اين المومل لاحياء الكتاب و حدوده ، اين محيى معالم الدين و اهله .
(960)
كجا است آن مورد آرزو براى زنده كردن كتاب قرآن و حدود آن ؟ كجا است زنده كننده نشانه هاى دين و اهل دين ؟
8 - سيرت نبوى و علوى
1 - يسير فيهم بسيرة رسول الله و يعمل بينهم بعمله .
(961)
در ميان آنها با سيره رسول اكرم صلى الله عليه و آله رفتار مى كند و در ميان آنها راه و روش او را انجام مى دهد.
2 - يسير بسيرة رسول الله و لا يعيش الا عيش اميرالمؤ منين .
(962)
از سيره جدش رسول اكرم صلى الله عليه و آله پيروى مى كند و شيوه زندگى اش همچون اميرالمؤ منين عليه السلام است .
3 - المهدى يقفوا اثرى لا يخطى ء.
(963)
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) روش مرا دنبال مى كند و هرگز از روش من بيرون نمى رود.
4 - لا يدع بدعة الا ازالها و لا سنة الا اقامها.
(964)
بدعتى نمى ماند جز اين كه مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آن را از بين مى برد و سنتى نمى ماند، مگر آنكه بر پاى دارد.
5 - اذا قام القائم جاء بامر جديد كما دعا رسول الله صلى الله عليه و آله فى بدء الاسلام الى امر جديد.
(965)
زمانى كه قائم قيام كند امرى تازه مى آورد، چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در صدر اسلام امرى تازه آورد.
9 - سيرت فردى
1 - يعتاده مع سمرته صفرة من سهراليل ، باءبى من ليله يرعى النجوم ساجدا و راكعا. باءبى من لاياخذه فى الله لومة لائم ، مصباح الدجى ، بابى القائم بامرالله .
(966)
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بر اثر تهجد و شب زنده دارى رنگش به زردى متمايل است . پدرم فداى كسى باد كه شب ها در حال سجده و ركوع ، طلوع و غروب ستارگان را مراعات مى كند. پدرم فداى كسى كه در راه خدا ملامت ملامتگران در او تاءثير نمى گذارد. او چراغ هدايت در تاريكى هاى مطلق است . پدرم فداى كسى كه به امر خدا قيام مى كند.
2 - خاشع لله كخشوع النسر لجناحه .
(967)
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، در برابر خداوند فروتن است ، همچون عقاب ، در برابر بالش .
3 - المهدى خاشع لله كخشوع الزجاجة
(968)
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، در برابر پروردگارش چون شيشه خاشع است .
4 - يكون اشد الناس تواضعا لله عزوجل .
(969)
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، در برابر خداوند از همه متواضع تر است .
5 - الجحجاح المجاهد المجتهد.
(970)
او شتابنده به سوى نيكى ها و بزرگوارى ها مبارز و سخت كوش است .
6 - عليه كمال موسى و بهاء عيسى و صبر ايوب
(971)
او داراى كمال موسى ، شكوه عيسى و شكيبايى ايوب است .
7 - ان العلم بكتاب الله و سنة نبيه لينبت فى قلب مهدينا كما ينبت الزرع على احسن نباته .
(972)
علم به كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله در دل مهد ما (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) ريشه مى دواند آن چنان كه گياه در دل سرزمين ها ريشه مى دواند.
8 - اذ بعث الله رجلا من اطايب عترتى و ابرار ذريتى عدلا مباركا زكيا لا يغادر مثقال ذرة ،... يكون من الله على حذو يغتر بقرابة ، و لا يضع حجرا على حجر.
(973)
آنگاه خداوند مردى را از بهترين فرزندان و پاك ترين عترت من بر مى انگيزد كه سراپا عدل و بركت و پاكى است ، از كوچك ترين حق كشى چشم نمى پوشد... او فرمان خدا را پيروى مى كند، با كسى حساب خويشاوندى ندارد و سنگى روى سنگ نگذارد (از متاع دنيا چيزى برنگيرد.)
9 - تعرفون المهدى بالسكينة و الوقار، و بمعرفة الحلال و الحرام ، و بحاجة الناس اليه و لا يحتاج الى احد.
(974)
مهدى عجل الله تعالى الشريف را با سكينه و وقار شناخت حلال و حرام نياز همگان به او و بى نيازى او از همه خواهيد شناخت .
10 - ... يكون اعلم الناس ، و احكم الناس و اتقى الناس و احلم الناس ، و اسخى الناس ، و اعبد الناس ... و تنام عيناه و لا ينام قلبه ، و يكون محدثا... و يكون دعاؤ ه مستجابا حتى انه دعا على صخره لا نشقت بنصفين .
(975)
او داناترين ، حكيم ترين پرهيزكارترين ، بردبارترين بخشنده ترين و عابدترين مردمان است ، ديدگانش در خواب فرو مى رود ولى دلش هميشه بيدار است و فرشتگان با او سخن گويند... دعايش همواره به اجابت مى رسد. اگر در مورد سنگى نفرين كند از وسط به دو نيم مى شود.
11 - دلالته فى خصلتين ، فى العلم و استجابة الدعوة .
(976)
مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف ) دو نشانه بارز دارد كه با آنها شناخته مى شود يكى دانش بيكران و ديگرى استجابت دعا.
12 - اكثر كم علما و ارحمكم رحما.
(977)
دانش او از همه افزون تر و مرحمتش از همه گسترده تر است .
13 - فوالله ما لباسه الا الغيظ و لا طعامه الا الجشب
(978)
به خدا سوگند كه لباس مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف جز پوشاكى درشت و خوراك او جز غذايى سخت و بى خورش نيست .
14 - و يشترط على نفسه لهم ، ان يمشى حيث يمشون و يلبس كما يلبسون و يركب كما يركبون و يكون من حيث يريدون و يرضى بالقليل و يملاء الارض بعون الله عدلا كما ملئت جورا، يعبد الله حق عبادته و لا ياءخذ حاجبا و لا بوابا
(979)
او نيز در حق خود تعهد مى كند كه از راه آنها برود جامه اى مثل جامه آنها بپوشد مركبى همانند مركب آن ها سوار شود آن گونه كه مردم مى خواهند و به كم راضى و قانع شود زمين را به يارى خداوند پز از عدالت كند چنان كه پر از ستم شده باشد خدا را آن طور كه شايسته است بپرستد و براى خود دربان و نگهبان اختيار نكند.
15 - يسير بالتقى و يعمل بالهدى .
(980)
تقوا را پيشه خود مى سازد و از روى بصيرت و هدايت گام بر مى دارد.
10 - سيرت مديريتى
1 - المهدى سمح بالمال ، شديد على العمال ، رحيم بالمساكين .
(981)
مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف ) بخشنده اى است كه مال را به وفور مى بخشد، بر كارگزاران و مسؤ ولان دولت خويش بسيار سخت مى گيرد، بر بى نوايان بسيار رؤ وف و مهربان است .
2 - يفرق المهدى اصحابه فى جميع البلدان و يا مرهم بالعدل و الاحسان و يجعلهم حكاما فى الاقاليم و ياءمرهم بعمران المدن .
(982)
حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف ) يارانش را در همه شهرها پراكنده مى كند، و به آنان دستور مى دهد كه عدل و احسان را شيوه خود سازند، و آنان را فرمانروايان كشورهاى جهان گرداند و به آنان فرمان مى دهد كه شهرها را آباد سازند.
3 - يبعث الى امرائه بسائر الامصار بالعدل بين الناس .
(983)
واليان خود را به شهرها مى فرستد و دستور مى دهد كه عدالت را در ميان مردم پياده كنند.
4 - يكون من الله على حذو لا يغتر بقرابة ، و لا يضع حجرا على حجر،... يفتح الله به باب حق و يغلق به باب كل باطل .
(984)
او دقيقا فرمان خدا را اجرا مى كند، با كسى حساب خويشاوندى ندارد، سنگ روى سنگ نگذارد... و خداوند به وسيله او درهاى حق و حقيقت را بگشايد و درهاى باطل را ببندد.
5 - يحق الحق .
(985)
حق را احقاق نمايد.
6 - لا يدع بدعة الا ازالها و لا سنة الا اقامها.
(986)
بدعتى در همه جهان نمى ماند جز اينكه از بين مى برد، و سنتى نمى ماند جز اينكه برپاى مى دارد.
7 - فيستشير المهدى اصحابه .
(987)
مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف ) با ياران خود مشورت مى كند.
8 - وزراء المهدى من الاءعاجم ما فيهم عربى ، يتكلمون العربية و هم اخلص الوزراء، و افضل الوزراء.
(988)
وزيران حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف )، همه عجم غير عرب هستند، و در ميان آنها حتى يك نفر هم عرب نيست ، اما به عربى سخن مى گويند و آنها خالصترين و برترين وزيران هستند.
9 -... يعمل بكتاب الله ، لا يرى منكرا الا انكره .
(989)
به كتاب خدا عمل مى كند و هر كجا منكرى را ببيند، آن را زشت و ناپسند شمرده و انكار نمايد.
10 - الولى الناصح .
(990)
سرپرست خيرخواه .
11 - يخذو فيها على مثال الصالحين .
(991)
او بر رويه نيكان رفتار مى نمايد.
12 - يكون اولى الناس بالناس من انفسهم ، و اشفق عليهم من آبائهم و امهاتهم ، و يكون اشد الناس تواضعا لله عزوجل ، و يكون آخذ بالناس بما يامر به ، واكف الناس عما ينهى عنه .
(992)
او براى مردم از خودشان سزاوارتر، از پدر و مادرشان مهربانتر، و در برابر خداوند از همه متواضع تر است . آنچه به مردم فرمان مى دهد، خود بيش از ديگران به آن عمل مى كند، و آنچه مردم را از آن نهى كند، خود بيش از همگان از آن پرهيز مى كند.
13 - يعطف الهوى على الهدى ، اذا عطفوا المهدى على الهوى ، و يعطف الراءى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الراءى ... ياءخذ الوالى من غيرها عمالها على مساوى اعمالهم ... فيريكم كيف عدل السيرة و يحيى ميت الكتاب و السنة .
(993)
چون مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) ظهور كند، خواهش هاى نفسانى را به هدايت آسمانى بازگرداند، پس از آنكه رستگارى را به هواى نفس بازگردانده باشند. آرا و افكار را پيرو قرآن كند، پس از آنكه قرآن را تابع راى خود گردانده باشند... كسى بر شما حكومت خواهد كرد كه غير از خاندان حكومتهاى امروزى است ، او مسؤ ولان و كارگزاران را بر اعمال بدشان كيفر خواهم داد... پس مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به شما نشان خواهد داد كه روش عادلانه در حكومت چگونه است و آنچه را كه از كتاب و سنت متروك مانده ، زنده خواهد ساخت .
آثار
 
با توجه به حضور محدود و كوتاه مدت آن حضرت در دوران پدر بزرگوار خود و محدوديت هاى فراوانى كه در دوره غيبت براى آن حضرت وجود داشت . نبايد انتظار داشت كه مطالب زيادى از آن امام همام به دست ما برسد، اما با وجود همه اين محدوديت ها، از آن حضرت آثارى چند به يادگار مانده است كه گرچه محدود است ، اما برخى از آنها بسيار مهم و راهگشا مى باشد.(994) آثار آن حضرت عبارتند از:
1 - روايات و احتجاج ها
 
اين روايت به ايام كودكى و دوران كوتاه زندگى آن حضرت در زمان حيات پدر بزرگوارشان باز مى گردد.(995)
2 - دعاها و نمازها
 
دعا، رابطه صميمانه و زمزمه عاشقانه انسان با خداست . در دعاهايى كه از آن حضرت به دست ما رسيده ، مضامين بلند و متعددى مطرح شده است . مضامينى همچون : شناخت خداوند، مقام شامخ اهل بيت عليه السلام ، مقام امام زمان (عج الله تعالى فرجه الشريف )، قيامت انتظار فرج مؤ منان در عصر انتظار، پيروزى حق بر باطل ، صبر در شدائد، رفع گرفتارى ها از مؤ منين در حق پيامبر و امامان معصوم عليه السلام ،قضاى حوائج ، و بسيارى مسائل اخلاقى و رفتارى ديگر.(996) افزون بر دعاها، نمازهاى متعددى نيز از آن حضرت نقل شده است . (997)
3 - زيارت نامه ها
 
زيارت ، امام شناسى و گوياى رابطه انسان با امام است . در زيارتنامه هاى منسوب به آن حضرت معارفى بلند از امام شناسى ، شاءن و مرتبت آن بزرگواران و وظائف و تكاليف مؤ منان نسبت به آنان و نيز برخى حقايق و مجاهدت ها و تاريخ امامان معصوم عليه السلام آورده شده است . (998)
4 - توقيعات و بيانات
 
آن حضرت توقيعات (نامه هاى ) متعددى به برخى از نايبان خاص (999) (نواب اربعه )، يا نايبان عام (همچون شيخ مفيد) (1000) و يا بعضى از شيعيان و پيروان (1001) خود دارد. بعضى از اين نامه ها در جواب برخى پرسش ها (1002) و بعضى ديگر ابتدائا از جانب آن حضرت صادر شده است . محتواى اين نامه ها حاوى مسائل متعدد و مختلفى است . مسائلى همچون : پرسش ‍ و پاسخ ‌هاى فقهى ، نقش امام در دوران غيبت ، برخى هشدارها و پيشگوئى ها، تاءييد و تكذيب برخى افراد، وظائف منتظران مرجعيت فقها در عصر غيبت و.... (1003)
افزون بر توقعات ، از آن جمله سخنان فراوانى نيز در باب مسائل مختلف به يادگار مانده است . اين سخنان از جانب كسانى نقل شده است كه به حضور حضرت شرفياب مانده است . اين سخنان از جانب كسانى نقل شده است كه به حضور حضرت شرفياب شده اند. ((محمد بن عثمان عمروى )). دومين سفير آن حضرت مى گويد: اللهم انجزلى ما وعدتنى ( بار خدايا آنچه كه به من وعده كردى ، انجام ده )، و ديدم كه در ((مستجار ))، پرده كعبه را گرفته و عرضه مى دارد: اللهم انتقم لى من اعدائى
(1004) (بار خدايا انتقام مرا از دشمنانم بگير).(1005)
خلاصه
 
در مورد ((سيرت )) و ((آثار )) امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف )، اخبار فراوانى به دست ما رسيده است .
((سيرت )) امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) از دو زاويه قابل بررسى است : ((عصر غيبت )) و ((دوران ظهور.))
در ((عصر غيبت ))، امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در ميان جامعه و مردم حضور دارد و از احوال ايشان باخبر است و در حفظ و نجات آنان سعى وافر دارد.
در ((دوران ظهور )) از سيرت تربيتى ، اخلاقى ، مديريتى و... ويژه اى برخوردار است . توجه به اين سيرت ها مى تواند الگو و سرمشق خوبى براى پيروان آن حضرت باشد.
از امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) على رغم محدوديت هاى فراوان ، آثار گرانبهاى زيادى به يادگار مانده است . از جمله اين آثار، دعاها و توقيعات آن حضرت است كه حاوى مطالب عميق و نكات در خور توجهى است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 19:12  توسط مهدی یار  | 

دیباچه ای برزندگی سراسرخیروبرکت امام عصر(عج)12

فعاليت هاى برون مرزى
مجموعه فعاليت هاى سياسى برون مرزى علماى شيعه در عصر ((عصر غيبت ))نيز عبارتند از:
1 - مبارزه با نفوذ و تهاجم فرهنگى غرب و تلاش براى بيرون خودباختگان ، از غرب زدگى يا شرق زدگى از راه مبارزه با حركت هاى تبشيرى مسيحى و استشراقى و حركت هاى الحادى و ضد اخلاقى (و لا ابالى گرى ) كه تماما زمينه را براى سلطه سياسى و فرهنگى بيگانگان فراهم مى كنند.
2 - رهبرى ، هدايت و شركت فعال در مبارزات مسلحانه براى رفع تهاجم نظامى استعمارگران در نقاط مختلف كشورهاى پهناور اسلامى .
3 - مبارزه بى امان با سلطه گرى سياسى و اقتصادى دو ابرقدرت غرب و شرق و تلاش براى جلوگيرى از زير سلطه بردن كشورهاى اسلامى .
4 - مبارزه با تضعيف و ايجاد تفرقه در ميان امت اسلامى و تجزيه سياسى و غصب اراضى كشورهاى اسلامى .
5 - مبارزه با ابرقدرتى استكبار جهانى و به خاك ماليدن جبروت و باطل كردن افسانه شكست ناپذيرى ابرقدرتها.
مراحل فعاليتهاى سياسى و انواع آن در هر مرحله
 
به طور طبيعى فعاليت ها و مبارزات سياسى از انتقاد و اعتراض شروع مى شود و در صورت مساعد بودن شرايط، اين اعتراض به تناسب درجه انحراف از وضع مطلوب ، و درجه مقاومت منحرفين و ايستادگى بر سر مواضع انحرافى خود و به تناسب درجه ستمگرى و سلب حقوق طبيعى افراد، يك سير صعودى به خود مى گيرد و از يك برخورد سرد و ساده به برخوردى خصمانه و تند تبديل مى گردد تا جائى كه جز خون و شمشير و قيام مسلحانه چاره اى براى علاج انحراف نباشد، و چنانچه شرايط مساعد نبود، حركات سياسى مخفيانه و نيمه مخفيانه تشكيل مى گردد.
به تناسب قدرت جذب نيرو و فراگير شدن فرهنگ اعتراض در جامعه ، مخفى كارى و حركات زيرزمينى درجه بندى مى شوند تا به حدى برسند كه بتوانند صداى خود را آشكار كنند و از نابودى و تصفيه ايمن گردند.
شيعه در طول 14 قرن مبارزه سياسى پى در پى براى رساندن اسلام به مرحله حاكميت و استقرار نظام سياسى اسلامى در قرن هاى گذشته و با يك ديد كلى از سه مرحله كلى گذر كرده است :
1 - مرحله ((تقيه ))و ايجاد تشكيلات پنهان براى مبارزه با طاغوت ها و طاغوتچه ها.
2 - مرحله مبارزه سياسى علنى منهاى تشكيل نظام سياسى اسلامى .
3 - مرحله مبارزه سياسى علنى با تشكيل نظام سياسى اسلامى .
در هر يك از مراحل سه گانه حركات سياسى ، گاهى مسلحانه و گاهى غير مسلحانه عمل مى كرده اند. و گاهى مبارزه مثبت و گاهى مبارزه منفى را پيشه خود مى ساختند.
مبارزات غيرمسلحانه ؛ چون : احتجاج ، مناظره ، تبليغ حقايق ، كشف واقعيت هاى تلخ و پرده برداشتن از انحرافات خطاهاى كارگزاران و مسؤ ولان نظام يا انحرافات مهاجمان و سلطه گران . همچنين عضوگيرى و كادرسازى براى گسترش نيرو، تعميم فرهنگ اعتراض و مبارزه ، و تاءييد غير مستقيم فعاليتهاى مسلحانه نيز مى تواند در اين نوع مبارزات قرار گيرد.
فعاليتهاى مسلحانه ؛ چون : تاءسيس يك نهضت انقلابى مسلح و تعيين رهبرى آن ، يا تاءييد و حمايت از آن به طور مستقيم مى باشد.
مقاطع تاريخى مربوط به مراحل سه گانه مبارزات سياى در طول تاريخ فعاليت هاى سياسى علماى شيعه مى تواند بدين نحو مورد تبيين قرار گيرد.
مرحله اول :
اين مرحله از لحاظ تاريخى تقريبا - به جز چند مورد - از ابتداى تسلط خلفا بر منصب حكومت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله تا اوايل دوران ((غيبت كبرى ))در قرن چهارم هجرى طول كشيد.
مرحله دوم :
((تشيع ))در اين مرحله در صحنه سياست حضورى جدى داشته و دولتهاى انقلابى شيعى زمينه را براى تبليغ اعتقادى و سياسى ((تشيع ))فراهم نمودند و از اواخر قرن سوم آغاز، و در قرن چهارم و پنجم اين مرحله تداوم داشت ، ولى يك نظام سياسى شيعى استوار و پايدار در اين برهه نمى بينيم .
پس از اين دوره ، دوره فروپاشى دولت هاى انقلابى در برابر تهاجم ((مغول )) ها به جهان اسلام و ظهور مجدد ((تشيع ))نه به عنوان يك نظام سياسى ، بلكه به عنوان يك مذهب مورد قبول برخى حاكمان ((مغول ))در ايران بوده است .
مرحله سوم :
و آن مرحله اى است كه ((تشيع ))به عنوان يك مذهب رسمى در چارچوب يك نظام سياسى مورد قبول در جهان و در صحنه بين المللى مطرح شد و با استمرار حكومت هاى مختلف كه همگى ((تشيع ))را به عنوان يك اصل مسلم و حياتى براى قدرت خود مى ديدند، همواره به عنوان يك نظام سياسى در طول 5 قرن (از قرن 19 تا 14) و تاكنون حضور جدى در جهان داشته است .
ج - دوره هاى مرجعيت دينى (علمى و سياسى ) شيعه در عصر غيبت كبرى
 
1 - نهاد مرجعيت و تداوم خط امامت و رسالت  
اسلام ، دينى است جامع ، كامل ، جهانى و ابدى (860) . جامعيت اسلام به معناى توجه به تمام ابعاد وجودى انسان در تمام مراحل زندگى است . پس ‍ در اين نگرش ، جامعه نيز، چون فرد مورد توجه است و دنيا همچون آخرت . بنابراين ، بهترين برنامه مناسب را براى انسان به ارمغان آورده و كمال بشريت را به مبارزه و تحدى طلبيده است .
جهانى بودن و جاودانگى (ابديت اسلام ) نيز مساءله رهبرى را حياتى ترين بخش از نظام اسلام قرار مى دهد.
با توجه به پيش بينى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله از آينده جامعه اسلامى و ايمان آوردن آيندگان به آرمان هاى والاى اسلام و توجه دادن به امامت 12 امام پس از او، و غيبت طولانى دوازدهمين امام ، ناچار براى تضمين تداوم رهبرى اسلامى كه بايد حافظ و پاسدار تمام ارزشهاى انقلاب باشد - در عصر غيبت كبرى - بايد براى امام غايب جايگزين و قائم مقامى باشد تا كمال ، جامعيت و جاودانگى اسلام مورد مخاطره قرار نگيرد.
بنابراين ، ((رهبرى ))در عصر غيبت امام معصوم عليه السلام اصلى منطقى و معقول ، و نهادى عقلائى و بسيار ضرورى و هماهنگ با اصول اوليه اسلام است .
انكار چنين نهادى در متن دين و شريعت ، انكار كمال ، جامعيت و توانائى شريعت در اداره امور زندگى جوامع بشرى است .
مرجعيت فقيه با كفايت و جامع شرايط، بهترين فرض ممكن در صورت غيبت امام معصوم عليه السلام مى باشد. به همين دليل نهاد مرجعيت در متن تعليمات دين ؛ يعنى قرآن و سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و معصومين عليهم السلام و سيره مبارك آنان ، مطرح بوده و عملا نهاد مرجعيت را در جامعه اسلامى تاءسيس و عينيت بخشيده و مشكل و معضل جامعه اسلامى را در عصر غيبت تا حدود زيادى برطرف نمودند و شيعه ، به بركت چنين نهادى در طول تاريخ پرپيچ و خم و با بدترين شرايط اجتماعى و حكومتى ، در بهترين وضعيت فكرى ، علمى و سياسى قرار داشته است .
آيه مباركه ((نفقه و انذار))
(861) و آيه ((سوال از اهل ذكر)) (862) خط كلى شريعت را در فهم و فراگيرى احكام دين از متخصصان مطرح نموده و آيه حكومت دين توسط انبيا و اوصيا ((ربانيون و احبار)) (علما و دانشمندان )(863) مرجعيت سياسى خط علم و فقاهت را كه در پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام و فقهاى جامع شرايط متبلور مى باشد، تشريع و تقنين نموده است .
روايات وارده از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز علما را وارثان انبيا دانسته و فقها و امانتداران پيامبران و حاكمان بر مردم و اميران قرار داده است .
(864)
روايات وارده از معصومين عليهم السلام نيز لزوم تقليد از فقها و مرجعيت علمى و دينى آنان را ياد كرده
(865) و آنان را حاكم و حجت بر مردم قرار داده است ، و عملا مردم را در طول مدت دو قرن و نيم بر همين مسلك تربيت نموده و بزرگ ترين مشكل عصر غيبت را عملا چاره انديشى كرده است .
نهاد وكالت و نيابت در عصر ((غيبت صغرى ))فعالترين و مهمترين نهاد متصل و مربوط به نهاد امامت امام معصوم عليه السلام بوده و حلقه وصل ميان عصر حضور و عصر غيبت به شمار مى رود.
لذا تمام وظايف ممكن و لازم براى يك رهبر در عصر حضور، به نايب و وكيل خاص با عام محول گشته و به تناسب شرايط زمانى و مكانى موجود، فقيهان ، همچون امامان معصوم عليهم السلام وارد ميدان عمل شده و كم و كيف مسائل را بررسى كارشناسانه نمودند. در شرايط تقيه به گونه اى ، و در شرايط غير تقيه به گونه اى ديگر عمل كرده اند.
تبيين و تبليغ دين ، رفع شبهات فكرى و اعتقادى و رفع مشكلات علمى ، سياسى و قضائى از اولين وظايف مراجع بوده و در طول تاريخ ، مرجعيت شيعه در عصر ((غيبت كبرى ))انواع تاءليفات در علوم مختلف داشته اند. اسناد تاريخى ، گوياى حضور فعال آنان در صحنه هاى علمى و سياسى است .
2 - مراحل و دوره هاى مرجعيت
 
در عصر ((غيبت كبرى ))با توجه به شرايط عينى جامعه اسلامى و جامعه شيعه و با توجه به اهداف كلى دين و امكانات و تجربيات فقها و مراجع ، مى توانيم براى نهاد مرجعيت مراحلى را ترسيم نماييم كه در اين مراحل حركت بالنده اين نهاد مجسم مى شود.
با توجه به اهداف حركتى و انقلابى دين ، و اصول و شيوه هاى مبارزه براى رسيدن به حاكميت دين ، سه مقطع تاريخى به نظر مى رسد كه مورد توجه مورخين براى نهاد مرجعيت بوده و مى باشد.
1 - مرحله تقيه :
 
پنهان كارى در زمينه ارتباط دينى و سياسى پيش از شروع ((غيبت كبرى ))آغاز مى گردد و به تناسب شرايط سياسى هر منطقه ، درجه ((تقيه ))تنظيم گشته و رابطه مردم با فقها و مراجع خود تحقق مى يابد. دولتهاى انقلابى شيعى در اين دوره ، زمينه را براى ظهور - البته به تناسب قدرت و فضاى جغرافياى آن دولت - مهيا نمودند و يك حالت يكنواخت براى تمام مناطق نمى يابيم .
2 - مرحله تلاش براى تصدى حكومت :
 
با توجه به اين كه فقها خودشان زمام امور را مستقيما به دست نگرفته بودند مى توانيم قرن دهم به بعد را به مرحله دوم دوران هاى سه گانه مرجعيت اختصاص دهيم .
3 - مرحله تصدى حكومت :
 
اين مرحله از قرن پانزدهم و آغاز پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى در ((ايران ))شروع مى گردد كه يك ((فقيه جامع شرايط)) ، خود مستقيما مسئوليت ولايت و رهبرى سياسى را بر دوش گرفته و با توجه به تجربيات تلخ گذشته كه فقها به ديگران اعتماد مى نمودند و به تدريج دولت و حاكمان دچار انحراف فكرى يا عملى مى شدند و به فساد قدرت كشيده مى شدند و زمام امور و حاصل خون هاى پاك شهيدان را به هدر مى دادند. در تجربه اخير، امام خمينى رحمة الله عليه با استفاده از تمام تجربيات گذشته ، نهاد ((ولايت فقيه ))را قانونا و عملا در راءس امور قرار داده و تمام شؤ ون دولت را به اين نهاد (مرجعيت فقيه جامع شرايط) در مسائل سياسى كشور وابسته كرده و زمينه غلطيدن قدرت به سوى ابرقدرت ها يا دست نشاندگان آنان را از بين برده است .(866)
مراحل مرجعيت شيعه (از ديدگاه شهيد صدر)
 
شهيد بزرگوار و مرجع عاليقدر ((سيد محمد باقر صدر))براى نهاد مرجعيت در طول تاريخ شيعه 4 يا 5 مرحله مطرح نموده كه زاويه ديد در اين تقسيم بندى ، درجه تحول در بافت اين نهاد، نوع تصدى مراجع براى امور، و درجه تصدى براى انجام وظايف نيز مدنظر مى باشد. مراحل ذيل مرورى است بر اين مراحل .
مرحله 1:
ارتباط فردى و مستقيم مردم با مراجع در حد استفتا و افتا كه از زمان اصحاب ائمه عليهم السلام تا عصر علامه حلى بوده است .
مرحله 2:
تشكيلاتى شدن دستگاه مرجعيت و ارتباط مردم توسط وكلاى مرجع با مرجع و تقسيم وكلا بر مناطق مختلف و جذاب حقوق به سوى آنان توسط وكلا، مؤ سس اين مرحله را مرحوم ((شهيد اول ))مى دانند و شهادت اين مرجع عاليقدر را مى توان در رابطه با همين موضوع دانست .
اين مرحله تا عصر ((وحيد بهبهانى ))ادامه داشت . در اين مرحله مراجع ، متعدد بوده اند و مردم به تناسب دسترسى و شناخت خود از فقها به آنان رجوع مى كردند.
مرحله 3:
مرحله گسترش و تمركز مرجعيت كه از عصر مرحوم ((شيخ جعفر كاشف الغطاء))تا عصر ورود استعمار به جهان اسلام ادامه داشت . در اين مرحله كارهاى ويژه هر مرجع ، تقسيم بندى شده و براى هر كارى مسؤ ولى قرار داده شد، تمام مردم به سوى يك مرجع توجه داده شدند و معمولا يك مركز براى مرجعيت از طرف علما معرفى مى شد. بدين ترتيب دايره مرجعيت از لحاظ مراجعه مردم به آنان ، هم گسترش و هم تمركز پيدا كرد.
مرحله 4:
مرحله ورود به صحنه مبارزات سياسى با استعمار خارجى و استبداد داخلى و حركت به سوى حاكميت اسلام در صحنه زندگى و در سطح سياسى بين المللى كه از عصر استعمار تا مطلع قرن پانزدهم هجرى طول كشيده است .
مرجعيت ، وظيفه دفاع از هويت اسلامى جامعه را - كه با ورود استعمار اين هويت اسلامى مسخ مى گشت - بر عهده گرفته و تمام امكانات موجود را در جهت اين دفاع فكرى و سياسى و نظامى بسيج نموده ، و به كار برد، و تجديد حيات اسلام را در زندگى مردم امرى ضرورى دانسته و مستقيما رهبرى مبارزات را با جان و دل بر دوش كشيد. با رهبرى مستمر اين نهضت هاى ضد استعمار و ضد استبداد حضور فعال خود را در صحنه سياست هاى بين المللى واقعيت بخشيد، و عملا تخطى قدرت ها از مرجعيت شيعه و ناديده گرفتن آن ، امرى غير ممكن شد، مردم نيز تمام آرزوهاى خود را در حاكميت مراجع متعهد، وارسته ، امانت دار و دلسوز خود تبلور يافته ديدند و دل به اين رهبرى سپردند.
لذا مرحله پنجم
براى مرجعيت ، مرحله تصدى حكومت و ولايت همه جانبه مقام فقاهت و ولايت ، بر تمام شؤ ون زندگى جامعه اسلامى مى باشد كه با تاءسيس نظام مقدس ((جمهورى اسلامى ))در مطلع قرن پانزدهم هجرى شروع شد و مرجعيت به دوران تجديد حيات واقعى و بازسازى فرهنگى و دينى جامعه بر اساس تعاليم دين مبين اسلام آن هم بر اساس ((فقه جعفرى ))وارد گشت و مرحله جديدى براى مرجعيت شيعه آغاز گرديد.
(867)
د - مدعيان مهدويت و بابيّت
 
((مهدويت ))به معناى مهدى موعود و امام منتظر بودن . و ((بابيت )) در لغت به معناى دربان بودن و به اصطلاح به معناى سفير، وكيل و يا نائب خاص امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بودن است .
طبق معتقدات مذهب شيعه ، و روايات بسيارى كه از كاب هاى اهل سنت و جماعت وارد شده است ، در آخر الزمان ((مهدى ))از آل محمد صلى الله عليه و آله ظهور خواهد كرد.
در اينجا به دو نمونه از اين روايات بسنده مى كنيم .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلا من اهل بيتى يملؤ ها عدلا كما ملئت جورا
((اگر تنها يك روز از عمر دنيا باقى بماند، خداوند متعال در آن روز از خاندان من مردى را برانگيزاند و جهان را پر از عدل و داد كند، چنان كه پر از ظلم و ستم شده بود.))
(868)
و نيز فرمود:
لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطوّل الله ذلك اليوم حتى يبعث الله فيه رجلا منى اءو من اءهل بيتى يواطى اسمه اسمى .
((اگر تنها از عمر دنيا يك روز باقى بماند، خداوند آن روز را به درازا خواهد كشاند تا اين كه از خاندان من مردى به پا خيزد اسم او اسم من است و....))
(869)
روايات مربوط به ((مهدى موعود))كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت آن حضرت صادر شده و در كتاب هاى شيعه و سنى مدرن است ، به قدرى زياد و گسترده است كه نمى توان آن را انكار و يا در وجود آن شك و ترديد نمود.
كثرت و فراوانى روايات ((مهدويت ))كه از پيامبر و عترت به ما رسيده است ، موجب شد تا اعتقاد به ((مهدويت ))در بين تمام مذاهب و فرقه هاى اسلامى فراگير شود و همه به آن معتقد گردند.
آن گونه كه روايات ، ويژگى هاى ((مهدى موعود))را بيان كرده است ، او فرزند امام حسن عسگرى عليه السلام ، و به عنوان دوازدهمين امام از اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله است . وى صاحب دو غيبت ((صغرى ))و ((كبرى ))است .
ليكن برخى از افراد و پيروان مذاهب و فرق اسلامى ، از اين باور فراگير (مهدويت ) سوءاستفاده كرده اند و براى خود فردى را به عنوان ((مهدى موعود))ادعا نمودند، در حالى كه آن افراد، فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام نيستند. برخى از افراد فرصت طلب نيز به جهت اغراض ‍ سياسى و جاه طلبى به دروغ خود را ((مهدى موعود))خواندند. اين افراد به نام ((متمهديان ))يا ((مدعيان دروغين مهدويت ))ناميده شده اند.
در تاريخ اسلام هر دو انگيزه براى ادعاى ((مهدويت ))وجود دارد. چه افراد فرصت طلبى كه خود را ((مهدى موعود))معرفى كرده اند و چه افراد با فضيلتى كه خود چنين ادعايى نداشته ، ولى ديگران آنان را ((مهدى موعود)) معرفى نموده اند.
افراد با فضيلتى ؛ مانند ((محمد حنفيه ))فرزند امام على عليه السلام ، ((محمد بن عبدالله بن حسن )) ، ((امام جعفر صادق عليه السلام )) ، ((امام موسى كاظم )) ، ((اسماعيل بن جعفر))(فرزند امام صادق عليه السلام )، ((امام محمد باقر عليه السلام )) و ((امام حسن عسكرى عليه السلام ))، را برخى از جهال ((مهدى موعود)) پنداشتند.
و نيز برخى از افراد خون آشام و ستمگرى ؛ مانند ((مهدى عباسى )) و ((ابومسلم خراسانى )) را برخى از شيادان به عنوان ((مهدى موعود)) معرفى كردند.
(870)
از سوى ديگر برخى از افراد جاه طلب و حيله گر، از اعتقاد ((مهدويت )) سوءاستفاده كرده و به دروغ خود را ((مهدى موعود))معرفى نموده اند كه به نام چند نفر از آنان به عنوان نمونه اشاره مى كنيم .
1 - عبيديان
 
((عبيدالله بن محمد فاطمى ))(259 - 322 ه -) ملقب به ((مهدى )) كه سلسله ((عبيديان ))يا ((فاطميان ))را بنا نهاد. او نخست در ((شام )) زندگى مى كرد و در آنجا كسانى را به ((مغرب ))فرستاد تا مردم را به ظهور ((مهدى موعود))بشارت دهند. عده اى دعوت او را پذيرفتند. در پايان قرن سوم هجرى در شمال آفريقا در منطقه ((سجلماسه ))قيام كرد و تمام آن ناحيه را تصرف نمود و در سال (297 ه -) خود را خليفه خواند و در سال (303 ه -) در نزديكى ((قيروان )) شهرى بنا نهاد كه به مناسبت انتساب به وى آن را ((مهديه ))خواندند. ((عبيدالله مهدى ))در سال (322 ه -) درگذشت .(871)
2 - حاكم بامر الله
 
((حاكم بامرالله ))از خلفاى عبيديان مصر، در سال (386 ه -) به خلافت رسيد. او در سن 11 سالگى به مرضى شبيه به جنون مبتلا شد و بعد كه به حكومت رسيد يك سرى دستورات نابخردانه صادر كرد.
روزى به مردم فرمان داد كه بر در و ديوار مساجد و معابر، بر خلفا و صحابه دشنام بنويسند، زمانى فرمان صادر كرد كه مردم بايد همه سگ ها را بكشند، و نيز دستور داد تا زنان در خانه زندانى باشند، هيچ كدام از زنان نبايد از خانه بيرون روند؛ براى عملى شدن اين فرمان ، كفاشان را از توليد كفش ‍ زنانه نهى كرد.
((حاكم ))در آغاز ادعاى ((مهدويت ))و سپس ادعاى ((الوهيت )) نمود.
در ((مصر))او را ربودند و كشتند و بعد از مدتى لباس هاى خون آلود و پاره پاره شده او را يافتند. پيروانش ادعا كردند كه او نمرده ، بلكه به آسمان عروج كرده است .
(872)
3 - محمد بن تومرت
 
از ديگر متمهديان ، محمد بن تومرت (485 - 624 ه -)، است او مؤ سس ‍ سلسله ((الموحدين )) و از قبيله ((مصامده ))بود كه در جبال اطلس ‍ ((مراكش ))مسكن دارند. وى در آغاز مردم را به ظهور ((مهدى )) بشارت مى داد، ليكن بعد در سال (522 ه -) ادعا كرد كه ((مهدى موعود))خود او است . گروهى از اقوام ((بربر))گرد او جمع شدند و چون فوت كرد (524 ه -) جانشين و پيرو او ((عبدالمومن ))موقع را غنيمت شمرد و اقوام ((بربر))را سيل وار متوجه ((مراكش ))ساخت و بعد به اسپانيا تاخت و آنجا را تصرف كرد و سلسله ((الموحدين ))را تاءسيس نمود.(873)
4 - تهامى
 
فردى در منطقه ((تهاميه يمن ))در سال (1159 م )، ادعاى ((مهدويت ))نمود و گروهى به او گرويدند. او توانست در آن منطقه ، دولتى تاءسيس كند. سرانجام ((توران شاه ))حاكم و ((صلاح الدين ايوبى ))كارگزار او را شكست داد.(874)
5 بابا اسحاق
 
فردى به نام ((بابا اسحاق ، محمد قرمانى )) ، در زمان سلطان سليمان قانونى از پادشاهان عثمانى ، در سال (637 ه -/ 1239 م ) در ((اناطولى )) ، ادعاى ((مهدويت ))نمود و گروه زيادى از مردم را قتل عام كرد، اموال آنان را به غارت برد و سرانجام ((كيخسرو))امير ((قونيه ))او را به قتل رساند.(875)
6 - عباس الريفى
 
((عباس الريفى ))از اهالى ((ريف ))از بلاد مغرب ، در بين سالهاى (690 - 700 ه -/ 1290 - 1300 م ) در آن منطقه ادعاى ((مهدويت )) نمود و فتنه عظيمى برپا كرد.(876)
7 - الرجل الجبلى
 
فردى به نام ((عبدلله )) يا ((قرطياوس ))در ((جبل )) ، سال (717 ه -/ 1317 م ) ادعاى ((مهدويت )) نمود و از طايفه ((نصريه )) حدود سه هزار نفر با او بيعت كردند.(877)
8 - ملا عرشى كاشانى
 
در سال (850 ه -/ 1446 م ) فردى به نام ((ملاعرشى كاشانى ))در ((اصفهان ))ادعاى ((مهدويت )) نمود و بعد ادعاى ((نبوت ))كرد و در سال (880 ه -) كشته شد. جسد او را پس از كشته شدن سوزاندند.(878)
9 - ميرزاى بلخى
 
يكى از علماى ((بلخ ))معروف به ((ميرزاى بلخى ))در سال (890 ه -/ 1485 م ) ادعاى ((مهدويت ))كرد و بعد كشته شد.(879)
10 - شيخ عبدالقدير بخارائى
 
در سال (900 ه -/ 1494 م ) در ((بخارا)) فردى به نام ((شيخ عبدالقدير بخارايى ))ادعاى ((مهدويت ))نمود و امير ((بخارا))او را به قتل رساند.(880)
11 - محمد جونپورى هندى
 
((محمد جونپورى هندى ))يكى ديگر از ((متمهديان ))است كه به دروغ خود را ((مهدى موعود))معرفى نمود.
او در سال (847 ه -) متولد شد، در سال (910 ه - / 1495 م ) ادعاى ((مهدويت ))نمود و در سال (910 ه -) مرد.
(881)
12 - مغربى
 
((شيخ شمس الدين محمد فريانى )) فرزند ((احمد مغربى ))در سال (824 ه - / 1402 م ) در جبال ((حميده )) در ((مغرب )) ادعا كرد كه او ((مهدى موعود))است .(882)
13 - شيخ مغربى
 
در سال (950 ه -/ 1543 م ) در بلاد ((مغرب )) ، فردى ادعاى ((مهدويت ))نمود كه در تاريخ به عنوان ((شيخ مغربى ))از او نامى به ميان آمده است .(883)
14 - شيخ زاده كردستانى
 
در سال (1077 ه‍/ 1666 م ) در ((كردستان ))شيخ زاده اى خود را ((مهدى )) خواند و چون او را دستگير كردند و به نزد سلطان ((عثمانى ))بردند، از ادعاى خود منصرف شد. او در پاسخ به پرسشهاى سلطان به گونه اى سخن مى گفت كه سلطان شيفته او شد و او را در رديف نديمان خود قرار داد.(884)
15 - عبدالله العجمى
 
در روز جمعه 26 رمضان (1081 ه -/1670 م ) در ((مسجدالحرام )) فردى به نام ((عبدالله العجمى )) ادعاى ((مهدويت )) نمود و در همان جا كشته شد.(885)
16 - بنگالى
 
مردى از اهالى ((بنگاله هند))در ((مسجدالحرام )) ، در ماه رجب (1203 ه -/ 1788 م ) ادعاى ((مهدويت ))نمود و در همان جا كشته شد.(886)
17 - سنگالى
 
در سال (1244 ه -/ 1828 م ) در ((سنگال ))مردى ادعاى ((مهدويت ))نمود و خود را ((مهدى منتظر))خواند و پرچم مبارزه را برافراشت و بعد از چند صباحى شكست خورد و كشته شد.(887)
18 - شيخ سعيد يمانى
 
در سال (1256 ه -/1840م ) در ((يمن ))مردى به نام شيخ سعيد يمانى )) ملقب به ((فقيه )) ادعا كرد كه او ((مهدى موعود))و منتظر است . پادشاه يمن ملقب به ((امام الهادى )) او را به قتل رساند.(888)
19 - سودانى
 
((محمد، احمد بن سيد عبدالله )) معروف به ((مهدى سودانى )) (1260-1304 ه - / 1844-1885م ). يكى از مدعيان معروف ((مهدويت )) در ((سودان ))بود. او در آغاز، نزد دو تن از علماى حوالى ((خارطوم )) درس خواند و سپس به جزيره ((اءبا)) واقع در ((نيل ابيض )) رفت و در آنجا براى ((خانقاه )) ساخت و به مدت 15 سال در آن جزيره در انزوا به سرد برد. پس از مدتى با شيخ و مرشد خود، به نام ((محمد شريف ))، اختلاف پيدا كرد و به مرشد ديگرى به نام ((شيخ القريشى ))روى آورد. قبيله ((بگارا))كه در آن ناحيه از همه مقتدرتر او را تقديس مى كردند.
وى در شعبان (1298ه -) برابر با ژوئيه (1881م ) در سن 40 سالگى ادعاى ((مهدويت ))كرد و قبيله ((بگارا))به آسانى دعوت او را پذيرفتند، او در سال (1300 ه - - 1882 م ) مناديانى به اطراف و نواحى به نزد شيوخ قبايل روانه ساخت تا خبر دهند كه او ((مهدى منتظر))است و پيامبر اكرم صل الله عليه و آل و سلم از جانب خدا ((مهدويت )) را به او بشارت داده است . او در ((سودان ))بر ضد((مصر))و ((انگلستان )) قيام نمود. رئوف پاشا حاكم ((سودان ))او را به ((خارطوم )) دعوت كرد، ولى او نپذيرفت . پيروان او با سپاه ((رئوف شاه )) جنگيدند و آنان را شكست دادند. دولت مصر سپاهى به فرماندهى ((جيگلر پاشا)) به نبرد با او و يارانش روانه كرد، ولى ((مهدى )) با 000/50 سرباز((سودانى )) او را شكست داد. سپس سپاهى به فرماندهى ((هكس پاشا)) به جنگ با آنان رفت و شكست خورد. پس از اين پيروزى ها پيروانش در سال (1889م ) به شهر((خارطوم ))حمله كردند و ژنرال ((گوردون پاشا)) حاكم ((خارطوم )) را كشتند و بر پايتخت ((سودان )) مسلط شدند.((مهدى )) در سال (1302 ه -/ 1885م ) مرد و سپاهيانش در سال (1889م ) شكست خورد و متلاشى شدند.
(889)
20- صومال
 
او در سال (1317 ه -/ 1889م ) ادعاى ((مهدويت )) نمود وى نزد قبيله ((اوگاوين )) نفوذ وسيعى داشت و با نيروهاى ((انگستان )) ، و((اتيويى )) به مدت 20 سال درگير شد و سرانجام در سال (1920م ) مرد.(890)
21- على محمد شيرازى
 
او در سال (1235 ه‍ / 1819م ) در ((شيراز )) متولد شد، در 19 سالگى به ((بوشهر )) رفت و 5 سال به تجارت پرداخت پس از آن به ((نجف اشرف )) رفت و در درس ((سيد كاظم رشتى )) شركت مى كرد. پس از اوقات او، خود را ((باب )) امام زمان و سپس ((مهدى موعود)) خواند. در((مكه )) مردم را به خود فراخواند، سپس به (( بوشهر )) برگشت . وى به خاطر اين ادعا دستگير و زندانى شد. و در سال (1266 ه‍ /1850م ) در ((تبريز)) اعدام شد.(891)
22- قاديانى ، ميرزا غلام احمد
 
((ميرزا غلام احمد))، مؤ سس فرقه ((احمديه )) در قاديان پنجاب هندوستان به دنيا آمد و علوم متداول زمان خود را در فارسى و عربى به خوبى آموخت و بر خلافت ميل پدرش كه مى خواست دولت ((انگستان )) در آورد، گوشه نشينى گزيد و از در آمد املاك خود زندگى مى كرد و در حدود چهل سالگى كتاب مهمى به نام ((براهين احمديه )) منتشر كرد. در 50 سالگى اعلام كرد كه وحى به او رسيده و مجاز درگرفتن بيعت از مردم شده است . گروهى از مردم به او گرويدند، 2 سال بعد خود را مصلح و ((مهدى موعود)) خواند و تا آخر عمر گرفتار مخالفت مسلمانان و نيز مسيحيان و هندوها بود.(892)
آنچه در اين بخش از آن ياد شد تنها اشاره اى بود به برخى از مدعيان دروغين ((مهدويت )). افزون بر اين ، عده اى هم در طول تاريخ خود را ((باب )) و سفير امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) معرفى نمودند كه 4 نفر از اين عده به حق سفير حضرت بودند كه در فصل ششم ، بحث ((نواب اربعه )) ذكر شد.
ادعاى ((بابيت )) در مجموع در دوره ((غيبت صغرى )) و به ويژه در زمان سفارت ((ابو جعفر عمرى )) اتفاق افتاد كه در فصل گذشته يادآور شديم .
در عصر ((غيبت كبرى )) نيز برخى خود را ((سفير)) حضرت معرفى نمودند و مفتضح شدند.
به عنوان نمونه افراد ذيل ، خود را ((باب )) و ((نايب خاص )) امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) معرفى نموده اند:
1- ((ابودلف مجنون )) (محمد بن مظفر). او بعد از در گذشت ((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى )) آخرين نايب خاص امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) ادعاى نيابت و بابيت نمود و مفتضح شد. او در آخر زندگى اش به جنون مبتلا شد.
(893)
2 - ((محمد بن سعد))، شاعر كوفى ، متوفاى (540 ه‍/1145م ).
3 - ((احمد بن حسين رازى )) ، متوفاى (670 ه‍/1271م ).
4 - ((حسين بن على اصفهانى كاتب )) ، متوفاى (853 ه‍/1449م ).
5 - ((على بن محمد سجستانى )) ساكن بغداد، متوفاى (860ه‍/1455م ).
6 - ((سيد محمد هندى )) ، ساكن مشهد، متوفاى (987ه‍/1579م ).
7 - ((شيخ محمد مشهدى )) ، متوفاى (1090ه‍/1679م ) .
8 - ((سيد محمد على شيرازى )) ، معروف به ((باب )) ، متوفاى (1266ه‍/1850م ).
(894)
خلاصه
 
اكثريت شيعه همان شيعه دوازده امامى بوده كه براى احياى حقوق اهل بيت : پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه واله وسلم در خصوص خلافت و مرجعيت علمى به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اكثريت مردم ممتاز گشتند.
شيعه در عصر خلفاى راشدين (11- 35 ه‍) پيوسته زير فشارى بودند، و در زمان بنى اميه (40 - 130ه‍) از هر گونه مصونيت مالى و جانى محروم بودند، هر چه بر فساد و بيدادگرى اضافه مى شد، آنان در عقيده خود استوارتر مى گشتند و از مظلوميت خود در پيشرفت عقيده بيشتر بهره مى بردند.
شيعيان در اواسط قرن دوم و در آغاز خلافت عباسيان ، نفسى تازه كردند، ولى پس از چندى عرصه بر آنان تنگ شد و تا اواخر قرن سوم روز تنگ تر مى شد.
در اوايل قرن چهارم تا اواخر قرن پنچم با روى كار آمدن دولت هاى انقلابى شيعه چون ((آل بويه )) فاطميان ، ((حمدانيان )) و ((علويان )) ، شيعه با كسب قدرت تا حدودى آزادى عمل يافته و به مبارزه فكرى و اعتقادى آشكار پرداختند.
در دو قرن ششم و هفتم با جمله ((مغول ))ها به جهان اسلام و ادامه يافتن جنگ هاى صليبى ، چندان فشارى به عالم ((تشيع ))وارد نشد و شيعه شدن برخى سلاطين ((مغول ها))در((ايران ))و حكومت ((مرعشيان مازندران )) و ((سربداران خراسان ))در دو قرن هشتم و نهم ، قدرت و وسعت جمعيت شيعه رو به فزونى گذاشت و در گوشه از ممالك اسلامى خصوصا در((ايران ))تراكم ميليون ها شيعه محسوس شد.
در آغاز قرن دهم - با ظهور دولت صفويه - مذهب شيعه به رسميت شناخته شد و تاكنون مذهب رسمى دولت هاى پى در پى ((زند)) ،((قاجار)) و((مشروطه ))پابرجا ماند و در سراسر نقاط جهان هوادار و مدافع پيدا كرد و براى پنچ قرن متوالى ،((ايران ))و((عراق ))مركز((تشيع )) بوده و حوزه هاى علميه شيعه در اين دو كشور متمركز شده و مرجعيت شيعه ، مركز واقعى جهان تشيع به شمار رفته است .
آغاز قرن پانزدهم هجرى سر آغاز استقرار حكومت اسلامى در عصر بر مبناى نظريه مترقى ((ولايت فقيه ))و رهبرى فقيهى عارف ، عادل و شجاع پس از مبارزه اى بى امان با استبداد داخلى و استعمار خارجى است . اين حكومت در عصر حاضر، مرجع ، ملجا و تحقق بخش آرزوهاى تمام مسلمانان جهان مى باشد.
بنابراين ، قرن هاى سوم تا پنجم را مى توانيم ((دوره دولتهاى انقلابى شيعى ))كه در اطراف پهناور عباسى تشكيل شده بود بدانيم .
و قرن هاى ششم تا نهم را بايد دوره فروپاشى خلافت و گذر از مرحله ((تقيه ))به مرحله ظهور سياسى و با اقتدار ((تشيع ))بناميم .
و قرن هاى دهم تا پانزدهم ، دوره رسمى شدن ((تشيع ))به عنوان يك مذهب اسلامى مقتدر كه داراى يك نظام سياسى روشن بوده و در دو جبهه استبداد داخلى و رودررويى با استعمار خارجى مبارزه اى بى امان داشته است .
مجموعه نهضت هاى يك قرن اخير با پيروزى ((انقلاب اسلامى ايران )) در طليعه قرن پانزدهم هجرى به ثمر رسيد.
شيعه مؤ سس علوم اسلامى بوده و رشد دهنده حركت علمى در جهان اسلام به شمار مى رود. شيعه در علوم حديث ، فقه ، كلام ، فلسفه و علوم مربوط به اين رشته ها بسيار چشمگير است .
فقه و فقاهت شيعه از يك حيات مستمر و پويا برخوردار بوده است . به تناسب شرايط زمانى ، فقه و فقاهت شيعه در دوران سه گانه (حضور غيبت صغرى و غيبت كبرى ) از ويژگى هاى خاصى برخوردار بوده و هست .
مكاتب فقهى افراطى و تفرايطى شيعه به مرور زمان رو به افول رفته و در حاضر مكتب فقهى شيعه ، جامع تمام امتيازات و كمالات مكاتب فقهى گذشته است . مراكز فقاهت شيعه كه حرف اول را مى زدند در دوران غيبت كبرى به ترتيب ((قم )) ، ((بغداد)) ، ((نجف )) ، ((حله )) ، ((حبل عامل )) ، ((اصفهان )) ، ((نجف )) ، ((كربلا)) و ((قم )) بوده است . فعاليت هاى سياسى علماى شيعه در زمينه هاى گوناگون ، مراحل گوناگونى را سپرى نمود، و در دفاع از موجوديت شيعه تا استقرار ((حكومت اسلامى )) براساس مذهب فقهى اهل البيت عليهم السلام سير تكاملى داشته و از يك نوع پويائى برخوردار بوده است .
و در نهايت اشاره اى گذرا داشتيم به مدعيان دروغين مهدويت و بابيت در عصر غيبت .
فصل 9 : سيرت و آثار امام مهدى (عجل
الله تعالى فرجه الشريف )
ختامه مسك
 
درباره ((سيرت ))و (( آثار )) امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، مطالب متعددى دست ما رسيده است در پايان و به عنوان ((ختامه مسك ))به برخى از آنها اشاره اى كوتاه داشته باشيم .
سيرت
 
روش ، رفتار و سيرت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از دو جهت قابل بررسى است ؛ يكى در ((عصر غيبت )) و ديگرى در ((دوران ظهور)) . از آنجا كه اين سيرت ها مى تواند براى ما نمونه ها و سرمشق هاى خوبى باشد، مناسب است در اين مقام درباره برخى از اين سيرت ها به اشاره سخنى بياوريم .
الف - عصر غيبت
 
امام شؤ ونى دارد ؛ شاءن هدايت و رهبرى ، حفظ مسلمين و شيعيان ، ايجاد زمينه و تهيه ياور براى انقلاب جهانى خود و...
آن حضرت به تمامى شؤ ون و وظائف خود به بهترين وجه اقدام مى كند، و جز آنچه با ((غيبت )) ناسازگار باشد، تماما مورد عنايت آن حضرت مى باشد. هم چنان كه در روايتى نيز آمده است :
الانتقاع بى فى غيبتى فكالانتفاع بالشمش اذا غيبها عن الابصارالسجاب
(895)
بهره بودن از من در عصر غيبتم ، مانند بهره بردن از آفتاب است هنگامى كه زير ابرها باشد.
اصولا آن حضرت را غايب ناميده اند، چون ((ظاهر )) نيست ، نه آن كه ((حاضر )) نيست . غيبت به معناى ((حاضر نبودن )) ، تهمت ناروايى است كه به آن حضرت زده اند، و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان ((ظهور))است ، نه ((حضور )) و شيفتگان آن حضرت ، ظهورش را از خدا مى طلبند نه حضورش را. همين است كه وقتى ظاهر مى شود همه انگشت حيرت به دندان مى گزند و با تعجب مى گويند كه او را پيش از اين هم ديده اند.
براى به دست آوردن ((سيرت )) آن حضرت در دوران غيبت مى توان از برخى روايات ، دعاها، زيارت نامه ها، توقيعات و نامه هاى آن حضرت به بعضى از شيعيان و يا نقل قول هاى متواتر از افراد كاملا مورد وثوق كه به شرف حضور نائل آمده اند، استفاده برد.
آنچه بيش از همه در ميان ادعيه ، توقيعات و... به چشم مى خورد، عنايت خاص آن حضرت به وضعيت شيعيان و گرفتارى هاى آنان در ((عصر غيبت )) است . به برخى از نكاتى كه در اين متون آمده ، اشاره مى شود:
1 - آگاهى از وضعيت و احوال شيعيان
در توقيعى كه براى ((شيخ مفيد )) صادر شده ، آمده است :
فانا نحيط علما باءنبائكم و لا يعزب عنا شى من اخباركم
(896)
ما بر اخبار و احوال شما آگاهيم و هيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده و مخفى نمى ماند.
2 - حفظ و نجات شيعيان از گرفتارى ها وشر دشمنان
نيز در همان توقيع اين گونه است :
انا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم ، و لو ذلك لنزل بكم اللاءواء و اصطلكم الاعداء
(897)
ما در رسيدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ، كه اگر جز اين بود، دشوارى ها و مصيبت ها بر شما فرود مى آمد، و دشمنان ، شما را دشمنان ، شما را ريشه كن مى نمودند.
(898)
از جمله اين موارد، نجات مردم ((بحرين )) از دست نوكران و دست نشاندگان استعمار است . آنگاه كه نخست وزير اين كشور حيله و نقشه اى ريخت تا با شيعيان همچون كفار حربى از اهل كتاب رفتار شود؛ يا ((جزيه )) پرداخته و ذلت پرداخت آن را تحمل كنند، و يا مردانشان كشته و زنان و كودكانشان به اسارت گرفته شوند، كه آن حضرت در خنثى ساختن اين توطئه نقش بزرگى داشت
(899)
3 - حضور در ميان مردم
ان يكون صاحبكم المظلوم ، المجحود، حقه ، صاحب هذاالامر يتردد بينهم و يمشى فى اسواقهم و يطاء فرشهم و لايعرفوقه حتى ياءذن الله له ان يعرفهم نفسه ...
(900)
صاحب اين امر... در ميان آنها راه مى رود، در بازارهايشان رفت و آمد مى كند، روى فرش هايشان گام برمى دارد، ولى او را نمى شناسند، مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به آنان معرفى كند.
در روايتى ديگر از امام اميرالمؤ منين عليه السلام نيز چنين آمده است :
فو رب على ان حجتها عليها قائمة ، ماشية فى طرقاتها، داخلة فى دورها و قصورها، جوالة فى شرق الارض و غربها، تسمع الكلام و تسلم على الجماعة ، ترى ...
(901)
سوگند به خداى على ، حجت خدا در ميان آنان هست ، در كوچه و بازار آنها گام برمى دارد و بر خانه هاى آنان وارد مى شود و در شرق و غرب جهان به سياحت مى پردازد و گفتار مردمان را مى شنود و بر اجتماعات آنان وارد شده ، سلام مى دهد. او مردمان را مى بيند... .
در دعاى ندبه نيز چنين مى خوانيم :
بنفسى انت مغيّب لم يخل منا، بنفسى انت من نازح ما نزح عنا. جانم فدايت ! تو آن غايبى هستى كه از ميان ما بيرون نيستى ، جانم فدايت ! تو آن دور شده از وطنى هستى كه از ما دور نيستى .
4 - حضور هميشگى در مراسم حج
يحضر الموسم كل سنة فيرى الناس فيعرفهم و يرونه و لايعرفونه .
(902)
آن حضرت هر سال در موسم حج حضور مى يابد، همگان را مى بيند و مى شناسد، اما ديگران او را مى بينند ولى نمى شناسند.
5و 6 - ...
دستگيرى درماندگان ، راهيابى گمشدگان ، شفاى بيماران لاعلاج ، خيرخواهى و دعا براى مؤ منان ، شركت در تشييع برخى از آنان ، حل بعضى از مشكلات علمى علماء، خبردادن از پاره اى رويدادهاى مهم ،
(903) دستگيرى باطنى افراد و... (904) از جمله كارهاى آن حضرت در اين دوران است ، چه او را بشناسند و چه نشناسند، و چه مستقيما توسط خود آن حضرت صورت گيرد و يا توسط برخى ياران و خواص آن حضرت .
ب : دوران ظهور
 
1 - سيرت تربيتى و اخلاقى
1 - اذا قام قائمنا وضع يده على رؤ وس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم .
(905)
چون ((قائم )) ما قيام كند، دستش را بر دستش را بر سر بندگان مى گذارد و عقول آنها را متمركز ساخته و اخلاقشان را به كمال مى رساند. در پرتو عنايات و ارشادات حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، مغزها و انديشه ها شكوفا مى شود و بدين وسيله تمام كوته بينى ها، تنگ نظرى ها و رذايل اخلاقى كه منشاء بسيارى از درگيرى هاى اجتماعى است ،از بين مى رود.
2 - تؤ تون الحكمه فى زمانه .
(906)
در دولت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به همه مردم ، حكمت و علم بياموزند.
3 - اذا خرج المهدى القى الله الغنى فى قلوب العباد.
(907)
زمانى كه مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) قيام كند، خداوند در قلب بندگان بى نيازى افكند.
4 - لو قام القائمنا... لذهب الشحناء من قلوب العباد.
(908)
اگر ((قائم )) ما قيام كند... كينه ها از سينه ها بيرون رود
5- اذا قام القائم عرض الايمان على كل ناصب ، فان دخل فيه بحقيقته و الاضرب عنقه
(909)
چون ((قائم )) قيام كند، ايمان را بر هر ناصبى (دشمن اهل بيت ) عرضه مى كند، اگر به راستى آن را بپذيرد از او مى گذرد و اگر نپذيرد، گردنش را مى زند
6- يدعو الناس الى كتاب الله و سنة نبيه و الولاية لعلى بن ابى طالب و البراءة من عدوه .
(910)
او مردم را به سوى كتاب خدا، سنت پيامبر صلى الله عليه واله وسلم ، ولايت على ابن ابى طالب عليه السلام و بيزارى از دشمنان او دعوت مى كند.
7 - سنته يقيم الناس على ملتى و شريعتى و يدعوهم الى كتاب ربى عزوجل .
(911)
سيرت و سنت او سيرت و سنت من است . مردم را بر دين و آيين من به پا خواهد داشت و آنان را به كتاب پروردگارم دعوت مى كند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 19:11  توسط مهدی یار  | 

دیباچه ای برزندگی سراسرخیروبرکت امام عصر(عج)11

2 - شيعه در عصر غيبت كبرى  
فساد و بيدادگرى ((بنى عباس ))و نهضت هاى پى در پى ((علويان )) ، اركان حكومت ((عباسيان ))را سست نموده و زمينه را براى ظهور دولت هايى انقلابى و شيعى آماده كرده و براى شيعه آزادى تبليغ مذهب را به همراه داشت .
در قرن چهارم هجرى ، قسمت عمده شبه ((جزيرة العرب ))به استثناى شهرهاى بزرگ ، شيعه بودند. در ((بصره ))نيز كه مركز ((اهل سنت )) بود عده اى قابل توجه شيعه بودند. در ((طرابلس )) ، ((نابلس )) ، ((طبريه )) ، (( حلب ))و ((هرات ))شيعه بسيار بود، و ((اهواز)) و سواحل ((خليج فارس ))جايگاه شيعيان بود.
بسيار اتفاق مى افتاد كه در شهرهاى بزرگى ، چون ((بغداد))((بصره )) و ((نيشابور))زد و خورد ميان شيعه و سنى در مى گرفت و در برخى از آنها شيعه غلبه پيدا مى كرد.
در مدت 5 قرن (از پنجم تا نهم ) شيعه به گسترش خود ادامه داده و دولت هايى شيعى نيز بر سر كار آمد. ((اسماعيليه ))در حدود يك قرن و نيم در اواسط ((ايران ))در حال استقلال كامل مى زيستند.
(815)
سادات مرعشى در ((مازندران ))تا ((قزوين )) ، از نيمه قرن هشتم تا بعد از نيمه قرن نهم سلطنت كردند.
(816) ((سلطان محمد خدابنده ))از سلاطين ((مغول ))مذهب شيعه را اختيار كرد (703 - 716 ه -) و در پى او پادشاهانى ، ((تشيع ))را ترويج كردند. نفوذ ((علامه حلى ))و فرزندش در دربار او تحولات چشم گيرى را در زمينه گسترش دامنه ((تشيع ))و پايه ريزى علمى و فرهنگى مكتب انقلابى اهل بيت عليهم السلام به وجود آورد.(817)
سلاطين ((قره قويونلو))و ((آق قويونلو))در ((تبريز))حكومت كرده و دامنه حكمرانى شان تا((فارس ))و ((كرمان ))كشيده شد.
(818)
با آمدن سلاطين ((آل ايوب ))شيعه ((مصر))و ((شامات ))آزادى مذهبى را به كلى از دست داده و جمع كثيرى از شيعيان از دم شمشير گذشتند و ((شهيد اول ))(محمد بن مكى عاملى ) كه يكى از نوابغ فقهاى شيعه بود در سال (786 ه -) در دمشق به جرم ((تشيع ))كشته شد و ((شيخ اشراق ))(شهاب الدين سهروردى ) در ((حلب ))به جرم تبيين ((فلسفه ))به قتل رسيد.
شيعه در اين پنج قرن از لحاظ جمعيت در افزايش ، و از لحاظ قدرت و آزادى مذهبى تابع مذهب و قدرت سلاطين وقت بودند. و در اين برهه در هيچ يك از مناطق اسلامى مذهب شيعه ، مذهب رسمى اعلام نشد.
(819)
در آغاز قرن دهم ، ((اسماعيل صفوى ))(شيعه مذهب ) قيام خود را از ((اردبيل ))شروع كرد. او با برانداختن ((ملوك الطوايفى ))در ((ايران ))و جنگ با((عثمانيان )) ، ((ايران ))قطعه قطعه شده را به شكل يك كشور درآورده و مذهب شيعه را در قلمرو حكومت خود رسميت داد، و تا اواسط قرن دوازدهم ، حكومت ((صفويه ))با به رسميت شمردن مذهب شيعه به سلطنت خود ادامه دادند.
((شاه عباس كبير))توانست وسعت كشور و جمعيت را به بيش از دو برابر ((ايران ))كنونى برساند و تا قرن چهاردهم هجرى ، ((تشيع )) مذهب رسمى ((ايران ))ماند. همچنين در ((يمن ))و ((عراق )) ، شيعه اكثريت جمعيت را تشكيل مى دهد و در همه كشورهاى مسلمان نشين جهان ، كم و بيش شيعه وجود دارد و در جهان بالغ بر 000/000/100 شيعه زندگى مى كنند.
(820)
در طليعه قرن پانزدهم هجرى و پس از مبارزه طولانى با استبداد داخلى و استعمار فرهنگى ، سياسى و اقتصادى خارجى يك حكومت اسلامى تمام عيار بر اساس نظريه مترقى ((ولايت فقيه ))- با تدارك كليه نقاط ضعف انقلاب هاى گذشته در مبارزه بى امان با استبداد و استعمار - در ((ايران )) شيعه نشين به وجود آمد و آثار و بركات معنوى و مادى اين انقلاب به شرق و غرب جهان اسلام گسترش پيدا كرد، و چون خارى در چشم دشمنان از تمام نهضتهاى اسلامى در جهان ، حمايت نموده و مايه اميدوارى و عاملى بزرگ در پيروزى اين نهضت ها به شمار مى رود و جهان را به عصرى جديد وارد نموده و همه ابرقدرتها نيز براى مبارزه با مذهب شيعه نشين اثنا عشرى بسيج شده اند، در حالى كه مبانى و نظريات شيعه به سرعت در تمام جهان اسلام و در شرق و غرب جهان ، رو به گسترش است .
3 - نهضت ها و دولتهاى شيعى در عصر غيبت كبرى
 
شيعيان ، نخستين كسانى هستند كه تفكر انقلابى و پرچم قيام را در اسلام بر ضد طغيان به دوش كشيدند و همواره نظريات شيعه ، روح انقلاب را با خود به همراه داشت . عقيده ((امامت )) ، كه شيعه سخت بدان ايمان داشت آنها را با انتقاد و اعتراض نسبت به هيئت هاى حاكمه و بالاخره جبهه گيرى در برابر آنها وا مى داشت ، و اين حقيقت در سراسر تاريخ شيعه مشهود است .
به عقيده شيعه هر حكومتى غاصب و ظالم است به هر شكل و در هر قالبى كه باشد، مگر آن كه امام معصوم عليه السلام يا نائب آن ، حكومت را در دست گيرد. به همين دليل شيعه در تاريخ به طور مداوم در يك جريان انقلابى مستمر به سر مى بردند؛ نه آرام مى گرفتند و نه آن را رها مى كردند.
(821)
مبارزان و رهبران شيعه هرگز بيم از قدرت حاكم به دل راه ندادند و با شيوه رازدارى (و تقيه ) سخت ترين شرايط را تحمل نمودند و در برابر طوفانهاى بنيان كن ، با شهادت و رشادت ، همواره قد براشرافته و به عنوان نيرومندترين سازمان انقلابى در اسلام در جهت استقرار ارزش هاى والاى اسلامى و عدالت خواهى جلوه گر شده است .
مبارزات سياسى شيعه به صورت زيرزمينى و تشكيلاتى به رهبرى ياران ائمه عليهم السلام استمرار داشت ، و ((دعاة ))
(822) شيعه در جذب نيرو و آگاه نمودن مردم نقش فعال بر عهده داشتند. اسامى (دعاة ) در دفاتر خاصى نزد برخى از اصحاب ائمه عليهم السلام نگهدارى مى شد و حتى از ديوار نويسى براى احياى شعارهاى انقلابى استفاده مى كردند.(823)
((قيامهاى شكوهمند شيعه از حمايت مردمى توده ها و شخصيت هاى نام آور اسلامى برخوردار بوده و فقها و محدثان و قضات از جمله كسانى بودند كه در صف مقدم جبهه ، هوادار و پشتيبان نهضت هاى شيعى بودند.
نهضت هاى شيعى از همان آغاز پيدايش انحراف در سطح زمامدارى و رهبرى دولت اسلامى پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله ، تلاش ‍ انقلابى خود را آغاز نموده و با حركتى بى امان در مركز جهان اسلام و ساير مراكز كليدى و در سراسر دوران ائمه اطهار عليه السلام ، با راهنمايى آن بزرگواران پرچم مبارزه را بر عليه طاغوت و طاغوتيان برداشته و يك سلسله متصل و پيوسته از نهضت ها را تا دوران غيبت كبرى و تا عصر حاضر با گذشتن از فراز و نشيب هاى گوناگون مبارزه و انقلاب ، به راه خود ادامه داده و گاهى اين نهضت ها شكست خورده و گاهى نيز به ثمر نشسته و دولت هاى انقلابى در گوشه و كنار جهان اسلام و گاهى نيز در مراكز مهم حياتى به وجود آورده و در اين 6 قرن اخير، شيعه همواره در مركز ((تشيع ))و در ((ايران ))اسلامى از قدرت مذهبى و سياسى خوبى برخوردار بوده و پيام خود را به جهانيان ابلاغ نموده است .
بسيارى از نهضت هاى شيعى ، در ((عراق ))
(824) و ((حجاز)) (825) بوده است . شيعه در برابر قدرت خلفا نيز دولتهايى در شرق و غرب مركز خلافت به پاداشته و هيچ گاه سنگر مبارزه را رها ننموده و همواره شعار ((عدالت ))و ((امامت ))را به عنوان اصيل ترين پيام وحى به دوش ‍ كشيده است و تا تحقق نهايى اين دو اصل ، مبارزه با تمام قدرت هاى ظالم را بر خود واجب ديده و بخش اجتناب ناپذير ايمان مى داند.
در اكثر قيام ها، شيعه پيشتاز بود و شيعيان در صفوف مقدم ، ولى اين نهضتها هرگز جنبه گروهى و مذهبى نداشت و به آن معنا نبود كه پيروان اهل بيت عليهم السلام جدا از مردم به اين حركت ها به دست مى يازيدند و با آنها همكارى مى كردند؛ زيرا مخالفت شيعه با اساس حكومت ((امويان ))و ((عباسيان ))از اعماق قلوب توده هاى وسيع مردم مسلمان سرچشمه مى گرفت ، ولى ستيزه گرى مسلحانه و خونبار شيعه ، به كمك افكار عمومى جوامع ستمديده ، ريشه در دفاع مقدس به منظور حفظ هويت اسلامى خود و پاسدارى از حريم اسلام و ((تشيع ))داشت .
چهره انقلابى و تابناك پيروان اهل بيت عليهم السلام را نبايد فقط در ميدانهاى شهادت جستجو كرد، بلكه اين چهره ها را مى توان در قالب انقلاب فرهنگى در شكل آرام تبليغ نيز مشاهده كرد. ((ادريس بن حسن مثنى )) ، كشور ((مغرب ))را با تبليغ فتح نمود و همچنين ((اندونزى )) و شرق دور جهان اسلام با تبليغ گشوده شد، در قرن پنجم هجرى انبوهى از مردم ((هند))توسط دو نفر شيعى مسلمان شدند، در حاليكه ((عباسيان ))300 سال بود كه به زور شمشير زير شعار دروغين دعوت به اسلام ، كشورگشائى مى كردند.
نهضت هاى انقلابى شيعى در سراسر جهان روح حماسه و انقلاب را زنده نگه داشت ، و على رغم شكست هاى پى در پى در قرن هاى اول تا سوم هجرى ، توانست نيمه قرن سوم تا قرن چهارم ، و پس از آن به نتايج قابل توجهى دست يابد و به شكل گيرى يك سلسله دولتهاى انقلابى در سرتاسر جهان اسلام بينجامد و بارقه اميدى بر دلهاى ياءس گرفته بتاباند و عاملى براى كاهش ستمگرى ها و طغيان هاى بيشتر حاكمان ستمگر باشد.
دولت انقلابى ((ادريسيان ))در ((مغرب ))از اواخر قرن دوم تا پس از نيمه دوم قرن چهارم هجرى در حدود دو قرن ، و دولت ((علويان ))از نيمه قرن سوم تا دهه دوم قرن چهارم در ((طبرستان ))و ((ديلم )) ، بيش ‍ از نيم قرن ، و دولت ((آل بويه ))در ((عراق ))و ((ايران ))از نيمه اول قرن چهارم تا نيمه دوم قرن پنجم ، بيش از يك قرن ، و دولت ((فاطميان )) در ((مصر))و ((شمال آفريقا))از اواخر قرن سوم تا نيمه دوم قرن ششم در حدود سه قرن ، تشكيل گرديد. همچنين در ((سوريه )) ، ((حلب )) و ((طرابلس )) ، ((حمدانيان )) ، ((بنى مرداس ))و ((بنى عمار)) از نيمه اول قرن چهارم تا اوائل قرن ششم در حدود يك قرن و نيم در منطقه ((شامات ))حكومت كرده و ((تشيع )) و آرمانهاى شيعى را تبليغ و گسترش داده اند.
اين دولت ها گرچه از نظر تئورى و عمل در مقايسه با نظام ايده آل توحيدى ، بسيارى از معايب و انحراف هاى دولت هاى ((اموى ))و ((عباسى ))را داشتند و يا در عمل به آنها آلوده شدند، ولى اين نكته در تحول دولت در اسلام حائز اهميت است كه دولتهاى انقلابى در مقايسه با رژيم هاى حاكمى ؛ چون ((اموى ))و ((عباسى ))حركتى در جهت پيشبرد اهداف نظام مطلوب اسلامى محسوب مى گردد. اين دولت هاى انقلابى شيعى - عموما - خدمات ارزنده اى در ترويج علم و ادب داشته دانشمندان را مورد حمايت و تشويق فراوان قرار مى دادند.
((آل بويه ))فرهنگ اسلام و تعاليم اهل بيت عليهم السلام را زيربناى حكومت خويش قرار دادند، و با وجود اين كه شيعى مذهب بودند درباره پيروان مذاهب ديگر و علماى آنان رفتارى نيكو و بردبارانه داشتند و از تكريم و انعام فروگذار نبودند. اين ويژگى براى تمام دولت هاى انقلابى شيعى ياد شده است ، در حالى كه شيعه عموما در دولتهاى اسلامى غيرشيعى در فشار و تقيه بوده و گاهى نيز از دم شمشير گذرانده مى شدند.
به همين جهت قرن چهارم هجرى - كه قرن دولتهاى انقلابى شيعه در سراسر جهان اسلام به شمار مى رود
(826) - اوج تمدن اسلامى و اعتلاى فرهنگ جهان اسلام دانسته شده (827) و هيچ عاملى براى آن ، جز آزادى فكر و عقيده كه در پرتو دولتهاى شيعى همراه با تشويق و تكريم علم و دانشمندان بود نمى يابيم . آرمانى بودن اين دولتها با انگيزه هاى والاى موسسان آن ، بزرگترين عامل اين ترقى و تمدن بوده است ، و به فساد آلوده شدن گام به گام حاكمان و دور شدن از آرمانهاى اصلى ، خود عامل تباهى و اضمحلال اين دولتها گرديد.
با فروپاشى دولتهاى انقلابى در نتيجه اختلاف ميان رهبران ، و آلوده شدن كارگزاران به فساد قدرت و دورى از آرمانهاى انقلابى و اصيل ، جهان اسلام در قرن ششم و هفتم هجرى شاهد سقوط دولت ((عباسى )) ، تجزيه قدرت سياسى ، شكل گيرى دولتهاى كوچك ، كشمكش ها، برادر كشى ها و رقابت هاى ابلهانه بر سر تصاحب قدرت بود.
در سال (489 ه -) اولين دوره جنگ هاى صليبى به صورت سازمان يافته آغاز گرديد، در حاليكه در مركز خلافت ، انديشه اى جز خوشگذرانى و جمع آورى اموال خبرى نبود. در چنين شرايطى تهاجم بنيان كن ((مغول ))بر جهان اسلام آغاز شد و حكومت اسلامى پيش پاى مغولان فرو ريخت و نابود گرديد.
و اگر اسلام توانست همچنان سرفراز بماند، به خاطر حركت انديشمندانه جمعى پيشتاز گمنام و به دور از قدرت سياسى بود كه توانستند ((مغول )) هاى پيروزمند را در برابر اسلام خاضع گردانند و دلهاى آنان را به روى اسلام بگشايند و آن را فتح كنند.
(828) و اگر ((هلاكو خان ))پس از قتل عام 900 هزار تن بى گناه از اهالى ((بغداد))قبل از بازگشت از آنجا دستور مى دهد كه مسجد خليفه و ضريح و مرقد حضرت كاظم عليه السلام را تجديد بنا كنند،(829) به خاطر حركت شجاعانه و بازدارنده اى بود كه ((مويد الدين ابن علقمه ))و ((خواجه نصير الدين طوسى ))(دو شخصيت ممتاز شيعى ) افتخار آن را از آنِ خود كردند، هرچند آماج تهمت ها و بدنامى هاى بسيار قرار گرفتند.
هدف خواجه جلوگيرى از خونريزى و خسارتهاى معنوى بود و او توانست با نفوذ در تشكيلات ((مغول )) ها باعث نجات جان بسيارى از علماى جهان اسلام از تيغ خونريز ((تاتار))شود و توانست متجاوز از 60 كتاب ارزنده در علوم و فنون مختلف به رشته تحرير درآورد، و شهرهائى را از نابودى نجات دهد و سخت ترين دشمنان اسلام در برابر اسلام و شعائر مذهب ((تشيع ))مجبور به ايمان و تعظيم نمايد
(830) و اسلام در برابر همه خرابى ها و مصائب كمر راست كند و سرافراز گردد و بر فاتحان اسلام در برابر همه خرابى ها و مصائب كمر راست كند و سرافراز گردد و بر فاتحان وحشى پيروز شود و منزلت علم ، و حافظان دين تا آن حد ارتقا يابد كه بالاترين مناصب دولتى و سياسى را اشغال نمايند و با تدبير و كياست ، ويرانگران مساجد و كتابخانه ها را، بانيان جديد مساجد و كتابخانه ها كند.
روابط به ظاهر حسنه علماى ((تشيع ))با شاهان صفوى از اين واقعيات نشاءت مى گرفت كه آنان ، وجود يك قدرت سياسى و دولت با كفايتى را براى حفظ ميراث ((تشيع ))و پاسدارى از ((ايران شيعه ))و جلوگيرى از تهاجم ((تسننى ))كه ثواب شيعه كشتن را برتر از هر عبادت مى شمرد، ضرورتى اجتناب ناپذير مى دانستند.
(831)
دولت ((صفويه ))با تمام ضعف هايش ، ترويج كننده شعائر مذهبى بود و اهل تسنن نيز عموما تحت فشار نبودند و نسبت به ((مسيحيان )) ، ((يهوديان ))و ((زردشتيان ))نيز روش مدارا اعمال مى شد، در حالى كه اكثر كشورهاى غربى حتى با آزادى نسبى اديان ، بيگانه بودند.
(832)
رونق كشاورزى ، رشد اقتصادى و رفاه نسبى عمومى ، رضايت طبقه متوسط را نسبت به سياست اقتصادى دولت ((صفويه ))جلب نمود و بيشتر شاهان صفوى را از حمايت مردمى برخوردار كرده بود.
توسعه فرهنگى و گسترش مراكز علمى و حمايت همه جانبه از علما و مولفان ، از برجسته ترين امتيازات دوران ((صفويه ))است و ابتكار بهره گيرى از هنر، صنعت و معمارى در خدمت فرهنگ و معارف اسلامى از خصوصيات ديگر اين دوره است .
ايجاد تحول در سيستم سياسى و ادارى حكومت و وجود زمينه براى ايفاى نقش بيشترى براى علما در امور سياسى ، قضائى و فرهنگى را مى توان از ديگر ويژگيهاى اين دوره برشمرد. بازگرداندن استقلال و هويت شيعى و رهائى از بيگانه ترسى و حمايت كامل از موجوديت دين ، موجب گرديد كه علماى شيعه بر مشروعيت قدرت سياسى پادشاهان ((صفويه ))صحه بگذارند.
با غلطيدن دولت ((صفويه ))به ورطه تجمل پرستى و اشرافيت و گرفتار شدن در دام جنگ هاى خانگى و همسايگان شرقى و غربى ، زمينه هاى فروپاشى خود را فراهم نمود و پس از دو قرن و نيم ، مركز دولت صفوى (اصفهان ) به دست ((افغان )) هاى مهاجم و متعصب سقوط كرد. در چنين شرايطى شكل گيرى نهضت هاى اسلامى اجتناب ناپذير بود، بسيارى از شهرها و روستاهاى ((ايران ))سر به شورش و مقاومت نهاده ، و دليرانه ايستادگى نمودند و باوجود اين كه بزرگان ((صفويه )) ، روحيه خود را باخته بودند، مردم با استفاده از جنگ هاى چريكى توانستند پيروزيها را در كام فاتحان خود تلخ سازند.
(833)
حكومت ((زنديان ))پس از ترور ((نادر شاه ))- كه كليه زمينه هاى به وجود آمده براى نهضت در اواخر دوران صفويه را از ميان برده بود - با پيروزى ((كريم خان زند))در سال (1164 ه -) شروع شد و مايه هاى مذهبى و مردمى روبه افزايش نهاد و روحانيون از حكومت ((كريم خان )) حمايت كردند، ولى طولى نكشيد كه رقابت بين دو ايل مقتدر ((زنديه )) و ((قاجاريه ))بر سر قدرت يك بار ديگر ((ايران ))را به صحنه نبرد و خشونت مبدل ساخت و در اثر بى توجهى به اعتقادات و خواسته هاى مردم و طمع دشمنان ديرين صليبى ، ((ايران ))را در حد يك مستعمره براى غرب به سقوط كشاند.
هجوم استعمار سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و نظامى غرب به جهان اسلام در بيدارى مشرق زمين نقش آگاه كننده داشت و به نهضت هاى سلامى سرعت و عمق بيشترى بخشيد و استبداد داخلى نيز در كشورهاى اسلامى نقش قابل توجهى در ملموس تر شدن دردها و رو آمدن مشكلات و مردمى شدن مبارزات داشت .
با پيوندى كه بين نهضت هاى اسلامى در سراسر جهان اسلام در يك قرن اخير به وجود آمد،
(834) سرانجام همه آنها به يك حركت انقلابى در نيمه دوم قرن سيزدهم هجرى تبديل شده و مناطق وسيعى از جهان اسلام زير پوشش اين موج عظيم بيدارى و مبارزه قرار گرفت ، و كشورهائى چون ((مصر)) ، ((سوريه )) ، ((لبنان )) ، ((عراق )) ، ((تركيه )) ، ((افغانستان )) ، ((پاكستان )) ، ((الجزاير)) ، ((تونس )) ، ((مراكش )) ، ((حجاز)) ، ((اندونزى )) ، ((هندوستان ))و ((ايران ))را در بر گرفت و مفهوم جديدى از انديشه هاى سياسى و مبانى عدالت اجتماعى اسلام را به دنبال چند قرن ركود، ستم و تسليم مطرح نمود.(835)
در بيشتر كشورهاى اسلامى خصلت تاريخى - مردمى بودن روحانيت ، رسالت رهبرى حركت ها و جنبش ها را در يكصد سال اخير بر دوش رهبران دينى نهاد. و نهضت اسلامى امام خمينى رحمة الله عليه اوج تمام جنبش هاى اسلامى تاريخ اسلام و ((تشيع ))به شمار مى رود و همه آرمان هاى انقلابى نهضت هاى اسلامى در سراسر جهان در اين نهضت تبلور يافت .
(836)
ب - مبارزات فكرى و سياسى علماى شيعه در عصر غيبت كبرى
 
اسلام دين تفكر،(837) تعقل (838) و تكامل علمى (839) و معنوى (840) است .
سراسر آيات قرآن و احاديث پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و جانشينان راستين آن حضرت ، علم و معرفت و راهنمائى و راهگشائى است .
دين مبين اسلام رابطه صحيح انسان با خدا و خود و جامعه و طبيعت را تبيين و ترسيم مى كند و براى تضمين رشد و تعالى معنوى انسان بهترين نظام آموزشى ، تربيتى ، اجتماعى و سياسى را به انسان معرفى نموده ، تمام زمينه هاى رشد را از راه آگاهى و گواهى در انسان بارور مى كند و تمام موانع رشد را چه در درون وجود انسان و چه خارج از وجود او به او مى شناساند و، تمام امكانات او را در جهت رفع اين موانع بسيج مى كند.
به همين دليل عوامل درونى انسان ؛ چون : عقل و فطرت و ساير ابزار كسب معرفت مورد عنايت ويژه و از اولين درجه اهميت برخوردار بوده و سپس ‍ عوامل برونى ؛ چون : خانواده ، جامعه و محيط زندگى نيز مورد توجه كامل بوده ، و بر همين اساس نظام هاى معرفتى ، اجتماعى و سياسى پى ريزى شده اند. و در برابر، تمام موانع درونى و برونى براى انسان ، چون تحجر، جمود، جهالت ، غرور، هواپرستى و طاغوت گرائى مورد مبارزه قرار مى گيرند و انسان را به مبارزه با آنها دعوت و تشويق و الزام مى نمايد.
از همين جا مبارزه فكرى و سياسى براى رفع موانع رشد و استقرار عوامل تكامل و تعالى شروع مى شود و حاكميت كامل تعاليم و قوانين اسلام محمدى تحريف نشده در تمام جهان ، هدفى نهائى براى اسلام عنوان شده است .
در زمان خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله ، هدايت فكرى و سياسى بر عهده آن حضرت و پس از رحلت او امامت و هدايت و مرجعيت فكرى و سياسى بر عهده برجستگان و شايستگان از خاندان آن حضرت عليهم السلام ببوده و در زمان غيبت ، دانشمندان لايق و شايسته اين دو ركن مهم امامت و مرجعيت (هدايت فكرى و سياسى ) را بر عهده مى گيرند.
با توجه به مجموعه وظايف امامان معصوم عليهم السلام ، وظايف نايبان خاص و عام امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در عصر ((غيبت كبرى ))نيز مشخص مى شود.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اضافه بر آوردن يك دين كامل براى زندگى انسان در دنيا و تضمين سعادت او در دنيا و آخرت ، يك نظام سياسى و يك دولت الهى را نيز تاسيسى نمود و يك امتى را به وجود آورد كه آگاه به تعليمات او و مجرى فرمانهاى خدا و رسولش بوده و پس از رحلت او، پاسدارى از دين كامل ، و دولت جديدالتاءسيس ، و امت نوپا برعهده خلفاى برحق او بود. لذا تبيين و تفسير قرآن كريم و احكام مورد نياز جامعه و صيانت دولت و امت از تمام خطرات و انحرافات در حد امكان اعم از انحرافات فكرى ، عقيدتى ، اخلاقى ، علمى ، فقهى و عملى ، چه در سطح امت و چه در سطح كارگزاران و متصديان رهبرى ، از وظايف امامان معصوم عليهم السلام بوده است كه تاريخ اسلام ، مرجعيت و امامت فكرى و سياسى آنان را به خوبى منعكس نموده و شايسته بودن آنان براى رهبرى فكرى و سياسى جامعه اسلامى را به اثبات رسانده است .
رسالت سنگين امامان معصوم عليهم السلام و آگاهى آنان از دوران غيبت كبرى و مستلزمات آن ، باب جديدى را براى تضمين تداوم هدايت فكرى و سياسى در سطحى شايسته و مطلوب پس از عصر حضور باز نموده ، و بخش وسيعى از تلاش هاى آنان در جهت تربيت كادرهاى رهبرى آينده جهان اسلام قرار گرفته ، و بر همين اساس شيعه و پيروان امامان معصوم عليهم السلام موسس و پايه گذار تمام علوم اسلامى به شمار رفته
(841) و بيشترين نقش را در بارور نمودن علوم اسلامى داشته اند.(842) اولين مدافعان اسلام ناب محمدى - در برابر اسلام تحريف شده و در برابر زندقه و الحاد جريانهاى فكرى منحرف و منحرف كننده و جريانهاى ضد اخلاقى و انحرافات سياسى - دانشمندان شيعه بودند، و برخى از آنان براى پاسدارى از اصول راستين اسلام و تشيع جان خود را تقديم دين و آيين خود نموده ، شربت گواراى شهادت را نوشيدند.(843)
مبارزه دانشمندان شيعه در زمينه سياسى در سطوح مختلف و با شيوه هاى گوناگون بوده است . از مبارزه سياسى مسلحانه و غيرمسلحانه با دشمنان خارجى دولت و نظام و امت اسلامى گرفته تا مبارزه با دشمنان داخلى كه در انحرافات فكرى ، سياسى و اخلاقى حاكمان ستمگر و غاصب تبلور يافته - اعم از مبارزه منفى و مثبت - تا مبارزه براى تصدى رهبرى حكومت اسلامى و زمامدارى دولتهاى انقلابى ، همه اين زمينه ها جولانگاه مبارزات سياسى دانشمندان والا مقام شيعه در قرون مختلف ((غيبت كبرى )) بوده است .
(844)
1 - مبارزه فكرى علماى شيعه در عصر غيبت
 
بهترين و كوتاه ترين سخن در نقش علماى شيعه از لحاظ علمى و فكرى در دوران ((غيبت كبرى ))با قلم و بيان علامه عصر، استاد سيد محمد حسين طباطبائى مى باشد.
ايشان پس از بيان روش شيعه در علوم اسلامى كه بحثى بسيار جالب و مهم و شايد منحصر به فرد باشد
(845) به مقدار موفقيت شيعه در پيشبرد علوم اسلامى پرداخته اند كه اينك مطلع اين بخش از نظر شما مى گذرد.
((شيعيان در حديث و كلام و فقه - نظر به اين كه دائما گرفتار مشاجره هاى مذهبى با مخالفان خود بوده و از جهت انجام وظايف دينى هم نياز روزانه به فقه و حديث داشته اند - با تمام قوا كوشيده و اين علوم و علوم مربوط به آنها را؛ مانند: دراية ، رجال و اصول به سرحد كمال مى رساندند و آخرين نظريات دقيقه وقت را ضبط مى كردند و قرن ها با همين رويه پيش ‍ مى رفتند.))
(846)
البته اين ديدگاه نامبرده منهاى تاءليفات ايشان و امثال ايشان در عصر حاضر بوده و همچنين وضعيت موجود را تا پيش از استقرار حكومت اسلامى بيان داشته اند.
كتاب تفسير بسيار پر ارج ايشان (الميزان ) و مجموعه معارف و علومى (قرآنى ، عقلى و نقلى ) كه در اين سفر عظيم نهفته است آن را از ديگر تفاسير اهل سنت و شيعه ممتاز گردانيده و در سطح و افقى بسيار بالا قرار داده است . آثار قلمى متفكرانى ، چون شهيد صدر و شاگردان مكتب علامه طباطبائى در پيشرفت علوم اسلامى نقش به سزائى داشته و دارند.
(847)
استقرار حكومت اسلامى و باز شدن فضاى سياسى و فرهنگى و آماده شدن زمينه هاى تحقيقات علمى كلان و همه جانبه و متناسب با نيازهاى گسترده يك حكومت اسلامى در جهان معاصر، جامعه علمى شيعه را به سوى افقى بسيار مطلوب و ايده آل رهنمون مى سازد، و پر رونق شدن علوم و معارف مختلف را در پى خواهد داشت .
كتاب هاى ((تاءسيس الشيعه لعلوم الاسلام ))
(848) ، ((الذريعة الى تصانيف الشيعة )) (849) و ((اعيان الشيعه )) (850) به طور بسيار ملموسى ادعاهاى مطرح شده را تاءييد و اثبات مى نمايد و دورنمائى از اين حقيقت را در كتاب ((خدمات متقابل اسلام و ايران )) مى يابيم .(851)
2 - فقاهت شيعه و مراكز آن در عصر غيبت
 
فقه و فقاهت مهم ترين رشته علوم اسلامى است كه مرجعيت دينى بر اساس آن استوار مى باشد، به همين جهت على رغم فراز و نشيب حاصل در رشته هاى ديگرى در طول قرنهاى گذشته ، رشته ((فقه ))عموما روز به روز گسترده تر و نيرومندتر شده و يك مسير تكاملى روشنى را طى كرده است .
گواه بر اين مطلب سخن گهربار يك محقق متتبع و سترگ (استاد شهيد مرتضى مطهرى ) مى باشد كه مى فرمايد:
((از قرن سوم
(852) تاكنون ، ((فقه ))يك حيات مستمر داشته و هرگز قطع نشده است . حوزه هاى فقهى بدون وقفه در اين 11 قرن و نيم داير بوده است . رابطه استاد و شاگردى در همه اين مدت هرگز قطع نشده است ، چنين حيات متسلسل و متداوم 11 قرن و نيمى ظاهرا در هيچ تمدن و فرهنگ غير از تمدن و فرهنگ اسلامى وجود ندارد. استمرار فرهنگى به معناى واقعى كه يك روح و يك حيات بدون هيچ وقفه و انقطاع ، طبقات منظم و مرتب و متوالى را در قرونى اين چنين دراز مدت به يكديگر پيوند دهد و يك روح بر همه حاكم باشد، جز در تمدن و فرهنگ اسلامى نتوان يافت . در تمدن و فرهنگ هاى ديگر ما به سوابق طولانى ترى احيانا بر مى خوريم ، ولى با وقفه ها، بريدگى ها و انقطاع ها.
اين كه قرن سوم را كه مقارن با ((غيبت صغرى ))است مبدا قرار داديم ، نه بدان جهت است كه حيات فقه شيعه از قرن سوم آغاز مى شود، بلكه بدان جهت است كه قبل از آن عصر، عصر حضور ائمه اطهار عليهم السلام است و فقهاى شيعه تحت الشعاع ائمه اند و استقلالى ندارند. و الا آغاز اجتهاد و فقاهت در ميان شيعه و آغاز تاليف كتاب فقهى به عهد صحابه مى رسد.
(853)
3 - مراحل تكامل فقه و فقاهت شيعه
 
فقه شيعه از دوران حضور ائمه عليهم السلام تا عصر غيبت صغرى و از آن زمان تاكنون دورانهاى گوناگونى را پشت سر نهاده كه در ذيل به آن اشاره مى گردد.
فقه و فقاهت در دوران حضور ائمه عليهم السلام
 
از عصر امامت حضرت على عليه السلام تا شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام با توجه به فرهنگى بودن نهضت اسلامى و تعهد اهل بيت عليهم السلام به نگهدارى و صيانت شريعت اسلامى با به وجود آمدن حركت ارتجاعى و التقاطى نسبت به فرهنگ اصيل اسلامى ، و پيش بينى توطئه هاى پيوسته سران جاهليت و شهادت هاى پى در پى سروران دين و معصومين اهل بيت عليهم السلام ، مجموعه امامان معصوم يك حركت علمى و يك جريان فكرى قوى در جامعه اسلامى به وجود آوردند تا پشتوانه واقعى مرجعيت دينى در دوران غيبت قرار گيرد.
به همين جهت در دوران حضور ائمه عليهم السلام شالوده يك مكتب فكرى و يك مدرسه ويژه خط اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله كه پاسدار مفاهيم ناب اسلامى بوده ، پى ريزى مى شود و چون بذرى آبيارى مى گردد تا در دوران غيبت درختى تنومند و قوى گردد.
مجموعه مواد اوليه لازم براى اين مدرسه و مكتب كه در 3 يا 4 عنصر خلاصه مى گردند، فراهم مى گردد: 1 - مواد علمى و فكرى 2 - شيوه آموزش و پرورش و تحقيق و تكامل 3 - شخصيت هاى حامل اين بار علمى و فكرى ؛ اعم از اساتيد و طلاب .
مربيان اصلى و معلمان واقعى در اين مكتب ، امامان معصوم عليهم السلام بوده و پرورش يافتگان آنان شخصيت هائى ، چون ((زرارة )) ، ((محمد بن مسلم )) ، ((اءبان )) ، ((ابوحمزه ثمالى )) ، ((يونس بن عبدالرحمان ))و... بوده اند.
مجموعه متون لازم براى اين مدرسه ويژه اعم از تفسير، فقه ، اصول و ساير معارف اسلامى توسط امامان معصوم عليهم السلام به راويان و اصحاب آنان منتقل گشته و اصحاب امامان نيز با راهنمائى آنان تمام روايات را تدوين ، ثبت و ضبط نموده و به مرور زمان كتاب هاى زيادى در حديث گرد آورى شده و بر همين معارف تعداد زيادى از ياران و پيروان اهل بيت عليهم السلام پرورش يافتند و شخصيت هاى علمى برجسته اى در جهان اسلام قد علم نمودند و مدرسه فقهاى پيرو اهل بيت عليهم السلام حضورى جدى در جامعه اسلامى پيدا كرد كه به تمام امكانات لازم براى رشد و تكامل مجهز گشته بود.
فقه و فقاهت شيعه در دوران غيبت صغرى
 
در دوران ((غيبت صغرى ))كه دوران آماده سازى جامعه شيعه براى ورود به عصر ((غيبت كبرى ))و انقطاع از فيوضات مستقيم امام معصوم عليه السلام بود، بلكه كمى پيش از شروع ((غيبت صغرى )) ، دو امام دهم و يازدهم عليهماالسلام مردم را بر اساس رجوع به فقهاى مدرسه اهل بيت عليهم السلام پرورش مى دادند و زمينه را - هم از لحاظ فكرى و هم از لحاظ عملى - براى مرجعيت فقها و استقلال آنان در اداره امور جامعه فراهم مى كردند.
در اين دوره كتاب هاى حديثى بسيار زيادى كه در معرض تلف و گم شدن قرار گرفته و دوران تقيه و فشار بر شيعه شمرده مى شد، تلاشى جدى در جهت جمع آورى اين متون در متن واحد انجام گرفت و اولين مجموعه حديثى مهم شيعه را ((محمد بن يعقوب كلينى ))در كتاب شريف ((كافى ))جمع آورى نمود كه 4 برابر صحاح ششگانه اهل سنت در آن حديث از امامان معصوم عليهم السلام نقل شده است .
ضمنا راويان حديث طبقه بندى شده و درجه اعتبار هر كدام مورد بررسى و تحقيق قرار گرفته تا فقها با دور شدن از عصر حضور امام عليه السلام بتوانند به اطلاعات دقيق و صحيح نائل گردند.
همچنين فهرستهايى براى ثبت و ضبط مجموعه تاءليفات اصحاب ائمه عليهم السلام تهيه گرديد و متون فقهى گوناگونى آماده شد. و مرحله فقه استدلالى نيز آغاز گرديد. شيوه استنباط و فقاهت نيز كم كم شكل روشن خود را يافت . و تعدادى از مراكز علمى ، آموزشى و تحقيقى تاءسيس ‍ گرديد.
دو مكتب فقهى عمده در اين دو دوران شكل گرفته بود؛ يكى مكتب فقهى ((راويان حديث ))با مركزيت ((قم )) ، و ديگرى مكتب فقهى ((متكلمان ))يا ((عقل گرايان ))با مركزيت ((بغداد)) .
فقه و فقاهت شيعه در دوران غيبت كبرى
 
مكتب ((شيخ مفيد))توليد يافته دو مكتب فقهى پيش گفته است كه جامع امتيازات و كمالات هر دو مكتب بوده و از آغاز ((غيبت كبرى ))تا كنون سير تكاملى خود را طى كرده و روز به روز بارورتر، محكم تر و ريشه دارتر مى گردد.(854)
پس از ((شيخ مفيد))شاگردان برومندش ((سيد مرتضى ))و سپس ‍ ((شيخ طوسى ))پايه گذاران ((مكتب فقهاى اصولى ))بوده اند. ((شيخ طوسى ))فقه شيعه را وارد مرحله اى جديد نمود، و در تمام زمينه هاى علمى مربوط به فقاهت از نوآورى و ابتكار برخوردار بود، و در تمام زمينه ها آثار علمى بسيار گرانبهائى را براى ما به ارث گذاشت .
((شيخ مفيد)) ، ((سيد مرتضى ))و ((شيخ طوسى ))مرجعيت شيعه را از انزوا درآورده و با تسلط بر فقه و كلام و تفسير و مبانى علمى اهل سنت توانستند، كرسى استادى كلام و فقه را در ((بغداد))به انحصار خود درآوردند و علماى ساير مذاهب را نيز به شاگردى خود قبول كنند.
البته طولى نكشيد كه جريانات فرقه اى و اوضاع سياسى ، ((شيخ طوسى ))را مجبور به مهاجرت نمود و از اين ، تاريخ به بعد ((نجف اشرف ))مركز فقاهت شيعه شد.
مرجعيت دينى در اين عصر عهده دار اداره علمى و مالى مؤ سسات آموزشى شيعه بوده و بالاترين سطح آموزشى به عهده مرجع وقت بود، و تعيين وكلا و قضات از وظايف مرجعيت به شمار مى رفت . افتاء و جواب دادن به سوالات وارده نيز بر عهده ((مرجع ))بوده است .
فقه شيعه در عصر حاضر نيز تداوم همان مكتب پويا و متكامل ((شيخ مفيد))است و از همان پويائى و شكوفائى و رشد برخوردار است .
4 - حوزه هاى علميه و مراكز فقاهت شيعه در دوران غيبت كبرى
 
در آغاز ((غيبت كبرى )) ، ((بغداد))مركز فقه و فقاهت بود. با هجرت ((شيخ طوسى ))به ((نجف اشرف ))در سال (448 ه -) حدود يك قرن ، اين شهر مركز عمده فقاهت قرار گرفت .
همزمان با ((نجف )) ، شهر ((حلب ))نيز توسط يكى ديگر از شاگردان ((سيد مرتضى ))معروف به ((سلار))متوفاى (463 ه -) مركزيتى پيدا كرد، و تا حدود نيمه قرن هشتم ، اين مركزيت را دارا بود. از بزرگان معروف اين حوزه ((سيد ابوالمكارم بن زهرة ))صاحب كتاب ((الغنية )) مى باشد.
با رو به ضعف نهادن حركت علمى در حوزه ((نجف اشرف ))پس از يك قرن پيروى از آراى قوى ((شيخ طوسى ))و كند شدن حركت اجتهاد، ((ابن ادريس حلى ))در ((حلى ))نهضت فقهى خود را آغاز نمود و مركزيت علمى فقه شيعه به شهر ((حله ))- در عراق - منتقل گرديد. فقهاى نامدارى چون ((محقق حلى ))و ((علامه حلى ))كه پايه گذاران مرحله جديد فقاهت شيعه - پس از شيخ طوسى - به شمار مى روند در اين مركز مطرح بوده و فقه شيعه را از حالت ركود علمى به يك وضيع پويا و متكامل منتقل كرده و تداوم خط فقهى ((شيخ مفيد))را تضمين نمودند.
پس از ((حله ))مركزيت فقاهت شيعه به ((جبل عامل ))و منطقه ((شيعه ))منتقل شد. ((شهيد اول ))شاگرد ((فخر المحققين )) فرزند ((علامه حلى ))و سپس ((شهيد ثانى )) ، از فقهاى نامدار اين مركز بوده اند و همان مكتب فقهى ((شيخ مفيد))را با كمال اقتدار علمى ، و جامع ديگر مزاياى مراكز فقهى (بغداد، نجف و حله ) را به ((جبل عامل )) در آوردند و حوزه اى قوى و با نشاط و پرتحرك پديد آمد كه منشاء بركات زيادى براى دولت شيعى ((صفوى )) ، حوزه علميه ((اصفهان )) و حوزه علميه ((نجف اشرف ))بود.
طرح فقه سياسى شيعه توسط ((شهيد اول ))و سپس ((شهيد ثانى ))و شاگردان آن دو فقيه سترگ ، حركت نوينى در كالبد جهان تشيع به وجود آورد. ((شهيد اول ))براى رئيس دولت شيعى سربداران ، متن ((لمعة )) را نوشته و ارسال نمود تا بر اساس آن عمل كنند، كه يكى از علل به شهادت رسيدن اين فقيه بزرگ ، همين نظريه فقهى سياسى او به شمار مى رفته است .
(855)
((شهيد مطهرى )) درباره نقش فقهاى ((جبل عامل ))در خط مشى دولت شيعى ((صفوى )) و حوزه هاى علميه ((ايران )) چنين مى نويسد:
((فقهاى جبل عامل نقش مهمى در خط مشى ايران صفويه داشته اند. چنان كه مى دانيم ((صفويه ))درويش بودند، راهى كه ابتدا آنها بر اساس ‍ سنت خاص درويشى خود طى كرده اند، اگر با روش فقهى عميق فقهاى ((جبل عامل ))تعديل نمى شد، اگر وسيله آن فقيهان حوزه فقهى عميقى در ((ايران ))پايه گذارى نمى شد به چيزى منتهى مى شد نظير آنچه در علوى ها ((تركيه ))يا ((شام ))هست . اين جهت تاءثير زيادى داشت در اين كه ، اولا: روش عمومى دولت و ملت ايران از آن گونه انحرافات مصون بماند و ثانيا: عرفان و تصوف شيعى نيز راه معتدل ترى را طى كند. از اين رو، فقهاى ((جبل عامل ))از قبيل ((محقق كركى )) ، ((شيخ بهايى ))و ديگران با تاسيس حوزه فقهى ((اصفهان ))حق بزرگى به گردن مردم اين مرز و بوم دارند.))
(856)
((در همان زمان حوزه ((نجف ))وسيله مقدس اردبيلى و ديگر اكابر احياء شد كه تا امروز ادامه دارد. از شهرهاى ((ايران ))تنها شهر قم است كه در قرون اول اسلامى در همان زمان كه ((بغداد))مركز فقاهت اسلامى بود، وسيله فقهايى نظير ((ابن بابويه ))و ((محمد بن قولويه ))به صوريت يكى از مراكز فقهى درآمد. همچنان كه در دوره ((قاجار))وسيله ((ميرزا ابوالقاسم قمى )) صاحب ((قوانين ))نيز احيا شد و در سال (1340 ه -) وسيله مرحوم ((حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى ))بار ديگر احيا شد و اكنون يكى از دو مركز بزرگ فقهى شيعه است .
(857)
البته با پيروزى ((انقلاب اسلامى ايران ))و هجوم هاى پى در پى بعثيان ((عراق ))به حوزه علميه ((نجف اشرف ))و به شهادت رساندن بزرگان آن حوزه و هجرت دادن عمده فضلا و طلاب آنجا به ((ايران )) ، براى بار ديگر مركزيت فقاهت شيعه عملا در ((قم ))تجلى كرده و با وجود دانشمندانى ارجمند در حوزه ((نجف )) ، نشاط، حركت و پويائى در حال حاضر مخصوص به ((قم ))مى باشد.
((شهيد مطهرى ))اضافه مى نمايد:
((در طول تاريخ مخصوصا بعد از ((صفويه ))در شهرهاى ديگر ((ايران ))از قبيل : ((همدان )) ، ((شيراز)) ، ((يزد)) ، ((كاشان )) ، ((تبريز)) ، ((زنجان )) ، ((قزوين ))و ((تون ))(فردوس فعلى ) حوزه هاى علميه عظيم و معتبرى بوده است ، ولى هيچ يك از شهرهاى ((ايران ))به استثناى ((قم ))و ((اصفهان ))و در مدت كوتاهى ((كاشان ))مركز فقهاى طراز اول نبوده ، و عالى ترين و يا در رديف عالى ترين حوزه هاى فقهى به شمار نمى رفته است .
مهمترين دليل بر نشاط علمى و فقهى اين شهرها وجود مدارس بسيار عالى و تاريخى است كه در همه شهرستانهاى نامبرده موجود است و يادگار جوش و خروش هاى علمى دورانهاى گذشته است .
(858)
البته پس از دوران ((صفويه ))كه در حوزه ((نجف ))روحى تازه دميده شد، با رشد حركت اخبارى گرى ، تا مدتى ((كربلا))مركز فقاهت شيعه قرار گرفت و پس از افول حركت اخبارى گرى توسط ((وحيد بهبهانى )) عمده شاگردان آن فقيه و اصولى سترگ و مجدد، به حوزه ((نجف اشرف ))انتقال يافته و براى بار سوم ((نجف اشرف ))را اولين مركز فقاهت شيعه در آورده و تا قبل از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران حرف اول رهبرى شيعه را فقها و پرورش يافتگان حوزه علميه ((نجف اشرف )) مى زدند.
(859)
5 - مبارزات سياسى علماى شيعه در عصر غيبت كبرى
 
مجموعه مبارزات سياسى علماى شيعه در عصر ((غيبت كبرى ))را مى توانيم در دو مطلب خلاصه كنيم :
1 - زمينه فعاليت سياسى
2 - مراحل فعاليت سياسى و انواع آن در هر مرحله
زمينه هاى فعاليت سياسى
 
زمينه هاى فعاليت سياسى نيز در دو زمينه بوده است :
الف : در داخل مرزهاى دولت اسلامى و در برابر استبداد سياسى حاكمان مسلمين يا غير مسلمان .
ب : در خارج از مرزهاى دولت اسلامى و در برابر قدرت هاى خارجى و استعمارگران .
فعاليتهاى درون مرزى
مجموعه فعاليتهاى سياسى درون مرزى عبارتند از:
1 - كشاندن امت اسلامى و نگه داشتن شيعيان در صحنه سياست از راه تبليغ ، هدايت ، و تربيت ، و تاءسيس و هدايت حركت هاى اسلامى براى مبارزه با استبداد و ستمگرى حاكمان مسلمان و مبارزه با تز ((جدائى دين از سياست )) ، و مطالبه حقوق سياسى پايمال شده امت اسلامى .
2 - مبارزه مستقيم و غير مستقيم با انحراف حاكمان ، از راه كشف انحرافات و پى آمدهاى فكرى ، اخلاقى و عملى (فردى و اجتماعى ) و مبارزه با غصب خلافت و تسلط طاغوتها بر امت اسلامى ، و هدايت و حمايت نهضت ها و حركت هاى اسلامى مبارز.
3 - حفظ وحدت كلمه امت اسلامى و جامعه شيعى از راه تبليغ اهميت اين وحدت و مبارزه با هرگونه تفرقه گرائى توسط گروههاى افراطى متعصب و متحجر.
4 - حفظ هويت اسلامى جامعه و اصالت فكرى مسلمانان و شيعيان با تربيت علما، دانشمندان و محققان ، و ترويج علم و معرفت و تاءسيس ‍ حوزه هاى علميه در سراسر نقاط جهان اسلام .
5 - مبارزه با انحرافات فكرى و اخلاقى كه توجيه گر سياست هاى حاكمان منحرف بوده است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 19:10  توسط مهدی یار  | 

دیباچه ای برزندگی سراسرخیروبرکت امام عصر(عج)10

حفظ امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) از راه پنهان داشتن نام و مكان آنحضرت
آنان وظيفه داشتند كه در هر شرايطى از بيان نام و نشان امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) خوددارى كنند؛ چرا كه اگر فاش مى ساختند، جان امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) در خطر بود.
امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) در توقيعى به ((محمد بن عثمان بن سعيد عمرى ))بيان داشت كه از ذكر نام و نشان آن حضرت خوددارى كند و در جهت پنهان داشتن نام و مكان آن حضرت بكوشد.
(737)
اين وظيفه به قدرى مهم بود كه مى توان گفت : اين يكى از معيارهاى مهم در گزينش سفير از ((ناحيه مقدسه ))بود. به ((ابوسهل نوبختى ))گفتند كه چرا تو به مقام سفارت انتخاب نشدى در حالى كه ((حسين بن روح )) سفير آن حضرت شده است ، او در پاسخ به همين نكته مهم اشاره كرد و گفت كه من نمى توانم ، مانند ((حسين بن روح ))سر نگهدار باشم . او به خوبى در جهت حفظ امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) مى كوشد. او اگر امام را زير عباى خود پنهان كند و او را تهديد كنند كه امام را به آنان نشان دهد، نشان نخواهد داد؛ حتى اگر بدنش را قطعه قطعه كنند.
(738)
سازماندهى و سرپرستى سازمان وكالت
 
در عصر ((غيبت صغرى ))ارتباط مستقيم مردم با امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) قطع شد. اما ارتباط غير مستقيم و با واسطه ((سازمان وكالت ))برقرار بود. از زمان امامان پيشين عليهم السلام وكلاى متعددى در ((بغداد)) ، ((سامرا))و ديگر نقاط در ((سازمان وكالت ))فعاليت مى كردند، اموال امام در نزد آنان بود، اين شبكه و سازمان مخفى وكالت با درگذشت امام عسكرى عليه السلام همچنان فعال و سرپرستى آن بر عهده ((نواب اربعه ))بود كه ، هركدام در زمان نيابت خود مسؤ وليت اصلى اداره اين سازمان را عهده دار بودند.
از طريق اين سازمان ؛ شيعيان پرسش ها و شبهات دينى خود را با وكلا در ميان مى گذاشتند و آنان با واسطه سفير از ((ناحيه مقدسه ))پاسخ را به شيعيان مى رساندند، و نيز وجوه شرعى خود را به وكلا مى دادند و وكلا آن را به مسؤ ول سازمان ، تحويل مى دادند.
آنان در اين مسؤ وليت بزرگ وظيفه داشتند كه ((سازمان وكالت ))را از نفوذ دشمن محفوظ بدارند تا دشمن نتواند با وارد شدن در سازمان ، وكلا و مسؤ ول سازمان (سفير) را شناسايى و اين راه ارتباطى بين امام و شيعيان را قطع نمايد. در اين هدف گاهى خود امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به كمك آنان مى شتافت ؛ مثلا: ((سازمان وكالت ))برآمده بود، خواست از طريق ارسال وجوه شرعى به يكى از وكلاى حضرت ، آنان را شناسايى كند. به دنبال اين توطئه ، از ((ناحيه مقدسه ))توقيعى صادر شد كه موقتا هيچ يك از وكلا از مدرم وجوهات نگيرند. ((ابوجعفر، محمد بن عثمان بن سعيدى عمرى ))اين فرمان امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) را به وكلا رساند و بدين وسيله توطئه وزير نقش بر آب شد.
(739)
پاسخگويى به پرسشهاى فقهى و مشكلات عقيدتى
 
يكى ديگر از وظايف مهم ((نواب اربعه ))پاسخگويى به پرسش هاى دينى و مشكلات عقيدتى و رفع شبهات بود.
آنان گاهى ناچار مى شدند براى اين منظور از ديدارهاى پنهانى خود با امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) پرده بردارند.
(740)
گاهى توقيعى از ((ناحيه مقدسه ))ارائه مى دادند تا شبهه اى مرتفع شود،
(741) گاهى هم پرسش هاى فقهى و مسائل مستحدثه شيعيان را به عرض امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) مى رساندند و پاسخ آن را دريافت و به شيعيان ابلاغ مى كردند؛ مانند پرسش هاى ((اسحاق بن يعقوب ))(742) و نيز پرسش هاى مردم ((قم ))كه توسط ((محمد بن عبدالله بن جعفر حميرى ))به چهارمين سفير و نايب خاص حضرت (ابوالقاسم ، على بن محمد سمرى ) تحويل داده شد و از ((ناحيه مقدسه ))پاسخ آن دريافت و ابلاغ شد.(743)
گاهى هم در مناظره ، استدلال مى كردند و محتواى استدلال را از امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) گرفته ، و ابلاغ مى كردند.
(744)
اخذ و توزيع اموال متعلق به امام
(عجل الله تعالى فرجه الشريف )
يكى از كارهاى مهم سازمان وكلا كه از زمان امام ششم عليه السلام به بعد فعاليت داشت و در زمان ((غيبت صغرى ))نيز اين سازمان با يك استتار بيشترى فعاليت مى كرد، اخذ وجوه شرعى و توزيع آن به موارد خاص خود بود. ((نواب اربعه ))اين وجوهات و اموال متعلق به امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) را مستقيما و يا از طريق وكلا و خواص اخذ مى كردند و به هر طريق ممكن به امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) تحويل مى دادند و يا اين كه به دستور ايشان در موارد خاصى مصرف مى كردند.
امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) در روز بعد از رحلت امام عسكرى عليه السلام و يا در همان روز، بعد از مراسم به خاكسپارى امام عسكرى عليه السلام به هيئت قمى ها دستور داد كه از اين به بعد، اموال متعلق به آن حضرت را به وكيلش در ((بغداد))(ابوعمر، عثمان بن سعيد عمرى ) تحويل دهند.
(745)
مبارزه با ((غلات )) و مدعيان دروغين نيابت و بابيت ، و افشاى
ادعاهاىباطل آنان
يكى از وظايف ((نواب اربعه )) مبارزه با ((غلات ))و مدعيان دروغين نيابت بابيت و وكالت ، و افشاى ماهيت آنان بود تا زمينه گمراهى مردم را از بين ببرند؛ چرا كه ((نواب اربعه ))، در مسير اهداف پيامبران و امامان حركت مى كردند و شالوده اهداف انبيا و امامان عليهم السلام هدايت و زدودن ضلالت و انحراف بود. سفيران ويژه امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) نيز در همين راستا با افرادى كه ادعاى نادرست نيابت و وكالت داشتند مبارزه كرده ، و ماهيت آنان را روشن مى كردند تا شيعيان اماميه ، دنباله رو افراد شياد و منحرف نگردند و با شناخت نائبان خاص از رهنمودهاى امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) در دوره ((غيبت صغرى )) بهره مند شوند.
در راستاى همين وظيفه ، در اين دوره هفتاد ساله هركسى كه به دروغ ادعاى بابيت و وكالت نمود؛ مثل ((حسين بن منصور حلاج ))، ((محمد بن على شلمغانى ))، معروف به ((ابن عزاقر يا عزاقرى ))، ((ابوبكر، محمد بن احمد بن عثمان عمرى ))، معروف به ((بغدادى ))، ((محمد بن مظفر))، معروف به ((ابودلف كاتب ))، ((اسحاق احمر))، ((باقطانى ابومحمد شريعى ))، ((محمد بن نصير نميرى )) و ((احمد بن هلال كرخى )) با آنان به مبارزه برخاستند و از ((ناحيه مقدسه )) توقيعاتى با واسطه آنان صادر شد و با روشن شدن ماهيت آنان ، شيعيان اماميه از اين نوع انحرافات مصون ماندند و به وكالت و سفارت ((نواب اربعه ))بيشتر اعتماد كردند و مسايل شرعى خويش را از اين طريق با امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) در ميان مى گذاشتند و رهنمودهاى لازم را دريافت مى داشتند.
به عنوان نمونه به برخى از اين توقيعات اشاره مى كنيم :
- آنگاه كه ((احمد بن هلال كرخى ))منحرف شد و برخى از ضروريات دينى را انكار نمود و خود به جاى (( محمد بن عثمان عمرى ))ادعاى نيابت كرد، توقيعى از ((ناحيه مقدسه ))صادر شد، امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) در اين توقيع خطاب به ((محمد بن عثمان عمرى )) فرمود:
و نحن نبراء الى الله تعالى من ابن هلال - لا رحمة الله - و ممن لا يبراء منه ، فاعلم الاسحاقى و اهل بلده مما اعلمناك من حال هذا الفاجر و جميع من كان ساءلك و يساءلك عنه .
(746)
((ما از ((ابن هلال )) و هركس كه از او دورى نكند، بيزاريم . خدا او را نيامرزد، تو به اسحاقى و هموطنان او آنچه را گفتيم ، اعلان كن ، و هركس از تو درباره ((ابن هلال )) پرسيده و يا مى پرسد، جريان را بگو.))
همچنين آنگاه كه انحراف ((ابومحمد، حسن شريعى )) كه در زمان نيابت ((محمد بن عثمان بن سعيد عمرى ))ادعاى نيابت نمود، روشن گرديد، توقيعى از ((ناحيه مقدسه ))صادر شد و ماهيت او براى شيعيان روشن گرديد.
(747)
مبارزه با وكلاى خائن
 
در آغاز عصر ((غيبت صغرى ))عده اى بودند كه از زمان امام حسن عليه السلام بلكه بعضى از افراد از زمان امام هادى عليه السلام وكيل امامان عليهم السلام بودند. در زمان امام عسكرى عليه السلام اين عده از وكلا در ((سازمان وكالت ))فعاليت داشتند و زير نظر ((ابوعمر، عثمان بن سعيد عمرى ))كار مى كردند. بعد از رحلت امام عسكرى عليه السلام اين وكلا زير نظر نايب اول امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف )، ((عثمان بن سعيد عمرى )) تلاش مى كردند و پس از آن زير نظر نايب دوم ((محمد بن عثمان بن سعيد عمرى )) به فعاليت خود ادامه مى دادند. گاهى برخى از وكلا منحرف مى شدند و به سوى خيانت مى غلتيدند، و از وظايف اصلى خود عدول مى كردند. در اين صورت مشكلاتى را براى سازمان مخفى وكالت به وجود مى آوردند. گاهى اتفاق مى افتاد وكيلى از مردم ، اموال امام عليه السلام و وجوه شرعى را جمع مى كرد، و بايد به واسطه ((نواب اربعه ))براى ((ناحيه مقدسه )) مى فرستاد، ولى آن مال را نزد خود نگه مى داشت ، در اين صورت ((نواب اربعه )) هر كدام به نوبه خود و در زمان نيابت خود مسؤ وليت پيدا مى كردند تا با آن وكيل خائن مبارزه كنند. گاهى نيز از سوى ((ناحيه مقدسه )) و توسط يكى از سفراى چهارگانه توقيعى منتشر و خيانت وكيل خائن آشكار مى شد و مردم از گمراهى نجات پيدا مى كردند.
آماده سازى مردم براى پذيرش غيبت كبرى
 
در نهايت آخرين وظيفه مهم ((نواب اربعه )) ، به ويژه وظيفه آخرين نايب خاص آن حضرت ؛ يعنى ((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى )) اين بود كه زمينه را براى پذيرش ((غيبت كبرى )) آماده نمايد.
در ميان وظايف پيش گفته مى توان ادعا كرد كه تقريبا دو وظيفه ، جنبه اختصاصى داشت ؛ يكى زدودن شك و حيرت مردم درباره وجود امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و اثبات و اقناع مردم در اين ارتباط كه امام عسكرى عليه السلام فرزندى دارد و او اكنون امام است . اين وظيفه بيش از همه بر دوش ((ابوعمرو، عثمان بن سعيد عمرى ))سنگينى مى كرد. و بعد كه اين اعتقاد تثبيت شد، در زمان سه نايب ديگر چندان زحمتى در اين رابطه براى آنان وجود نداشت .
وظيفه ديگر، مربوط به آماده سازى مردم براى پذيرش ((غيبت كبرى )) بود كه اين وظيفه بيش از همه بر دوش ((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى ))آخرين سفير ويژه امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) سنگينى داشت . بنابراين ، امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) از راه كرامت و اعجاز به ((ابوالحسن ، على بن سمرى ))كمك كرد و 6 روز قبل از مرگش توقيعى صادر نمود و زمان دقيق درگذشت وى را بيان داشت تا اين كه حجت بر همگان تمام شود و اذهان ، آماده پذيرش دوره ديگرى از غيبت آن حضرت باشد.
((سيد محمد صدر))دراين باره مى نويسد:
هدف اساسى از سفارت دو چيز است :
1 - آماده كردن اذهان و افكار براى ((غيبت كبرا)) ى امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و عادت دادن گام به گام مردم بر مساءله دورى و محجوب بودن از امام و احساس ناراحتى نكردن از اين موضوع ؛ زيرا عدم آمادگى ممكن بود منجر به انكار مطلق امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) گردد.
از اين رو، مى بينيم كه چگونه عسكريين (امام هادى و امام عسكرى ) عليهماالسلام مساءله احتجاب را تدريجا آغاز كردند و امام عسكرى عليه السلام شخصا و به صورت رسمى خود را بيشتر، از مردم پوشيده مى داشت .
پس ، دوران سفارت نيز يكى از همان مراحل تدريجى براى آمادگى ذهنى مردم براى پذيرش ((غيبت كبرى ))به شمار مى آيد.
2 - قيام به مصالح اجتماعى و اركان اساسى طرفداران ائمه عليهم السلام ، مصالحى كه طبعا با دورى از امام و پنهان بودن ايشان از صحنه زندگى از دست مى رود؛ نه تنها در اينجا، بلكه در هر موردى با از ميان رفتن رهبر اجتماعى ، مصالح آن اجتماع به خطر مى افتد.
از اين رو، سفارت قرار داده شده است تا امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) گرچه شخصا و به صورت رسمى رهبرى را در دست ندارد، ولى با رهنمودها و فرمان خود، اجتماع را به صورت غيررسمى رهبرى نمايد. اين هدف را همه سفيران به نحواحسن انجام دادند، به طورى كه در حد امكان در آن جو پرتلاطم و كنترل شديد، براى حفظ مصالح اجتماعى ، قيام و اقدام نمودند. و از آن جو اختناق و فشار بيش از اين بازده ، نمى توان توقع داشت .
(748)
7 - نصب وكلا براى نواحى شيعه نشين در عصر غيبت صغرى
 
در عصر ((غيبت صغرى )) ، علاوه بر سفرا و ((نواب اربعه )) ، كه به عنوان وكلاى خاص حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) مطرح مى باشند، وكلاى متعددى در نقاط مختلف شيعه نشين عالم اسلامى پراكنده بودند. كسانى كه ماءمور بودند وظيفه وكالت را همانند وكلاى پيشين ائمه عليهم السلام انجام دهند و نهايتا براى كسب تكليف به نزد وكلاى خاص يا ((نواب اربعه ))مراجعه نمايند. همان گونه كه ذكر شد اين وكلا در نقاط مختلف عالم اسلامى ، و حتى طبق بعضى قرائن ، در ((بغداد)) ؛ يعنى محل اقامت ((نواب اربعه )) ، مشغول فعاليت بودند. طبيعى است كه در عصر ((غيبت صغرى ))با توجه به غيبت امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و از سويى بيشتر شدن تعداد شيعيان و مناطق شيعه نشين ، لازم بود وكلا و نمايندگان ((سازمان وكالت ))به عنوان دستياران نواب خاص ‍ حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) وظيفه ارتباط شيعيان با ((بغداد)) را به عهده گيرند. قرائن موجود دال بر كثرت اين وكلا است . با اين كه قطعا تعداد اين وكلا در مناطق شيعه نشين زياد بوده ، ولى متاءسفانه اسامى آنان به طور كامل در منابع رجالى و روايى و تاريخى ما ضبط نشده است . ((شيخ طوسى )) در كتاب ((الغيبة )) درباره وكلاى عام عصر ((غيبت صغرى ))چنين تعبير فرموده است :
و قد كان فى زمان السفراء المحمودين اءقوام ثقات ترد عليهم التوقيعات من قبل المنصوبين للسفارة من الاصل .
(749) سپس به ذكر نام تنها چند تن از آنان اكتفا نموده ، با اين كه در عبارت فوق تعبير اءقوام به كار برده است كه نشانه فراوانى اين وكلا است .
به هر حال ، با توجه به اين كه وجود اين وكلا در اين عصر نيز، همچون اعصار پيشين ، براى پيشبرد اهداف ((سازمان وكالت ))ضرورى بوده ، امام عصر (عج الله تعالى فرجه الشريف ) اقدام به تعيين و نصب آنان مى نموده است . قرائن موجود حاكى از آن است كه خود امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) راءسا اقدام به اين كار مى كرده است ؛ شاهد بر اين سخن ، نصب ((محمد بن ابراهيم بن مهزيار اهوازى ))توسط حضرت حجت (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به عنوان وكالت در ناحيه ((اهواز))به جاى پدرش است . در اين انتصاب ، حضرت طى پيامى به او فرمود: قد اءقمناك مقام اءبيك ؛
(750) يعنى تو را به عنوان وكالت به جاى پدرت نصب نموديم .
همان گونه كه گذشت ، اسامى اين وكلا به طور كامل در منابع ما وجود ندارد، ولى با جستجويى كه در منابع رجالى صورت گرفت نام تعدادى از آنان به دست آمد كه همراه با شرح اجمالى از شخصيت آنان در پى مى آيد:
ابوالحسين ، محمد بن جعفر الاسدى الكوفى الرازى
 
((شيخ طوسى ))در رجالش ، از او به عنوان ((اءحدالابواب ))ياد كرده است . (751) و در كتاب ((الغيبة ))وى را جزء سفراى پسنديده عصر غيبت شمرده كه از ناحيه سفراى خاص براى آنان توقيعاتى وارد شده است . سپس به بيان رواياتى كه دلالت بر جلالت قدر وى نزد ((ناحيه مقدسه )) دارد، پرداخته است . و آنچه از بعضى از اين روايات قابل استفاده است اين است كه ، او به عنوان وكيل ارشد در ناحيه ((رى ))و كسى كه محل رجوع ساير وكلا بوده ، مطرح بوده است . از جمله اين روايات ، روايت ((صالح بن ابى صالح ))است كه مى گويد:
((در سال (290 ه -) برخى مردم از من طلب كردند كه وجوه مالى آنان را بگيرم . من در اين باره از ((ناحيه مقدسه ))كسب تكليف كردم ، پاسخ رسيد كه ، ((محمد بن جعفر))عربى در ((رى ))و از افراد مورد وثوق ما است وجوهات به او تحويل داده شود.))
اين روايت دلالت بر آن دارد كه ((ابوالحسن اسدى ))در دوران نيابت سفير دوم ؛ يعنى ((محمد بن عثمان عمرى ))به وكالت مشغول بوده است ، و نيز دلالت بر وكيل ارشد بودن او دارد. اين دو نكته از بيان سال (290 ه -) و از احاله ((صالح بن ابى صالح ))به ((اءسدى ))توسط ((ناحيه مقدسه ))قابل استفاده است .
مطابق برخى ديگر از شواهد، وى كار نظارت بر عملكرد وكلاى نواحى شرقى ((ايران ))را نيز بر عهده داشته است .
(752)
ابوعبدالله بن هارون بن عمران الهمدانى
 
او طبق آنچه ((شيخ طوسى ))در ((تهذيب ))آورده است ، از نخبگان و بزرگان شيعه بوده است .(753) بنا به تصريح ((نجاشى )) ، وى و پسرش در ناحيه ((همدان ))سروكيل و محل مراجعه وكلاى آن ناحيه بوده اند. تعبير ((نجاشى ))چنين است :
((در زمان ((قاسم بن محمد))در همدان ، به همراه وى ((ابوعلى ، بسطام بن على ))و ((العزيز بن زهير))كه يكى از ((بنى كشمرد)) بود، هرسه در يك موضع در همدان به وكالت مشغول بودند و در اين باره به ((ابومحمد، حسن بن هارون بن عمران همدانى ))مراجعه و كسب تكليف مى كردند. قبل از وى نيز به نزد پدرش ((ابوعبدالله بن هارون )) مراجعه ، و فرمان مى گرفتند. و ((ابوعبدالله ))و پسرش ((ابومحمد)) ، هر دو وكيل بودند.))
(754)
محمد بن صالح بن محمد الهمدانى
 
((شيخ طوسى ))در كتاب ((رجال )) ، او را جزء اصحاب امام عسكرى عليه السلام برشمرده است .(755) ((شيخ صدوق ))وى را از جمله وكلاى ((قائم ))(756) دانسته است كه موفق به ديدن آن حضرت شده و بر معجزات آن حضرت آگاهى يافته اند.
وى ضمن نامه اى به محضر حضرت حجت (عج الله تعالى فرجه الشريف ) درباره حديث خدامنا و قوامنا شرار خلق الله از آن حضرت سوال مى كند، و آن جناب نيز طى توقيعى مى فرمايند: پاسخ آن ، در ((كمال الدين ))اثر ((شيخ صدوق ))آمده است .
(757)
ابواسحاق ، محمد بن ابراهيم بن مهزيار الاهوازى
 
او نيز جزء وكلا و ابواب معروف ((ناحيه مقدسه ))معرفى شده است ، و ((شيخ صدوق ))نيز وى را از وكلاى مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و از كسانى كه موفق به ديدن آن حضرت و مشاهده معجزاتش ‍ شده اند برشمرده است . او پس از وفات پدرش ، كه از وكلاى ناحيه ((اهواز))بوده ، اموال مربوط به ((ناحيه مقدسه ))را به سمت ((بغداد))حمل و به باب امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) تحويل مى دهد و نهايتا توقيع از ((ناحيه مقدسه ))به دست او مى رسد كه در آن ، وى به جاى پدر نصب شده بود. از اين جريان ، وكالت پدرش براى امام عسكرى عليه السلام و نيز، براى ((ناحيه مقدسه ))قابل استنباط است ، افزون بر آن رجال شناسان تصريح به وكالت پدرش براى امام هادى عليه السلام نيز كرده اند. (758)
قاسم بن العلاء
 
او اهل ((آذربايجان ))و از وكلاى ((ناحيه مقدسه ))در اين منطقه بوده است . ((شيخ صدوق ))وى را از جمله وكلائى برشمرده است كه موفق به ديدن حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و وقوف بر معجزاتش ‍ شده اند. ((شيخ طوسى ))در كتاب ((الغيبة )) ، جريان مفصلى را پيرامون كيفيت وفات وى نقل كرده كه مشتمل بر عنايت حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) نسبت به او است و از وفاتش ، 40 روز پس ‍ از دريافت نامه خبر مى دهد، كه نشانه جايگاه والاى او نزد آن حضرت مى باشد.(759)
حسن بن محمد بن قطاة صيدلانى
 
((حسن بن محمد))در عصر ((غيبت صغرى )) ، وكيل وقف در ((واسط))بوده است . آن گونه كه ((جعفر بن محمد بن متيل ))نقل نموده است ((ابو جعفر عمرى )) ، او را با مقدارى لباس و درهم به ((واسط))فرستاد، وقتى در آنجا با ((حسن بن محمد))ملاقات مى كند متوجه مى شود كه ((محمد بن عبدالله )) ، يكى از شيعيان (و احتمالا از وكلاى ) ((واسط)) ، از دنيا رفته و اين لباس و درهم براى تجهيز و دفن او فرستاده شده اند. اين جريان دلالت بر آن دارد كه وى در دوره نايب دوم به وكالت مشغول بوده است .(760)
محمد بن شاذان بن نعيم الشاذانى النيشابورى
 
او را نيز از وكلاى ((ناحيه مقدسه ))دانسته اند. مؤ يد وكالتش جريانى است كه خودش نقل كرده ، مى گويد: ((480 درهم نزد من جمع شد، 20 درهم نيز از نزد خود بر آن افزودم و به سوى ((اءبوالحسن اسدى ))(در رى ) فرستادم و در مورد افزون 20 درهم چيزى ننوشتم . جواب رسيد كه 500 درهمى كه 20 درهم آن از مال تو بود، دريافت شد.))
اين جريان نشانگر وكالت او است ، چرا كه به گفته او، 480 درهم نزد او جمع شده بود و 20 درهم از خود افزوده بود، پس غير از آن 20 درهم ، اموال امام بوده كه مردم به او داده بودند. ((شيخ صدوق ))نيز نقل كرده كه وى از جمله وكلاى صاحب الامر (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و اهل ((نيشابور))است كه او را ديده و بر معجزات او واقف شده است .
و از اين جمله و جريان فوق ، مى توان اين استنباط را نمود كه وى در ((نيشابور))به وكالت مشغول بوده و معاصر ((ابوالحسين اسدى ))و همچنين نايب دوم ، ((محمد بن عثمان )) ، بوده است .
(761)
عزيز بن زهير
 
همان گونه كه ((نجاشى ))در ترجمه ((محمد بن على بن ابراهيم همدانى ))تصريح كرده است . ((عزيز بن زهير))از وكلاى ((ناحيه مقدسه ))در ((همدان ))بود كه در امر وكالت موظف به مراجعه نزد ((ابومحمد، حسن بن هارون ))بوده است .(762)
قاسم بن محمد بن على بن ابراهيم همدانى
 
((نجاشى ))در مورد او، پدر و جدش تصريح كرده كه آنان وكلاى ((ناحيه مقدسه ))در ((همدان ))بوده اند و وى در امر وكالت به ((حسن بن هارون ))مراجعه مى كرده است . ((علامه ))نيز تصريح به وكالت او از جانب ((ناحيه مقدسه ))نموده است .(763)
ابوعلى بسطام بن على
 
او نيز همان گونه كه از تصريح ((نجاشى ))و ((علامه ))استنباط مى شود، وكيل ((ناحيه مقدسه ))در ((همدان ))بوده و در امور وكالت از ((حسن بن هارون ))فرمان مى گرفته است .(764)
على بن الحسين بن على الطبرى
 
((على بن الحسين ))طبق تصريح ((شيخ ))در كتاب ((رجال )) ، از اهل ((سمرقند))و وكيل بوده است . گرچه تنها تعبير ((وكيل ))صريح در وكالت براى ائمه عليهم السلام نيست ، ولى از آنجا كه اطلاق وكيل در كتاب هاى رجالى ، ظهور در وكالت براى ائمه عليهم السلام دارد، وكالت او براى ائمه عليهم السلام استنباط مى شود. همين طور از گفته ((شيخ طوسى )) ، كه او از ((جعفر بن محمد بن مادلى ))و ((اءبوالحسين اءسدى ))نقل روايت مى كرده است . روشن مى شود كه وى معاصر او و نيز معاصر نايب دوم بوده است .(765) اين احتمال نيز وجود دارد كه وى در ((سمرقند))به وكالت مشغول بوده است .
ابوهاشم ، داود بن القاسم الجعفرى
 
((طبرسى ))در ((اعلام الورى ))او را نيز جزء سفرا و ابواب معروف عصر غيبت دانسته است . وى از عصر امام رضا عليه السلام تا عصر غيبت ، همه امامان را درك كرده است . و احاديث متعددى در مورد فضائل او نقل شده و خود نيز احاديث متعددى در بيان معجزات ائمه عليهم السلام دارد. وكالت او براى دو امام هادى و عسكرى عليهماالسلام نيز محرز است .(766)
حسن بن النضر القمى
 
از خبر صحيحى در ((الكافى ))چنين بر مى آيد كه او از وكلاى ((ناحيه مقدسه ))بوده ؛ چرا كه در اين خبر، اشاره به جمع اموال توسط وكلا در خانه ((حسن بن نضر))شده است تا باب حضرت حجت (عج الله تعالى فرجه الشريف ) بر آنان معلوم شود. او از جمله كسانى است كه موفق به ديدن حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) شده است .(767)
حاجز بن يزيد الوشّاء
 
او از جمله دستياران سفير اول و دوم در ((بغداد))بوده است . سفير اول به كمك وى ، ((احمد بن اسحاق ))و ((محمد بن احمد بن جعفر القمى القطّان ))امور دفتر ((سازمان وكالت ))در ((بغداد))را اداره مى كرده است . او در توقيعى ، از جانب حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) مورد توثيق واقع شد.(768)
اينان تعدادى از وكلاى برجسته عصر ((غيبت صغرى ))بودند كه در نواحى مختلف اشتغال به وكالت داشته اند، و همان گونه كه گذشت تعداد وكلاى نواحى در اين عصر زياد بوده كه ذكر تمامى آنان در گنجايش اين مقال نيست .
8 - وكلاى خائن و مدعيان دروغين وكالت
 
همان گونه كه در فصل پيشين اشاره شد، در دستگاه وكالت شاهد بروز بعضى از جريانات انحرافى هستيم كه ناشى از انگيزه هاى مختلف بوده است . اين جريانات را مى توان به دو گروه عمده تقسيم كرد: نوعى انحراف در ميان كسانى مشاهده مى شود كه قبلا توسط يك امام عليه السلام به عنوان وكيل منصوب ، ولى بعدا به فساد و خيانت گرائيده ، و نوع ديگر انحراف در ميان كسانى است كه اصلا سابقه وكالت ، نيابت و بابيت نداشته اند، ولى به خاطر انگيزه هايى به دروغ خود را وكيل و نايب امام عليه السلام خوانده و مدت زمانى عده اى را به دور خود جمع كرده و سرانجام رسوا شده اند. اين دو جريان هم در عصر ((غيبت صغرى ))و هم در ادوار پيش از شكل گيرى ((سازمان وكالت ))به چشم مى خورد، گرچه به نظر مى رسد در عصر ((غيبت صغرى ))دامنه وسيع ترى يافته است ، و شايد علت آن ، عدم حضور امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و احاله امر به وكلا و سفيران در اين عصر بود كه زمينه را برى فرصت طلبى اين دسته از افراد آماده مى ساخت .
شناخت تفصيلى مربوط به اين دو جريان ، مستلزم شناخت چهره هايى از است كه سردمدار اين دو جريان انحرافى بوده اند، لذا در آغاز به بيان جريان اول ؛ يعنى خيانت و فساد در بين وكلاى ائمه عليهم السلام ، شناخت شخصيت هاى مربوط، انگيزه آنان و سرانجام شان مى پردازيم و در قسمت بعد به حول و قوه الهى جريان دوم را بررسى مى نمائيم .
الف - خيانت و فساد در برخى از كارگزاران سازمان وكالت
 
هرچند ائمه هدى عليهم السلام براى تعيين وكلاى خود، به لحاظ اهميت و حساسيت اين وظيفه ، نهايت دقت را مبذول مى داشتند و كسانى را كه مورد اعتماد و داراى شرايط لازم بودند انتخاب مى كردند، ولى با توجه به اين كه انسان در صورت عدم تهذيب نفس و عدم كسب شرايط لازم برايش وجود دارد، در بين وكلاى ائمه عليهم السلام نيز شاهد بروز و ظهور كسانى هستيم كه با وجود داشتن شرايط لازم براى وكالت در ابتداى امر، به علت قرار گرفتن در وضعيتى جديد و مهيا شدن زمينه هاى مناسب و وجود ريشه هاى مقتضى براى فساد و خيانت در وجودشان ، دست به انجام امور ناشايستى زدند كه در نتيجه ، موجبات لعن ، عزل و طرد آنان توسط ائمه هدى عليهم السلام فراهم آمد.
البته نمى توان ريشه همه اين خيانت ها و لغزش ها را به امر واحدى بازگرداند. در ريشه يابى انگيزه هاى خيانت مى توان به امور متفاوتى برخورد نمود، گرچه به اعتبارى مى توان همه را به مهذب نبودن آنان بازگرداند. انگيزه اين وكلا از خيانت ، زمانى روشن تر خواهد شد كه شخصيت آنان يك به يك معرفى و انگيزه آنان نيز بررسى شود. بنابراين ، در حد گنجايش ‍ بحث ، ابتدا به يادآورى اين جريانات در دوران پيش از ((غيبت صغرى )) مى پردازيم و سپس شخصيت وكلاى خائن در عصر ((غيبت صغرى ))را بررسى مى كنيم .
واقفيه
 
پس از درگذشت امام كاظم عليه السلام در سال (183 ه -)، گروهى از برجسته ترين ياران آن حضرت و وكلاى ايشان در نقاط مختلف به اين نظريه گرائيدند كه امام عليه السلام زنده است ، و تنها از نظرها پنهان گرديده و به زودى به عنوان قائم آل محمد صلى الله عليه و آله ظاهر شده و حكومت عدل اسلامى را پايه گذارى خواهد نمود. در آغاز كه گفته مى شد امام در فاصله 8 ماه ظاهر خواهد شد، گروهى از شيعيان ، از اين ديدگاه جانبدارى مى كردند؛ آنان كه پس از اين ، عقيده خود را عوض نكرده و هيچ كس را به عنوان جانشين آن حضرت نپذيرفتند در جامعه شيعه به عنوان ((واقفه )) شناخته شدند و بعدها از طرف مخالفان خود ((ممطوره ))خوانده شدند و مانند ((فطحيه ))دانشمندان و محدثان برجسته اى از ميان آنان برخاستند. برخلاف آنچه برخى از دانشمندان شيعى در قرن پنجم تصور مى كردند كه اين گروه تا آن زمان منقرض شده اند، پيروان اين مذهب حداقل تا اواسط قرن ششم وجود داشته اند.(769) همان گونه كه گذشت ، سران اين مذهب ، عده اى از چهره هاى برجسته و وكلاى امام كاظم عليه السلام بودند. اسامى اين وكلا، آنسان كه در منابع آمده ، از اين قرار است :
على بن ابى حمزه بطائنى
عثمان بن عيسى الرواسى
زيادبن مروان القندى
احمد بن ابى بشر السراج
ابن ابى سعيد المكارى
منصور بن يونس بزرج
اين عده به طمع اموالى كه به خاطر وكالت ، توسط شيعيان ، در دسترس شان قرار گرفته بود، پس از شهادت امام هفتم عليه السلام منكر شهادت و وفات آن حضرت شدند تا مجبور نباشند اموال را به جانشين آن حضرت ؛ يعنى امام رضا عليه السلام تحويل دهند. يكى از رواياتى كه انگيزه اين وكلا از اين ادعاى باطل را با صراحت بيان كرده است ، روايت ((يونس بن عبدالرحمن ))است . مضمون اين روايت چنين است : ((پس از وفات ابوابراهيم ، امام كاظم عليه السلام ، نزد وكلاى آن بزگوار اموال بسيار جمع شده بود و همين مساءله سبب قول به ((وقف ))و انكار وفات امام عليه السلام شد. به عنوان مثال نزد ((زيادبن مروان قندى ))000/70 دينار، و نزد ((على بن ابى حمزه ))000/30 دينار بود. ((يونس بن عبدالرحمن ))پس از مشاهده اين جريان انحرافى ، مردم را به قبول امامت امام على بن موسى الرضا عليه السلام فرا مى خواند. ((على بن ابى حمزه ))و ((زياد بن مروان ))وقتى اين وضع را مشاهده مى كنند كسى را نزد او فرستاده و با دادن وعده پرداخت 000/10 دينار به او، از وى مى خواهند كه دست از اقدامات خود بردارد. ((يونس ))در پاسخ مى گويد: از ائمه صادقين عليهم السلام روايت شده است كه اگر بدعت ها ظاهر شدند بر شخص آگاه لازم است كه دانش خود را بروز دهد و اگر چنين نكرد خداوند نور ايمان را از او مى گيرد. و من در هيچ حالى جهاد و امر الهى را ترك نمى كنم . اين دو نفر وقتى پاسخ قاطع وى را مى شنوند، دشنام و عداوت با او را در پيش مى گيرند.)) .
(770)
علاوه بر انگيزه اقتصادى و طمع مالى ، احتمال وجود انگيزه حسادت در بعضى سران ((واقفيه ))نسبت به امام على بن موسى الرضا عليه السلام نيز مى رود.
(771)
البته در بعضى از پيروان جزء، احتمال آن مى رود كه واقعا اين سخن را باور كرده بودند كه امام موسى بن جعفر عليه السلام همان مهدى و قائم آل محمد صلى الله عليه و آله است ، به خصوص كه بعضى از سران اين فرقه با لطايف الحيل ، قصد القاى اين شبهه و باوراندن اين عقيده را داشتند. به عنوان نمونه در مورد ((محمد بن بشير))نقل شده است كه ، در صورتى ساخته بود و آن را به طريق شعبده حركت مى داد و به پيروان ساده دل اين فرقه القا مى كرد كه اين ، همان امام كاظم عليه السلام است كه زنده است . همين ((محمد بن بشير))بود كه به خاطر اين حركت كثيف ، خونش ‍ توسط امام رضا عليه السلام مباح اعلام شد. حضرت در مورد او به ((على بن حديد مدائنى ))فرمود: ((اگر توانستى وى را به قتل برسانى اين كار را بكن ، و اگر در حال توانائى او را نكشتى گناهكار خواهى بود.))
(772)
وكالت و جاسوسى عليه امام رضا عليه السلام
 
دنياطلبى و گرايش به ظواهر كاذب آن ، ضعف در ايمان و عدم معرفت كامل نسبت به ائمه عليهم السلام گاه موجب مى شد افرادى كه جزء نزديكان ائمه عليهم السلام و مورد وثوق آنان بودند، در دام وساوس شيطانى فروغلطند و به جاى پايدارى در صراط حق به دامان كثيف حكام فاسد فرو روند.
يكى از اين افراد، ((هشام بن ابراهيم عباسى همدانى راشدى ))بود كه بنا به روايت ((شيخ صدوق ))در ((توحيد))و ((عيون اخبارالرضا)) ، قبل از انتقال امام رضا عليه السلام به ((طوس )) ، از نزديك ترين افراد به حضرت بود و امور حضرت در ((مدينه ))به دست او انجام مى شد. او شخصى عالم و اديب بود و در حقيقت به عنوان وكيل ارشد آن حضرت در ((مدينه ))مشغول به كار بوده و اموال و وجوهات از نواحى مختلف به دست او مى رسيد. ((هشام بن ابراهيم ))پس از انتقال امام رضا عليه السلام به ((طوس ))به ((فضل بن سهل )) ، ذوالرياستين ، نزديك شد و كم كم به صورت جاسوس حكومتى در خانه امام عليه السلام درآمد، ((ماءمون ))وى را به عنوان دربان حضرت نصب كرد و هيچ اتفاقى در خانه حضرت رخ نمى داد مگر آن كه توسط او به ((ماءمون ))گزارش مى شد و هركس قصد ملاقات با حضرت را داشت بايستى از طريق ((هشام بن ابراهيم ))اقدام مى نمود.
وى تا جايى به ((ماءمون ))نزديك شد و مورد وثوق او قرار گرفت كه ((ماءمون ))فرزندش ((عباس را جهت تعليم به ((هشام ))سپرد، و از اين جهت بود كه معروف به ((هشام عباسى ))شد.
(773)
فارس بن حاتم بن ماهويه قزوينى
،وكيل خائن امام هادى عليه السلام
او يكى از دستياران اصلى امام هادى عليه السلام در ((سامرا))بود. از آنجا كه اهل ((قزوين ))بود شيعيان اين منطقه غالبا به وى مراجعه و وجوهات مالى را به او مى پرداختند؛ ولى دنياطلبى و فساد درونى موجب شد تا رفته رفته ماهيت اصلى خود را بروز دهد.
او در راستاى انحراف خود به اختلاس اموال امام عليه السلام مبادرت ورزيد. مخالفت و رقابت او نسبت به ديگر وكيل ارشد امام عليه السلام در ((سامرا)) ؛ يعنى ((على بن جعفر همانى ))نيز يكى ديگر از وجوه انحراف او بود. كار اين رقابت و درگيرى آن چنان بالا گرفت كه به دشنام گويى و دشمنى سخت انجاميد و اين براى جامعه شيعى آن عصر كه از هر سو در معرض خطر تهاجم و سوء استفاده دشمنان بود، وضعيتى حساس و خطرناك را پديد آورده بود. و از سويى موجب ايجاد جو بدبينى نسبت به وكلاى حضرت در ميان شيعه بود. لذا عده اى از شيعيان براى مدتى از پرداخت وجوه شرعى به پيشگاه امامت خوددارى كردند، علاوه بر اين ، به لحاظ وكيل ارشد بودن آن دو، وكلاى مناطق مختلف كه تاكنون مبالغ جمع شده را از راه يكى از آن دو به محضر امام عليه السلام ارسال مى داشتند، سرگردان بودند.
امام عليه السلام در پاسخ به اين وضع ، جانب ((على بن جعفر همانى ))را گرفت و از وكلاى خود در مناطق مختلف خواست كه براى ارتباط خود با ايشان و ارسال وجوهات ، از طريق ((فارس بن حاتم ))استفاده نكنند. در عين حال در همان دستور العمل با روشن بينى آشكار به وكلاى خود يادآور شدند كه اين دستور را محرمانه نگاه داشته و از تحريكات ((فارس )) خوددارى كنند. راز اين دستور آن بود كه ((فارس ))مردى با نفوذ و كانال ارتباطى اصلى ميان امام و شيعيان مناطق جبال (بخش مركزى و غربى ايران ) بود كه وجوهات خود را معمولا از راه او براى امام عليه السلام مى فرستادند. اما ((فارس )) على رغم دستور امام عليه السلام همچنان به دريافت وجوهات از آن مناطق ادامه مى داد، ولى آنها را خدمت امام عليه السلام نمى فرستاد. اندكى بعد، امام عليه السلام تصميم گرفتند كه دستور خود را رسما به اطلاع پيروان خود برسانند و از وكلاى خود بخواهند كه صريحا به شيعيان اعلام كنند كه ((فارس ))وكيل ايشان نيست و كسى نبايد وجوهات مربوط به امام عليه السلام را در اختيار او قرار دهد. سپس امام با صدور دو نوشته كه يكى از آنها تاريخ سه شنبه 9 ربيع الاول سال (250 ه -) را دارد، ((فارس ))را لعن و طرد فرمودند. از اين به بعد، ((فارس ))علنا شروع به مبارزه عليه امام عليه السلام كرد. منابع موجود چيزى از جزئيات عمليات و اقدامات او به دست نمى دهند جز آن كه او به فسادانگيزى پرداخته و شيعيان را به بدعت فرامى خواند و مى كوشيد آنان را به پيروى خود درآورد.
شدت حساسيت و اهميت مساءله از تصميم بعدى امام عليه السلام دانسته مى شود كه دستور فرمود اين شخص به قتل رسانده شود. چنين دستورى از ناحيه ائمه عليهم السلام فقط در موارد استثنايى مسبوق به سابقه بود. پس ‍ از صدور اين دستور بود كه يكى از شيعيان آن حضرت به نام ((جنيد))در كمين ((فارس )) نشست و در حاليكه او بين دو نماز مغرب و عشا، از مسجد خارج مى شد با دو ضربه ساطور او را كشته و خود از مهلكه جان سالم به در مى برد و بدين ترتيب ريشه يكى ديگر از جريانات بسيار خطرناك انحرافى در ((نهاد وكالت ))كه مى توانست براى جامعه شيعى آن عصر بسيار زيانبار باشد، قطع گرديد.
(774)
عروة بن يحيى ، سوزاندن و دزدى اموال
امام عسگرى عليه السلام
((عروة )) وكيل ارشد امام هادى و عسكرى عليهماالسلام در ((بغداد)) بود. او در آغاز امر آن چنان مورد وثوق آن بزرگواران بود كه امام عسكرى عليه السلام ضمن توقيعى از وى به عنوان وكيلنا و ثقتنا و الذى يقبض ‍ من موالينا ياد مى كند. در عصر امام عسكرى عليه السلام ، وى نيز مانند ((فارس بن حاتم ))به اختلاس اموال امام عليه السلام پرداخت و در اين راه حتى از دروغ بستن به ساحت مقدس امام هادى عليه السلام نيز دريغ نورزيد. او در مسير انحرافى خود، كار را بدانجا رساند كه ابتدا بخشى از اموال امام عسكرى عليه السلام را سرقت نمود و بخشى ديگر را نيز به آتش كشيد و با اين عمل زشت خود، امام عليه السلام را عليه خود به غضب آورد، به طورى كه همان شب مشمول نفرين حضرت واقع ، و فرداى آن روز به هلاكت رسيد.
(775)
انجام فعل شنيع توسط وكيل امام عسكرى عليه السلام
 
علاوه بر جنبه هاى مالى و دنياطلبى و يا رذايل نفسانى ؛ نظير حسادت ، گاهى انحرافات حاصل از شهوت طلبى در بعضى از وكلا موجب بروز انحراف و فساد در بعضى اعضاى نهاد وكالت مى شد.
يكى از وكلاى امام عسكرى عليه السلام كه طبق تصريح منابع ، در همسايگى خانه آن بزرگوار سكنى گزيده بود گرفتار هجمه وساوس شيطانى و تحريكات حاصل از شهوت پرستى مى شود و به انجام فعل شنيعى با خادمى مبادرت مى ورزد، ولى قبل از انجام ، امام عليه السلام به طريق معجزه آسا از درهاى بسته بر بالاى سر او حاضر و با خطاب ((اتق الله )) او را از اين كار منع مى كند و سپس دستور اخراج وى و آن خادم را صادر مى فرمايد.
(776)
احمد بن هلال العبرتائى و احمد بن هلال الكرخى
 
بنا به عقيده برخى پژوهشگران ، اين دو نفر، دو شخصيت متمايز از هم هستند، گرچه برخى از رجال شناسان ؛ نظير ((مامقانى ))و ((خوئى )) بين آنها تمايز قائل نشده و هر دو را يك شخصيت دانسته اند. تمايز آنها از هم ، از بيان ((شيخ طوسى ))در كتاب ((الغيبة )) ، قابل استظهار است . چرا كه وى ، ((احمد بن هلال عبرتائى ))را جزء وكلاى مذموم عصر غيبت برشمرده است . به هر حال ، توقيعى از سوى امام عسكرى عليه السلام در لعن ((احمد بن هلال )) صادر شد (777) و علت آن ، خيانت او در اموال امام عليه السلام و اختلاس آنها بود. وى وكيل امام عليه السلام بود و معاصر ائمه پيشين تا امام رضا عليه السلام بوده است . از آنجا كه پس از صدور اين توقيع ، جامعه شيعه مجددا از حضرت درباره او استفسار نمود، توقيع ديگرى از سوى آن حضرت در تاءييد توقيع اول صادر گرديد.(778)
ولى ((احمد بن هلال كرخى ))در عصر غيبت صغرى به معارضه با سفير دوم ((ناحيه مقدسه ))پرداخت و لذا توقيعى از سوى آن ناحيه در لعن و برائت از وى صادر شد.
(779)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 19:8  توسط مهدی یار  | 

دیباچه ای برزندگی سراسرخیروبرکت امام عصر(عج)9

دلايل سفارت عثمان بن سعيد عمرى
از آنچه بيان شد فهميده مى شود كه ((عثمان بن سعيد عمرى ))اولين سفير و نايب خاص امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بود؛ زيرا اولا: در خانه امام عسكرى عليه السلام موقعيت ويژه اى داشت و حضرت بر وثاقت او تاءكيد كردند.
ثانيا: امر تكفين ، تغسيل ، تدفين و نماز بر پيكر مطهر امام عسكرى عليه السلام را بر عهده داشت ، در حاليكه به اعتقاد شيعيان امام بايد امام را تجهيز كند و چون امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در اختفا به سر مى برد، نايبش به نمايندگى از آن حضرت اين مسؤ وليت را عهده دار شد.
ثالثا: امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و نيز امام عسكرى عليه السلام نيابت ((عثمان ))را به گروهى ابراز داشتند.
رابعا: توقيعات حضرت توسط ((عثمان بن سعيد)) ، عرضه مى شد.
خامسا: در برخى موارد به نمايندگى از حضرت ، كراماتى از او ظاهر مى شد.
تاريخ رحلت عثمان بن سعيد
با وجودى كه ((عثمان بن سعيد عمرى ))نقش مهمى در تاريخ شيعه دارد، ولى هيچ كس تاريخ مرگ او را ارائه نمى دهد، مورخان بعدى كوشيده اند تا تاريخ ‌هاى قابل توجهى را ارائه دهند.
((هاشم معروف الحسنى ))مى نويسد: ((سفارت عثمان بن سعيد تا سال (265 ه -) ادامه داشت .)) ، ولى هيچ ماءخذى را ذكر نمى كند.
((جواد على )) مى نويسد: ((20 سال پس از غيبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) نخستين سفير در سال (280 ه -) در گذشت )) .
(692)
برخى گفته اند: درگذشت ((ابوعمر، عثمان بن سعيد عمرى )) ، بعد از رحلت امام عسكرى عليه السلام و قبل از سال (267 ه -) روى داد، زيرا ((احمدبن هلال ))كه يكى از مدعيان دروغين نيابت است ، در زمان ((محمد بن عثمان ))(كه بعد از سفير اول به مقام سفارت نايل شد،) با او مخالفت كرد، و نيابت او را نپذيرفت . ((احمد بن هلال ))در سال (267 ه -) فوت كرد. پس قطعا ((عثمان بن سعيد عمرى ))قبل از اين تاريخ درگذشته بود.
(693)
محمد بن عثمان بن سعيد عمرى
 
دومين سفير و نايب ويژه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) ((اباجعفر، محمد بن عثمان بن سعيد عمرى اسدى ))است كه بعد از وفات پدرش (عثمان بن سعيد عمرى ) به جاى او نشست و به وكالت و نيابت خاص از ((ناحيه مقدس ))منصوب شد.
((محمد بن عثمان ))نيز همانند پدر، از بزرگان شيعه و از نظر تقوا، عدالت و موقعيت اجتماعى ، مورد قبول و احترام خاص شيعيان و از ياران مورد اعتماد امام عسكرى عليه السلام بود. همانگونه كه در شرح حال پدرش بيان شد، امام عسكرى عليه السلام در پاسخ ((احمد بن اسحاق اشعرى قمى ))كه پرسيد: به چه كسى مراجعه كند، فرمود:
((عمرى و پسرش هر دو امين و مورد اعتماد من هستند، آنچه به تو برسانند از جانب من مى رسانند و آنچه به تو بگويند از طرف من مى گويند، سخنان آنان را بشنو و از آنان پيروى كن ؛ زيرا اين دو تن مورد اعتماد و امين من هستند.))
(694)
قرائن و دلايل سفارت محمد بن عثمان عمرى
(( محمد بن عثمان بن سعيد عمرى )) ، افزون بر اين كه فردى با تقوا، مورد اعتماد، داراى پيشينه اى نيكو و پسنديده و خدمتگزار به خاندان عترت و طهارت عليهم السلام بود و در زمان پدر بزرگوارش در ((نهاد وكالت )) ، حضورى فعال داشت ، براى اين كه بتواند اعتماد بزرگان اماميه و وكلاى سازمان مخفى وكالت را به سفارت خويش جلب نمايد، قرائن و شواهدى به همراه داشت كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى شود:
1 - از سويى از زمان امام عسكرى عليه السلام ، ستايش آن امام را درباره خود داشت ، آن حضرت فرمود:
((محمد بن عثمان مورد اعتماد من است (العمرى وابنه ثقتان ...).
(695)
2 - از سوى ديگر امام عسكرى عليه السلام افزون بر وثاقت ((محمد بن عثمان ))به وكالت او از طرف فرزندش امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از پيش اشاره نموده بود (واشهدوا على ان عثمان بن سعيد العمرى وكيلى و ان ابنه محمدا وكيل ابنى مهديكم ).
(696)
3 - سفير امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) وصيت نمود و فرمود: بعد از من پسرم ((محمد))نايب ويژه ناحيه مقدسه است و شما به او رجوع كنيد.
4 - و ديگر اين كه سفير اول وصيت مى كند و بر طبق آن ((محمد)) غسل ، كفن و دفن سفير اول را بر عهده مى گيرد. اين خود شاهد گويايى در نزد اماميه است كه امام بايد بدن امام را تجهيز نمايد. پدرش به نيابت از امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) تجهيز بدن مطهر امام عسكرى عليه السلام را عهده دار شد، و خودش مسؤ وليت تجهيز جنازه پدر را برعهده گرفت .
5 - و از همه مهمتر اينكه ، سفير دوم از ناحيه مقدسه توقيعاتى را در اختيار مردم قرار داد و اين توقيعات با همان خط و خصوصيات گذشته بود. وكلا مى توانستند از طريق اين خط به صداقت ارتباط بين ((محمد بن عثمان )) با امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) پى ببرند.
6 - گاهى نيز ملاقات برخى از وكلا با امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را ترتيب داده و امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به آنان فرمود: ((محمد بن عثمان ))سفير من است .
((شيخ صدوق ))در كتاب ((الغيبة ))بعد از بيان اين امور مى نويسد: اين امور در نزد شيعه دلالت خوبى دارد كه ((محمد بن عثمان ))بعد از پدرش ‍ به عنوان سفير حضرت شناخته شود.
(697)
همو با سندى معتبر گزارش مى دهد كه ((عبدالله بن جعفر حميرى )) مى گويد: از ((محمد بن عثمان عمرى - رضى الله عنه - پرسيدم : آيا امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را ديده اى ؟ گفت : بلى ! آخرين بارى كه حضرت را زيارت كردم در ((مكه ))نزد خانه خدا، ((كعبه ))بود و مى گفت : اللهم انجزلى ما وعدتنى و نيز ((محمد بن عثمان )) - رضى الله عنه - گفت : ديدم كه آن حضرت در ((مستجار))به پرده هاى ((كعبه ))چسبيده و مى گويد: اللهم انتقم لى من اعدائك
(698)
((ابونصر، هبة الله ))
(699) مى گويد: ((ابوجعفر، محمد بن عثمان )) كتاب هايى در ((وقفه ))تصنيف نمود، او همه مطالب آن را از امام عسكرى و امام زمان عليه السلام و پدرش ((عثمان بن سعيد))كه او نيز از امام هادى و عسكرى عليه السلام اخذ كرده بود جمع آورى و تدوين نمود، اين كتاب بر طبق وصيت ((محمد)) ، به ((حسين بن روح )) ، سومين سفير امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، تحويل داده شد و بعد از او به دست ((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى )) ، چهارمين سفير امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، افتاد.(700)
((محمد بن عثمان ))حدود چهل سال وكيل و نايب خاص امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بود، او توانست در زمان خود كه ادعاى دروغين نيابت شايع شده بود، مدعيان را مغلوب نمايد و سرانجام بعد از آن همه فعاليت هاى خالصانه براى پيشبرد مكتب اماميه در آخر ماه جمادى الاولى در سال (305 ه -) رحلت نمود.
او به مدت 2 ماه قبل از مرگش با راهنمايى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) زمان مرگ خود را يادآور شد. از اين رو، براى خود قبرى حفر كرد و در روز موعود چشم از دنيا فروبست .
(701)
بر طبق وصيت او و با دستور حضرت ((حجت )) ، ((ابوالقاسم ، حسين بن روح نوبختى ))به عنوان سومين وكيل و نايب خاص ناحيه مقدسه معرفى شد.
(702)
ابوالقاسم ، حسين بن روح نوبختى
(703)  
سومين نايب و سفير خاص و برگزيده امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، شيخ بزرگوار ((ابوالقاسم ، حسين بن روح نوبختى ))است . او در زمان حيات ((محمد بن عثمان عمرى ))از ناحيه مقدسه به عنوان جانشين ((محمد))و سومين نايب ويژه حضرت منصوب شد و توسط ((محمد بن عثمان بن سعيد عمرى ))به خواص شيعيان و وكيلان حضرت معرفى شد. ((محمد بن سعيد))در چند سال آخر زندگى اش ‍ براى اين كار تمهيداتى فراهم نمود تا شيعيان بعد از وى در امر نيابت و وكالت با مشكلى مواجه نشوند.
((حسين بن روح نوبختى ))بعد از درگذشت ((محمد بن عثمان ))در آخر جمادى الاولى سال (305 ه -) مسؤ وليت امر نيابت را بر عهده گرفت .
تاريخ ولادت اين سفير نيز مانند دو سفير پيشين روشن نيست و در كتاب هاى تاريخى و تراجم از آن يادى به ميان نيامده است ؛ ليكن برخى نوشته اند كه ((حسين بن روح ))از اصحاب امام عسكرى عليه السلام بود.
(704)
اگر اين سخن درست باشد، مى توان گفت : او در نيمه اول قرن سوم متولد شده بود و هنگامى كه سفارت و نيابت خاص از حضرت به او رسيد سال (305 ه -) بيش از 60 سال از عمر شريفش مى گذشت . اين فاصله زمانى چندان زياد نيست تا از نظر عادى و طبيعى ، مستبعد به نظر برسد و برخى بگويند: چون بين زمان سفارت ((حسين بن روح ))با زمان امام عسكرى عليه السلام حدود پنجاه سال فاصله است . بنابراين بعيد است كه وى از اصحاب امام يازدهم عليه السلام بوده باشد.
(705)
او در زمان حيات سفير دوم امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف )، (محمد بن عثمان ) يكى از كارگزاران وى بود و در چند سال آخر از سوى ((محمد بن عثمان )) ، به عنوان سروكيل ، واسطه بين او و ديگر وكيلان و نيز ناظر بر اموال وى منصوب شد.
(706)
((حسين بن روح )) در ميان شيعيان ((بغداد))از موقعيت اجتماعى خوبى بهره مند بود و حتى نفوذ و احترام قابل ملاحظه اى نزد مقامات بالاى مملكتى داشت و از سوى آنان كمك هاى مالى به وى مى شد.
((ام كلثوم )) ، دختر ((محمد بن عثمان عمرى ))مى گويد: ((حسين بن روح ))سال هاى طولانى وكيل (( محمد بن عثمان ))و ناظر املاك او بود اسرار او را به رؤ ساى شيعه مى رساند و از نزديكان خاص وى بود به طورى كه به واسطه نزديكى و معاشرتى كه با هم داشتند، اسرار خانه اش را براى او نقل مى كرد. پدرم ماهانه 30 دينار به عنوان حقوق به وى مى داد و اين مبلغ غير از وجوهى بود كه از طرف وزرا و رؤ ساى شيعه ؛ مانند ((آل فرات ))و ديگران به علت مقام و احترام و جلالتى كه نزد آنها داشت ، به او مى رسيد. بدين جهت ، ((حسين بن روح ))در قلوب شيعيان جايگاه بزرگى پيدا كرد؛ زيرا آنها مى دانستند كه او از نزديكان پدرم است و نزد شيعيان از وى توثيق نموده بود و فضل و امانتش همه جا منتشر شده بود.
مقدمات كار او در زمان پدرم آماده شده بود، تا آن كه پدرم به دستور حضرت ولى عصر (عج الله تعالى فرجه الشريف ) ماءمور شد كه او را به جانشينى خود برگزيند، و از هيچ كس جز آنان كه از روز نخست پدرم را نمى شناختند، در خصوص نيابت وى اختلافى پديد نيامد و كسى ترديد ننمود، و من يك نفر از شيعه را نمى شناسم كه درباره وكالت او شك داشته باشد.))
(707)
((شيخ صدوق ))از ((محمد بن على اسود))روايت مى كند كه گفت :
من اموالى از موقوفات را كه در اختيار داشتم ، پيش ((محمد بن عثمان )) مى بردم و او هم از من مى گرفت . در يكى از روزهاى آخر زندگى ((محمد بن عثمان )) ، مقدارى از اين اموال را به نزدش بردم ، ولى او دستور داد تا آن را به ((حسين بن روح ))تحويل دهم . من آنها را به ((ابن روح )) تحويل دادم و رسيد آن را از او درخواست نمودم ؛ ((حسين بن روح )) بابت اين تقاضا به ((محمد بن عثمان ))شكايت كرد و او هم دستور داد كه از او رسيد مطالبه نكنم و سپس فرمود: آنچه به دست ((حسين بن روح )) مى رسد مانند اين است كه به دست من مى رسد. بعد از اين هر وقت اموالى را به نزدش مى بردم ، رسيدى مطالبه نمى كردم .
(708)
در واقع ((محمد بن عثمان بن سعيد عمرى ))با اين كار سفارت آينده ((حسين بن روح ))را براى وكلا و مردم بيان نمود؛ چرا كه اموالى را كه مردم به وكيل مى دادند قبض دريافت مى كردند، ولى سفيران به آنان قبض ‍ نمى دادند.
او در روزگارى كه با ((محمد بن عثمان ))همكارى مى كرد، به جهت موقعيت خوبى كه داشت به دستگيرى از مستمندان شيعه مى پرداخت ، به عنوان نمونه ، ((شيخ صدوق ))مى نويسد:
((يكى از علويان به نام ((عقيقى ))به جهت رفع مشكل مادى با وزير، ((على بن عيساى جراح )) ، ديدارى داشت ، ولى وزير به خواسته او پاسخ مثبتى نداد. اين خبر به ((حسين بن روح ))رسيد و او پيامى فرستاد و مشكل وى را حل كرد.))
(709)
((جعفر بن محمد بن متيل ))مى گويد: من هنگام احتضار ((محمد بن عثمان عمرى ))حاضر بودم . در اين هنگام ((محمد بن عثمان ))گفت : بعد از من ((حسين بن روح ))متصدى منصب نمايندگى امام مهدى است .
(710)
با تمهيداتى كه ((محمد بن عثمان ))به دستور امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) براى سفارت ((حسين بن روح ))به وجود آورده بود، او از سوى شيعيان ، و به ويژه از سوى وكلا و كارگزاران ((سازمان وكالت ))با مشكلى روبه رو نشد. تنها مشكلى كه در اين زمينه نقل شده است ، اين گزارشى است كه ((شيخ طوسى ))نوشته است :
((ابوعبدالله حسن وجنا))يكى از 10 وكيل ((بغداد))فعاليتهاى خود را در ((نصيبين ))و ((موصل ))انجام مى داد. او در سال (307 ه -) با شخصى به نام ((محمد بن فضل موصلى )) ديدار كرد و دانست كه او سفارت ((حسين بن روح )) را منكر است .
((حسن بن وجنا))كوشيد تا او را متقاعد سازد كه ((حسين بن روح نوبختى ))وكيل و نايب خاص امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) است ؛ ولى ((محمد بن فضل موصلى ))آن را نپذيرفت و براى پذيرش آن خواهان كرامتى شد، همانند كرامات سفير اول و دوم .
((حسن بن وجنا))او را به ((بغداد))آورد و در آنجا با چشمان خود كرامتى را از ((ابن روح ))مشاهده كرد و فورا او را به رسميت شناخت و از برخورد خود پشيمان شد و معذرت خواهى نمود.
(711)
((حسين بن روح ))بعد از وفات ((محمد بن عثمان ))رسما كار سفارت را شروع كرد و امور ((سازمان وكالت )) را در دست گرفت .
در همين آغاز كار ((ذكاء)) خادم ((ابوجعفر، محمد بن عثمان عمرى )) به نزدش آمد و امانت هايى از قبيل عصا و كليد صندوقچه ((ابوجعفر))را به ((حسين بن روح ))تحويل داد و گفت : ((ابوجعفر))به من فرمود: اين اشيا را بعد از خاكسپارى من به ((ابوالقاسم ، حسين بن روح )) ، جانشين من تحويل بده . در اين صندوقچه مهرها و خانم هاى امامان عليهم السلام است .
(712)
موقعيت مناسب
در زمان سفارت ((حسين بن روح ))با به قدرت رسيدن ((ابوالحسن ، على بن محمد))معروف به ((ابن فرات ))به عنوان وزير ((مقتدر)) خليفه عباسى ، تا حدودى شيعيان آزادى داشتند. خود ((حسين بن روح نوبختى ))هم در بين مقامات حكومتى موقعيت و نفوذ ويژه اى داشت ، اين دو چيز باعث شد، تا بر خلاف سفارت دو سفير گذشته ، سفارت ((حسين بن روح ))تا حدودى بين شيعيان به صورت آشكار مطرح شود و حكومت هم هيچ مشكلى براى او به وجود نياورد.
تنها موردى كه در تاريخ آمده است اين است كه ، در سال (311 ه -) ((قرامطه ))كه شيعه معرفى شده بودند، به كاروان حجاج حمله كردند. اين حمله موجب شد تا در ((بغداد))جوى بر ضد شيعيان به وجود آيد، و ((ابن فرات ))و فرزندش را دستگير و سپس اعدام نمايند. در همين سال ((حسين بن روح ))در اختفا به سر مى برد و در سال بعد دستگير و به مدت 5 سال زندانى شد و سپس در سال (317 ه -) آزاد گرديد و دوباره موقعيت گذشته خود را بازيافت .
((حسين بن روح ))از سال (305 ه -) تا سال (326 ه -) به مدت 21 سال منصب سفارت از ناحيه مقدسه را بر عهده داشت و در تاريخ هيجدهم شعبان همين سال چشم از دنيا فروبست . پيكر اين سفير گرامى حضرت را در ((بغداد))در ((سوق الشورجه ))به خاك سپردند و مقبره اش زيارتگاه شيعيان است و مردم به زيارت او تبرك مى جويند.
(713)
بنا به وصيت وى و به دستور امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) مقام نيابت خاص بعد از او، به ((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى )) رسيد.
(714)
ابوالحسن على بن محمد سمرى
(715)  
چهارمين و آخرين نايب خاص امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) ((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى ))است . او بعد از درگذشت ((حسين بن روح نوبختى )) ، به دستور حضرت صاحب الامر (عج الله تعالى فرجه الشريف )، امر نيابت را عهده دار شد. وى از تاريخ هيجدهم شعبان (326 ه -) تا پانزدهم شعبان سال (319 ه -) و يا به نقلى تا پانزدهم شعبان سال (328 ه -) سازمان وكالت و نيابت را رهبرى نمود.
((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى ))شوهر خواهر وزير عباسيان ، ((جعفر بن محمد)) ، بود. اين رابطه او را قادر ساخت تا سمت مهمى در دستگاه عباسيان به دست آورد.
(716)
او از خاندانى متدين و شيعه بود كه در سازمان وكالت اماميه به حسن خدمتگزارى شهرت داشت . همين گذشته نيكوى وى و حسن اعتماد و امانتدارى او، موجب شد تا در پذيرش امر سفارت خود از سوى شيعيان و به ويژه از سوى كاگزاران در ((سازمان وكالت ))با مشكلى روبه رو نشود. وكلا و خواص شيعه او را به عنوان سفير راستين امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به رسميت شناختند. و وجوهات شرعى خود را به وى تحويل مى دادند تا او آن را به ناحيه مقدسه برساند.
(717) بنا به نقل ((شيخ حر عاملى )) ، بسيارى از اعضاى خاندان ((سمرى )) ؛ مانند ((حسن ))و ((محمد)) ، فرزندان ((اسماعيل بن صالح ))و ((على بن زياد))در ((بصره ))املاك زيادى داشتند. آنان نيمى از درآمد آن را توقف امام عسكرى عليه السلام نمودند و هر ساله درآمد آن را به آن امام بزرگوار ارسال مى نمودند.(718)
((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى ))فرصت زيادى براى فعاليت نداشت ، هم به جهت كوتاه بودن مدت نيابت و هم به جهت وضعيت خاص سياسى ، او نتوانست فعاليت هاى گسترده اى انجام دهد و يا اگر هم موفق به فعاليت هاى گسترده اى شده بود، به جهت شدت رعايت تقيه ، و احتياط و استتار، آن فعاليت ها براى آيندگان نقل نشده است .
آخرين توقيع
آخرين توقيع از ناحيه مقدسه ، 6 روز قبل از درگذشت ((على بن محمد سمرى ))صادر شد. در اين توقيع امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) زمان درگذشت ((سمرى ))را پيشگويى كرد و اعلان نمود كه بعد از اين ، سفير و نائبى را معين نمى كند و با مرگ ((سمرى ))دوره ((غيبت صغرى ))به پايان مى رسد و ((غيبت صغرى ))شروع مى شود. آن توقيع شريف بدين قرار است :
بسم الله الرحمن الرحيم ، يا على بن محمدالسمرى اعظم الله اجر اخوانك فيك فانك ميت ما بينك و بين ستة ايام فاجمع امرك و لا توص الى احد يقوم مقامك بعد وفاتك ، فقد وقعت الغيبة (التامة ) فلا ظهور الا بعد اذن الله - عزوجل - و ذلك بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض ‍ جورا و سياءتى شيعتى من يدعى المشاهدة الا فمن ادعى المشاهدة قبل خروج السفيانى و الصيحة فهو كاذب مفتر، و لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم .
(719)
به نام خداوند بخشنده مهربان . اى على بن محمد سمرى ! خداوند پاداش ‍ برادران دينى تو را در مصيبت مرگ تو بزرگ دارد. تا 6 روز ديگر خواهى مرد، پس امر حساب و كتاب خود را مرتب كن و درباره جانشينى اين مقام نيابت ، به هيچ كس وصيت مكن تا به جاى تو بنشيند؛ زيرا غيبت دومى (غيبت كامل يا غيبت كبرى ) فرارسيده است ، تا آن روزى كه خداوند - عزوجل - بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود كه دل ها را سختى و قساوت فراگيرد و زمين از ستم و بيداد پرگردد. به زودى كسانى براى شيعيان من ادعاى مشاهده خواهند نمود.
(720) بدان هركسى كه پيش از خروج سفيانى و بر آمدن صيحه اى (بانگى ) از آسمان ، ادعاى ديدن من را نمايد، دروغگو است . قدرت و توانمندى از آن خداوند بلند مرتبت است .
((شيخ صدوق ))به نقل از ((ابومحمد، حسن بن احمد مكتب )) مى نويسد:
((ما در سال درگذشت ((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى ))در ((مدينة السلام بغداد))بوديم ، چند روز قبل از درگذشت او به حضورش ‍ رسيديم ، او اين توقيع حضرت را به ما نشان داد و ما از روى آن نوشتيم و نسخه بردارى نموديم و از نردش خارج شديم و چون روز ششم ، روز موعود فرارسيد، به نزد ((سمرى ))رسيديم و او را در حالت احتضار مشاهده كرديم ؛ ديديم كه در حال جان دادن است . به وى گفتند كه وصى و جانشين تو چه كسى است ؟ بعد از تو چه شخصى نايب امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) است ؟ او در پاسخ گفت : خدا را مشيتى است كه خود انجام خواهد داد (يعنى : دوره غيبت صغرى به پايان رسيده است و كسى در دوره غيبت كبرى نائب خاص امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) نيست و اين خود از مشيت الهى است .) اين مطلب را گفت و آنگاه جان به جان آفرين تسليم نمود. اين آخرين سخنى بود كه از او شنيده شد.))
(721)
از اين تاريخ به بعد ارتباط بين نواب خاص با امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به پايان رسيد و دوره ((غيبت كبرى ))آغاز شد.
مشهور است كه تاريخ رحلت ((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى )) پانزدهم شعبان سال (339 ه -) اتفاق افتاد، ولى ((شيخ صدوق ))رحلت اين نائب بزرگوار امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) را پانزدهم شعبان سال -328 ه -) ذكر نموده است .
(722)
نكاتى چند در آخرين توقيع ناحيه مقدسه
1 - امام مهدى عليه السلام 6 روز قبل از درگذشت ((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى ))درگذشت وى را در اين توقيع بيان نمود. و در روز موعود، مرگ وى فرا رسيد. اين پيشگويى ، و تحقق آن در روز موعود از نظر اماميه دليل قاطعى است كه اين توقيع از سوى حضرت حجت (عج الله تعالى فرجه الشريف ) صادر شده است .
2 - امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به ((ابوالحسن سمرى )) دستور داد تا كسى را در امر نيابت ، جانشين خود قرار ندهد. اين جمله به روشنى تمام ، دلالت دارد كه راه ارتباط مستقيم بين امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و نواب خاص به پايان رسيد و از اين تاريخ به بعد مردم نمى توانند با واسطه آنان پرسش هاى خود را با آن امام در ميان بگذارند.
3 - در اين توقيع زمان پايانى ((غيبت صغرى ))و آغاز ((غيبت كبرى )) بيان شده است .
4 - ظهور امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به اذن خداوند است و بر ما معلوم نيست كه در چه تاريخى ظاهر خواهد شد.
5 - در اين توقيع دو نشانه و علامت براى ظهور امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) ذكر شده است ؛ يكى قيام ((سفيانى ))و ديگرى ((صيحه آسمانى )) .
ب : ملاك هاى نصب نواب اربعه
 
همان گونه كه در مباحث گذشته بيان شد، امامان معصوم عليهم السلام افراد گوناگونى را به عنوان وكيل خود برگزيده بودند. در زمان امام يازدهم عليه السلام ده ها نفر در ((سازمان وكالت ))فعاليت مى كردند، از آن همه افراد خوب و مورد اعتماد چگونه شد كه اين 4 نفر به مقام نيابت خاصه ، در دوره (( غيبت صغرى ))نايل شدند؟
در پاسخ به اين پرسش نخست بايد گفت : امامان معصوم عليهم السلام براساس حكمت ، رفتار مى كنند و قطعا در اين نصب ها يك سرى معيارها و ملاك هايى وجود دارد، خواه به اين ملاك ها دسترسى پيدا كنيم يا نه . از سويى مى دانيم كه اين ملاك ها در راستاى ملاك هاى ارزشى اسلام است .
ايمان ، علم تقوى و بندگى خداوند بزرگ در راءس همه ملاك ها قرار دارد، و هر كس به مقام وكالت امامان معصوم عليهم السلام مى رسيد وجود اين شرايط؛ يعنى ايمان و دانش لازم و تقويت و درايت ، در آنان طبيعى بود. اما نواب خاص و سفيران چهارگانه كه در عهد ((غيبت صغرى ))از ناحيه مقدس به اين مقام نايل شدند. همان شرايط مذكور را بايد در حد بالاترى دارا مى بودند.
در اين سمت با ارزش چند ملاك ، افزون بر شرايط و ملاك هاى ياد شده از اهميت ويژه اى برخوردار است .
1 - تقيه و رازدارى در حد بالا، به عنوان مثال : ((حسين بن روح نوبختى ))در حد بسيار بالايى از، قيه و رازدارى در آن شرايط سخت و دشوار استفاده مى كرد. به گونه اى كه علماى مذاهب اسلامى هر يك ((حسين بن روح ))را به خود منتسب مى كردند و اين نبود جز رعايت تقيه و رازدارى ، آن هم در حد بسيار بالايى .
او در راستاى رعايت و حفظ تقيه ، يكى از خدمتگزاران خود را تنها به اين دليل كه ((معاويه ))را لعن نمود عزل و اخراج كرد.
(723)
((حسين بن روح ))در مجلسى به جهت تقيه ، نسبت به خلفاى راشدين به نيكى ياد مى كرد؛ اين سخن موجب شگفتى يكى از دوستانش شد و ناخواسته از اين سخن تبسمى كرد، ((ابن روح ))به اين دوست اخطار كرد كه چرا در مجلس خنديدى ! چه بسا اين گونه برخورد كردن روش رعايت كامل تقيه را به خطر اندازد.
(724)
سفير اول امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف )، ((عثمان بن سعيد)) ، براى رعايت تقيه مى كوشيد تا خود را از بازرسى هاى رژيم عباسى دور نگه دارد. او بدين منظور در هيچ بحث و مجادله مذهبى و يا سياسى به صورت آشكار درگير نمى شد.
(725)
2 - صبر و مقاومت بسيار عالى و ممتاز، از آنجا كه كار سفيران بسيار مهم بود و دشمن در جهت دستيابى به امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) مى كوشيد، هرگونه ضعف و سستى از سوى نايب و سفير خاص ‍ امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) موجب مى شد كه اين حركت واكنشى ، با بن بست روبه رو شود. بنابراين ، بايد سفيران امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) از ديگران مقاومتر و بردبارتر باشند.
عده اى از ((ابوسهل نوبختى ))پرسيدند: چرا تو نايب خاص حضرت نشدى و به جاى تو ((ابوالقاسم ، حسين بن روح ))از ناحيه مقدسه متصدى منصب سفارت شد، او در پاسخ گفت : آنان (::امامان عليهم السلام ) بهتر از همه مى دانند كه چه كسى لايق اين مقام است . من آدمى هستم كه با دشمنان رفت و آمد دارم و با آنان مناظره مى كنم . اگر آنچه را كه ((ابوالقاسم ، حسين بن روح ))درباره امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) مى داند، من مى دانستم ، شايد در بحث هايم با دشمنان ، آنگاه كه جدال و لجاجت آنان را مى ديدم ، مى كوشيدم تا دلايل بنيادى را بر وجود امام ارائه دهم و در نتيجه محل اقامت او را بر ملا سازم . اما اگر ((ابوالقاسم ، حسين بن روح ))امام را زير عباى خود پنهان داشته باشد، اگر بدنش را با قيچى قطعه قطعه كنند تا امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) را نشان دهد، هرگز عباى خود را كنار نمى زند و امام را نشان نمى دهد.))
(726)
اين جمله ((ابوسهل نوبختى ))به خوبى نشان مى دهد كه ((حسين بن روح ))تا چه حد صابر و مقاوم بود.
3 - بايد نسبت به ديگران فهميده تر، عاقل تر و بادرايت تر باشد. ((شيخ طوسى ))در كتاب گرانسنگ خود، ((الغيبة )) ، رواياتى را نقل مى كند كه به خوبى دلالت دارد كه سفيران و نائبان خاص حضرت حجت (عج الله تعالى فرجه الشريف ) تا چه حدى زيرك ، فهميده و با درايت بودند. به جهت رعايت اختصار از ذكر آن خوددارى مى كنيم .
(727)
4 - امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) در انتخاب نائبان خاص هود خود افرادى استفاده مى كرد كه در دستگاه ظالمان عباسى نسبت به آنها حساسيتى نباشد. چون نيابت خاص ، كارى است بسيار مخفى و مهم ، به تعبير ديگر: بالاتر از محرمانه ، سرى و يا فوق سرى ؛ مثلا اولين سفير حضرت ((ابوعمرو، عثمان بن سعيد عمرى )) ، معروف به ((زيارت )) و ((سمان ))بود، ((ابوعمرو))با روغن فروشى كارهاى امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) را انجام مى داد و اصلا حكومت به خيالش ‍ نمى آمد كه وى سفير خاص حضرت باشد. دومين سفير، ((ابوجعفر، محمد بن عثمان ))هم مانند پدرش ((سمان ))و روغن فروش بود و نايب سوم از خاندان ((بنى نوبخت ))بود و با دربار ارتباط داشت و از نفوذ خوبى بهره مند بود، آنان هرگز چنين تصورى نمى كردند كه وى با امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) در ارتباط باشد.
از اين رو است كه به قول ((سيد محمد صدر)) :
((مساءله سفارت در دوره ((غيبت صغرى ))به كلى از ((علويان )) بريده شد. و به ديگران واگذار گرديد. با اين كه در آن روز در بين ((علويان )) افراد برجسته اى از نظر علم و فقاهت و عبادت وجود داشت سر اين مطلب كاملا روشن است . به طورى كه تاريخ زندگانى ((علويان )) از زمان نهضت امام حسين عليه السلام تا عصر و زمانى كه درباره آن بحث مى كنيم ، مطلب را به خوبى روشن مى سازد، زيرا اين مدت تاريخ ، نهضت ها و سركشى بر ضد فساد و ظلم و طغيان به دست ((علويان ))افتاد. از اين رو، ديد كلى دولت نسبت به ((علويان ))اين بود كه آنان از يك سو طرفدار ائمه عليهم السلام هستند و از سوى ديگر پرچمداران مبارزه بر ضد ظلم و بيدادگرى . به ديگر سخن : حكومت مى دانست كه تنها ((علويان )) بى پروا در پى مبارزه بر ضد آنانند. وقتى گروهى و يا شخصى در نظر حكومت چنين وانمود كند، او دائم تحت مراقبت شديد دولتى قرار مى گيرد و نمى تواند كار مهمى ؛ همانند سفارت ناحيه مقدسه را به خوبى عهده دار شود.))
(728)
ج : چگونگى ارتباط نواب اربعه با شيعيان
 
((سازمان وكالت ))و به ويژه شخص سفير، به جهت وجود جو خفقان در آغاز براى مردم شيعه شناخته شده نبود. بنابراين ، در آغاز سفارت به ويژه در زمان سفارت ((عثمان بن سعيد عمرى )) ، نيابت او براى مردم روشن نبود و طبيعى است كه شيعيان ارتباط چندانى با او در رابطه با مسؤ وليت وى نداشته باشند. تنها عده معدودى از خواص و وكلا، او را به عنوان نايب خاص حضرت مى شناختند و مسائل شرعى خود را با او در ميان مى گذاشتند. بعد از گذشت زمان كم كم اين نيابت با تلاشهاى خالصانه وكلا در نزد شيعيان جايگاه خود را پيدا كرد و ارتباط، با رعايت جوانب احتياط و تقيه بيشتر شد.
دو نوع ارتباط
 
شيعيان با ((نواب اربعه ))دو نوع ارتباط داشتند يكى با واسطه و به شكل هرمى و ديگر ارتباط بى واسطه و مستقيم .
ارتباط با واسطه و غير مستقيم
ارتباط با واسطه يك اصل در ((سازمان وكالت ))بود چرا كه اين سازمان به جهت ظلم عباسيان نمى توانست آشكارا و آزادانه فعاليت كند. بنابراين ، بايد در ارتباط با مردم از راه هاى استتارى بهره مى گرفت و اين ، در شكل ((ارتباط غيرمستقيم ))سازگارى دارد.
در اين ارتباط وكلا نقش واسطه را عهده دار بودند، مردم خواسته هاى خود را با وكلا در ميان مى گذاشتند و يا وجوهات شرعى خود را به آنان مى پرداختند. و وكلا آنها را به سفير و نائب امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) منتقل مى كردند و با واسطه سفير از ناحيه مقدسه پاسخ پرسشهاى خود را دريافت مى داشتند. در اين ارتباط سفير به منزله راءس ‍ هرم ، وكلا و خواص وسط و بدنه هرم ، و مردم به منزله قاعده هرم با هم در ارتباط بودند.
اين ارتباط هرمى در آغاز تقريبا در بين شيعيان ((بغداد))برقرار بود و سپس فراگير شد. ((ابى جعفر، محمد بن عثمان )) ، در ((بغداد))10 وكيل داشت كه از جمله آنان ((حسين بن روح ))بود، اين عده به ظاهر وكيل شخصى ((ابوجعفر، محمد بن عثمان ))در امور تجارتى بودند، ولى در واقع وكيل در اموال امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) بودند. و براى ((سازمان وكالت ))شيعى فعاليت مى كردند.
در آغاز كار حتى عالمان برجسته شهرستانها از جانشينى امام عسكرى عليه السلام اطلاعى نداشتند؛ مثلا بنا به روايت ((مجلسى ))در ((بحارالانوار)) و ((شيخ طوسى )) در كتاب ((الغيبة )) ، ((محمد بن ابراهيم مهزيار اهوازى ))بعد از رحلت امام عسكرى عليه السلام امام زمان ، حضرت حجت (عج الله تعالى فرجه الشريف ) را نمى شناخت ، او بعد از چند سال از رحلت امام يازدهم عليه السلام گذشته بود به منظور شناخت جانشين آن حضرت به عراق مسافرت نمود.
(729)
در ((دينور))مردم بعد از گذشت يكى دو سال از رحلت امام عسكرى عليه السلام متحير بودند كه وجوهات شرعى را به چه كسى بدهند. به نزد ((احمد بن محمد دينورى ))رفتند، او گفت : ياقوم هذه حيرة و لا تعرف الباب فى هذاالوقت ، (اى مردم الان وضع معلوم نيست ، نمى دانيم سفير و نايب خاص حضرت در اين وقت چه كسى است .)
(730)
ارتباط مستقيم و بى واسطه
اين ارتباط در آغاز فعاليت ((نواب اربعه ))در دوره ((غيبت صغرى )) وجود نداشت ؛ زيرا بنا بود مساءله نيابت خاصه مخفى بماند و اصلا فلسفه وجودى اين جريان ، معلول ظلم حكام است كه بازتاب و واكنش آن ، فعاليت هاى استتارى ((سازمان وكالت ))است .
كم كم شيعيان به صورت پنهانى نام و نشانى سفير را از وكلا و خواص ‍ گرفتند توانستند با آنان مستقيما تماس برقرار كنند. اين كار عمدتا از زمان سفارت دومين سفير شروع شد و ادامه يافت .
((شيخ طوسى ))درباره اين نوع ارتباط مى نويسد: عده اى از افراد مورد اعتماد پيش سفراى امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) مى رفتند و با دادن نامه و يا بيان داشتن خواسته هاى خود پاسخ آن را از ناحيه مقدسه و توسط سفرا دريافت مى كردند.
(731)
در اين ارتباط مستقيم گاهى پاسخ ‌هايى كه دريافت مى كردند به صورت كتبى بود، نامه مى دادند و بعد از چند روز پاسخ آن را دريافت مى كردند.
در برخى از روايات چنين تعبير شده است : فلما كان بعد ثلاثة ايام قال لى صاحبى الا نعود الى ابى جعفر
(732) (بعد از گذشت 3 روز رفيقم به من گفت : برويم نزد ابوجعفر محمد من عثمان تا جواب نامه را دريافت نماييم .)
و در تعبيرى ديگر آمده است : ثم اخبرنى بعد ذلك بثلاثة ايام
(733) (بعد از 3 روز پاسخ نامه ام را داد.)
گاهى هم به صورت شفاهى پاسخ داده مى شد، چنان كه ((حسين بن روح ))به برخى از پرسش كنندگان گفت : شما ماموريت داريد؛ به ((حائر))برويد.
(734)
د: وظايف و مسؤ وليت هاى نواب اربعه
 
وظايف و محور فعاليت هاى ((نواب اربعه ))بدين قرار است :
زدودن شك و حيرت مردم درباره وجود امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف
)
با توجه به شرايط سياسى در آغاز ((غيبت صغرى ))شيعيان از وجود فرزند براى امام عسكرى عليه السلام بى خبر، و در حيرت بودند، چرا كه جو اختناق ، حاكم بود و اگر امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) در خفا به سر نمى برد، در همان آغاز حضرت را مى كشتند، در سال (260 ه -) كه امام عسكرى عليه السلام رحلت نمود، تنها افراد خاصى از وجود امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) باخبر بودند. مهم ترين وظيفه اى كه ((نواب اربعه ))به ويژه سفير اول ؛ يعنى ((عثمان بن سعيد عمرى )) برعهده داشت ، اين بود كه براى شيعيان ثابت كند، امام عسكرى عليه السلام فرزندى دارد كه اكنون امام است و او نايب خاص آن حضرت مى باشد.
((عثمان بن سعيد عمرى ))با اعتمادى كه از سوى دو امام هادى و عسكرى عليهماالسلام به دست آورده بود و بزرگان شيعه اماميه به صداقت و درستكارى وى اعتقاد داشتند، توانست در اين زمان حساس شك مردم را درباره وجود و امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) بزدايد و نيز براى آنان ثابت كند كه وى به درستى وكيل خاص از ((ناحيه مقدسه )) است . گاهى هم اين منزلت و درستكارى و اعتماد مردم به او، براى زدودن شك و حيرت كافى نبود، و از ((عثمان بن سعيد عمرى ))دلايل صدق ادعاى او مى خواستند، و از كرامت و شبه معجزه مطالبه مى كردند و ((عثمان ))نيز از ((ناحيه مقدسه ))دلايلى ارائه مى داد و آنان به وجود و امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و نيز وكالت خاصه وى معتقد مى شدند.
((محمد بن يعقوب ))از ((سعد اشعرى قمى ))در اين رابطه روايتى بدين مضمون نقل مى كند:
((حسن بن نضر))كه در ميان شيعيان قم جايگاه ويژه اى داشت ، بعد از رحلت امام عسكرى عليه السلام در حيرت بود. او ((ابوصدام ))و عده اى ديگر تصميم گرفتند كه از امام بعدى جويا شوند. ((حسن بن نضر))به نزد ((ابو صدام ))رفت و گفت : امسال مى خواهم به حج بروم . ((ابوصدام ))از او خواست كه اين سفر را به تعويق انداز، ولى ((حسن بن نضر))گفت : نه ، من خوابى ديده ام و بيمناكم . بنابراين ، بايد بروم . قبل از حركت به ((احمد بن يعلى بن حماد))درباره اموال متعلق به امام عليه السلام وصيت كرد كه اين اموال را نگه دارد تا اين كه جانشين امام عسكرى عليه السلام مشخص شود. به ((بغداد))رفت و در آنجا از سوى ((ناحيه مقدسه ))توقيعى به دستش رسيد، و به امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و نيز به وكالت خاصه ((عثمان بن سعيد عمرى ))مطمئن شد.))
(735)
در دوره ((عثمان بن سعيد عمرى ))كه آغاز ((غيبت صغرى ))بود اين وظيفه بيشتر بر دوش وى سنگينى مى كرد؛ چرا كه در زمان نيابت ديگر سفرا مساءله امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و نيابت سفيران تا حدودى براى شيعيان ثابت شده بود.
در دوره نيابت ((محمد بن عثمان ))هم تا حدودى مساءله زدودن شك و حيرت از وجود امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) وجود داشت ، به همين جهت در اين باره از ((محمد بن عثمان ))نيز رواياتى نقل شده است .
(736)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:10  توسط مهدی یار  | 

دیباچه ای برزندگی سراسرخیروبرکت امام عصر(عج)8

توبه جعفر 
در پايان اين بحث متذكر مى شويم كه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در توقيعى در پاسخ به پرسش يكى از شيعيان درباره عمويش ‍ ((جعفر)) ، به ((محمد بن عثمان بن سعيد عمرى ))مى نويسد كه عمويش ((جعفر))و فرزندانش ؛ مانند برادران حضرت يوسف عليه السلام سرانجام كار توبه كرده اند. (اما سبيل عمى جعفر و ولده فسبيل اخوة يوسف على نبينا و آله و عليه السلام .) (640)
ه -: داستان سرداب
 
راستى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در كجا و چگونه غايب شد؟ آيا در سرداب منزل پدرش غايب شد و هنوز نيز در آنجا است ؟
در اين باره به شيعه تهمت هايى زده اند و مى گويند: شيعه معتقد است كه ماءموران خليفه عباسى به منزل حضرت در ((سامرا)) هجوم آورده اند، تا او را دستگير كنند. و آن حضرت كه در آن هنگام در سرداب بود، از ديده ها پنهان شد و تاكنون در آنجا بدون آب و غذا زندگى مى كند و روزى از آنجا ظهور خواهد كرد. اين داستان چنان شهرت يافته است كه وى را ((صاحب سرداب ))لقب داده اند.
اين در حالى است كه در منابع شيعى و كتاب هايى اماميه ، هيچ نامى از ((سرداب ))نيست . نويسندگان اهل سنت در نوشته هاى خود بر اين نظر اصرار مى ورزند و متاءسفانه اين سخن دستاويزى براى حمله برخى از آنان به ((تشيع ))گرديده است .
(641)
آنان پنداشته اند كه شيعيان در ميان سرداب ، امام خود را مى جويند و ظهورش را از آن نقطه انتظار مى كشند؛ از اين جهت ، تهمت هايى به شيعه زده و در اين زمينه به خود زحمت مراجعه به منابع شيعه را نداده اند.
در حالى كه براساس تاريخ و روايات شيعه ، امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از هنگام ولادت در اختفا به سر مى برد و بنا به مصالحى تولد و زندگى او آشكار نبود و بعد از رحلت پدر گرامى ، غيبت صغراى آن حضرت ، آغاز شد. امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بعد از نماز گزاردن بر پيكر پاك پدر و تدفين آن حضرت ، وارد منزل شد و ديگر كسى آن حضرت را در اجتماع و در ميان مردم نديد.
(642)
آن حضرت بنا به روايات شيعى در ميان مردم زندگى مى كند و در موسم حج حاضر مى شود، ولى مردم او را نمى شناسند.
(643)
خانه اى كه از آن سخن گفته مى شود، دو قسمت داشت ؛ يك قسمت براى مردان و قسمت ديگر براى زنان ، يك سرداب هم زير اطاق ها قرار داشت كه در روزهاى گرم ، اهل خانه در آن سرداب زندگى مى كردند.
شيعه اين خانه و اين سرداب را محترم مى دارد؛ زيرا امامانشان در اين خانه زندگى مى كردند، و در همين خانه ، امام هادى عليه السلام ، امام عسكرى عليه السلام و نيز امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) خداوند سبحان را عبادت مى كردند. اين يك امر معقول و طبيعى است كه به جهت علاقه مندى به پيشوا و رهبر دينى ، آن چه متعلق به او است محترم داشته شود، در ميان تمامى اديان و مذاهب چنين است و شيعه از اين عشق و احترام به مكان هاى مقدس و مشاهد مشرفه دفاع مى كند. و آن را از مصاديق فى بيوت اذن الله ان ترفع . مى داند؛ اما اين احترام ، غير از آن تهمت هاى مخالفان ، به شيعه است .
حقيقت اين است كه داستان غيبت حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در سرداب ((سامرا))و زندگى كردن آن حضرت در اين مكان ، دروغ و بهتانى بيش نيست و هيچ يك از بزرگان شيعه ، چنين باورى نداشته و ندارند.
(644)
دو گزارش تاريخى در باره سرداب
 
در آغاز خلافت ((معتضد))عباسى ، در سال (279 ه -) دوبار خانه امام عسكرى عليه السلام از سوى حكومت تفتيش شد.
يك بار ((معتضد))سه نفر را به صورت مخفيانه به خانه حضرت فرستاد و فرمان داد: هر كسى را كه در آن خانه يافتيد، بكشيد و سرش را براى من بياوريد، اين سه نفر وارد خانه شدند و يك اطاق مخفى يافتند كه پرده اى زيبا داشت . هنگامى كه پرده را بالا زدند، گويا دريايى پر از آب ديدند كه در انتهاى آن مردى با بهترين هيئت ، روى حصيرى بر آب ايستاده و مشغول نماز است . دو نفر وارد آب شدند، و آنگاه كه نزديك بود غرق شوند با اضطراب از آن خارج شدند. ساعتى بيهوش ماندند؛ سرانجام سرپرست آنان از فرد نمازگزار عذرخواهى كرد، ولى آن فرد نمازگزار بدون التفات به آنان نمازش را ادامه داد. اين سه نفر پيش خليفه رفتند و آنچه را كه ديده بودند براى او بيان داشتند. خليفه گفت : اين سخن را به هيچ كس نگوييد.
بار ديگر در پى اين حادثه ((معتضد))حمله ديگرى را ترتيب داد و گروه بيشترى را به خانه امام عسكرى عليه السلام فرستاد، اين گروه وقتى وارد خانه شدند، از درون سرداب صداى قرائت قرآن شنيدند، پس بر در سرداب ايستادند و مراقب بودند تا كسى از آنجا خارج نشود. فردى كه درون سرداب بود (گويا امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از غفلت آنان استفاده كرد و از سرداب خارج شد. وقتى رئيس آنان آمد، گفت : داخل سرداب شويد و فردى را كه قرآن مى خواند دستگير كنيد، گفتند: مگر او را نديدى كه خارج شد؟ گفت : پس چرا او را دستگير نكرديد؟ گفتند: گمان كرديم تو او را ديده اى . بنابراين اقدامى نكرديم .
(645)
تنها موردى كه نام سرداب در ارتباط با حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در روايات شيعى وجود دارد اين دو مورد است و مربوط به 19 سال پس از شروع غيبت صغرى است ؛ آن هم با اين مضمون كه آن حضرت از سرداب خارج شد. اين داستان كجا و داستان ساختگى شروع غيبت از سرداب و بقاى حضرت در آن سرداب و اجتماع شيعه در آن مكان در هر صبح و شام و انتظار خروج حضرت كجا؟!
3 - فلسفه غيبت
 
از آنجا كه بحث از ((فلسفه غيبت ))و يا مانند آن ؛ همچون : نقش انتظار، سيرت و آثار امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، علت طول عمر آن حضرت ، حوادث هنگام ظهور و بعد از ظهور و يا... از جمله مباحث كلامى و اعتقادى است و رنگ تاريخى ندارد و بايد در جايگاه خود به صورت فراگير مورد گفت و گو و كنكاش قرار گيرد، اما بى مناسبت نيست كه در چنين كتابى ولو به صورت خلاصه به برخى از آنها اشاره شود كه گاهى نم بهتر از خشكى است . از اين رو، پس از يك بررسى كوتاه ، نظرى گذرا به برخى روايات مى اندازيم تا بنگريم كه از زبان پيامبر اكرم و اهل بيت گرامى اش ، غيبت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) چه حكمتى دارد.
در ميان مسلمانان اين باور كه مهدى موعود (عج الله تعالى فرجه الشريف ) منجى بشريت است و در آينده ظهور و قيام خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد مى نمايد، از زمان رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله رواج يافت و جزء اعتقادات اسلامى قرار گرفت . اصل اعتقاد به ((مهدى موعود))با ويژگى هايى ؛ مانند اين كه ، مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) از اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و از فرزندان حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام است ،
(646) به جهت فراوانى و تواتر روايات ، مورد قبول تمامى مذاهب شيعه و سنى است . با اين تفاوت كه عموم اهل سنت مى گويند: ((مهدى موعود))متعلق به آخرالزمان است و هنوز متولد نشده است . ولى شيعه اماميه مى گويد: ((مهدى موعود))متولد شده است و به دلايل و حكمتى چند در پس پرده غيبت قرار دارد. اين غيبت امام عليه السلام با آمادگى و انتظار مردم از((مهدى موعود))گره خورده است . به همين جهت آمادگى و انتظار از ظهور مهدى موعود (عج الله تعالى فرجه الشريف ) يكى از اعمال با فضيلت شيعيان در عصر غيبت به شمار مى آيد.(647)
از بهترين دلايلى كه مى توان بر حقانيت و اصالت مبانى مذهب حقه شيعه اماميه (اثناعشرى ) اقامه كرد، اين است كه امامان پيشين عليهم السلام در طول سالهاى متمادى غيبت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) را پيشگويى كردند و در برابر ((وقفيه ))كه با تمامى توان به تضعيف روايات و جرح روايان مربوط به غيبت مى پرداختند و بسيارى از آن روايات را مجعول و ساخته آن گروه مى خواندند، مبارزه نمودند و سرانجام گردش ايام صحت و درستى آن احاديث شريف و پيشگويى امامان اطهار عليهم السلام را بر آنان اثبات نمود و غيبت امام دوازدهم (عج الله تعالى فرجه الشريف ) با همان ويژگيهايى كه از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله و يكايك امامان پيشين بيان شده بود، به وقوع پيوست ، تا كسى در آينده نتواند ادعا كند كه شيعيان اثناعشرى براى صحت مدعاى خود درباره غيبت امام دوازدهم عليه السلام احاديثى جعل كرده اند.
مى توان گفت : اين خود خواست و لطف و عنايت خداوند است كه بر اين عده ارزانى داشته است .
(648)
اما غيبت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) چه حكمت و فلسفه اى دارد؟ چرا حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) مانند ديگر امامان در ميان مردم آشكار زندگى نكرد؟
در پاسخ به اين پرسش مى گوييم : اگر از نظر رخدادها و حوادث طبيعى و عادى به اين حادثه نظر نماييم و به دنبال توجيه و چرايى اين امر حركت كنيم ، به اين نتيجه مى رسيم كه با فشارهاى روز افزون ((عباسيان ))بر ((طالبيان ))
(649) به ويژه بر بنى فاطمه و امامان معصوم عليهم السلام ، غيبت و اختفاى امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) امرى سنجيده و حساب شده ، و بازتابى از آن سياست روبه فزونى دشمنى با امامان عليهم السلام است .
به عبارت روشن تر: امامان عليهم السلام در برابر اين سياست ((عباسيان ))از تاكتيك اختفا و غيبت يارى گرفته بودند تا وجود مقدم امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف )، از گزند حوادث زمان مصون و محفوظ بماند و در فرصت مناسب به ميان مردم آيد و مردم از وجود مقدس ‍ آن حضرت بهره مند گردند. فشارهاى سياسى كه از زمان امام جواد عليه السلام بر امامان معصوم عليهم السلام وارد مى شد، مرتبا افزايش ‍ مى يافت ؛ اين فشارهاى روبه افزايش موجب شد كه فعاليت هاى امام يازدهم عليه السلام به حداقل برسد، تا جايى كه زمينه مساعد براى رهبرى هاى امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به كمتر از حد نصاب خود رسيد، در اين هنگام خواست و مشيت خداوند به غيبت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) تعلق گرفت .
دكتر ((جاسم حسين ))در اين باره مى نويسد:
((مقامات حكومت عباسى خواستار ايجاد محدوديت در فعاليت هاى ائمه عليهم السلام بودند، از اين رو، آنان را به دربار خود مى بردند و تحت نظر مى گرفتند، تا آنجا كه ديگر نتوانند فعاليت هاى خود را در ميان پيروان خويش انجام دهند.
محدوديت هايى كه از زمان حضرت رضا عليه السلام بر ائمه عليهم السلام تحميل شد، تا زمان امام يازدهم ، حضرت عسكرى عليه السلام ادامه يافت . در نتيجه ائمه عليهم السلام نيز سياستى اتخاذ كردند تا آخرين وصى خود را از شرايط مشابه مصون دارند.
امامان عليهم السلام به اين نتيجه رسيدند كه پسر امام يازدهم عليه السلام از چشمان ((عباسيان ))پنهان شود تا بتواند فعاليت هاى خود را ناشناخته به انجام رساند، تا اينجا احاديثى كه وجود امامى را پيش بينى مى كند كه از نظرها پنهان باشد و سياست هاى خود را در خفا، در ميان پيروان خويش به مورد اجرا خواهد گذاشت را ترويج و نقل مى كردند. اين امام ، دوازدهمين امام است . چنين اقداماتى از پيش صورت مى گرفت ، تا ((اماميه ))را به قبول سفيران به عنوان واسطه هاى ائمه عليهم السلام آماده سازد.))
(650)
همين تفسير و فلسفه غيبت كه از زبان ((جاسم حسين ))بيان شد، در روايات اسلامى نيز به گونه اى ديگر بيان شده است . و امامان معصوم عليهم السلام در موارد گوناگون بر آن تاءكيد كرده اند.
اينك به روايات اسلامى كه در اين باره وارد شده است نظرى مى اندازيم تا بنگريم كه از زبان اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله ، غيبت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) چه حكمتى دارد.
سرى از اسرار الهى
 
غيبت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) سرى از اسرار الهى است كه حكمت آن بر بندگان مخفى و پوشيده است و تنها بعد از ظهور حضرت فرا رسد، روشن خواهد شد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
يا جابر! ان هذا الامر من امر الله و سر من سر الله . مطوى عن عباده
(651)
اى جابر! اين امر الهى و سرى از اسرار خداوندى است كه بر بندگان پوشيده است
امام صادق عليه السلام فرمود:
ان لصاحب هذالامر غيبة لابد منها يرتاب فيها كل مبطل ، فقلت : و لم جعلت فداك ؟ قال : لامر لم يؤ ذن لنا فى كشفه لكم ، قال : فما وجه الحكمة فى غيبته ؟ قال : وجه الحكمة فى غيبته وجه الحكمة فى غيبات من تقدمه من حجج الله - تعالى ذكره - ان وجه الحكمة فى ذلك لا ينكشف الا بعد ظهوره كما لم ينكشف وجه الحكمة فيما اتاه الخضر عليه السلام من خرق السفينة و قتل الغلام و اقامة الجدار لموسى عليه السلام الى وقت افتراقهما.
(652)
همانا براى ((صاحب الامر))غيبتى است تخلف ناپذير. هر جوينده باطلى در آن به شك مى افتد و اجازه داريم علت آن را بيان كنيم . حكمت غيبت او همان حكمتى است كه در غيبت هاى پيشين وجود داشت و پس ‍ از ظهور، روشن خواهد شد. همانند حكمت كارهاى خضر عليه السلام از كشتن پسر بچه و برپاداشتن ديوار شكسته ، اين ها وقتى براى موسى عليه السلام روشن شد كه آن دو، از هم جدا شدند. غيبت امرى از امور الهى و سرى از اسرار او است .
آزمايش و غربال انسانهاى صالح

در برخى از روايات آمده است كه ، حكمت غيبت حضرت ولى عصر، امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) غربال شدن انسانهاى صالح و آزمايش مردم به اين وسيله است .
اميرمؤ منان على بن ابى طالب عليه السلام فرمود:
اما و الله لا قتلن انا و ابناى هذان وليبعثن الله رجلا من ولدى فى آخر الزمان يطالب بدمائنا، وليغيبن عنهم تمييزا لاهل الضلالة حتى يقول الجاهل : مالله فى آل محمد من حاجة .
(653)
به خدا قسم من و اين دو فرزندم (حسن و حسين ) شهيد خواهيم شد، خداوند در آخرالزمان مردى از فرزندانم را به خون خواهى ما برخواهد انگيخت و او مدتى غايب خواهد شد تا مردم آزمايش شوند و گمراهان جدا گردند، تا جايى كه افراد نادان مى گويند: خداوند ديگر به آل محمد كارى ندارد.
امام حسين عليه السلام فرمود:
له غيبة يرتد فيها اقوام و يثبت على الدين فيها آخرون فيودون و يقال لهم متى هذا الوعدان كنتم صادقين . اما ان الصابر فى غيبته على الاذى و التكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله .
(654)
براى امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) غيبتى است . در اين غيبت برخى از دين برمى گردند و برخى ثابت قدم مى مانند هر كه در اين غيبت صبر كند و بر مشكلاتى كه از سوى دشمنان ايجاد مى شود استقامت نمايد به قدرى از اجر خداوند بهره مند مى گردد كه انگار در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله با شمشير بر دشمنان جنگيده است .
امام پنجم عليه السلام در پاسخ به اين سوال كه فرج شما كى خواهد بود، فرمود:
هيهات هيهات لايكون فرجنا حتى تغربلوا، ثم تغربلوا، ثم تغربلوا .
(655)
فرج و ظهور شما حضرت اتفاق نمى افتد، مگر آن كه شيعيان به شدت در امتحان الهى شركت كنند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
غير ان الله - عزوجل - يحب ان يمتحن الشيعة .
(656)
غيبت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) امتحان شيعه است .
امام هفتم ، موسى بن جعفر عليه السلام نيز در اين باره مى فرمايد:
انما هى محنة من الله - عزوجل - امتحن بها خلقه .
(657)
اين غيبت خود مايه امتحان بندگان خداوند بزرگ است .
ستم پيشه بودن انسان ها
 
در برخى از روايات ، فلسفه غيبت ، ستم پيشه بودن انسان ها بيان شده است . اميرمومنان على عليه السلام در مسجد ((كوفه ))فرمود:
واعلموا ان الارض لاتخلو من حجة الله - عزوجل - و لكن الله سيعمى خلقه عنها بظلمهم و جورهم و اسرافهم على انفسهم ...
(658)
زمين از حجت اليه خالى نمى ماند، ولى خداوند به دليل ستم پيشه بودن و زياده روى انسان ها، آنان را از وجود ((حجت ))خود محروم مى سازد.
آمادگى جهانى
 
قطعا براى ظهور حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به عنوان ((خاتم الاوصيا))و منجى جهانى بشريت و كسى كه در كره زمين دين اسلام را بر تمامى دين ها پيروز بگرداند، زمينه و آمادگى جهانى لازم است . از اين رو، جهان بايد زمينه اين پذيرش را داشته باشد تا اين هدف محقق شود. بنابراين ، مى توان فقدان آمادگى جهان را يكى از فلسفه ها و حكمت هاى غيبت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) برشمرد.
آزادى از يوغ بيعت با طاغوت هاى زمان
 
در برخى از روايات اسلامى آمده است : علت و حكمت غيبت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اين است كه ، آن حضرت با وجود غيبت از يوغ بيعت با طاغوت هاى زمان آزاد مى شود و تعهد و بيعت با هيچ حاكمى را برعهده ندارد، تا بتواند در زمان قيام خود آزادانه تلاش كند. ديگر امامان از روى تقيه حكومت ها را به رسميت مى شناختند ، ولى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) مامور به تقيه نيست . از اين رو، با حكومت ها و طاغوت هاى زمان بيعت نمى كند، و اگر غيبت آن حضرت نباشد، اين امر شدنى نيست .
امام حسن مجتبى عليه السلام در اين باره فرمود:
ما منا احد الا و يقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه الا القائم الذى يصلى روح الله عيسى بن مريم خلفه فان الله - عزوجل - يخفى ولادته و يغيب شخصه لئلا يكون لاحد فى عنقه بيعة اذا خرج ذاك التاسع من ولد اخى الحسين ...
(659)
هر كدام از ما (امامان اهل بيت عليهم السلام ) در زمان خود بيعت حاكمان و طاغوت هاى زمان را از روى تقيه به عهده گرفته ايم ، مگر امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) كه ((عيسى بن مريم ))به امامت آن حضرت نماز مى گزارد. خداوند ولادت او را مخفى نگه داشت و براى او غيبتى در نظر گرفت تا زمانى كه قيام مى كند بر گردنش بيعت حاكمى نباشد.
روايات ديگرى نيز از ديگر امامان معصوم عليه السلام رسيده است ؛ مانند روايتى از امام سجاد عليه السلام كه فرمود: ((و ليس لاحد فى عنقه بيعة ))
(660) و يا سخن امام هشتم عليه السلام در اين باره كه فرمود: لئلا يكون لاحد فى عنقه بيعة اذا قام بالسيف . (661)
همچنين توقيعى از ناحيه مقدسه براى ((اسحاق بن يعقوب )) ، توسط ((محمد بن عثان عمرى ))صادر شد، حضرت در اين توقيع فرمود:
و اما علة ما وقع من الغيبة فان الله - عزوجل - يقول : ((يا ايها الذين آمنوا لا تسئلوا عن اشياء ان تبدلكم تسؤ كم )) . انه لم يكن لاحد من آبائى - عليهم السلام - الا و قد وضعت فى عنقه بيعة لطاغية زمانه و اين اخرج حين اخرج و لا بيعة لاحد من الطواغيت فى عنقى .
(662)
اما اين كه چرا ((غيبت ))واقع شده است ، خداوند - عزوجل - فرمود: ((اى مومنان ! از چيزهايى كه اگر پاسخش را بدانيد، خوشايند شما نيست ، پرسش نكنيد)) . همه پدران من تقيه نمودند و با طاغوتيان زمان بيعت نمودند، ولى من در پس پرده ((غيبت ))قرار گرفته ام تا بيعت طاغوتيان بر گردنم نباشد و در هنگام خروج آزادانه قيام نمايم .
حفظ جان مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )
 
خداوند به وسيله غيبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) جانش را از شر دشمنان حفظ نموده است . اگر مساءله غيبت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) مطرح نبود، ((معتمد))عباسى كه به خون ان حضرت تشنه بود، مانند پدران بزرگوار آن حضرت ، امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را نيز شهيد مى كرد و زمين از حجت خداوند خالى مى شد.
در اين باره روايات فراوانى از امامان اهل بيت عليهم السلام به ما رسيده است .
امام پنجم عليه السلام فرمود:
ان للقائم غيبة قبل ان يقوم ، قال : قلت : ولم ، قال : يخاف .
براى قائم ما (امام مهدى ((عج ))) قبل از آن كه به پا خيزد غيبتى است . راوى پرسيد: براى چه ؟ حضرت فرمود: چون ترس از كشته شدن او وجود دارد.
((شيخ طوسى ))بعد از بيان رواياتى چند درباره ((فلسفه غيبت )) مى نويسد:
((آن چه از اخبار درباره حكمت و فلسفه غيبت آمده است ؛ مانند امتحان شيعه ، صعوبة الامر عليهم و ((اختيارهم للصبر عليه ))، اينها به عنوان حكمت و فلسفه غيبت نيست ، بلكه به عنوان اثر و نتيجه غيبت براى شيعيان است . سبب و فلسفه غيبت همان ترس از كشته شدن امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به وسيله دشمنان است .))
(663)
4 - ويژگى هاى دوره غيبت صغرى
 
همان گونه كه قبلا بيان شد براى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بعد از دوره اختفا و رحلت امام عسكرى عليه السلام دو نوع غيبت وجود دارد؛ يكى ((غيبت صغرى ))و كوتاه مدت است كه با پايان دوره اختفا آغاز شد، و ديگر ((غيبت كبرى ))و درازمدت كه بعد از دوره ((غيبت صغرى ))شروع شده است و هنوز ادامه دارد.
دوره ((غيبت صغرى ))كه از زمان شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام ؛ يعنى آغاز امامت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) شروع و با درگذشت سفير چهارم آن حضرت ؛ يعين ((ابوالحسن على محمد سمرى ))پايان پذيرفت ، ويژگى هايى دارد كه به آن اشاره مى گردد:
1 - زمان ((غيبت صغرى ))محدود است و از نظر زمانى نزديك به هفتاد سال طول كشيد. به خاطر همين محدوديت و كوتاهى زمان ، از آن به ((غيبت صغرى ))تعبير نموده اند، بر خلاف ((غيبت كبرى ))كه زمانش ‍ طولانى است و مدت آن را جز خداوند كسى نمى داند.
2 - در دوره ((غيبت صغرى )) ، امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به كلى از ديده ها پنهان نبود، بلكه با وكلا و سفيران خاصش در تماس بود، و گاهى سفيران آن حضرت سفيران آن حضرت ملاقات برخى از افراد را با امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) ترتيب مى دادند.
(664)
مردم پرسش هاى خود را به وسيله سفيران چهارگونه ، با امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در ميان مى گذاشتند و پاسخ ‌هاى خود را دريافت مى كردند. در اين دوره توقيعاتى از ناحيه مقدسه و با واسطه سفيران چهارگانه براى شيعيان صادر مى شد.
(665)
اما در دوره ((غيبت كبرى ))و بعد از درگذشت ((سمرى )) ، اين رابطه قطع شد. امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) چند روز قبل درگذشت ((سمرى )) ، مرگ قريب الوقوع او را به وى خبر مى دهد و آنگاه بيان مى دارد كه ، اين ارتباطهاى 70 ساله ، در دوره ((غيبت كبرى )) وجود نخواهد داشت .
اين توضيح امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در بحث هاى آينده (سفير چهارم ) خواهد آمد.
3 - در دوره ((غيبت صغرى ))امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، 4 وكيل و يا 4 نماينده داشت كه براى تك تك آنان و يكى پس از ديگرى ، حكم وكالت صادر نمود و ديگر نمايندگان حضرت از سوى اين 4 نفر مامويت داشتند. اما بعد از پايان اين دوره ، فرد خاصى به عنوان نائب ويژه آن حضرت وجود ندارد، بلكه به فرموده ائمه عليهم السلام هركس شرايط وكالت را داشته باشد، مى تواند وكيل و نماينده عام آن حضرت باشد. بنابراين ، دوره بعد از ((غيبت صغرى ))را مى توان به ((دوره رهبرى ، يا وكالت فقيهان ))معرفى نمود.
4 - در دوره ((غيبت صغرى ))ممكن بود برخى از افراد، آن حضرت را ببينند و امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را بشناسند، ولى در دوره ((غيبت كبرى ))كسى او را نمى بيند و اگر هم ببيند او را نمى شناسد.
(666)
اگر هم برخى از خواص ، حضرت را ببينند و بشناسند اجازه ندارند آن را براى ديگران بازگو نمايند،
(667) مگر با اجازه خود حضرت و يا به افراد مورد اطمينان .
5 - اختلافات فرقه اى پس از رحلت امام عسكرى عليه السلام
 
حاكمان عباسى كه بنا به ماهيتشان ، به روشهاى ظالمانه روى آورده بودند، روز به روز محبوبيت خود را در افكار عمومى از دست مى دادند. اما امامان معصوم عليهم السلام با توجه به كردار شايسته و پيشينه نيكويى كه داشتند روز به روز در نزد امت اسلامى محبوب تر و مقبول تر مى شدند.
حاكمان عباسى پيوسته از پايگاه اجتماعى محروم ، ولى امامان شيعه عليهم السلام پيوسته به پايگاه اجتماعى بيشترى نايل مى شدند.
اين روند كه براى حكمرانان ستم پيشه عباسى سخت ناگوار و شكننده بود، چاره را در فزونى ستم و جو اختناق ديدند، آنان همواره بر امامان شيعه ستم روا مى داشتند تا جايى كه خانه امام حسن عسكرى عليه السلام در كنترل حكومت عباسيان قرار داشت ، و شيعيان نمى توانستند آزادانه با آن حضرت در ارتباط باشند. آنان درصدد بودند تا اگر براى امام عسگرى عليه السلام فرزندى متولد شود، او را به شهادت رسانند.
طبيعى است كه اين جو اختناق و سياست عباسيان موجب گردد تا امام يازدهم عليه السلام راه احتياط، تقيه و رازدارى را بيش از پيش ، به كار برد. آرى در زمان امام عسكرى عليه السلام احتياط و تقيه به اوج خود رسيد و آن حضرت بيش از ديگر امامان عليهم السلام به كتمان امور پرداختند كه از جمله آنها، مخفى داشتن ولادت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) است .
زمينه پيدايش فرقه هاى جديد شيعى بعد از رحلت امام عسكرى عليه السلام

اختفاى ولادت آن حضرت باعث شد تا برخى از شيعيان در آغاز رحلت امام حسن عسكرى عليه السلام در امر امامت دو امام يازدهم و دوازدهم عليهماالسلام دچار شك و ترديد شوند، (چون طبق عقيده شيعه امام يازدهم بايد پسرى داشته باشد تا او امام دوازدهم گردد، حال اگر امام يازدهم پسر نداشته باشد، در امامتش ترديد مى شود.) به طورى كه نوشته اند: بعد از رحلت امام عسكرى عليه السلام پيروان آن حضرت به 14 يا 15 فرقه منشعب شدند،
(668) بلكه بنا به نقل برخى از مورخان ، پيروان آن حضرت 20 فرقه شدند. (669)
اختفاى ولادت و زندگى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از يك سو، و ادعاى امامت ((جعفر))از سوى ديگر موجب شد تا شيعيان در اين عصر پريشان شوند. با وجود اين پريشانى فكرى و عقيدتى ، ديگر مذاهب اسلامى با شدت هرچه تمامتر شيعه اماميه را كوبيدند، ((معتزله )) ، ((اصحاب حديث )) ، ((زيديه )) ، و به ويژه ((عباسيان ))در كوبيدن شيعه اماميه از هيچ كارى دريغ نكردند.
در واقع بعد از رحلت امام عسكرى عليه السلام از جهت شك و ترديد و تفرقه در مذهب ، دوره اى براى شيعه يافت شد كه در تاريخ ، بى نظير يا كم نظير بود. به همين جهت مى توان اين عصر را ((عصر آشفتگى و حيرت شيعيان ))نامگذارى كرد.
اما به مجرد آن كه شيعيان آن حضرت از راههاى گوناگون و افراد موثق ، از ولادت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) مطمئن شدند، تمامى آنان به امامت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) گرويدند و همه فرقه هايى كه در اين مقطع زمانى پديد آمده بودند، (جزو مذهب اماميه اثناعشرى ) نابود شدند؛ امروزه براى اين فرقه ها هيچ پيروى وجود ندارد و تنها در كتاب ها به عنوان يك رويداد تاريخى از آن يادى به ميان آمده است ، حتى در زمان ((شيخ مفيد))نيز اين فرقه ها وجود خارجى نداشتند. شيخ مفيد در اين باره مى نويسد: در اين سال (373 ه -) و در زمان ما، ديگر هيچ اثرى از اين گروهها باقى نمانده است و همه از بين رفته اند.
(670)
مهمترين فرقه هايى كه بعد از شهادت امام عسكرى عليه السلام يافت شد بدين قرار است :
اعتقاد به امامت جعفر، پسر امام هادى عليه السلام
 
آنان كه به امامت جعفر پسر امام هادى عليه السلام گرويده بودند به 4 گروه تقسيم مى شوند:
1 - عده اى گفتند: ((جعفر))برادر امام عسكرى عليه السلام ، امام است ، اما نه اين كه برادرش امام حسن عسكرى عليه السلام وصيت كرده باشد كه بعد از او ((جعفر))امام است ، بلكه به اين دليل كه برادرش ، امام عسكرى عليه السلام پسرى نداشت ، پس به ناچار امامت به برادرش ((جعفر)) مى رسد و او امام دوازدهم است .
2 - برخى معتقد بودند: ((جعفر))امام است به دليل اين كه برادرش امام حسن عسكرى عليه السلام وصيت كرد و او را جانشين خود قرار داد. اين فرقه هم ، مانند فرقه قبلى ((جعفر))را به عنوان امام دوازدهم پذيرفتند.
3 - برخى نيز بر اين باور بودند كه ((جعفر))امام است و او اين امامت را از پدرش به ارث برده است ، نه از برادر، بلكه امامت برادر، امام حسن عسكرى عليه السلام باطل بود، چرا كه امام عسكرى عليه السلام فرزندى نداشت ، و امام بايد فرزندى داشته باشد تا امر امامت استمرار يابد. آنها مى گويند: از اين كه امام حسن بن على عليه السلام پسرى ندارد، مى فهميم كه بعد از امام هادى عليه السلام امامت به ((حسن ))نرسيده است ، بلكه به پسر ديگر امام هادى عليه السلام ، يعنى ((محمد))نيز نرسيده است ، چرا كه ((محمد))در زمان حيات پدر درگذشت . بنابراين ، به ناچار بايد پذيرفت كه امامت بعد از امام دهم عليه السلام به ((جعفر))رسيده است و او امام يازدهم شيعيان است .
4 - عده اى ديگر بر اين امر پافشارى كردند كه ، ((جعفر))امامتش را از برادرش ((محمد))به ارث برده است . اين گروه بر اين باور بودند كه پسر امام هادى عليه السلام ، ((ابوجعفر، محمد بن على ))كه در روزگار پدرش ‍ درگذشت ، به وصيت پدر امام بود، و به اسم و رسم ، او را به امام تعيين كرده بود، و چون هنگام مردن ((محمد))فرا رسيد بر آن شد كه براى جانشينى خود كسى را پيدا كند تا امر امامت را به وى بسپارد، ناچار راز امامت را با غلامى خردسال به نام ((نفيس ))كه خدمتگزار او بود، در ميان گذاشت ، و كتاب ها، دانش ها، جنگ افزار و آنچه را كه امت اسلامى بدان نيازمند بود، به وى سپرد و به او وصيت كرد كه هرگاه مرگ پدرش ؛ يعنى امام هادى عليه السلام فرارسيد، همه آنها را به برادرش ((جعفر))بسپارد.
اين گروه امامت امام حسن عسكرى عليه السلام را قبول نداشتند و مى گفتند كه پدرش او را جانشين خود قرار نداده بود، بلكه ((محمد بن على ))امام يازدهم بود و بعد از او ((جعفر))امام شد.
اعتقاد به امامت فرزند ديگرى از امام عسكرى عليه السلام
 
اين گروه نيز به 4 دسته تقسيم شدند:
1 - برخى بر اين باور بودند كه امام حسن عسكرى عليه السلام پسرى داشت كه او را ((على ))ناميد و امر امامت را به او وصيت نمود. بنابراين ((على بن حسن ))امام دوازدهم و ((مهدى قائم ))است .
2 - عده اى گفتند: از امام عسكرى عليه السلام 8 ماه بعد از رحلتش پسرى متولد شد كه او امام دوازدهم است .
3 - گروهى معتقد شدند كه از امام حسن عسكرى عليه السلام پسرى به يادگار مانده است كه به امر خداوند هنوز متولد نشده است ، او در رحم مادر قرار دارد و هيچ مانعى ندارد كه صدها سال در رحم مادر باشد و سپس به امر خداوند متولد گردد.
اعتقاد به استمرار امامت امام حسن عسكرى عليه السلام
 
پيروان اين عقيده نيز به 2 گروه منشعب شدند:
1 - گروهى گفتند: حسن بن على عليه السلام زنده است و مهدى ، منتظر و قائم است ؛ چون كه او هيچ فرزندى ندارد، امام غايب و زنده است ، چرا كه زمين نبايد از حجت باشد.
اين گروه معتقد بودند: اگر امام در هنگام مردن فرزندى نداشته باشد، او ((مهدى قائم ))است و روا است كه بر زنده بودن او درنگ نمود، و شيعيان او ناچارند چشم به راه وى باشند تا باز گردد؛ زيرا امام بى فرزند و بدون جانشين را مرده نتوان پنداشت و بايد گفت : او غايب شده است .
2 - گروه دوم بر اين باور شدند كه حسن بن على ، امام عسكرى عليه السلام رحلت نمود، سپس زنده شد و زندگى خويش را از سر گرفت ، او مهدى و قائم است ؛ زيرا بنا به روايتى ، ((قائم ))كسى است كه پس از مرگ برخيزد و قيام كند و فرزندى از او نمانده باشد. اگر او فرزندى داشت به ناچار مرگ او درست است و بازگشتى براى وى نيست ، و امامت از او به فرزندش ‍ منتقل مى شود. حسن بن على عليه السلام درگذشت و در مردن او گفت و گويى نيست ، و از آنجا كه براى او فرزندى نبود و جانشينى نداشت و كسى را به جاى خود برنگزيد. او پس از مرگ ، زندگى را از سر گرفت و اكنون از ديده ها پنهان است و سرانجام آشكار خواهد شد و جهان پر از عدل و داد خواهد نمود.
فرق بين اين گروه با گروه قبلى در اين است كه ، اين گروه مى گفتند: او مرده و سپس زنده شده است و در پس پرده غيبت قرار گرفته است ، در حاليكه گروه قبلى مى گفتند: آن حضرت بدون اين كه رحلت نمايد، از ديده ها پنهان شده است .
اعتقاد به امامت محمد بن على ، برادر امام حسن عسكرى عليه السلام

اين گروه بر اين اعتقادند كه بعد از امام هادى عليه السلام ، پسرش ‍ ((محمد))امام است ؛ چرا كه امامت دو برادر؛ يعنى ((جعفر))و ((حسن ))روا نيست (و امامت امام حسن و امام حسين عليهماالسلام استثناء است ).
امامت ((جعفر))روا نيست به اين دليل كه او كردارى ناشايست داشت و در خور شاءن امامت نبود. وى عادل نبود، و اين خود دليل بارزى است كه ((جعفر))نمى تواند امام باشد.
امام امامت ((حسن بن على ))روا نيست چون كه امام بايد فرزندى داشته باشد تا امامت به او منتقل شود، در حاليكه او فرزندى نداشت . بنابراين ، امامت اين دو برادر روا نيست ، بلكه امامت به برادر ديگر، ((محمد بن على )) ، مى رسد. او، هم فرزند داشت و هم رفتارش پسنديده بود. به ناچار او امام ، مهدى و قائم است . او زنده است و پيشوايى وى را بايد پذيرفت و گرنه بايستى قائل به بطلان اصل امامت شد و اين درست نيست .
اعتقاد به توقف امامت
 
گروهى از شيعيان مى گفتند: بعد از رحلت امام عسكرى عليه السلام امر امامت بر ما مشتبه شده است و ما نمى دانيم كه آيا ((جعفر))امام است و يا فردى ديگر. نمى دانيم امامت از پشت ((حسن ))است يا از پشت برادران او، بر ما مشتبه شده است ، و تا رفع شك و شبهه بر امامت او ايستاده ايم و تاءمل مى كنيم .
اعتقاد به دوره فترت
 
اين دسته بر اين باور بودند كه بعد از امام يازدهم ، حسن بن على عليه السلام دوره فترت است ؛ در اين دوره زمين از حجت خالى است . (671)
آنها مى گفتند: خالى بودن زمين از حجت هيچ مانعى ندارد، چنانكه در فاصله زمان حضرت عيسى عليه السلام تا زمان پيامبر صلى الله عليه و آله زمين از وجود پيامبر و يا امام خالى بود و رسول گرامى اكرم صلى الله عليه و آله بعد از فترتى كه روى داد، به رسالت مبعوث شد.
اين گروه مى گفتند: رحلت امام حسن عسكرى عليه السلام به راستى اتفاق افتاد، در اين هيچ شك و شبهه اى وجود ندارد و مى توان گفت كه پس از او، امامى نيست همان گونه كه مى توان گفت : با رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پيامبر ديگرى وجود ندارد.
(672)
در هر صورت همانگونه كه يادآور شديم ، تمامى اين گروهها و فرقه هايى كه بعد از رحلت امام عسكرى عليه السلام به وجود آمدند، با روشن شدن وجود فرزند براى امام يازدهم عليه السلام همه به امامت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) گردن نهادند، و ديگر از اين گروهها اثرى جز در كتاب هاى پيشينيان نيست .
6 - نواب اربعه
(673)  
امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در دوره ((غيبت صغرى ))4 نفر را به عنوان نائبان خاص خود به شيعيان معرفى نمود. اين 4 تن ، از اصحاب باسابقه امامان پيشين و از عالمان بزرگ و پارساى شيعه بودند. ((نواب اربعه ))عبارتند:
1 - ابوعمرو، عثمان بن سعيد عمرى
2 - ابوجعفر، محمد بن عثمان بن سعيد عمرى
3 - ابوالقاسم ، حسين بن روح نوبختى
4 - ابوالحسن ، على بن محمد سمرى
اماميه بيشترين اطلاعات خود را درباره زندگى و فعاليت هاى اين 4 سفير و نائب خاص حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، از كتاب ((الغيبة ))اثر ((شيخ طوسى ))نقل مى كنند. او نيز عمدتا به دو اثر قديمى استناد نموده است ؛ يكى كتاب ((فى اخبار ابى عمرو ابى جعفر عمريون ))اثر ((هبة الله بن احمد بن محمد كاتب )) ، معروف به ((ابن برينه )) ، پسر ((ام كلثوم ))دختر ((محمد بن عثمان سعيد عمرى )) (پسر نوه دخترى سفير دوم )، و ديگر، كتاب ((اخبارالوكلاء الاربعه )) نوشته ((احمد بن نوح )) ؛ اين دو كتاب بر اثر بى توجهى و يا دشمنى ها از بين رفت و ما مستقيما به مطالب اين دو كتاب دسترسى نداريم . متاسفانه ((شيخ طوسى ))و ديگران درباره زندگى اين 4 سفير عالى مقام ، مطالب كمى نقل كرده اند.
(674)
از اين رو، نمى توان درباره زندگينامه اين 4 سفير ويژه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به قدر كافى اطلاعاتى به دست آورد. با اين وجود تا اندازه اى كه مدارك و مستندات تاريخى اجازه مى دهد در اين باره مطالبى را در 4 عنوان ذيل بيان مى داريم .
الف : نواب اربعه
ب : ملاك نصب نواب اربعه
ج : كيفيت ارتباط نواب اربعه با شيعيان
د: وظايف و مسئوليت هاى نواب اربعه
الف : معرفى اجمالى نواب اربعه
 
چهار نايب خاصى كه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در دوره غيبت صغرى برگزيده بدين شرح است :
ابوعمرو، عثمان بن سعيد عمرى
 
((ابو عمرو، عثمان بن سعيد اسدى عمرى ))اولين نائب خاص و سفير امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) است . و در نزد شيعيان مقامى والا دارد.
او به ((اسدى ))معروف است ، چون از قبيله ((بنى اسد))است .
او را به ((عمرى ))گويند، چون جد مادرش ((عمرى ))بود
(675) افزون بر آن ، در اين باره گفته شده است كه امام عسكرى عليه السلام فرمود: به جاى ابو عمرو، او را ((عمرى ))بگوييد، به همين جهت او به ((عمرى )) مشهور شد.(676)
به او ((عسكرى ))نيز مى گويند چون كه در ((عسكر))يا ((سامرا)) سكونت داشت .
ديگر اين كه به او ((زيات ))و يا ((سمان ))(::روغن فروش ) مى گويند، به اين جهت كه به منظور استتار در فعاليت هاى سياسى - مذهبى ، روغن فروشى مى كرد و در قالب روغن فروشى ، امولى را كه شيعيان به وى مى دادند تا به امامشان برساند. در ظرفهاى روغن مخفى مى كرد و به محضر امام عسكرى عليه السلام مى رساند.
(677)
((كشى ))نام او را ((حفص بن عمر عمرى ))ذكر مى كند كه ممكن است نام مستعار وى در ديدارهاى پنهانى با ساير وكلا باشد.
(678)
((شيخ طوسى ))در كتاب ((رجال ))خود، ((عثمان بن سعيد))را، هم از اصحاب امام هادى عليه السلام بر شمرده است و هم از اصحاب امام عسكرى عليه السلام .
((كشى ))درباره سابقه خدمت ((عثمان بن سعيد))در بيت امامت مى نويسد: ((او از يازده سالگى به خدمتگزارى نزد امام هادى عليه السلام مشغول بود.))
برخى هم نوشته اند: وى از سن يازده سالگى خدمتگزار ابى جعفر امام جواد عليه السلام بود.
(679)
در هر حال آنچه روشن و قطعى است اين است كه ((عثمان بن سعيد عمرى ))از همان دوره جوانى و يا نوجوانى در بيت عصمت و امامت ، افتخار خدمت داشت . او خدمتگزار چند امام بود، و وكيل امام هادى عليه السلام ، نيز در ده سال آخر زندگى امام هادى عليه السلام ، رهبرى سازمان زيرزمينى وكالت را به عهده داشت .
(680) او رئيس وكلاى امام عسكرى عليه السلام بود و تمامى وجوهاتى كه پيروان امام عسكرى عليه السلام توسط وكلا مى فرستادند، به ((عثمان ))تحويل داده مى شد و وى به نوبت آنها را به خدمت امام مى برد.(681) و سپس وكيل ويژه و نائب خاص امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) شد.
((شيخ طوسى ))در اين باره مى نويسد: ((احمد بن اسحاق بن سعد قمى ))
(682) مى گويد:
((روزى به محضر امام هادى ، ابى الحسن ، على بن محمد عليه السلام رسيدم و عرض كردم : من گاهى غايب و گاهى حاضرم (يعنى گاهى در اينجا هستم و گاهى در نقطه دوردستى هستم ) و نمى توانم مسايل شرعى خود را از شما بپرسم . و وقتى هم كه حاضرم هميشه نمى توانم به حضور شما برسم . سخن چه كسى را بپذيرم و از چه كسى فرمان ببرم ؟
امام فرمود: ((اين ابوعمرو (عثمان بن سعيد عمرى ) فردى موثق و امين است ، او مورد اعتماد و اطمينان من است ، آنچه به شما مى گويد، از جانب من مى گويد و آنچه به شما مى رساند از طرف من مى رساند.))
بعد از آن كه امام هادى عليه السلام رحلت نمود، در يكى از روزها به نزد فرزندش امام حسن عسكرى عليه السلام شرفياب شدم و همان سوال را كه نزد امام هادى عليه السلام بيان داشته بودم ، از امام عسكرى عليه السلام پرسيدم . حضرت همان پاسخ امام هادى عليه السلام را تكرار نمود و فرمود: ((اين ابوعمر و (عثمان بن سعيد عمرى ) مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين و نيز مورد اطمينان من در زندگى و پس از مرگ من است . آنچه به شما بگويد از جانب من مى گويد و آنچه به شما برساند از جانب من مى رساند.))
(683)
اين سخن حضرت درباره ((عثمان بن سعيد عمرى ))در ميان شيعيان شايع شد و شيعيان او را با عظمت يافتند.
((عبدالله بن جعفر))
(684) مى گويد:
بعد از رحلت امام عسكرى عليه السلام در يكى از سالها براى زيارت خانه خدا به مكه مشرف شديم و با ((احمد بن اسحاق ))برخورد كرده و ديديم كه ((عثمان بن سعيد عمرى ))همراه با ((احمد بن اسحاق )) است . به ((عثمان بن سعيد عمرى ))رو كرديم و گفتيم : ((احمد بن اسحاق ))در نزد ما بزرگوار و مورد اعتماد است . ايشان درباره مقدم و منزلت شما از امام هادى و نيز از امام عسكرى عليه السلام چنين و چنان گزارش داده اند. آن دو روايت را برايش ذكر كردم .
هنگامى كه ((عثمان بن سعيد عمرى ))اين سخنان امام هادى و امام عسكرى عليه السلام را درباره خود شنيد براى قدردانى از لطف خدا كه اين چنين مورد عنايت امام قرار گرفته است ، به خاك افتاد و خدا را به شكرانه اين نعمت سجده كرد. با مشاهده اين حالت از ((عثمان بن سعيد عمرى )) ، ((احمد بن اسحاق )) و همه آنانى كه در مجلس بودند، با ديدن اين صحنه گريستند.
((عبدالله بن جعفر))مى گويد: سپس از او پرسيدم : اكنون كه تو مورد اعتماد همه شيعيان هستى و دو امام هادى و عسكرى عليهماالسلام از وثاقت و اعتماد تو خبر داده اند، تو را به خدا و اين دو امام سوگند مى دهم ، آيا امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را با چشم خود ديده اى ؟
در اين هنگام به ناگاه اشك بر چشمانش حلقه زد و گريست ، سپس گفت : بله من آن حضرت را مشاهده كرده ام و ويژگى هايش اين چنين است . اما مادام كه من زنده ام اين خبر را از من به ديگران نقل نكن .
(685)
((شيخ طوسى ))مى نويسد: ((عثمان بن سعيد عمرى )) ، به دستور حضرت عسكرى عليه السلام اموالى را كه جمعى از شيعيان ((يمن )) آورده بودند، از آنان تحويل گرفت .
امام عسكرى عليه السلام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اين كه با اين اقدام ، آنان بيشتر ((عثمان بن سعيد عمرى ))را مورد اعتماد مى دانند و احترام وى افزايش يافته است ، فرمود: ((بله ، گواه باشيد كه ((عثمان بن سعيد عمرى ))وكيل من است و پسرش ((محمد))نيز وكيل پسرم ((مهدى ))خواهد بود.))
(686)
بنا به روايت ديگرى ، امام عسكرى عليه السلام جانشين خود را به 40 نفر از شيعيان مورد اعتماد؛ نظير ((حسين بن ايوب )) ، ((على بن بلال )) ، ((احمد بن هلال ))و ((عثمان بن سعيد))معرفى كرد. آن حضرت به اين گروه 40 نفره فرمود: ديگر قادر به رويت او نيستند. آنگاه دستور داد تا در طول غيبت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از((عثمان )) ، نماينده او، اطاعت كنند.
(687)
پس از رحلت امام حسن عسكرى عليه السلام ، همين ((عثمان بن سعيد عمرى ))بود كه مراسم تغسيل ، تكفين و تدفين آن حضرت را عهده دار شد؛ اين خود بر مقام والاى ((عثمان بن سعيد))دلالت مى كند. توقيعات امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) نيز توسط او به دست شيعيان مى رسيد.
پس از رحلت امام حسن عسكرى عليه السلام ، همين ((عثمان بن سعيد عمرى ))بود كه مراسم تغسيل ، تكفين و تدفين آن حضرت را عهده دار شد؛ اين خود بر مقام والاى ((عثمان بن سعيد))دلالت مى كند. توقيعات امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) نيز توسط او به دست شيعيان مى رسيد.
پس از رحلت امام عسكرى عليه السلام گروهى از شيعيان ((قم ))و ديگر نقاط ((ايران ))اموالى را براى امام يازدهم ، به ((سامرا))آوردند؛ وقتى به ((سامرا))رسيدند، گفتند: امام عسكرى عليه السلام رحلت نموده است . گروهى ((جعفر))را جانشين امام عسكرى عليه السلام معرفى كردند، ((جعفر))از آنان خواست تا اموال را به او تحويل دهند، ولى هيئت قمى ها تحويل اموال را مشروط به پاسخ ‌گويى سوالات قرار دادند، و او نتوانست پاسخ پرسشها را بدهد تا اموال را دريافت كند. بنابراين ، بدون اين كه اموال را به ((جعفر))تحويل دهند از ((سامرا))برگشتند، در بيرون از شهر پيك سرى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آنان را به حضرت راهنمايى كرد و امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) يكايك خصوصيات و نشانه هاى اموال را بيان فرمود و آنان مال ها را تحويل امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) دادند. آنگاه امام عليه السلام فرمود: ديگر اموال را به ((سامرا))نياوريد، از اين به بعد آنها را به وكيل و نماينده من (عثمان بن سعيد) در ((بغداد))بدهيد.
(688)
((عثمان بن سعيد))بعد از رحلت امام عسكرى عليه السلام از ((سامرا))به ((بغداد))رفت و در منطقه ((كرخ ))(محل سكونت شيعيان ) ساكن شد و در آنجا تا پايان زندگى ، امور دفتر نيابت را سرپرستى مى كرد. او به شيوه دوران امامت امام عسكرى عليه السلام نامه ها و اموالى را كه شيعيان براى ((ناحيه مقدسه ))ارسال مى داشتند، دريافت مى نمود.
(689)
((شيخ طوسى ))در اين باره مى نويسد:
توقيعات صاحب الامر عليه السلام ، توسط او و فرزندش ((محمد))به شيعيان و خواص پدرش مى رسيد. اين توقيعات شامل اوامر و منهيات امام و پاسخ مسائل شيعيان بود. دست خط توقيعات عينا مشابه دست خط نامه هاى امام حسن عسكرى عليه السلام بود. شيعيان بر عدالت هر دو نفر اتفاق نظر دارند.
پس از درگذشت ((عثمان بن سعيد))
(690) ، فرزندش ((محمد))او را غسل داد و در قسمت غرب ((مدينة السلام ))در خيابان ميدان در جهت قبله ((مسجدالذرب )) ، دفن نمود. ... و ما آشكارا از هنگام ورود به ((بغداد))در سال (480 ه -) تا (430 ه -) او را زيارت مى كرديم ، سپس ‍ آنجا را ((ابومنصور بن فرج ))بازسازى كرد و قبر به صورت نيكويى درآمد، بر بالاى آن ضريحى در زير سقفى قرار دارد، همسايگان محل به زيارت او مى آيند و از وى تبرك مى جويند. گويند كه او مردى صالح بوده و نيز مشهور است كه برادر رضاعى امام حسين عليه السلام است و از حقيقت امر خبر ندارند و آن همين طور است تاكنون كه سال (444 ه -) است . (691)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:9  توسط مهدی یار  | 

دیباچه ای برزندگی سراسرخیروبرکت امام عصر(عج)8

انتقال خلافت از سامرا به بغداد 
همان گونه كه در فصل سوم گذشت در سال (220 ه -) ((معتصم )) عباسى ، مركز خلافت را از ((بغداد))به ((سامرا))منتقل كرد، تا شايد از اين طريق بر مشكلات چيره شود و ضعف دستگاه خلافت را برطرف گرداند، اما اين تعبير، به حال دستگاه خلافت رو به ضعف نهاده ، تاثيرى نداشت ، بلكه خود منشا مشكلاتى براى آنان شد، تا اين كه در سال (279 ه -) در ((بغداد))با ((معتضد عباسى ))بيعت كردند و مركز خلافت بار ديگر به ((بغداد))بازگشت .
((المكتفى ))خواست دوباره پايتخت را به ((سامرا))برگرداند، ولى وزيرش به بهانه هزينه سنگين انتقال ، با آن مخالفت نمود، و او را از اين فكر منصرف كرد. بعد از اين ((سامرا)) متروك شد و به صورت ويرانه اى باقى ماند.
(581)
ظهور قرامطه
 
در عصر غيبت صغرى يكى از مشكلاتى كه براى جهان اسلام پديد آمد، فتنه ((قرامطه ))بود.(582)
((قرامطه ))در سال (277 ه -) سر به طغيان نهادند و در جهان اسلام بيش ‍ از سى سال بر مردم ستم كردند، اينها به قدرى خشن و سفاك بودند كه هيچ سپاهى جراءت روبه رو شدن با آنان را نداشت . احتمال هجوم ((قرامطه )) به منطقه اى ، كافى بود تا در ميان مردم رعب و وحشت پديدار گردد.
اين گروه كه با يك مذهب خاصى حركت مى كردند و جان و مال و ناموس ‍ ديگر مسلمانان را مباح مى دانستند، حملات خود را از ((كوفه ))آغاز نمودند و در ((عراق )) ، ((سوريه ))و ((بحرين ))به مردم ستمهاى فراوانى روا داشتند.
((قرامطه ))در سال (294 ه -) به رهبرى ((زكرويه ))به كاروان حجاج خراسان حمله كردند و آنان را كشتند.
در سال (311 ه -) ((قرامطه ))به رهبرى ((ابوطاهر، سليمان ابى سعيد خجرى قرمطى ))در ((بصره ))به جان مردم بى گناه افتادند و به مدت 17 روز تا توانستن مردم را كشتند و اموال آنان را به غارت بردند و به نواميس ‍ مردم تجاوز كردند.
در سال (312 ه -) سپاه ((ابوطاهر))به كاروان حجاج حمله ، و اموال آنان را غارت مى كردند، در اين غارتگرى ، سپاهيان ((ابوطاهر))در حاليكه تمامى اموال ، آب و غذاى حاجيان را گرفته بودند، آنان را در بيابان سوزان واگذاشتند و همه آنان از گرسنگى و تشنگى جان دادند.
در سال بعد؛ يعنى سال (313 ه -) ((قرامطه ))جلو حركت كاروان حجاج را گرفتند و در قبال گرفتن باج ، به آنان اجازه رفتن به مكه را دادند، در سال (317 ه -) اين سپاه ، وحشيانه به ((مسجدالحرام ))حمله كردند، حاجيان را كشتند و جنازه آنان را در چاه زمزم انداختند، ((ابوطاهر)) ، پرده كعبه را از جا كند و پاره پاره كرد و در بين سپاهش پخش نمود. او خانه هاى مكه را غارت كرد، ((حجرالاسود))را در ((بحرين ))نگه داشتند. در سال (315 ه -) همين شخص به ((كوفه ))هجوم برده ، كشتار زيادى كرد و اموال مردم را به غارت برد.
اين جريان ناامنى سرانجام در سال (318 ه -) با كشته شدن ((سليمان )) فروكش كرد.
(583)
كاهش قيام هاى علويان و پيدايش جو اختناق بيشتر نسبت به شيعه

با ظهور غائله ((قرامطه ))و همچنين غائله ((صاحب زنج ))كه هر دو، جنايات بى شمارى را مرتكب شدند و هر دو غائله به شيعه نسبت داده شد، اين دو حركت بهانه و دست آويزى شد در دست خلفاى عباسى بر ضد شيعيان . نتيجه اين دو حركت از سويى موجب تشديد جو اختناق بر ضد شيعيان گرديد و از سوى ديگر، شيعيان را در رو آوردن به قيامهاى مسلحانه نااميد نمود.(584)
به عنوان نمونه ، ((حسين بن روح )) ، سومين سفير حضرت حجت (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به دنبال حمله ((قرامطه ))به مردم ((بصره ))و كاروان حاجيان ((بغداد)) ، در سال (311 ه -) دستگير و زندانى شد، به اين بهانه كه ((قرامطه )) ، شيعه هستند و شما شيعيان در اين غائله مقصريد، ديگر اين كه بر اثر تبليغات مسموم بر ضد شيعيان ، اهالى ((بغداد))تحريك شدند و بر ضد ((ابن فرات ))شيعه است ، بنابراين ، او ((قرامطه ))را تحريكت كرد تا اين جنايات را مرتكب شوند؛ اين تبليغات زهرآگين تاءثير خود را گذاشت ، و در نتيجه ((ابن فرات ))و پسرش از وزارت معزول و سپس كشته شدند.
(585)
با اين وجود قيام هاى علويان به كلى فروكش نكرد. در همين دوره نيز در چند مورد، آنان پرچم مبارزه را در دست گرفتند و در برخى از آن مبارزات موفقيت هايى نيز داشتند.
اينك نمونه هايى از قيام هاى علويان را كه در اين دوره رخ داد، يادآور مى شويم :
- قيام حسن بن يحيى : او در يمن در سال (278 ه -) بر ضد عباسيان قيام نمود.
(586)
- قيام ابن الرضا: ((محسن بن جعفر))در ولايت ((دمشق ))به سال (300 ه -) قيام نمود ((مسعودى در اين باره مى نويسد: در سال (300 ه -) ميان ((ابن الرضا))و ((ابوالعباس ، احمد بن كيغلغ ))جنگ شد و گردن او را زدند و به قولى در ميدان جنگ كشته شد و پسرش را به مدينة السلام بغداد بردند و سر پل جديد در سمت غربى به دار آويختند.
(587)
- قيام اطروش : ((حسن بن على ))معروف به ((اطروش ))در سال (301 ه -) در منطقه طبرستان و ديلم قيام كرد و ((سياهجامگان ))را از آن منطقه بيرون راند. ((اطروش ))پس از پاكسازى منطقه طبرستان و ديلم به سوى ((رى ))پيش روى كرد. از اين رو، حاكم آنجا را متوارى ساخت و سرانجام ((حسن بن على ))در يكى از جنگ ها توسط دستنشاندگان خليفه عباسى در سال (304 ه -) كشته شد.
(588)
- قيام حسن بن قاسم : معروف به ((حسن داعى )) : او در سال (317 ه -) با سپاه بسيارى از گيل و ديلم به سوى ((رى ))حركت كرد و بر مناطق وسيعى از ((رى )) ، ((قزوين )) ، ((زنجان )) ، ((قم )) ، ((ابهر))و ديگر شهرهاى پيوسته به ((رى ))تسلط يافت .
- قيام احمد بن محمد طالبى : او در ((مصر))سپاه ((احمد بن طولون ))جنگيد و كشته شد.
(589)
ظهور مهدى در شمال آفريقا و تاسيس دولت فاطمى در مصر
 
در سال (296 ه -) شخصى به نام ((عبيدالله مهدى ))در شمال آفريقا ادعا كرد كه او مهدى موعود است . پس از آن كه زمينه لازم توسط ((ابوعبدالله ، حسين بن احمد بن محمد بن زكريا)) ى شيعى از اهالى ((صنعا)) ، براى وى فراهم شد، بر منطقه اى وسيع تسلط پيدا كرد و در آن منطقه بر دولت ((آل اغلب ))چيره گشت و آخرين حاكم آن ، يعنى ((زيادة الله بن محمد))را از آن منطقه بيرون كرد و قسمت زيادى از ((شمال آفريقا)) ، ((ليبى )) ، ((الجزاير))و ((تونس ))را تصرف نمود.
((عبيدالله مهدى )) ، شهرى در ((شمال آفريقا))و سرزمين ((مغرب ))را، به نام ((مدينة المهدى ))پايتخت خود، قرار داد.
آغاز حكومتش در اين شهر در روز شنبه ، پنجم ذيقعده ، سال (303 ه -) بود. او در سال (322 ه -) مُرد و فرزندش ((محمد))ملقب به ((قائم )) جانشين او شد.
(590)
ظهور دولت هاى مستقل و خودمختار
 
به دليل وجود ضعف هاى روزافزون خلافت عباسيان ، واليان و فرمانروايان مناطق و نواحى ، از اين ضعفها سوء استفاده مى نمودند و اعلان استقلال و يا خودمختارى مى كردند، در برخى از موارد نيز بر اثر قيامهاى مردمى ، حاكم و فرمانرواى عباسى را عزل و اخراج مى كردند و يا مى كشتند و دولت انقلابى مستقل از مركز خلافت تشكيل مى دادند.
حركتهاى استقلال طلبانه كه در عصر قبل از ((غيبت صغرى ))شروع شده بود در اين عصر شدت يافت . و دولت هاى مستقلى را در پى داشت .
قبل از دوره غيبت صغرى ، دولت هايى كه برقرار بود، از اين قرار است :
1 - دولت مستقل ((طولونيه ))كه توسط ((احمد بن طولون ))در ((مصر))و ((شام ))در سال (224 ه -) تشكيل شده بود. حكومت مذكور، تا سال (270 ه -) ادامه داشت .
(591)
2 - دولت مستقل و انقلابى ((اغالبه ))يا ((آل اغلب ))كه در سال (184 ه -) در ((تونس ))و نواحى اطراف آن ، توسط ((ابراهيم بن اغلب بن سالم ))تشكيل شده بود، تا سال (296 ه -) ادامه يافت .
(592)
3 - دولت مستقل و انقلابى ((ادريسيان ))در ((مراكش )) ، توسط ((ادريس حسنى ))در سال (221 ه -) تشكيل شده بود، تا سال (312 ه -) برقرار ماند.
(593)
4 - دولت مستقل ((امويان ))كه از سال (138 ه -) در ((قرطبه ))
(594) تشكيل شده بود همچنان پابرجا بود، و تا سال (422 ه -) دوام يافت . (595)
افزون بر دولت هاى مستقلى كه از دوره قبل پابرجا مانده بود، در اين دوره نيز دولتهاى مستقل ديگرى بر آنان افزوده شد و بيش از پيش حكومت مركزى و خلافت عباسى را در تنگنا قرار داد.
دولتهايى كه بر حكومتهاى مستقل پيشين افزوده شدند، بدين قرار است :
5 - دولت مستقل ((صفاريان ))كه توسط ((يعقوب بن ليث صفارى )) در ((خراسان ))و شرق ايران تشكيل شد. ((يعقوب بن ليث صفارى )) كه در سال (254 ه -) از سوى حاكمان ((بغداد))به ولايت ((خراسان بزرگ ))منصوب شده بود، در آغاز، حركت استقلال گرايانه خود را آشكار نكرد. همانگونه كه در فصل سوم گذشت ، او نسبت به خلفاى عباسى اظهار دوستى و وفادارى مى نمود و تنها در هنگام مرگش در سال (265 ه -) آن را اظهار نمود. بعد از او برادرش ((عمروليث ))ادعاى برادر را دنبال كرد و حكومت مستقل ((صفاريان ))را رهبرى نمود كه اين حركت استقلال گرايانه ، تا سال (290 ه -) ادامه داشت .
(596)
6 - دولت مستقل ((سامانيان ))در ((ماوراءالنهر)) ، ((خراسان ))و بخشى از ((ايران مركزى ))توسط ((سامان خدات ))و پسرانش تشكيل شد. آنها توانستند از سال (261 ه -) تا سال (389 ه -) در مناطق يادشده ، دولت مستقل برقرار كنند.
(597)
7 - دولت ((فاطمى ))در ((مصر))و ((بلاد مغرب ))توسط ((عبيدالله مهدى ))در سال (296 ه -) تشكيل شد و تا سال (567 ه -) پابرجا ماند.
(598)
8 - دولت خودمختار و مستقل ((آل حمدان ))يا ((حمدانيان ))در ((موصل ))و ((حلب ))توسط ((ناصرالدوله حمدانى ))در سال (319 ه -) تشكيل شد و تا سال (394 ه -) ادامه يافت .
(599)
9 - دولت انقلابى ((آل بويه )) ، در ((طبرستان )) ، ((رى )) ، ((همدان )) ، ((اصفهان )) ، ((نواحى اطراف ايران جنوبى ))و قسمتى از ((عراق ))كنونى ، توسط سه فرزند ((بويه ))به نامهاى ((على )) ، ((حسن ))و ((احمد))در سال (320) تشكيل شد و تا سال (338 ه -) دوام داشت .
(600)
10 - دولت ((اخشيديه ))كه توسط ((محمد بن طعج الاخشيد))در مناطق ((مصر))و ((شام ))در سال (323 ه -) تشكيل شد و تا سال (334 ه -) پابرجا ماند.
(601)
سه خليفه در يك زمان
 
شايان ذكر است كه ، در عصر ((غيبت صغرى ))در جهان اسلام ، سه نظام سياسى اسلامى به نام نظام خلافت تشكيل شده بود و در يك زمان ، سه نفر به عنوان خليفه ، ادعاى رهبرى سياسى بر تمام جهان اسلام را داشتند. اول حكومت ((عباسيان ))در ((بغداد)) ، دوم حكومت ((امويان ))در ((اندلس ))و ((قرطبه )) ، سوم حكومت ((فاطميان ))در ((مصر)) .
در سال (296 ه -) در ((مصر))مردم با ((عبيدالله مهدى ))به عنوان خليفه مسلمانان بيعت كردند و ((عبيدالله ))خود را خليفه خواند.
(602)
در ((اندلس )) ، حاكمان بنى اميه در آن سرزمين با عناوينى همانند ((امير)) ، ((ابن الخلائف ))و يا ((سلطان ))خوانده مى شدند. در سال (317 ه -) آنان كوشيدند تا خلافت از دست رفته ((امويان ))را بار ديگر احيا كنند، به همين جهت در اين سال ((عبدالرحمان )) ، حاكم اموى آن سرزمين را ((اميرالمؤ منين ))خواندند.
(603)
بنابراين ، در سال (317 ه -) براى اولين بار در تاريخ سياسى اسلام ، سه نفر در سه نقطه از جهان اسلام ، ادعاى خلافت ، اميرى و فرمانروايى بر تمام مسلمانان را داشتند.
ب : وضعيت اجتماعى
 
در اين دوره هفتاد ساله وضعيت اجتماعى (با همان تعريفى كه در فصل سوم بيان شد) مانند دوره گذشته بود، همان امورى كه در دوره قبل وجود داشت در اين دوره نيز ادامه پيدا كرد. در فصل سوم بيان شد كه در دوره قبل از ((غيبت صغرى ))مردم در آن جامعه از لحاظ امور اقتصادى و مادى از يك اختلاف طبقاتى فاحش رنج مى بردند كه اين امر در اين دوره نيز ادامه داشت . (604) اينكه به بيان برخى از حوادثى كه گوياى وضع ناهنجار اجتماع آن زمان است ، مى پردازيم .
اختلافات مذهبى و فرقه اى
 
در عصر ((غيبت صغرى ))در جوامع اسلامى اختلافات فرقه اى و مذهبى همانند دوره هاى گذشته رواج داشت ، اين اختلافات به اختلاف مذهبى بين شيعه و سنى محدود نمى شد، بلكه در ميان مذاهب اهل سنت نيز درگيرى هايى وجود داشت .
در سال (310 ه -) ((محمد بن جرير طبرى ))عالم ، مفسر و نويسنده معروف اهل سنت ، ديده از جهان فروبست ، خواستند او را در بغداد دفن كنند، اما ((حنبليان ))كه با ((طبرى ))درگير بودند و اختلاف مذهبى با وى داشتند، مانع دفن او در بغداد شدند.
(605)
در سال (318 ه -) ((حنبليان ))در بغداد آشوبى به پا كردند كه اين آشوب نيز ريشه مذهبى داشت و تنها به اين خاطر كه در فهم يك آيه قرآن ، گروهى از اهل سنت ، ديدگاه ((حنبليان ))را قبول نداشتند و به گونه اى ديگر آن را تفسير مى كردند، بلوايى به پا شد و گروه زيادى از مردم كشته شدند.
(606)
اختلافات قومى و قبيله اى
 
در اين عصر به جز ((عباسيان ))و ((تركان )) ، ديگر اقوام و قبايل نقش ‍ چندانى در حكومت عباسيان نداشتند، و حاكمان وقت آنان را به صورت افراد درجه دو مى نگريستند، به همين جهت بود كه در دوره دوم حكومت عباسيان ؛ يعنى دوره غلبه تركان ، فريادهاى استقلال طلبانه و قيام هاى علويان به اوج خود رسيد. قيام هاى علويان قبل از عصر غيبت صغرى به اوج خود رسيد، ولى به جهاتى كه به آن اشاره شد در اين عصر كاهش ‍ يافت . اما حركت هاى استقلال طلبانه در اين عصر فزونى گرفت . همانگونه كه بيان شد، در اين عصر در سرزمين هاى اسلامى حدود ده دولت مستقل و نيمه مستقل تشكيل شد؛ اين حركت هاى خودمختارانه و استقلال طلبانه ريشه ها و انگيزه هاى متعددى داشت كه يكى از آنها همين اختلافات قبيله اى و بها ندادن به قوم و قبيله هاى گوناگون از سوى حكومت مركزى بود.
اختلافات طبقاتى
 
به جهت تغيير در ماهيت و اهداف فتوحات ، جنگ هاى مسلمانان به جاى آنكه مايه رهايى مردم تحت ستم شود، خود عاملى براى ستم بر آنان شد. سپاهيان خلفاى عباسى با انگيزه هاى غير اسلامى ، مى جنگيدند، مردم را به اسارت مى گرفتند، بر خلاف مقررات اسلامى با آنان برخورد مى كردند، حقوق مسلم شرعى و انسانى آنان را رعايت نمى كردند. اين امر موجب شد تا بسيارى از ارزشهاى اسلامى در جامعه آن زمان به فراموشى سپرده شود. به نوشته ((دكتر حسن ابراهيم حسن )) ، در اين عصر اختلاف طبقاتى حاكم بود. از جمله آنها، طبقه بندگان و غلامان و كنيزان بود. ((مصر)) ، ((شمال آفريقا))و ((شمال جزيرة العرب ))بازار غلامان سياه ، و آشوب ((زنگيان ))بازتاب اين جو نامساعد اجتماعى بود كه مصيبت هاى بسيارى را بر جامعه آن زمان تحميل نمود. به جهت مسخ ارزشها كنيزكان نغمه گر، بازار خوبى داشتند، و آنان را با قيمت هاى گزاف مى خريدند. ((ابن راثق ))در سال (325 ه -) كنيز گندم گونى را كه خوش نغمه بود، به ارزش 4000 دينار خريد. (607)
در ادامه مناسب است به برخى موارد و نمونه هايى از اين اختلافات و تفاوت و تبعيض هاى طبقاتى ، اشاره اى داشته باشيم .
عياشى و خوشگذرانى
عيش و نوش به ويژه در نزد خلفا، وزرا، امرا و اشراف رواج داشت و ويژگى مشترك همه آنان بود. اين وضعيت همچنان كه در گذشته رواج داشت ، در اين دوره نيز پابرجا بود.
(608) به گفته ((سيوطى )) ، تنها ((القاهر بالله )) خليفه عباسى ، مطربى و بساط عيش و نوش را قدغن كرد و به دستور او كنيزكان آوازه خوان را دستگير مى كردند و ابزارهاى طرب را مى شكستند.(609)
به جز زمان حكومت دو ساله ((القاهر))بساط عيش و نوش برقرار بود.
اين وضع تنها در ((بغداد))و يا ((سامرا))و مركز خلافت نبود، بلكه در حوزه فعاليت واليان و حكومت هاى خودمختار نيز جارى بود. در ((مصر))امراى ((طولونيه ))غرق در بساط عيش و نوش بودند.
((خمارويه )) ، حاكم طولونى مصر خانه اى از طلا ساخت و آن را به برپايى بساط طرب و عيش و نوش اختصاص داد.
(610)
اسراف و تبذيرهاى گسترده
 
اسراف و تبذيرهايى را كه در زندگى حاكمان عباسى نقل كرده اند، به قدرى زياد و گسترده است كه به راستى جاى شگفتى و تعجب دارد و تصديق آن بر اذهان سنگينى مى كند.
((مسعودى ))مى نويسد: ((معتضد))عباسى با هزينه اى بالغ بر 000/400 دينار براى خود قصرى ساخت و نام آن را قصر ((ثريا))نهاد. درباره اين قصر گفته اند كه چهار فرسخ طول داشت .
(611)
اين نقل گرچه ممكن است اغراق آميز باشد. اما به هر حال گوياى اين واقعيت است كه حكمرانان عباسى در مصرف هاى بى رويه و اسراف و تبذيرهاى غوطه ور بودند و گوى سبقت را از همگان ربودند.
((معتمد))عباسى در يك شب نشينى در كنار شط در ((بغداد))آن قدر خورد كه بر اثر پرخورى دل درد گرفت و مرد.
(612)
((احمد بن طولون ))حاكم ((مصر))نيز در سال (270 ه -) به علت پرخورى و ابتلاى به دل درد درگذشت .
(613)
((ابوالجيش ، خمارويه )) ، كه بعد از ((احمد بن طولون ))حكومت ((مصر))و ((شام ))را در اختيار گرفت به خاطر مصرفهاى بى رويه و ساختن قصر طلا و اختصاص آن به طربخانه ، و نيز مصرفهايى كه در عروسى دخترش ((قطرالندى )) ، انجام داد، منفور اطرافيان خود شده بود. بنا به نوشته ((مسعودى )) ، به خاطر شدت تنفر، بعد از آن كه او را كشتند، بدنش را قطعه قطعه كردند و برخى از غلامان ، گوشت بدن او را بريده و به سيخ كشيدند و خوردند.
(614)
درباره عروسى ((قطرالندى ))دختر ((خمارويه طولونى ))كه زن ((معتضد))عباسى شده بود، گفته اند: ((خمارويه ))كه همه بيت المال ((مصر))را در اختيار داشت ، بى حساب در عروسى دخترش خرج كرد، به گفته ((دقماق ))مورخ آن عصر، ((خمارويه ))با دختر خود به عنوان جهيزيه چيزهايى فرستاد كه نه كسى آن را ديده و نه شنيده بود. ((ابن خلكان ))مى نويسد: مهريه عروس 000/000/1 درهم بود، و اين به قياس ‍ آن جهازِ گران قيمت بسيار ناچيز بود. گويند: ((ابن جصاص ))كه مسؤ وليت تهيه جهاز، با او بود، پس از همه خريدهايى كه كرد 000/400 دينار به جا ماند و ((خمارويه ))همه را به او بخشيد.
(615)
به مناسبت اين عروسى در ((بغداد))و ((مصر))جشن هاى پرهزينه متعددى برپا شد و چه بسيار زنان عباسى و حاكمان ((عراق ))و ((مصر))كه با لباسهاى گران قيمت در اين بساط عيش و نوش شركت مى كردند. گويا كه زر و زيورهاى دنيا در انحصار اين عده بود و اين عده هم در اختيار هواهاى نفسانى قرار داشتند. آنان جز ارضاى هواهاى نفسانى هيچ هدفى نداشتند.
((خمارويه )) ، افزون بر اين مصرف هاى بى رويه ، ماهانه 000/23 دينار براى مصرف آشپزخانه خود اختصاص مى داد.
(616)
اينها تنها نمونه هايى است از صدها و هزاران مورد كه خلفا، وزيران ، حاكمان و واليان و اشراف ، در آن زمان به اين گونه كارها روى مى آوردند. همان گونه كه در چند صفحه گذشته اشاره شد، اين كارها بازتاب اجتماعى ناهنجارى ؛ مانند آشوب ((زنگيان ))را به دنبال داشت .
(617)
ج : وضعيت فكرى
 
در وضعيت فكرى اين دوره تنها به يادآورى دو نكته اشاره مى كنيم :
پيدايش مكتب اشعرى
 
در نيمه اول قرن دوم هجرى دو مكتب و جريان فكرى در جهان اسلام پيدا شد. در يك جريان فكرى ، عقل بى ارزش بود و در فهم مسائل و معارف اسلامى به ظواهر آيات و روايات بسنده مى شد، حتى اگر برخلاف حكم عقل باشد، اين گروه بدون غور و دقت عقلى به ظاهر آيه و حديث تمسك مى كردند و به آن معتقد و پايبند مى شدند. آنان آيه يدالله فوق ايديهم (دست خدا بالاى دستهاى آنها است ) بدون اينكه دقتى در معناى واژه ((يد))بكنند، گفتند: خدا هم دست دارد، در حاليكه اين آيه قدرت خداوندى را بيان مى دارد؛ خداوند جسم نيست تا دست ، اعضا و جوارح داشته باشد. اين گروه را ((اهل حديث ))مى گفتند.
گروه ديگرى در برابر اين گروه ايستادند كه به عقل ، بهاى زيادى مى دادند. آنان در زمان خلافت ((ماءمون ))عباسى ، قدرت زيادى يافتند و بر گروه ((اهل حديث ))پيروز شدند. به اين گروه دوم ((معتزله ))يا ((مذهب اعتزال ))مى گفتند كه بحث اين جريان فكرى در بحث مربوط به وضعيت عصر قبل از غيبت ، در فصل سوم بيان شد.
در دوره قبل از غيبت صغرى بين اين دو مذهب و مكتب فكرى ؛ يعنى ((اهل حديث ))و ((اعتزال ))درگيريهاى زيادى رخ مى داد؛ گاهى با حمايت برخى از حكام عباسى ((مذهب اعتزال ))پيروز مى شد و گاهى وضع تغيير مى كرد و خليفه ديگرى حاكم مى شد و او از مكتب ((اهل حديث ))حمايت مى كرد و ((اعتزال ))شكست مى خورد. در دوره قبل از غيبت اين وضع ادامه داشت تا اين كه در نيمه اول قرن چهارم ، ((ابوالحسن اشعرى ))
(618) ظهور نمود. او كه تا 40 سالگى پيرو ((مكتب اعتزال ))بود، از ((اعتزال ))روى گردان شد و بر شالوده هاى مكتب ((اهل حديث ))مكتب جديدى بنا نهاد، كه اين مكتب جديد به نام بنيانگذارش ، ((ابوالحسن اشعرى )) ، (مكتب ((اشعرى ))يا ((اشاعره )) ) معروف شد. شكل گيرى اين مكتب با حمايت ((مقتدر)) خليفه عباسى بود كه در دوره 25 ساله زمامدارى اش بين سالهاى (295 - 320 ه -) با ((مكتب اعتزال ))به ستيز برخاست و از ((اهل حديث ))و ((اشاعره ))حمايت كرد. (619)
از اين تاريخ به بعد ((اعتزال ))به صورت يك مكتب فكرى مغلوب و از بين رفته درآمد و ((مكتب اشعرى ))بى رقيب ماند.
(620)
تدوين كتب روايى
 
در قرن اول به دستور خليفه دوم ، ((عمر)) ، نويسندگى و تدوين كتاب درباره تاريخ و حديث اسلامى ممنوع شده بود. (621)
در تمامى قرن اول اين سياست ادامه داشت . در آغاز قرن دوم ، ((عمربن عبدالعزيز))خليفه اموى اين قانون را لغو نمود و به حاكم مدينه ، ((ابوبكر بن حزم ))نامه اى نوشت مبنى بر اين كه ، علما براى ثبت و ضبط احاديث و حوادث تاريخ اسلام بكوشند و آنها را بنويسند.
(622)
در نيمه اول قرن دوم اين سياست جديد رواج پيدا نكرد، در عصر اول عباسيان به ويژه در زمان ((مامون )) ، نهضت نويسندگى و تدوين كتب رواج يافت و كتابهاى فراوانى در اين دوره نوشته شد.
در دوره غيبت صغرى اين كار ادامه پيدا كرد و كتاب هاى بيشترى نوشته شد.
4 كتاب از 6 كتاب مهم اهل سنت معروف به ((صحاح سته ))در اين عصر نوشته شد كه عبارتند از:
1 - ((سنن ابن ماجه ))
توسط ((محمد بن يزيد ابن ماجه قزوينى ))(207 - 273 يا 275 ه -).
2 - ((سنن ابى داود))
توسط ((ابو داود، سليمان بن اشعث سجستانى )) ، متوفاى (275 ه -).
3 - ((الجامع الصحيح ))
، معروف به ((سنن ترمزى )) ، ((توسط محمد بن عيسى بن سوره ترمزى ))(209 - 297).
4 - ((سنن نسايى )) ،
توسط ((احمد بن شعيب نسايى ))(214 - يا 215 - 303 ه -).
افزون بر اين كتاب ها ده ها، بلكه صدها كتاب پرارزش در همين دوره تدوين شد كه از آن جمله مى توان كتاب هاى زير را نام برد:
((فتوح البلدان ))و ((انساب الاشراف )) ، توسط ((بلاذرى )) ، متوفاى (289 ه -).
((اخبار الطوال ))توسط، ((احمد بن واضح يعقوبى )) ، متوفاى (284 ه -).
((تاريخ طبرى ))و ((تفسير طبرى ))توسط، ((ابن جرير طبرى )) ، متوفاى (329 ه -).
((بصائر الدرجات ))توسط ((محمد بن حسن بن صفار)) ، متوفاى (290 ه -).
((المحاسن ))توسط ((ابوعبدالله ، احمد بن محمد خالد برقى )) ، متوفاى (274 - 280 ه -).
2 - تاريخ غيبت و چگونگى آغاز آن
 
الف - آغاز غيبت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف )  
در ميان علماى اسلام در مورد آغاز ((غيبت صغرى ))چند نظر وجود دارد:
1 - برخى ، آغاز ((غيبت صغرى )) را از جريان سرداب مى دانند؛ يعنى زمانى كه ماءموران ((معتمد)) ، خليفه عباسى به منزل آن حضرت در ((سامرا))مورد تاخت و تاز قرار دادند تا آن حضرت را دستگير كنند، آنان معتقدند: حضرت ((حجت ))از اين تاريخ به بعد از ديده ها پنهان و ((غيبت صغرا)) ى آن حضرت آغاز شد.
ما در صفحات آينده در بحث داستان سرداب ، خواهيم گفت كه اين سخن از اساس نادرست است و امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) از هنگم حمله عباسيان به سرداب از ديده ها پنهان نشد، بلكه قبل از آن ، غيبت آن حضرت (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آغاز شده بود.
2 - برخى همانند شيخ مفيد، آغاز غيبت صغرى را از هنگام ولادت آن حضرت مى دانند.
(623) اين نظر بر خلاف نظر مشهور است و اكثر علماى اماميه اين نظر را قبول ندارند.
3 - نظر سوم اين كه ، آغاز غيبت صغرى از هنگام شهادت ابومحمد، امام حسن عسكرى عليه السلام و آغاز سفارت اولين سفير امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، ((عثمان بن سعيد عمرى ))از تاريخ هشتم ربيع الاول سال (260 ه -)، آغاز شد و اين دوره تا تاريخ پانزدهم شعبان سال (329 ه -) هنگام درگذشت آخرين نايب خاص حضرت ، ((على بن محمد سمرى ))به مدت 69 سال و اندى ادامه داشت .
(624)
اين ديدگاه مورد قبول اكثريت قاطع علماى اماميه است .
(625) دوره اختفاى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) جزء غيبت صغراى آن حضرت نيست ؛ زيرا غيبت صغرى ، مربوط به عصر امامت آن حضرت است و در طول غيبت صغرى ، حضرت 4 سفير داشت .
چند سالى كه آن حضرت در زمان پدر گرامى اش (امام حسن عسكرى عليه السلام ) در اختفا به سر مى برد، دوره امامت آن حضرت است ، به بيان ديگر در دوره غيبت صغرى دو خصيصه وجود داشت ، يكى امامت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و ديگر سفارت و نيابت ((نواب اربعه )) ، كه با توجه به اين دو خصيصه دوره اختفا جزء صغرى به حساب نمى آيد.
(626) چون كه هيچ يك از اين دو خصيصه در دوره اختفا وجود نداشت .
ب : شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام
 
((معتمد))خليفه عباسى همواره از محبوبيت و پايگاه اجتماعى امام ابومحمد عسكرى عليه السلام نگران بود و هنگامى كه دانست با وجود همه محدوديت هايى كه نسبت به آن حضرت روا داشته بود، نه تنها از پايگاه مردمى و نفوذ معنوى آن حضرت كاسته نشده ، بلكه بيش از پيش ‍ محبوب دلهاى مردم گرديده ، بر نگرانى و وحشتش افزوده شد و سرانجام در صدد قتل آن حضرت برآمد و به شكل مرموزانه و مخفيانه ، حضرت را مسموم نمود،(627) و شيعيان را از بهره مندى انوار هدايت آن امام همام محروم ساخت .
اينگونه به شهادت رساندن در گذشته نيز وجود داشت و در مواردى خلفاى امورى و عباسى اين سياست را به اجرا درآورده بودند و امامان شيعه عليهم السلام نيز كوشيده بودند تا نقشه هاى شوم آنها را به شكل هاى گوناگون براى مردم آشكار نمايند تا چهره واقعى آنان براى آيندگان روشن شود.
امام عسكرى عليه السلام با دانش ويژه اى كه داشت ، پيش بينى كرد كه در آينده اى نه چندان دور زندگى دنيا را ترك خواهد كرد و راهى پيشگاه خداوند خواهد شد. آن امام همام ، شهادت خود را در آينده نزديك را به مادر بزرگوارش خبر داد و گفت : در سال (260 ه -) حادثه اى اتفاق مى افتد. و آن همانا شهادت امام توسط عمال حكومت عباسى خواهد بود.
قلب مادر از اين خبر هولناك به درد آمد و آثار غم و اندوه در او پديدار گرديد و گريست . امام عليه السلام مادرش را تسلى داد و گفت :
((مادر! امر خدا حتمى است ، بى تابى مكن !)) .
در سال (260 ه -) آن مصيبت اتفاق افتاد و همان گونه كه آن حضرت خبر داده بود در آن سال ، امام عسكرى عليه السلام به شهادت رسيد.
(628)
چند روز قبل از شهادت ، آن حضرت را نزد طاغوت زمان ((معتمد)) عباسى بردند، در حالى كه ((معتمد))سخت ناراحت بود، چون مى ديد و مى شنيد كه مردم همگى ، امام ابومحمد عليه السلام را تعظيم و احترام مى كنند و او را در فضيلت ، بر همه علويان و عباسيان ، مقدم مى دارند. از اين جهت در پى قتل آن حضرت برآمد و زهر كشنده اى را به وى خوراند.
(629)
امام عليه السلام همين كه زهر را خورد، تمام بدن شريفش مسموم شد و در بستر بيمارى افتاد و به درد شديدى دچار گرديد.
((معتمد))به 5 نفر از خواص و درباريانش از آن جمله به ((نحرير)) دستور داد كه مواظب خانه امام عليه السلام باشند و تمام امور و جريانها را زير نظر بگيرند، همچنين به پزشكان دستور داد كه هر صبح و شام از حال امام عليه السلام باخبر باشند، همين كه روز دوم فرا رسيد به ((معتمد)) خبر دادند كه بيمارى حضرت وخيم شده است . ((معتمد))به پزشكان فرمان داد كه حق ندارند از منزل امام بيرون روند. و به دليل اينكه حال امام عسكرى عليه السلام رو به وخامت نهاده بود، گفت : از كنار بستر او جدا نشوند. ((معتمد)) ، ((حسين بن ابى شوارب )) ، قاضى القضاة را به همراه 10 نفر به منزل امام فرستاد و به آنان دستور داد كه شب و روز در آنجا باشند و جريانها را زير نظر بگيرند و بعد شهادت دهند كه امام به مرگ طبيعى از دنيا رفته است . با اين وجود پزشكان ماءمور خليفه ، 15 نفر ديگر از سوى ((معتمد))خليفه عباسى در خانه حضرت بودند.
امام عسكرى عليه السلام در شب رحلت در يك اتاق ، به دور از چشم از ماءموران حكومت نامه هاى بسيارى به نقاط مختلف شيعه نشين نوشت و آن را به وسيله پيكى ارسال نمود.
(630)
حال امام بدتر شد، پزشكان از او نااميد شدند و هر لحظه به مرگ نزديكتر مى شد. در لحاظ آخر زندگى ، همواره زبانش به ذكر خدا مشغول بود و او را ستايش مى كرد و لب هاى مبارك از تلاوت قرآن مجيد باز نمى ايستاد. سرانجام امام عليه السلام روبه سمت قبله معظمه كرد و روح پاكش به پيشگاه خدا پرواز نمود.
اين حادثه جانگداز، روز جمعه هشتم ربيع الاول سال (260 ه -) بعد از نماز صبح اتفاق افتاد.
ارتحال نابهنگام آن امام بزرگوار ضايعه بزرگى بود كه در آن روزگار بر مسلمانان وارد شد و آنان رهبر و پيشواى محبوب و مصلح بزرگ خود را از دست دادند؛ كسى كه همواره غمخوار ضعيفان و يتيمان و مستمندان بود.
ناله و شيون از خانه امام عليه السلام بلند شد و كم كم صداى ضجه و ناله زنان و مردان و كودكان آل على در سراسر ((سامرا))به گوش رسيد.
خبر شهادت امام عليه السلام در سراسر شهر ((سامرا))پيچيد. اين خبر همچون صاعقه اى هولناك بود كه تمام مسلمانان را به سرعت به منزل امام عليه السلام رسانيد. همگى مشغول گريه كردن و نوحه سرايى بودند. تمام ادارات دولتى شهر تعطيل شد، مردم به احترام امام عليه السلام بازارها را بستند و در شهر عزادارى كردند. گويى شهر ((سامرا))به صحراى قيامت تبديل شده بود.
(631)
((سامرا))در تمام طول تاريخ خود چنان تشييعى را نديده بود كه امواج خروشانى از انسانها از طبقات مختلف با گرايش ها و عقايد گوناگون همه را گرد هم آورد و همگى سخن از فضايل ، ويژگى ها و صفات امام بزرگوار، امام حسن عسكرى عليه السلام مى گفتند و درباره خسارت و زيان جبران ناپذيرى كه به مسلمانان وارد شده بود، بحث مى كردند.
(632) ((عثمان بن سعيد عمرى ))متصدى امر غسل ، كفن و دفن حضرت شد. (633)
اين سخن با اعتقاد شيعه به اين كه امام را بايد امام بعدى غسل دهد، كفن كند و نماز بخواند، منافاتى ندارد، چون كه اولا: اين امر مربوط به حالت عادى است ، نه در شرايط سخت و مورد تقيه ، ثانيا: ((عثمان بن سعيد عمرى ))به نيابت از حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) عهده دار تجهيز پيكر مطهر امام عسكرى عليه السلام بود.
و ثالثا: ممكن است در همين شرايط به صورت مخفى حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به اين امر مبادرت نموده بود، ليكن به جهت شرايط خفقان و تقيه به ظاهر ((عثمان بن سعيد عمرى ))تصدى اين امر را بر عهده گرفته باشد. در هر حال ، ((عبيدالله بن خاقان ))مى گويد:
((وقتى جنازه امام عليه السلام آماده دفن شد، خليفه برادر خود ((ابوعيسى بن متوكل ))را فرستاد تا بر جنازه آن حضرت نماز بگزارد. هنگامى كه جنازه را براى نماز بر روى زمين گذاشتند ((ابوعيسى )) نزديك شد و صورت آن حضرت را باز كرد و آن را به علويان ، عباسيان ، قاضيان ، نويسندگان و ديگر شاهدان ، نشان داد و گفت :
اين ((ابومحمد عسكرى ))است كه به مرگ طبيعى درگذشته است و فلان و فلان از قضات و پزشكان و خدمتگزاران خليفه نيز شهادت مى دهند! بعد روى جنازه را پوشاند و بر او نماز خواند و فرمان داد كه جنازه را براى دفن ببرند.))
اين شيوه تجربه شده حكام عباسى در مورد امامان شيعه عليهم السلام بود و مردم به ويژه شيعيان نيز كم و بيش با اين شيوه آشنايى داشتند.
بنا به نقل ((شيخ صدوق ))قبل از اقامه اين نماز، نمازى ديگر بر بدن آن حضرت در لحظاتى قبل در درون خانه اقامه شد. ((عقيد خادم )) از منزل خارج شد و به ((جعفر))كه بر در خانه ايستاده بود و شيعيان به او تعزيت مى گفتند، گفت : يا سيدى كفن فقم للصلاة عليه . (سرورم برادرت را كفن كردند. پس بر او نماز بخوان ). ناگهان امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) جلو آمد و گفت : تاءخر يا عم ! فانا احق بالصلاة على ابى . (عمو عقب بايست من سزاوارترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوانم ).
(634)
طبق نقل مشهور، امام عسكرى عليه السلام در اول ماه ربيع الاول (260 ه -) با زهرى كه ((معتمد))براى آن حضرت تدارك ديده بود بيمار شد و در هشتم همان ماه رحلت نمود. بنابراين ، امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) از همين تاريخ آغاز شد و آن حضرت تا به امروز در پس ‍ پرده غيبت قرار دارد. به اميد روزى كه آن حضرت ظهور كند و جهان را پر از عدل و قسط گرداند.
ج : تلاش حكومت براى يافتن امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف )
 
همانگونه كه در فصل پنجم گذشت ، اخبار امامت دوازده امام عليهم السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله و عترت آن حضرت ، در بين شيعيان رواج داشت . خلفاى عباسى به مقابله با اين باور و جلوگيرى از عملى شدن اين خبرها كه مربوط به آينده بود، سخت كوشيدند. آنان به مانند فرعون كه از ولادت ((موسى بن عمران )) ، واهمه داشت ، از تولد حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف )، امام دوازدهم شيعيان نگران بودند كه نكند ظهور كند و بساط حكومت و عياشى آنان را بر هم زند.
از همين روى ، امام عسكرى عليه السلام را در محاصره قرار دادند و در پى آن بودند كه اگر فرزندى از او به دنيا آمد، او را به قتل برسانند و نگذارند ((مهدى ))دوازدهمين امام شيعيان به امامت برسد و مشكلى براى آنان به وجود آورد.
امامان اهل بيت عليهم السلام با دانش برترى كه داشتند، پيشاپيش غيبت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) را خبر دادند و اين نقشه عباسيان را باطل نمودند. به همين جهت خبر ولادت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) مخفى نگه داشته شد و تنها برخى از خواص شيعه به اين موضوع آگاه بودند.
بعد از شهادت امام عسكرى عليه السلام كم كم اين خبر پخش شد كه از آن امام عليه السلام پسرى متولد شده و او امام دوازدهم و ((مهدى موعود)) است .
پخش اين خبر موجب هراس در بين عباسيان شد؛ چرا كه معلوم شد از ((ابومحمد)) ، پسرى به جا مانده است . از اين رو، به دستور ((معتمد)) عباسى عده اى از ماموران وارد منزل امام عليه السلام شدند و اثاثيه آن حضرت را بازرسى و سپس مهر و موم كردند و در صدد يافتن فرزندش ‍ برآمدند، ولى موفق نشدند.
((معتمد)) دستور داد كه عده اى قابله ها، زنان و كنيزان آن حضرت را معاينه كنند و اگر اثرى از حمل در آنان مشاهده كردند، به خليفه گزارش ‍ دهند.
روايت شده است كه يكى از قابله ها احتمال داد، يكى از كنيزان حضرت حامله است ، اين خبر به گوش خليفه رسيد و او دستور داد تا آن كنيز را در محلى زير نظر داشته باشند. پس يكى از درباريان و پيشكاران مخصوص ‍ خليفه به نام ((نحرير)) به همراه تعدادى از زنان مراقب حال وى شدند تا درستى يا نادرستى اين گزارش معلوم شود.
مدتى مراقب آن كنيز بودند تا سرانجام روشن شد كه اين گزارش درست نبوده و اثرى از حمل وجود ندارد.
(635)
همچنين نوشته اند: ((نرجس خاتون ))مادر گرامى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) همواره تحت نظر بود تا اين كه حوادث گوناگونى حكام عباسى را به خود مشغول كرد و از آن بانو در جهت دستيابى به حضرت دست كشيدند. آن حوادث از اين قرار است :
1 - درگيرى با ((يعقوب بن ليث صفارى ))كه پس از غلبه بر ((فارس )) به سوى ((بغداد))حركت كرد و در درگيرى با ((موفق )) ، پسر ((متوكل ))شكست خورد و به ((فارس ))عقب نشينى كرد.
2 - خروج ((معتمد))و ((متوكل ))از ((سامرا))و سفر به ((بغداد)) به خاطر غائله ((يعقوب ليث )) .
3 - مرگ ((عبيدالله بن يحيى بن خاقان )) ، وزير ((معتمد))در سال (263 ه -).
4 - مرگ قاضى القضاة ، ((حسين بن ابى شوراب ))در سال (261 ه -) كه او ماءمور كنترل ((نرجس خاتون ))و ديگر زنان بود.
5 - ادامه قيام ((صاحب زنج ))يا ((زنگيان ))كه مشكلات زيادى براى عباسيان به وجود آورد.
د: اقدامات جعفر
 
((جعفر)) برادر امام عسكرى عليه السلام بر خلاف سيره پدر و برادر گرامى اش رفتار مى كرد. از امام هادى عليه السلام درباره پسرش ((جعفر)) روايت شده است كه به بعضى از اصحابش فرمود:
تجنبوا ولدى جعفر فانه منى بمنزلة ابن نوح ...، ((از فرزندم ((جعفر))دورى كنيد، چرا كه او (در سيره ما نيست و) نسبت به من ، به منزله فرزند نوح است ...))
(636)
((جعفر))پس از رحلت امام عسكرى عليه السلام به يك سرى اقدامات روى آورد كه در شان او نبود. اينك به برخى از آنها اشاره مى كنيم .
نماز بر پيكر امام عليه السلام
 
((جعفر)) در آغاز، خواست كه بر پيكر برادر، نماز بخواند كه ناگهان امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) ظاهر شد و فرمود: تاخر يا عم فانا احق بالصلاة على ابى ، (اى عمو! كنار برو، من شايسته ترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوانم ).(637)
ادعاى امامت و جانشينى
 
((جعفر)) به وزير عباسى ((عبيدالله بن خاقان ))گفت : مقام برادرم را به من بدهيد، من سالانه مبلغ 000/20 دينار بابت آن به شما مى پردازم .
وزير در پاسخ به اين خواسته ((جعفر))گفت : ((اى احمق ! سلطان براى كسانى كه گمان مى كنند پدر و برادر تو امام بودند شمشيرش را آماده كرده است ، با اين وجود موفق نشده است آنان را از اين عقيده منصرف نمايد، اگر تو نزد شيعيان از همان مقام پدر و برادرت بهره مندى نيازى به تاءييد سلطان و يا غير سلطان ندارى و اگر آن مقام را ندارى سلطان نمى تواند اين مقام را به تو بدهد.))
سپس وزير، او را مورد اهانت قرار داد و ديگر اجازه نداد كه ((جعفر))به نزدش برود. او پس از نااميدى از وزير، به نزد سلطان رفت و اين خواسته را با او در ميان گذاشت و مانند همان پاسخ را از خليفه عباسى نيز دريافت نمود.
(638)
با توجه به همين ادعاى دروغين است كه ((جعفر))پسر امام هادى عليه السلام در تاريخ ((جعفر كذاب ))معروف شده است .
ادعاى ارث
 
((جعفر))در اقدامى ديگر كوشيد تا اموال امام عليه السلام را تصاحب نمايد. او گفت ، برادرش ابومحمد عليه السلام فرزندى ندارد و تنها وارث برادر او است . حكومت هم اجازه داد تا بر اموال برادر مسلط شود.(639)
تحريك حكومت براى دستگيرى امام
مهدى(عجل الله تعالى فرجه الشريف )
((جعفر)) با داشتن آگاهى به وجود فرزندى براى برادرش امام حسن عسكرى عليه السلام و پس از نااميدى از اين كه خود را جانشين برادر قرار دهد، به معرفى امم مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به حكام عباسى و سعايت از او اقدام نمود، و اين پس از ناكام شدنش در بابر هيئت قمى ها بود. ((جعفر))از پاسخ دادن به آنان عاجز ماند و براى سعايت از آنان به نزد خليفه رفت و خليفه هم به هيئت قمى ها گفت : پول هايى كه براى ((ابومحمد))آورده ايد به ((جعفر))بدهيد، آنان گفتند: ما تنها با شرايطى اين پول را تحويل مى دهيم ؛ زيرا مردمى كه اين پول ها را به ما داده اند چنين شرطى را قرار داده اند. ((جعفر))خواست كه خليفه آنان را زندانى كند، اما خليفه به خواسته ((جعفر))پاسخ منفى داد و آنان را آزاد نمود.
در خارج از شهر امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) خادمش را به سوى آنان فرستاد و با دادن نشانى و گزارش هايى كه حضرت بيان داشت ، آنان اموال را تحويل دادند.
((جعفر))مجددا به نزد ((معتمد))خليفه عباسى رفت و گفت : هيئت قمى ها اموال را به مهدى عج تحويل داده اند. به اين ترتيب مقدمات هجوم به بيت امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) فراهم شد. آنان منزل امام را غارت كردند، امام عليه السلام از غفلت آنان استفاده كرد و از منزل خارج شد، امام مادر گرامى حضرت را دستگير و بازجويى كردند و... .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:7  توسط مهدی یار  | 

دیباچه ای برزندگی سراسرخیروبرکت امام عصر(عج)7

6 - كمك به نيازمندان ، و حل مشكلات شيعيان  
از ديگر وظايف ((سازمان وكالت )) ، كمك به نيازمندان شيعه بود كه اين كارگاهى با نفوذ دواير دولتى صورت مى پذيرفت .
به عنوان مثال ،: ((على بن يقطين )) ، وكيل امام كاظم عليه السلام يكى از كسانى بود كه با نفوذ به دستگاه خلافت عباسى درصدد رفع ظلم از شيعيان برآمد و در اين كار موفق بود. امام عليه السلام هنگامى كه نارضايتى او را از همكارى با دستگاه ظلم بنى عباس - حتى به اين مقدار - ملاحظه كرد به او فرمود: ان لله مع كل طاغية وزيرا من اوليائه يدفع به عنهم و انت منهم يا على . ؛
(510) يعنى ((خداوند به همراه هر سركشى ، وزيرى از ميان اولياى خود دارد كه به وسيله او از دوستان خود، دفع بلا مى كند، و تو از آنان هستى اى على )) !
گاه ، وكلاى ائمه عليهم السلام مامور برطرف كردن درگيريهاى موجود بين بعضى از شيعيان مى شدند و در اين راه اگر لازم مى شد وجوه مالى را نيز خرج مى كردند. به عنوان مثال : ((مفضل بن عمر جعفى )) ، وكيل و امين امام صادق عليه السلام ، مامور پرداخت 400 درهم از سوى امام عليه السلام به ((ابوحنيفه سائق الحاج )) و يكى از بستگان او مى شود كه در مورد ارث با هم مشاجره داشتند. اين ، نشانگر ميزان اهتمام ائمه عليهم السلام به حفظ وحدت بين شيعيان است .
(511) در عصر غيبت ، ((سازمان وكالت ))تنها ملجاء شيعيان بود. لذا در موارد بسيارى ، مراجعه نزد سفرا و ابواب ((ناحيه مقدسه )) ، و راهنمائى هاى آنان ، و گاه فراهم آوردن مقدمات ديدار افراد با امام عصر عليه السلام توسط سفرا، بهترين كمك ها براى شيعيان در اين عصر تلقى مى شد.
ه - ويژگى ها و شرايط لازم براى وكلاى ائمه عليهم السلام
 
با توجه به آنچه در بررسى تاريخى مربوط به اين قسمت از بحث به دست آمد، مى توان ويژگى هاى لازم براى يك وكيل را چنين برشمرد:
1 - وثاقت يا عدالت
 
((وثاقت ))در وكيل ، يكى از شروط اساسى است و لزوم آن جاى بحث ندارد، ولى آيا ((وثاقت ))وكيل تنها به معناى وثاقت در امور مالى است و يا فراتر از آن است و مراد وثاقت رجالى است ؛ يعنى مورد اعتماد بودن در اموال ، وظايف شرعى ، سخنان و روايات ؟ بعضى از محققان معتقدند: مراد از ((وثاقت ))در وكيل ، صرفا ((وثاقت در اموال ))است . (512) گروهى نيز آن را به معناى ((عدالت وكيل ))دانسته اند و بين وكالت و عدالت تلازم قائلند. (513)
به نظر مى رسد ((وثاقت ))لازم در وكيل ، اعم از وثاقت مالى باشد. اگر امام كسى را به عنوان نماينده و وكيل خود، عازم منطقه اى كرده و از او به انه ثقتى و اءمينى تعبير نمود، نمى تواند تنها ناظر به وثاقت مالى او باشد. حتى اگر وظايف وكلا را منحصر در دريافت و توزيع وجوه شرعى نيز بدانيم ، باز نمى توان پذيرفت كه امام عليه السلام كسى را كه از نظر شرعى ، دينى و عرف مردم ، فردى فاسق است را به خاطر دارا بودن وثاقت در دريافت و ارسال اموال به عنوان نماينده و وكيل فراگير خود در يك منطقه معرفى نمايد. بله ، اگر كسى در يك مورد جزئى و خاص به وكالت منصوب شده باشد نمى توان در چنين مواردى الزاما وكالت را ملازم وثاقت يا عدالت وى دانست .
در مواردى ، امامان عليهم السلام به عنوان رهبران ((سازمان وكالت )) ، وثاقت وكلاى خود را به شيعيان اعلان مى كردند تا جايگاه آنان براى شيعيان مشخص ، و شيعيان با اطمينان به آنان مراجعه كنند. در يك مورد، امام عسكرى عليه السلام ((احمد بن اسحاق )) ، ((على بن جعفر همدانى )) ، ((ايوب بن نوح ))و ((ابراهيم بن محمد همدانى ))را توثيق نمود.
(514) و در مورد ديگر وثاقت ((عثمان بن سعيد))و جايگاه والاى او را به تعداد زيادى از سران شيعه كه حاضر در جلسه بودند اعلان فرمود. (515)
معمولا در مواردى كه امامان عليهم السلام وكيلى را به منطقه اى اعزام مى كردند، همراه با نامه اى كه به شيعيان منطقه مى نوشتند، اطمينان و اعتماد خود نسبت به وكيل اعزامى را نيز اعلام مى كردند. به عنوان نمونه ، مى توان به نامه امام عسكرى عليه السلام به شيعيان ((نيشابور))در معرفى ((ابراهيم بن عبده )) ، وكيل اعزامى به آن منطقه ، اشاره نمود.
(516)
در عصر ((غيبت صغرى ))نيز وثاقت جانشين سفير، توسط سفير قبلى و به امر امام عليه السلام به شيعيان ابلاغ مى شد. به عنوان نمونه ، مى توان به معرفى جايگاه رفيع ((حسين بن روح ))توسط ((محمد بن عثمان عمرى )) ، سفير دوم ، به جمعى از سران شيعه اشاره كرد.
(517)
2 - رازدارى و پنهان كارى
 
با توجه به حاكميت ظلم و ستم كه در طول حيات ((سازمان وكالت )) ادامه داشت شايسته بود كه نمايندگان امام عليه السلام افرادى باشند كه قدرت لازم براى حفظ اسرار و ممانعت از افشاى آنها را داشته باشند. اين مساءله آن چنان داراى اهميت بود كه اگر كسى سرى از اسرار را نزد غيراهلش بازگو مى نمود، از سوى ائمه عليهم السلام مورد نكوهش شديد قرار مى گرفت . به عنوان نمونه ، نوع عملكرد ((معلى بن خنيس ))كه به خاطر ترك رازدارى ، به شهادت رسيد از سوى امام صادق عليه السلام مورد انتقاد قرار مى گرفت . (518)
در عصر ((غيبت صغرى )) ، كه پنهان كارى در ((سازمان وكالت ))با توجه به حساسيت آن دوران در اوج خود بود و سفرا و وكلا در نهان كارى شديد به فعاليت مشغول بودند. دو سفير اول و دوم در قالب روغن فروشى فعاليت مى كردند. ((حسين بن روح نوبختى ))نيز، به زيركى در كار و شدت رازدارى و پنهان كارى معروف بوده است .
چنان كه گاهى براى رعايت جهات امنيتى ، پس از دريافت وجوه شرعى ، قبض و رسيدى تحويل نمى داد، و يا در يك مورد، دربان خود را به خاطر شماتت و بدگوئى نسبت به معاويه ، اخراج نمود.
(519)
افزون بر آنچه گذشت ، ديگر صفات لازم در وكلاى ائمه عليهم السلام از اين قرارند:
زيركى ، كاردانى ، نظم در امور، امانتدارى ، دورى از دلبستگى به دنيا و غرور و تكروى ، دورى از حسادت ، شهرت طلبى ، خيانت ، غلو، جهل ، تعصب باطل و گرايش به باطل و ظلم ، زهد مضاعف ، احترام به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله ، شناخت امام عليه السلام ، حفظ تشكيلات سازمان وكالت ، هجرت به وقت لزوم ، علم به كتاب خدا و سنت و حقوق ائمه عليهم السلام ، و قدرت اعجاز و كرامت به وقت لزوم .
و - ساختار و شيوه هاى عملكرد سازمان وكالت
 
1 - رهبرى  
رهبر، كه همان امام معصوم عليه السلام بود، بركار وكلا نظارت دقيق داشت . امورى ؛ مانند تعيين وكلاى نواحى و بررسى عملكرد آنان ، معرفى وكلاى نواحى به شيعيان و شناساندن فضايل و شخصيت آنان ، عزل وكلاى فاسد و خائن و جايگزينى وكلاى جديد، معرفى جريانات دروغين وكالت و بابيت و برخورد با آنان ، راهنمايى وكلا به وظايفشان و كيفيت برخورد با حكومت عباسى ، تاءمين مالى وكلا، و رد اتهامات نادرست عليه آنان ، همه بر عهده امام عليه السلام بود.(520)
2 - وكيل ارشد يا سروكيل
 
در ((سازمان وكالت )) ، مناطق مختلف ، تقسيم بندى خاصى مى شدند و در نهايت براى هر يك از اين مناطق وسيع ، يك ((وكيل ارشد))نصب مى شد كه وظيفه نظارت بر كار وكلاى اعزامى به مناطق تحت قلمرو را به عهده داشت ، وكلاى جزء نيز، مامور و موظف به مراجعه نزد ((سر وكيل )) ها بودند. بنا به گفته دكتر ((جاسم حسين ))- مطابق شواهد تاريخى - وكلا، شيعيان را بر مبناى نواحى گوناگون به 4 گروه تقسيم كردند:
نخستين ناحيه ((بغداد)) ، ((مدائن )) ، ((قرائن سواد))و ((كوفه )) را شامل مى شد. ناحيه دوم شامل ((بصره ))و ((اهواز))بود. ناحيه سوم ((قم )) ، ((همدان ))و ((ساير مناطق جبال ))را در برمى گرفت ؛ و بالاخره ناحيه چهارم ((حجاز)) ، ((يمن ))و ((مصر))بود. هر ناحيه ، به يك وكيل مستقل واگذار مى شد كه كارگزاران محلى زير نظر او منصوب مى شدند.
(521) به عنوان مثال : ((ابومحمد، حسن بن هارون ))و پدرش ‍ ((هارون بن عمران ))به عنوان ((سر وكيل ))ناحيه ((همدان ))در عصر ((غيبت صغرى ))و قبل از آن مطرح بوده اند. ((عبدالرحمن بن الحجاج )) وكيل ارشد ((عراق ))در عصر امام صادق و امام كاظم عليهم السلام ((على بن الحسين بن عبد ربه )) وكيل ارشد ((عراق ))در عصر امام هادى عليه السلام بودند. (522)
((ابوالحسين اسدى رازى ))در عصر ((غيبت صغرى )) ، كار نظارت بر فعاليت وكلاى نواحى شرقى ايران را بر عهده داشت . ((حاجز بن يزيد وشاء))نيز در ((بغداد))تحت نظارت سفير اول و دوم قرار داشت و خود نيز ناظر بر كار برخى از وكلاى ((ايران ))بود.
(523)
3 - نماينده هاى سيار
 
گرچه غالبا وكلاى اعزامى به نواحى ، وكلاى مقيم در آن مناطق بودند، ولى بنا به بعضى شواهد تاريخى ، گاه نمايندگانى وظيفه سركشى به مناطق مختلف را داشتند، تا از سويى بر كار وكلاى مقيم نظارت كنند و از سوى ديگر وسيله اى جهت ارتباط آنان با امام عليه السلام باشند، همچنين وجوه شرعى و اموالى كه نزد آنان جمع شده بود را به نزد امام عليه السلام انتقال دهند. به عنوان نمونه ، مى توان به داستانى از ((احمد بن محمد بن عيسى قمى ))اشاره نمود كه در ((مدينه ))نزد امام جواد عليه السلام بود و قصد داشت درباره ((زكريا بن آدم ))از حضرت سوال كند، حضرت خود آغاز به سخن كرده و مى فرمايد: خدمت او به پدرم و من ، جاى انكار نيست ، ولى من به مالى كه نزد او است نيازمندم . وى عرض مى كند: ((زكريا بن آدم )) آن مال را نزد شما خواهد فرستاد و به من گفت : به شما خبر دهم علت اهمال او، اختلاف ((ميمون ))و ((مسافر))(دو وكيل ارسالى حضرت به قم ))است . حضرت فرمود: نامه مرا به او برسان و بگو: مال را به نزد من ارسال نمايد... .(524)
اين جريان حاكى از وجود نمايندگانى است كه رابط بين دفتر مركزى ((سازمان وكالت ))و وكلاى نواحى مختلف بوده اند.
4 - بهره گيرى از اصل تقيه و پنهان كارى
 
يكى از مهم ترين ويژگيهاى ((سازمان وكالت ))در طول دوران حياتش ، رعايت اصل پنهان كارى و تقيه است . بديهى است كه رعايت اين اصل در ((سازمان وكالت )) ، معلول وجود خطرات ناشى از حكومت عباسيان است . با توجه به نظارت دقيق و مستمر حكام عباسى بر فعاليت هاى ائمه هدى عليهم السلام و شيعيان آنان ، ضرورى بود كه فعاليت وكلا در نهايت اختفا صورت پذيرد. و همين طرز عملكرد بود كه سلامت ((سازمان وكالت ))را در طول دوران حياتش تضمين نمود و به جز مواردى اندك و معدود، ((سازمان وكالت ))از خطر افشا، لو رفتن و متلاشى شدن مصون ماند. در مواردى نيز كه خطر افشا شدن وجود داشت ، بيدارى و هشيارى رهبر سازمان ، و فداكارى اعضاى آن ، باعث شد اصل سازمان سالم بماند و خطر، تنها متوجه برخى از اعضاى آن شود. به عنوان مثال : ((معلى بن خنيس ))وكيل امام صادق عليه السلام ، حتى پس از تهديد به قتل ، در پاسخ ((داود بن على ))كه از وى خواسته بود اسامى اصحاب امام عليه السلام را فاش نمايد، گفت : ((مرا تهديد به قتل مى كنى ، به خدا قسم اگر زير پايم باشند، پايم را بر نمى دارم )). (525) ديگر وكيل امام صادق عليه السلام ، ((نصر بن قابوس لخمى ))است كه 20 سال به طور پنهانى وكالت امام عليه السلام را بر عهده داشته است . (526)
همين طور ((محمد بن ابى عمير)) ، وكيل امام صادق عليه السلام در ((بغداد)) ، با وجود شكنجه هاى فراوان ، حاضر به فاش نمودن اسامى پيروان آن حضرت نشد.
(527)
امام عسكرى عليه السلام در راستاى همين اصل بود كه در يك مورد براى ارسال نامه هايى به ((وكيل الوكلاى ))خود، (عثمان بن سعيد عمرى ) آنها را در درون يك چوب دايره شكل جاسازى نمود، و به ((داود بن الاسود))سپرد تا به ((عثمان بن سعيد عمرى ))برساند، در حالى كه حتى ((داود))نيز از محتويات درون چوب بى خبر بود.
(528)
در عصر ((غيبت صغرى ))نيز، وقتى ((عبيد الله بن سليمان )) ، وزير عباسى ، از فعاليت مخفى وكلا آگاه شد با مشورت خليفه ، تصميم به شناسايى وكلا گرفت . لذا افرادى را به عنوان شيعيانى كه قصد پرداخت وجوه شرعى دارند به نزد كسانى كه احتمال وكالتشان مى رفت فرستاد، ولى در يك اقدام به هنگام ، توقيعى از سوى ((ناحيه مقدسه ))صادر، و همه وكلا از اخذ هرگونه وجهى از هر كسى منع شدند! از جمله اين وكلا ((محمد بن احمد قطان ))بود كه وقتى يكى از جاسوسان حكومتى به نزد او آمده و مدعى شد كه قصد تحويل وجوه مالى را دارد، در پاسخ گفت : ((اشتباه آمده اى من با اين امور سروكارى ندارم .))و تا زمان رفع كامل خطر، وكلا بدين منوال عمل مى كردند.
(529)
در اين مقوله ، معروف بودن ((حسين بن روح )) ، سفير سوم حضرت مهدى عليه السلام ، به شدت تقيه ، و همين طور برگزيدن شغل روغن فروشى توسط ((عثمان بن سعيد))و پسرش ((محمد)) ، سفير اول و دوم حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در عصر غيبت ، به خاطر سرپوش نهادن بر فعاليت هاى وكالت ، و شواهد ديگر، از جمله موارد قابل طرح براى اثبات وجود اصل تقيه و پنهان كارى در ((سازمان وكالت ))است .
(530) از اين رو است كه دكتر جواد على ، عنوان ((التنظيم السرى ))را براى تشكيلات وكالت به كار برده است . در عصر ((غيبت صغرى )) ، فعاليت هاى مخفى سفرا گاه بدان اندازه بود كه براى ملاقات با وكلا و كارگزاران سازمان ، خرابه هاى ((بغداد))را محل ديدار قرار مى دادند. بنا به نقل ((صدوق )) ، در يك مورد ((محمد بن عثمان سعيد عمرى ))براى ديدار با دستيارش ((متيلى )) ، و ارائه نامه حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به او، خرابه هاى ((عباسيه بغداد))را به عنوان محل ديدار برگزيد و سپس نامه را پاره كرد. همين طور، تحويل ندادن هرگونه رسيدى به آورندگان وجوه شرعى ، و بهره گيرى از تاجران عادى براى حمل اموال ، از نمونه هاى رعايت اين اصل در عصر دومين سفير است .(531)
5 - بهره گيرى از وسايل ارتباطى مناسب
 
از ديگر مشخصه هاى اين سازمان ، وجود وسايل مناسب ارتباطى بود. در موارد متعدد، سفرا، ابواب ، وكلا و شيعيان با مراجعه مستقيم نزد ائمه عليهم السلام از نزديك با آنان ديدار مى كردند. اين ملاقات ها در نهايت اختفا و پنهان كارى صورت مى گرفت تا حساسيت دستگاه حاكمه برانگيخته نشود، ولى براى رعايت جهات امنيتى در موارد بسيارى ، ارتباط امامان ، سفرا، وكلا و شيعيان با يكديگر به صورت مكاتبه اى بود. به خصوص در عصر غيبت امام عليه السلام و در دوره هايى كه امام عليهم السلام در زندان و يا تحت نظر بودند. و لذا، تعداد مكاتبات دو امام عسكرى عليهماالسلام به مراتب بيش از ائمه پيشين است . فراوانى توقيعات عصر غيبت نيز گواه اين معنا است .
از ديگر ابزار ارتباطى در ((سازمان وكالت )) ، بهره گيرى از پيك ها و نمايندگان سيار است . البته گاه اين پيك ها خود از محتواى ماموريتشان بى اطلاع بودند، و گاه از افراد عادى و غير مرتبط با((سازمان وكالت ))در اين امر بهره گيرى مى شد. از نمونه هاى ارسال پيك براى ايجاد ارتباط، مى توان به پيك ((عراق ))اشاره كرد كه از سوى ((ناحيه مقدسه )) براى اعلام تاريخ درگذشت ((قاسم بن علاء))وكيل ((آذربايجان ))به اين ديار اعزام شد. و يا دو نماينده ارسالى به ((قم )) ، توسط امام جواد عليه السلام ، براى برقرارى ارتباط با ((زكريا بن آدم )) ، وكيل ((قم )) ، كه قبلا مورد اشاره واقع شد.
(532) مراسم حج نيز، ديگر وسيله ارتباطى در ((سازمان وكالت ))بود كه وكلا در قالب آن با يكديگر ديدار مى كردند.
ز - معرفى مهم ترين وكلاى ائمه عليهم السلام تا عصر غيبت صغرى
 
در بررسى منابع اوليه رجالى ، روايى و تاريخى به اسامى تعداد زيادى از وكلاى ائمه عليهم السلام بر مى خوريم كه در حقيقت همان اعضاى ((سازمان وكالت ))بوده اند كه پيرامون آن سخن رانديم ؛ گرچه نمى توان ادعا كرد كه اسامى تمامى وكلاى ائمه عليهم السلام در كتب تاريخى و رجالى و در منابع روايى ثبت است ، ولى با جستجوى نسبتا كامل در اين منابع ، به اسامى بسيارى از آنان برخورد نموديم كه توانست راهگشاى شناخت بيشتر اين سازمان و ويژگيهاى آن شود. بررسى تفصيلى شخصيت همه اين وكلا فراتر از گنجايش اين نوشتار است . از اين رو، بيان فهرست و شرح اجمالى چهره هاى برجسته آنان مى پردازيم .
1 - عبدالرحمن بن الحجاج
 
((شيخ طوسى ))، ((عبدالرحمن بن الحجاج )) را جزء وكلاى ممدوح امام صادق عليه السلام برشمرده است . او همچنين وكالت امام كاظم عليه السلام و مقام ((سروكيلى ))در ((عراق ))را بر عهده داشته است . امام صادق عليه السلام به وى مى فرمود: يا عبدالرحمن ! كلم اهل المدينة فانى اءحب اءن يرى فى رجال الشيعة مثلك ؛ يعنى ((اى عبدالرحمن ! با اهل مدينه به سخن بنشين ، من دوست دارم در ميان مردان شيعه همچون تو، ديده شود)) . اين امر نشانگر مقام علمى و نزديكى او به امام عليه السلام است . وى همچنين نزد امام كاظم عليه السلام داراى منزلت عظيم بوده است . آن حضرت در وصف او فرمود: انه لثقيل على الفؤ اد كه به فرموده مرحوم ((آية الله خوئى )) ، به اين معنا است : ((او در قلب من داراى مكانت و عظمت است )) .(533)
2 - محمد بن سنان
 
در بعضى منابع از او به عنوان ((باب ))امام صادق عليه السلام ياد شده است .(534) ((شيخ طوسى ))، وى را جزء وكلاى ممدوح و مورد ستايش ‍ نزد ائمه عليهم السلام و كسانى كه تغيير و تبديلى در تعليم اهل بيت عليهم السلام و دين خدا وارد نكردند و خيانتى ننمودند و در صراط ائمه عليهم السلام باقى ماندند تا به ديار باقى شتافتند، ذكر نموده است .(535)
وى چهار يا پنج نفر از امام معصوم عليهم السلام را درك كرده و شخص ‍ جليل القدرى بوده است .
(536)
3 - معلى بن خنيس
 
بنا به گفته ((شيخ طوسى )) ، او نيز جزء وكلاى ممدوح امام صادق عليه السلام بوده ؛ و علاوه بر وكالت ، انجام امور شخصى آنحضرت را نيز برعهده داشته است . وى وكيل آن حضرت ، در ((مدينه ))بوده و احتمالا به بعضى نقاط ديگر نيز براى ايجاد ارتباط با شيعيان سفر مى كرده است . ((معلى ))دست آخر توسط حاكميت عباسى دستگير و به شهادت رسيد. لو رفتن او احتمالا به علت رازدار نبودن او است ، چنان كه از رواياتى مشخص مى شود؛ و قاتل وى ؛ يعنى ((داود بن على )) ، بر اثر نفرين امام صادق عليه السلام در همان شب به هلاكت رسيد.(537)
4 - نصربن قابوس لخمى
 
((شيخ طوسى )) درباره او گفته است : ((او 20 سال وكيل امام صادق عليه السلام بود در حاليكه وكالتش بر ديگران معلوم نبود، و فردى خير و فاضل بود)) .(538)
از اين جمله ، شدت تقيه و پنهان كارى ((نصر بن قابوس ))قابل استفاده است . ((شيخ مفيد)) ، او را از خواص اصحاب امام كاظم عليه السلام برشمرده و احتمال وكالت او براى امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام نيز وجود دارد.
(539)
5 - مفضل بن عمر جعفى
 
او به نمايندگى از سوى امام صادق عليه السلام به كارهاى شيعيان رسيدگى مى كرده و در منازعات مالى آنان ، به وكالت از آن حضرت ، اموالى را پرداخت مى نموده است . همين طور وكيل ارشد، و مباشر امور امام كاظم عليه السلام در ((مدينه ))بوده است . گاه ، امام كاظم عليه السلام شخصا پرداخت هاى مالى شيعيان را نمى پذيرفت و آنها را به ((مفضل بن عمر)) ارجاع مى نمود، كه به نظر مى رسد به خاطر جهات امنيتى بوده است . (540)
برخى منابع كهن ، او را باب امام صادق عليه السلام و برخى ، باب امام كاظم عليه السلام بر شمرده اند كه نشانگر جلالت قدر او است .
(541)
6 - على بن يقطين
 
((على بن يقطين ))وكيل امام كاظم عليه السلام در ((بغداد))و عامل نفوذى حضرت به دستگاه عباسى بوده است . شرح حال او در منابع تاريخى و رجالى به تفصيل آمده است . (542)
وى براى ارسال نامه ها و اموال و وجوه شرعى ((عراق )) ، به ((مدينه )) ، گاه از وكلاى مبرزى كه رابط بين ((عراق ))و ((مدينه )) بودند؛ مانند: ((عبدالرحمن بن الحجاج )) ، و گاه از پيك ها و مامورانى كه مورد اطمينان بودند استفاده مى كرد.
(543)
7 - عبدالله بن جندب
 
او وكيل ارشد امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام در ناحيه ((اهواز))بود. تعبير ((شيخ طوسى ))در مورد او چنين است : كان عابدا رفيع المنزلة . امام كاظم عليه السلام در وصف وى فرمود: ان عبدالله بن جندب لمن المخبتين . (544)
پس از رحلت او، ((على بن مهزيار اهوازى ))جانشين او شد.
(545)
8 - ابراهيم بن سلام نيشابورى
 
او وكيل امام رضا عليه السلام ، و احتمالا وكيل امام كاظم عليه السلام نيز بوده است . (546)
9 - على بن ابى حمزه بطائنى
 
10 - زياد بن مروان قندى  
11 - احمد بن ابى بشر سراج  
12 - عثمان بن عيسى رواسى  
هر 4 نفر، وكلاى امام كاظم عليه السلام و از سران ((واقفية ))بوده اند.(547) پس از شهادت امام كاظم عليه السلام ، اينان با انكار رحلت آن حضرت و ادعاى ((مهدى ))بودنش ، اموالى كه شيعان به عنوان وكلاى حضرت به آنان داده بودند تا به امام عليه السلام تحويل دهند را تصرف كرده و به جانشين امام كاظم عليه السلام ؛ يعنى امام رضا عليه السلام تحويل ندادند؛ و لذا مطرود امام و جامعه شيعى واقع شدند. (548)
13 - صفوان بن يحيى
 
به تصريح ((نجاشى )) ، او كفى الاصل ، ثقه و داراى جايگاه شريفى نزد امام كاظم ، امام رضا و امام جواد عليهم السلام بوده ، و وكالت امام رضا و امام جواد عليهماالسلام در ((كوفه ))را برعهده داشته است . (549)
14 - عبدالعزيز بن المهتدى
 
او وكيل امام رضا و امام جواد عليهماالسلام در ((قم ))بوده است . ((فضل بن شاذان ))در حق وى مى گويد: ((او بهترين قمى است كه ديده ام .))(550)
15 - على بن مهزيار اهوازى
 
((على بن مهزيار))فردى جليل القدر و وكيل ارشد در ناحيه ((اهواز)) از سوى امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام بوده است .(551) قبلا گذشت كه او پس درگذشت ((عبدالله بن جندب )) ، وكيل ارشد امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام در ((اهواز)) ، به عنوان جانشين وى به كار مشغول شد؛ و طبق قرائنى ناظر بر كار منطقه ((بصره ))نيز بوده است . (552)
16 - فضل بن سنان
 
او از اهالى ((نيشابور))و به تصريح ((شيخ طوسى ))در رجالش ، وكيل امام رضا عليه السلام بوده است . (553)
17 - هشام بن ابراهيم عباسى
 
((هشام ))وكيل ارشد امام رضا عليه السلام در((مدينه ))بود و معمولا امور دفتر وكالت در مدينه ، توسط او انجام مى گرفت . وى پس از انتقال حضرت به ((طوس )) ، راه خيانت در پيش گرفت و به جاسوس دستگاه ((ماءمون ))در خانه امام عليه السلام تبديل شد.(554)
18 - ابوعمروالحذاء
 
طبق روايت كلينى ، او وكيل امام جواد عليه السلام در محل ((باب كلتا)) در ((بصره ))بوده است . (555)
19 - زكريابن آدم قمى
 
او شخصيتى بسيار والامقام ، و داراى جايگاه بلندى در پيشگاه معصومين عليهم السلام بوده است ، گرچه بنا به روايت ((شيخ طوسى )) ، وى از اصحاب امام صادق و ائمه بعدى تا امام جواد عليهم السلام بوده ، ولى تصريح به وكالت او براى همه اين امام بزرگوار نشده است . وكالت او براى امام جواد عليه السلام آشكار است ، گرچه وكالت وى ، با توجه به جلالت قدرش ، براى امامان قبلى ، به خصوص امام رضا عليه السلام نيز خالى از قوت نيست . (556)
20 - ابراهيم بن محمد همدانى
 
او وكيل ارشد امام جواد عليه السلام و دو امام عسكرى عليهماالسلام در ((همدان ))بوده است . در يك مورد آن حضرت ، مقدارى دينار و لباس ‍ براى او فرستاده است كه هم مى تواند دليل بر تاءمين مالى وكلا از جانب ائمه عليهم السلام باشد، و هم دليل بر جايگاه والاى او نزد آن حضرت . فرزند و نوادگان او نيز يكى پس از ديگرى تا برهه اى از عصر ((غيبت صغرى ))در ((همدان ))وكيل بوده اند. (557)
21 - محمدبن الفرج
 
او وكيل ارشد امام جواد عليه السلام بوده است ؛ و آن جناب وصايت امام هادى عليه السلام را به ((محمد بن الفرج ))اطلاع داد. پس از شهادت آن حضرت ، سران شيعه در منزل او جمع و نسبت به امامت امام هادى عليه السلام به بحث نشستند.(558)
22 - ايوب بن نوح
 
از او به عنوان وكيل امام هادى و امام عسكرى عليهماالسلام در ((كوفه )) نام برده شده است ، و داراى منزلتى عظيم نزد آن دو بزرگوار بوده است . او فردى ((كثيرالعبادة ))و با ((ورع ))بسيار، و در نقل روايات مورد اطمينان بود. پدرش ، ((نوح بن دراج )) ، قاضى ((كوفه ))بوده است . وى بر اثر تعقيب ((متوكل ))مجبور به خروج از ((كوفه ))شد و حضرت فرد ديگرى را به عنوان سروكيل آن شهر منصوب نمود.(559)
23 - على بن جعفر همانى
 
او وكيل مبرز امام هادى عليه السلام در ((سامرا))و مورد وثوق آن امام عليه السلام بوده است . وى در اثر سعايت از او نزد ((متوكل )) ، دستگير و به جرم رافضى بودن و وكالت براى امام هادى عليه السلام محبوس شد و با دعاى حضرت ، اسباب رهايى وى فراهم آمد و به سمت مكه هجرت كرده و مقيم آنجا شد. در درگيرى وى با ((فارس بن حاتم قزوينى )) ، وكيل منحرف شده امام هادى عليه السلام ، آن حضرت ، جانب ((على بن جعفر))را گرفته و ((فارس ))را طرد نمود.(560)
24 - فارس بن حاتم قزوينى
 
وكيل معروف و صاحب نام امام هادى عليه السلام در ((سامرا))بود كه به علت فساد و خيانت ، مورد لعن ، عزل و طرد آن امام عليه السلام قرار گرفت و به دست يكى از پيروان آن حضرت به نام ((جنيد)) ، به قتل رسيد.(561)
25 - على بن الحسين بن عبد ربه
 
او وكيل ارشد امام هادى عليه السلام در ((مداين )) ، ((بغداد))و ((قراى سواد))بوده است . (562)
26 - ابوعلى بن راشد
 
((ابوعلى ))بعد از ((على بن الحسين بن عبد ربه )) ، توسط امام هادى عليه السلام به عنوان وكيل ارشد در نواحى ((بغداد)) ، ((مدائن ))و ((قراى سواد)) ، به جانشينى او انتخاب شد. او يكى از كسانى بود كه از سوى ((متوكل )) ، به خاطر وكالت ، مورد سوءظن واقع و به شهادت رسيد. امام هادى عليه السلام در نامه اى در وصف او فرمود: انه عاش ‍ سعيدا و مات شهيدا يعنى ، ((او با سعادت زيست و با شهادت از دنيا رحلت نمود)) .(563)
27 - ابراهيم بن مهزيار
 
او برادر ((على بن مهزيار)) ، و وكيل امام عسكرى عليه السلام در ((اهواز)) ، و به گفته ((طبرسى ))در ((اعلام الورى )) ، از ابواب معروف در عصر غيبت بوده است . پس از درگذشت او، فرزندش ‍ ((محمد)) ، اموال متعلق به ((ناحيه مقدسه ))را به ((بغداد))آورد و پس از تحويل آنها به جانشينى پدر منصوب شد.(564)
28 - عثمان بن سعيد عمرى
 
((عثمان بن سعيد))از عصر امام هادى عليه السلام به عنوان باب و وكيل ارشد آن امام عليه السلام و سپس باب و وكيل ارشد امام عسكرى عليه السلام و در چند سال اول ((غيبت صغرى ))به عنوان اولين سفير و باب ((ناحيه مقدسه ))مشغول فعاليت بوده است . او از سن 11 سالگى وارد منزل امام هادى عليه السلام ، و به عنوان خادم مشغول به كار شد. در جلالت قدر او جاى هيچ گونه ترديدى نيست و اين امر بارها از سوى امامان هادى ، عسكرى و حضرت حجت عليهم السلام مورد تاءكيد قرار گرفته است . شرح تفصيلى زندگى و فعاليت هاى او در فصل مربوط خواهد آمد.(565)
29 - احمد بن اسحاق قمى
 
او فردى بسيار جليل القدر و وكيل امام عسكرى عليه السلام و ((ناحيه مقدسه ))در امور اوقاف ((قم ))بوده است . كتاب هاى رجالى از وى به بزرگى ياد كرده و فضائل او را برشمرده اند. (566) ((احمد بن اسحاق ))در دوره سفير اول و دوم به ((بغداد))منتقل ، و به عنوان يكى از مهمترين دستياران آنان به فعاليت مشغول شد، و در راه بازگشت از حج در ((حلوان ))درگذشت .
30 - محمد بن احمد بن جعفر القمى العطار القطان
 
((شيخ طوسى )) ، او را جزء اصحاب امام عسكرى عليه السلام برشمرده و تصريح به وكالت او نموده است . ((ابوحامد مراغى ))در جلالت وى گفته است : ليس له ثالث فى الارض فى القرب من الاصل يصفنا لصاحب الناحية يعنى ((او در نهايت قرب و نزديكى به ناحيه مقدسه است )) . وى نيز به عنوان يكى از دستياران اصلى سفير اول و دوم ، در ((بغداد))مشغول فعاليت بود؛ و بنا به بعضى نقل ها، كار ارتباط و نظارت بر وكلاى نواحى شرقى ((ايران ))را در دست داشته است .
31 - ابراهيم بن عبده النيشابورى
 
او وكيل ارشد امام عسكرى عليه السلام در ((نيشابور))و مناطق آن بوده است . امام عليه السلام طى نامه اى مفصل به بعضى از سران شيعه در ((نيشابور)) ، نصب وى به وكالت اين منطقه را اعلام فرمود.
32 - ايوب بن الناب
 
((ايوب ))نيز وكيل ارسالى امام عسكرى عليه السلام به ((نيشابور)) بوده است كه احتمالا قبل از ((ابراهيم بن عبده ))به اين ناحيه اعزام شده است .
علاوه بر افراد ياد شده ، نام تعداد ديگرى از وكلاى ائمه عليه السلام در منابع آمده كه براى رعايت اختصار به همين ميزان اكتفا مى شود.
در عصر ((غيبت صغرى )) ، علاوه بر ((وكلا))و ((نواب اربعه )) ، تعداد بسيارى از وكلاى عام در نواحى مختلف وجود داشته اند كه نامشان در منابع ياد شده آمده است و در فصل مربوط، به اسامى برخى از مهمترين آنان اشاره خواهد شد.
آخرين نكته در اين فصل آن كه ، ما در ((سازمان وكالت ))شاهد بروز برخى از جريانات انحرافى هستيم كه يا ناشى از خيانت و فساد كسانى بود كه از سوى ائمه عليهم السلام به وكالت نصب شده بودند و يا ناشى از ادعاى دروغين مدعيان ((وكالت )) و ((بابيت )).
از آنجا كه در عصر غيبت ، شاهد بروز بيشتر اين گونه جريانات هستيم ، در مباحث مربوط به عصر ((غيبت صغرى )) ، متعرض اين جريانات و معرفى شخصيت هاى مربوطه خواهيم شد.
خلاصه
 
((سازمان يا نهاد وكالت ))به عنوان حقيقتى موجود در نيمه دوم دوران امامت (يعنى از عصر امام صادق عليه السلام به بعد) مطرح ، و داراى كاركردهاى مشخص و ويژگيهاى خاصى است . اطلاق عنوان ((سازمان )) يا ((نهاد))بر آن ، گرچه سابقه تاريخى ندارد، ولى با توجه به امورى ؛ مانند وجود رهبرى ، همكارى ، اعضاى مشخص ، برنامه معين و منظم ، هماهنگى و برخى ويژگيهاى ديگر، اطلاق واژه ((سازمان ))يا ((نهاد)) بر آن ، اطلاقى بى مورد و نامناسب نيست . همان گونه كه گذشت ، وجود رهبرى ، از جمله ويژگيهاى بارز اين سازمان است . رهبرى اين سازمان را امامان معصوم عليهم السلام تشكيل مى دادند و در اين جهت داراى يك سلسله فعاليت هاى متناسب با اين مقام بودند؛ مانند تعيين يا عزل وكلا، معرفى شخصيت مثبت يا فعاليت هاى متناسب با اين مقام بودند؛ مانند تعيين يا عزل وكلا، معرفى شخصيت مثبت يا منفى آنان (در صورت بروز انحراف ) به جامعه شيعه ، نظارت بر كار وكلا و بررسى عملكرد آنان ، معرفى جريانات دروغين وكالت و بابيت ، تاءمين مالى و امورى ديگر.
در كنار رهبرى ، كسانى نقش معاونان رهبر را ايفا مى كردند، چرا كه شواهد گوناگونى دلالت بر وجود عده اى به عنوان ((وكيل ارشد))يا ((سروكيل ))دارد كه كار نظارت بر فعاليت وكلاى يك يا چند منطقه را بر عهده داشته اند.
انگيزه هاى رويكرد ائمه عليهم السلام به سازمان يا نهاد وكالت به عنوان يك جريان فعال در جنب ساير فعاليت هاى امامان شيعه عليهم السلام خود سوالى است مهم ، كه در بخشى از مباحث ، به پاسخ آن اشاره شد. با توجه به وجود جو خفقان و اختناق و فشارهاى شديد عليه امامان شيعه عليهم السلام و عدم امكان ارتباط آزادانه و مستقيم آنان با شيعيان ، ضرورى مى نمود كه گروهى نقش واسطه بين امام - به عنوان رهبرى جامعه - و شيعيان را به عهده داشته باشند. افزون بر آن ، اگر چنين جوى نيز وجود نداشت باز با توجه به گستردگى جهان اسلام در آن عصر و وجود شيعيان در مناطق مختلف و پراكنده ، و لزوم ارتباط آنان با امام عليه السلام ، تشكيل چنين سازمانى ضرورى بود. علاوه بر اين دو موضوع ، مساءله آماده سازى شيعه براى پذيرش شرايط ((عصر غيبت )) ، كه در آن چاره اى جز مراجعه نزد وكلا نداشتند، خود بُعدى ديگر از سلسله انگيزه هاى تشكيل ((سازمان وكالت ))است . همچنين رفع بلاتكليفى شيعه در عصر ((غيبت صغرى )) ، از ديگر ثمرات وجودى اين سازمان بوده است .
محدوده زمانى فعاليت اين سازمان با توجه به ويژگى هاى موجود در عصر امام صادق عليه السلام اعم از فراوانى شيعيان ، گستردگى مناطق اسلامى ، وجود شيعيان در مناطق دوردست ، لزوم حضور نمايندگان امام در آن مناطق و وجود نصوص تاريخى در مورد وكلاى آن جناب - از آن عصر شروع و تا پايان عصر ((غيبت صغرى ))ادامه داشته است .
محدوده جغرافيايى فعاليت اين سازمان به گستره مناطق شيعه نشين بوده است ؛ هر نقطه اى كه در آن ، شيعيان به طور چشمگيرى حضور داشته اند تحت پوشش فعاليت اين سازمان بوده است . به اين ترتيب ، مناطقى از قبيل ((حجاز)) ، ((عراق )) ، ((ايران )) ، ((يمن )) ، ((مصر))و احتمالا ((مغرب )) ، تحت پوشش اين سازمان قرار داشته اند.
گرچه برخى از محققان ، تنها وظيفه اين سازمان را پرداختن به امور مالى و اخذ وجوه شرعى دانسته اند، ولى با توجه به قرائنى ، مى توان وظايف ديگرى ؛ مانند نقش ارشادى ، علمى ، فرهنگى ، سياسى ، ارتباطى (در غير موارد مربوط به وجوه مالى )، رفع مشكلات شيعيان ، انجام امور شخصى و خاص براى ائمه عليهم السلام و بعضى امور ديگر را، از وظائف و كاركردهاى ((سازمان وكالت ))برشمرد. گو اين كه نمى توان منكر اهميت نقش مالى اين سازمان به عنوان يكى از مهمترين وظايف شد.
از روايات مربوط، ويژگيهايى را مى توان به عنوان ويژگيهاى لازم براى وكلاى ائمه عليهم السلام استخراج نمود كه در راءس آنها، ((وثاقت )) ، ((امانت دارى ))و ((درست كارى ))است . گفتيم كه مراد از ((وثاقت )) ، چيزى فراتر از وثاقت در امور مالى است . علاوه بر اين صفات ، ويژگيهايى ؛ مانند ((رازدارى )) ، ((نهان كارى )) ، ((زيركى )) ، ((نظم ))و ((كاردانى )) نيز از صفات بارز وكلا بوده است .
فصل 7 : عصر غيبت صغرى (260 - 329 ه -.)
 
اين عصر و دوره از زمان رحلت امام حسن عسكرى عليه السلام در هشتم ربيع الاول سال 260 هجرى قمرى كه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) متولى امر ولايت و امامت شده است ، آغاز مى گردد و در تاريخ پانزدهم شعبان سال (329 ه -) با ارتحال چهارمين و آخرين سفير و نايب خاص آن حضرت ، ابوالحسن على بن محمد سمرى به پايان مى رسد.
در اين فصل ، حوادث و رويدادهاى اين دوره حساس از تاريخ شيعه را طى 9گفتار به ترتيب زير مورد بررسى قرار خواهيم داد.
1 - وضعيت سياسى ، اجتماعى و فكرى عصر غيبت صغرى .
2 - تاريخ غيبت و كيفيت آغاز آن .
3 - فلسفه غيبت .
4 - ويژگيهاى دوره غيبت صغرى .
5 - اختلافات فرقه اى پس از رحلت امام عسكرى عليه السلام
6 - نصب نواب اربعه
7 - نصب وكلا براى مناطق شيعه نشين در عصر غيبت صغرى .
8 - وكلاى خائن و مدعيان دروغين وكالت .
9 - وضعيت فكرى و سياسى - اجتماعى شيعه در عصر غيبت صغرى .
1 - وضعيت سياسى ، اجتماعى و فكرى عصر غيبت صغرى .
 
الف - وضعيت سياسى  
اين دوره هفتاد ساله مقارن است با زمامدارى 6 تن از خلفاى ((عباسى )) ، از پانزدهمين خليفه عباسى تا بيستمى آنان .
- المعتمد على الله (256 - 279 ه -).
(567)
- المعتضد بالله (279 - 289 ه -).
(568)
- المكتفى بالله (289 - 295 ه -).
(569)
- المقتدر بالله (295 - 320 ه -).
(570)
- القاهر بالله (320 - 322 ه -).
(571)
- الراضى بالله (322 - 329 ه -).
(572)
ويژگيهاى وضعيت سياسى جارى در اين دوره به مانند ويژگيهاى دوره گذشته است . همان ويژگى هائى كه در دوره قبل از غيبت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) در جهان اسلام جريان داشت ؛ مانند غلبه و استيلاى ((موالى ))به ويژه ((تركان ))بر اوضاع سياسى جهان اسلام . اينها چه به عنوان وزرا و واليان و چه به عنوان فرماندهان نظامى ، روز به روز بيشتر قدرت مى گرفتند و بر اوضاع جهان اسلام مسلط مى شدند.
به موازات اين استيلاى روبه فزونى ((موالى ))و ((تركان )) ، حكومت مركزى روز به روز ضعيفتر مى شد. هرچه زمان مى گذشت خليفه در اداره امور مملكت بيشتر ناتوان مى شد، كارها را ديگران در دست مى گرفتند و حكومت مركزى در اداره كشور به ويژه در كنترل مرزها بيش از گذشته توان خود را از دست مى داد.
در زمان ((مقتدر)) مرزبانهاى دريايى ، در مناطقى ؛ مانند ((ارزن )) ، ((ملطيه )) ، ((ميافارقين )) ، ((آمُد))و... به قدرى شعيف و ناتوان شده بودند كه قدرت مرزبانى و جلوگيرى از نفوذ دشمن را نداشتند، آنان با فرستادن گزارشى به ((بغداد))، از حكومت مركزى و خليفه عباسى تقاضاى كمك نمودند و تهديد كردند كه اگر به آنان كمك نشود خود را به ((روميان )) تسليم خواهند كرد، ولى به سخن آنان توجهى نشد، به همين جهت شكست خوردند و ماءيوسانه برگشتند.
(573)
همچنين به جهت ضعف دستگاه خلافت و غلبه تركان و موالى بر اوضاع سياسى جهان اسلام ، خليفه نمى توانست تدبير امور را در دست بگيرد. او دائم از اهرم هاى فشار كه در دست ديگران بود وحشت داشت .
گاهى به زور خليفه را وادار مى كردند تا فردى را از ولايتعهدى خلع كند و فرد ديگرى را جايگزين آن نمايد، به عنوان مثال در سال (279 ه -) بر اثر فشارهاى گوناگون ، ((معتمد عباسى ))مجبور شد پسرش را از ولايتعهدى عزل نمايد و برادرزاده اش ((معتضد))را جانشين خود قرار دهد.
(574)
گاهى افسران ترك ، خليفه را دستگير و از خلافت خلع مى نمودند و او را شكنجه مى دادند، براى نمونه در سال (322 ه -) عده الى از افسران ترك بر خليفه عباسى ، ((القاهر)) ، شوريدند و قصرش را محاصره كردند، او وقتى كه سر و صدا را شنيد، از خواب بيدار شد، در حاليكه آثار مستى در وى نمايان بود، او را دستگير كردند و شكنجه دادند و چشمانش را از حدقه درآوردند.
(575)
گاهى بر اثر جنگ قدرت بين عباسيان ، خليفه براى حفظ و دفاع از جان خود ناتوان مى شد، به عنوان نمونه در سال (267 ه -) بين ((معتمد))و برادرش ((موفق ))، درگيرى رخ داد و ((موفق ))پيروز شد و برادرش ‍ ((معتمد))، را كه خليفه بود زندانى كرد.
(576)
بنا به نوشته ((مسعودى ))، ((موفق )) او را در ((فم الصلح ))تحت نظر قرار داد و عده اى را هم براى حفاظت وى گماشت . پيش از اين وى به ((موصل ))فرار كرده بود و ((موافق ))توانست به واسطه وزيرش ، ((صاعد))او را برگرداند.
(577)
گاهى به قدرى اركان خلافت عباسى متزلزل مى شد كه خليفه نمى توانست به فردى اعتماد كند و پست وزارت را به وى واگذار نمايد. گاهى اتفاق مى افتاد كه خليفه عباسى فردى را به وزارت نصب مى كرد و او تنها به مدت دو روز وزير بود و روز سوم وى را عزل مى نمود. در همين رابطه ((مسعودى ))مى نويسد: ((المقتدر بالله )) ، هيجدهمين خليفه عباسى ، شانزده بار وزراى خود را تعويض نمود. و يا ((القاهر بالله )) نوزدهمين خليفه عباسى ، در طول يك سال و اندى از خلافتش ، 4 بار، وزير خود را جابه جا نمود.
اين عزل و نصب هاى پى در پى ، گوياى اين واقعيت است كه ، خلافت و حكومت مركزى عباسيان رو به ضعف نهاده بود و خليفه ، نقش زيادى در اوضاع حكومت نداشت ، حتى در همين عزل و نصب هاى پى در پى گاهى ديده مى شود كه خليفه تحت تاءثير القائات زنان قرار مى گرفت و شخصى را از مقامش عزل و زندانى مى كرد.
بنا به نقل مورخان ((سيده ))مادر ((مقتدر)) ، در همه كارهاى دولت مداخله مى كرد و عزل ((على بن عيساى ))وزير در سال (304 ه -)، توسط او انجام شد. وزيرى كه بنا به نوشته ((سيوطى ))با تقوا و عفيف بود و در جهت عدالت و برقرارى احكام اسلامى گام برمى داشت .
(578)
ابن اثير مى نويسد:
((ام موسى ))نديمه ((سيده ))مادر ((مقتدر))به خانه وزير رفت تا درباره مخارج و لباس خدمتگزاران قصر گفت و گو كند، وزير خوابيده بود، نگهبان وزير گفت : قدرى درنگ كن تا وزير از خواب بيدار شود، او خشمگين شد و با ناراحتى تمام برگشت و به ((سيده ))مادر ((مقتدر شكايت كرد، وقتى وزير از خواب برخاست و از آمدن ((ام موسى )) باخبر شد، نگهبان و فرزند خود را براى عذرخواهى به نزد ((ام موسى )) ، پيش خدمت مادر خليفه فرستاد، اما نديمه اين عذرخواهى را نپذيرفت و به نزد ((مقتدر))رفت و از وزير بدگويى كرد و خليفه عباسى او را از وزارت خلع و سپس دستگير و زندانى نمود.
(579)
و نيز او توانست ((ابوالعباس خصيب ))را از پست وزارت عزل نمايد.
دخالت هاى ((سيده ))خود نشانه اى از ضعف خليفه در امور مملكتى و به نوبه خود، عامل ضعف و كاهش اقتدار روزافزون خليفه بود.
با همه ضعف هايى كه بيان شد، خلفاى عباسى هميشه بر ظلم هاى خود نسبت به مردم مسلمان مى افزودند، آنان براى ادامه حكومت خود از هيچ جنايتى فروگذار نمى كردند. جو اختناق و وحشت با شدت تمام در سراسر اين دوره حاكم بود، به ويژه در دوره ((معتضد))(279 - 289 ه -) كه به تعبير شيخ طوسى ، در اين دوره بسيار سخت و دشوار، از شمشيرها خون مى چكيد.
(580)
آنچه بيان شد مربوط به ويژگيهاى و وضعيتى بود كه از عصر قبل از غيبت صغرى جريان داشت ، و در اين دوره نيز برقرار بود.
اكنون به بيان خصايص و حوادثى كه در دوره غيبت صغرى اتفاق افتاد، مى پردازيم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:6  توسط مهدی یار  | 

دیباچه ای برزندگی سراسرخیروبرکت امام عصر(عج)6

2 - جو خفقان عباسى و لزوم حفظ شيعيان و مكتب توسط امام عليه السلام  
توجه به اين حقيقت در اينجا لازم است كه حتى در شرايط عادى و در صورت فقدان جو خفقان و فشار دشمنان نيز، امكان ارتباط تمامى شيعيان در دورترين نقاط جهان اسلام با امامان شيعه عليهم السلام فراهم نبود؛ چرا كه با توجه به وسايل ارتباطى آن عصر، و فراوانى پيروان ، امكان سفر از مناطقى ؛ همچون ((ايران )) ، ((عراق ))و حتى ((حجاز))به ((مدينه ))براى همه فراهم نبود، چه رسد به اين كه جو خفقان و رعب و وحشت از سوى عباسيان عليه ائمه عليهم السلام و شيعيان نيز در ميان باشد و جاسوس ها و ماموران حكومتى به طور دائم فعاليت ها و رفت و آمدهاى امامان و شيعيان را تحت كنترل خود داشته باشند.
در چنين وضعيتى ، ايجاد ((سازمان وكالت ))براى كاهش ارتباط مستقيم شيعه و ائمه عليهم السلام و قرار دادن واسطه يا وسائطى بين دو طرف ، براى حفظ آنان و بالاتر از آن ، حفظ مكتب ، لازم و گريزناپذير است . و لذا هرگز ((سازمان وكالت ))را از آغاز تاءسيس تا پايان عصر غيبت صغرى ، داراى فعاليت آشكار و بى پرده نمى يابيم ، چرا كه اين سازمان نزد ((حكام عباسى ))وظيفه اى فراتر از جمع آورى وجوه شرعى و زكوات و نذورات و غير آنها داشت . از اين رو، هر چند وجود جو خفقان را نمى توان علت اصلى تشكيل سازمان دانست ، ولى به طور قطع ، وجود چنين جوى مى تواند علت تشديد فعاليت اين سازمان و گسترش و توسعه آن باشد. لذا، در عصر امام كاظم عليه السلام و در عصر امام هادى عليه السلام مواجه با اوج فعاليت اين سازمان هستيم .
3 - آماده سازى شيعه براى ورود به عصر غيبت
 
بى شك ، يكى از علل روى آورى ائمه عليهم السلام به اين سازمان ، آماده سازى شيعه براى پذيرش وضعيت جديد در عصر غيبت بوده است . عصرى كه در آن ، شيعه جز از طريق سفرا و وكلا، امكان ارتباط با امام خويش را نداشت . با توجه به همين حقيقت بود كه هرچه شيعه به عصر غيبت نزديكتر مى شد، راه ارتباط مستقيم او با امام عليه السلام نيز محدودتر مى گشت و ((سازمان وكالت ))نيز تقويت مى شد تا آنجا كه در عصر دو امام هادى و عسكرى عليهم السلام بيشتر امور شيعيان با اين دو امام بزرگوار از راه مكاتبه و از طريق وكلا و نمايندگان صورت مى گرفت . از اين رو، مى توان گفت : دست كم در عصر دو امام عسكرى عليه السلام تقويت ((سازمان وكالت ))به خاطر زمينه سازى ورود شيعه به ((عصر غيبت )) بوده است .
4 - رفع بلاتكليفى از شيعه در ايام حبس امامان عليهم السلام و در عصر غيبت

وقتى به عصر ((غيبت صغرى ))مى رسيم با توجه به اختفاى كامل امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و غيبت او از انظار، ضرورت وجود اين سازمان بيشتر رخ مى نمايد، چرا كه تنها راه ارتباطى شيعه با امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، سفرا و وكلا بودند. در اين عصر، وكلا و سفراى خاص و عام امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به عنوان تنها مرجع براى شيعه در مشكلات سياسى ، فكرى ، اجتماعى ، اقتصادى و دينى بودند. همين طور در عصر بعضى از ائمه عليهم السلام ؛ مثل امام كاظم عليه السلام يا دو امام عسكرى عليهم السلام - كه شيعه دسترسى كمترى به آنان داشت - وكلا مرجع مطمئنى براى شيعيان بودند.
ج - بررسى محدوده زمانى و جغرافيايى فعاليت سازمان وكالت
 
همانگونه كه گذشت ، ((سازمان وكالت ))به معناى مجموعه فعاليت هاى هماهنگ و برنامه ريزى شده ، با رهبرى واحد است ، نه وكالت هاى جزئى ، فردى و شخصى .
بنابراين ، گرچه مساءله وكالت و وجود وكيل يا وكلا براى معصومين عليهم السلام سابقه اى ديرين داشته است و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، امام على عليه السلام و ديگر ائمه هدى عليهم السلام تا عصر امام صادق عليه السلام ، هر يك داراى نمايندگانى بوده اند كه به منظور انجام امور خاصى تعيين مى شدند، ولى واقع مطلب آن است كه نصوص تاريخى و قرائن موجود در زمينه هاى حاكم بر عصر ائمه عليهم السلام تا عصر امام صادق عليه السلام ، به هيچ وجه ، مؤ يد وجود ((سازمان وكالت ))در اين دوره ها نمى باشد.
اما اين كه شروع به كار اين سازمان از عصر امام صادق عليه السلام است يا از عصر امام كاظم عليه السلام ، بين محققان در اين زمينه اتفاق نظر ديده نمى شود. برخى معتقدند: آغاز به كار اين سازمان با برنامه اى نسبتا گسترده ، مربوط به عصر امام كاظم عليه السلام است و لذا، حتى وجود وكلايى براى امام صادق عليه السلام (به معنى اصطلاحى آن در بحث حاضر) را منكرند؛ به عنوان مثال : ((عبدالرحمن بن الحجاح ))كه در ((الغيبة ))از ((شيخ طوسى ))جزء وكلاى مورد ستايش امام صادق عليه السلام نام برده شده را جزء وكلاى امام كاظم عليه السلام دانسته اند،
(436) و يا ((معلى بن خنيس )) را كه به جرم وكالت براى امام صادق عليه السلام به شهادت رسيد، تنها به عنوان وكيل مالى حضرت قلمداد كرده اند.(437)
از سوى ديگر، برخى از محققان تاءكيد بر آن دارند كه اولين امامى كه اقدام به تشكيل ((سازمان وكالت ))نمود، امام صادق عليه السلام بوده است . گرچه منكر آن نيستند كه توسعه و گسترش فعاليت اين سازمان مربوط به دوره هاى بعد، به خصوص عصر امام كاظم عليه السلام بوده است .
(438)
به نظر مى رسد با توجه به نصوص و شواهد موجود بتوان با نظر دوم موافقت نمود؛ چرا كه در منابع ما به نام وكلايى براى امام صادق عليه السلام تصريح شده است ؛ وكلايى نظير ((عبدالرحمن بن الحجاج )) ، ((معلى بن خنيس )) ، ((نصربن قابوس لخمى ))و غير آنها
(439) . از سوى ديگر، نگاهى به وضعيت سياسى آن عصر مؤ يد اين معنا است كه امام صادق عليه السلام زمينه هاى لازم براى تشكيل چنين سازمانى را داشته است ؛ چرا كه آن عصر حضرت از نظر فشارهاى سياسى ، دشوارتر از عصر امام كاظم عليه السلام نبود، و ما در عصر امام كاظم ((سازمان وكالت ))را داراى فعاليتى در سطح گسترده مى يابيم . شيعيان نيز هر چند ممكن است در عصر امام كاظم عليه السلام روبه فزونى نهاده باشند، ولى طبيعتا نمى تواند تعدادشان تفاوت زيادى با عصر امام صادق عليه السلام داشته باشد. مجموعه امور اجتماعى نيز ما را بر آن رهنمون مى سازد كه امام صادق عليه السلام اقدام به چنين كارى كرده باشد تا از سويى ، وجوه مالى كه عناوين مختلفى ؛ مانند زكوات ، نذورات ، هدايا و اوقاف داشت ، توسط وكلا جمع آورى شوند و از سوى ديگر، كسانى وجود داشته باشند كه در صورت فقدان دسترسى به امام عليه السلام نيازهاى دينى ، فكرى ، سياسى و... شيعه را از آن طريق مرتفع سازد. همچنين برخى نصوص روايى - تاريخى ، گواه بر ارتباط مالى امام عليه السلام با شيعيان در دورترين نقاط است . به عنوان نمونه ، مى توان به توطئه ((منصور عباسى ))در فرستادن يك جاسوس به عنوان يكى از شيعيان ((خراسان ))به نزد امام صادق عليه السلام و برخى سران ((علويين ))اشاره كرد تا به ظاهر با دادن وجوه شرعى ، و اخذ رسيد، مستمسكى را براى اقدامات ((منصور)) ، برضد امام عليه السلام و ((علويان ))فراهم كند.(440)
پس مى توان نقطه آغازين فعاليت ((سازمان وكالت ))را عصر امام صادق عليه السلام دانست . اين سازمان به طور مستمر با افت و خيزهايى به فعاليت خود ادامه داد؛ به اين معنا كه كار آن ، در عصر هيچ يك از ائمه بعدى عليه السلام به تعطيل كشيده نشد. و عصر ((غيبت صغرى ))يكى از حساسترين و مهم ترين دوران فعاليت اين سازمان بود؛ چرا كه با غيبت امام معصوم عليه السلام تنها پناهگاه و مرجع شيعيان ، وكلا و نواب آن حضرت بودند. بنابراين ، ((سازمان وكالت ))با قدرت ، و در مقياس وسيع به كار خود ادامه داد.
اين فعاليت تا سال (329 ه -) كه مقارن با تاريخ وفات چهارمين سفير و نايب حضرت حجت عليه السلام است ، ادامه داشت . در اين سال با شروع دوران ((غيبت كبرى ))و قطع ارتباط حضرت با شيعيان ، به واسطه ((سفرا)) و ((ابواب )) ، كار ((سازمان وكالت ))به يك معنا به اتمام رسيد؛ چرا كه اين سازمان تا اين زمان متشكل از كسانى بود كه به طور مستقيم توسط خود امام معصوم عليه السلام به عنوان وكيل امام عليه السلام انتخاب مى شدند، ولى با شروع عصر ((غيبت كبرى ))وظايف وكلا بر دوش فقهاى ((جامع شرايط)) سپرده شد، و چنين نبود كه فقهاى خاصى توسط امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به عنوان وكيل يا وكلاى آن حضرت تعيين شوند. لذا اگر چه وكالت امام عليه السلام به معناى عام ، براى فقها در عصر غيبت وجود دارد، ولى تحت مباحث مربوط به ((سازمان وكالت )) نمى گنجد. پس مى توان از نظر زمانى ، محدوده فعاليت اين سازمان را از عصر امام صادق عليه السلام تا پايان عصر ((غيبت صغرى ))دانست .
درباره محدوده جغرافيائى فعاليت اين سازمان بايستى اذعان داشت كه ، با توجه به حضور شيعيان در دوران فعاليت اين سازمان در دورترين نقاط جهان اسلام مانند؛ ((خراسان بزرگ )) ، ((مناطق جبال ))تا ((همدان ))، و از ((اهواز))تا ((بصره )) ، ((كوفه )) ، ((بغداد)) ، ((سامرا))، ((مدائن )) ، ((قراى سواد))و از ((مدينه ))تا ((يمن )) ، ((مصر))و احتمالا ((مغرب )) ، طبيعى به نظر مى رسد كه اين سازمان محدوده فعاليت خود را به تمامى اين مناطق گسترده باشند؛ چرا كه هرچه مناطق شيعه نشين از دسترس مركز استقرار رهبرى و امامت دورتر بودند، امكان دسترسى و ملاقات با امام كمتر، و ضرورت وجود نماينده يا وكيلى از جانب امام عليه السلام در آن مناطق ، بيشتر خودنمايى مى كرد. بنابراين ، با قطع نظر از شواهد تاريخى نيز، بايستى انتظار داشته باشيم كه اين سازمان ، فعاليت خود را به پهناى مناطق شيعه نشين و مراكز تجمع شيعيان ، گسترده باشد. وقتى به نصوص تاريخى مربوط نيز بر مى خوريم گزارش هاى مؤ يد اين حدس را مشاهده مى كنيم ؛ چرا كه در ناحيه خود به فعاليت مشغول بوده اند. اكنون با توجه به شواهد موجود، به ذكر اين نواحى و برخى از وكلاى فعال در آن ها، مى پردازيم :
1 - حجاز
 
مدينه  
با توجه به اين كه مركز اصلى سكونت امامان شيعه عليهم السلام ، مدينة النبى صلى الله عليه و آله بوده است و اين بزرگواران جز از سر ناچارى و يا به اجبار، از اين شهر به جاى ديگر منتقل نمى شدند، بايد ريشه هاى تشكيل ((سازمان وكالت ))را در آنجا نمود. ((معلى بن خنيس ))و ((نصر بن قابوس )) ، وكلاى امام صادق عليه السلام ، در ((مدينه ))و اطراف آن بوده اند. ((معلى بن خنيس ))به همين جرم توسط))داودبن على )) ، رئيس شرطه حكومت عباسى ، دستگير و به شهادت رسيد. به گفته ((ابن طاووس )) ، او از بهترين و مشهورترين وكلاى امام صادق عليه السلام بوده است كه اموال فراوانى توسط شيعيان به وى تحويل داده مى شد.(441)
((نصر بن قابوس ))نيز بنا به نقل ((شيخ طوسى )) ، حدود 20 سال وكيل امام صادق عليه السلام بود، در حالى كه وكالتش بر كسى (جز خواص ) معلوم نبود.
(442)
در عصر امام كاظم عليه السلام ، ((يونس بن يعقوب ))
(443) و ((مفضل بن عمر جعفى ))را مى توان به عنوان وكلاى آن حضرت در ((مدينه )) يادآور شد. ((مفضل بن عمر))نقش وكيل ارشد را داشت . و بنا به امر حضرت ، ساير وكلا ماءمور به مراجعه نزد او بودند. از وى به عنوان باب امم كاظم عليه السلام نيز ياد شده است .(444)
در عصر امام رضا عليه السلام ((هشام بن ابراهيم عباسى همدانى راشدى ))وكيل ارشد حضرت در ((مدينه ))بوده است .
(445)
در عصر ((غيبت صغرى ))نيز ((ابوعلى محمد بن احمد بن حماد مروزى محمودى ))به عنوان وكيل ((ناحيه مقدسه )) ، مشغول به كار بوده است .
(446)
مكه
 
((مكه ))نيز از مناطق تحت پوشش ((سازمان وكالت ))بوده است . ((على بن جعفر همانى ))وكيل برجسته امام هادى عليه السلام ، پس از آزادى از حبس ((متوكل )) ، راه مكه را در پيش گرفت و مقيم آنجا شد،(447) و طبيعى است كه فعاليتهاى وكالت را در آنجا ادامه داده باشد. در ابتداى عصر ((غيبت صغرى ))نيز، يكى از وكلاى ((مصر)) ، به ((مكه )) آمد و ضمن ملاقات با وكلاى حاضر در آنجا، شخصى را به ((سامرا)) فرستاد تا از اوضاع آنجا خبر بياورد.(448) در ايام حج نيز ((مكه )) ، محل ملاقات وكلاى نواحى مختلف با يكديگر، در پوشش و قالب اعمال حج بود.
يمن
 
طبق شواهدى ، ((يمن ))نيز محل استقرار شيعيان ، و مرتبط با ((سازمان وكالت ))بود. احتمال وكالت ((حسن بن فضل يمانى ))و برخى ديگر در اين ناحيه مى رود.(449) علاوه بر اين ، گاهى اهالى ((يمن ))با سفر به محل استقرار رهبرى ((سازمان وكالت )) ، مستقيما اموال و وجوه شرعى خود را به امامان شيعه عليهم السلام يا ((وكيل الوكلاى ))آنان تقديم مى داشتند. به عنوان نمونه ، مى توان به جريان ملاقات گروهى از اهالى يمن با امام عسكرى عليه السلام اشاره كرد كه حضرت در اين ملاقات ، ((عثمان بن سعيد عمرى ))را به آنان معرفى و تاءكيد فرمود كه اموال را به وى تحويل دهند و از آن پس با او در ارتباط باشند. (450)
2 - عراق
 
كوفه  
((كوفه ))به عنوان يكى از مهمترين مناطق شيعه نشين ، همواره ميزبان وكلاى ائمه عليهم السلام بوده است . و وكلايى نظير ((عبدالرحمن بن الحجاج )) ، ((على بن يقطين )) ، ((على بن ابى حمزه بطائنى )) ، ((حيان سراج )) ، ((زياد قندى )) ، ((ايوب بن نوح ))و ((عاصمى ))در طول دوران حيات ائمه عليهم السلام در اين منطقه ايفاى نقش مى نمودند.(451)
بغداد
 
((عبدالرحمن بن الحجاج )) ، تا عصر امام جواد عليه السلام در اين منطقه فعاليت داشته است . (452) در عصر امام هادى عليه السلام ، ابتدا ((على بن الحسين بن عبد ربه ))و پس از او ((اءبوعلى بن راشد)) ، وكلاى ارشد ايشان در ((بغداد)) ، ((مداين ))و ((قراى سواد))بودند.(453)
در عصر امام عسكرى عليه السلام ، ((عروة بن يحيى ))معروف به ((دهقان )) ، به عنوان وكيل ارشد آن حضرت در ((بغداد))مشغول به كار بوده است ، ولى بعدها راه خيانت در پيش گرفت .
(454)
((بغداد))در طول دوران غيبت صغرى ، به عنوان مركز اقامت ((نواب اربعه )) ، همواره محل رفت و آمد و سكونت شيعه و فعاليت وكلاى ((ناحيه مقدسه ))بود. اولين سفير آن ناحيه ، به امر امام عليه السلام محل فعاليت خود را به ((بغداد))منتقل كرد. او در آنجا همراه 3 تن از دستيارانش به نام هاى ((محمد قطان )) ، ((حاجز بن يزيد))و ((احمد بن اسحاق )) ، امور سازمان را اداره مى كرد. پس از وى ، فرزندش ((محمد بن عثمان ))نيز، ((بغداد))را به مركز رهبرى سازمان تبديل كرد و به همراه 10 تن دستيار در ((بغداد)) ، فعاليت وكلاى نواحى را كنترل و هدايت مى كرد. ((حسين بن نوح )) ، يكى از اين دستياران بود كه به امر امام عصر عليه السلام پس از سفير دوم به رهبرى سازمان منصوب شد. او نيز در ((بغداد))فعاليتهاى مخفى سازمان را ادامه داد. پس از وى سفير چهارم نيز در آن شهر ادامه فعاليت داد.
(455)
سامرا
 
در عصر دو امام عسكرى عليه السلام ، ((سامرا))به محل سكونت ، و از سويى به محل كنترل فعاليت هاى سازمان توسط اين دو امام بزرگوار عليه السلام تبديل شد. ((فارس بن حاتم قزوينى ))كه بعدها راه خيانت در پيش گرفت ، و همين طور ((على بن جعفر همانى ))از وكلاى امام هادى عليه السلام در اين شهر بوده اند. ((فارس بن حاتم )) ، كه مدتى در ((سامرا))مى زيسته ، اهالى ((جبال ))(قسمتهاى مركزى ايران تا همدان )، اموال و وجوه شرعى را به واسطه او به امام مى رساندند. وى سپس با ((على بن جعفر همانى )) ، ديگر وكيل امام عليه السلام درگير شد و راه انحراف را در پيش گرفت و لذا مورد طرد و لعن امام هادى عليه السلام قرار گرفت .(456)
((سامرا))تا اوايل عصر ((غيبت صغرى ))نقش خود را به عنوان محل فعاليت دو امام هادى و عسكرى عليه السلام حفظ نمود، ولى وجود علل و اسبابى موجب شد محل فعاليت ((نواب اربعه ))از ((سامرا))به ((بغداد))منتقل شود، گرچه در بخشى از عصر ((غيبت صغرى )) ، كه امام عصر عليه السلام در ((سامرا))مى زيست ، فعاليت هاى سازمان همواره از اين شهر كنترل مى شد.
واسط
 
((واسط))نيز از مناطقى است كه وكلاى ائمه عليهم السلام در آنجا حضور داشته اند. وكلايى ؛ مانند: ((حسن بن قيامه ))(457) وكيل امام كاظم عليه السلام ، و ((حسن بن محمد بن قطاة صيدلانى ))وكيل وقف در عصر ((غيبت صغرى )) ، در اين منطقه مشغول فعاليت بوده اند.(458)
بصره
 
گرچه ((بصره ))تحت قلمرو وكيل ((اهواز))قرار داشته ، ولى برخى از وكلا طبق شواهدى ، مستقيما براى وكالت ((بصره ))منصوب شده اند. به عنوان نمونه : ((ابوعمرو حذّاء)) ، در ((باب كلتا))در ((بصره )) ، به وكالت منصوب شده است . (459)
3 - ايران
 
با توجه به كثرت نواحى شيعه نشين در ((ايران ))و وجود مراكز سنتى تشيع ، چون ((قم )) ، ((سبزوار)) ، ((نيشابور))و ...، ((سازمان وكالت ))در تمامى اين مناطق نيز داراى نماينده بود. اين مناطق طبق نگارش هاى تاريخى و منابع رجالى از اين قرارند:
خراسان بزرگ
 
((خراسان )) آن زمان شامل مناطق مختلف شيعه نشين ؛ مانند ((نيشابور)) ، ((بيهق )) ، ((سبزوار)) ، ((بخارا)) ، ((سمرقند)) ، ((هرات ))و نقاط ديگر بود، ولى منابع تاريخى بسيار كم راجع به اسامى وكلاى ائمه عليهم السلام تا عصر دو امام عسكرى عليهم السلام در ((خراسان ))آن عصر سخن گفته اند. بعضى از وكلاى ساكن در ((خراسان بزرگ ))كه در منابع به نامشان تصريح شده است از اين قرارند:
((فضل بن سنان ))كه وكيل حضرت رضا عليه السلام در ((نيشابور)) بوده است .
(460) و ((ابراهيم بن عبده ))كه از سوى امام عسكرى عليه السلام به عنوان وكيل ارشد در ((نيشابور)) و ((بيهق )) و ساير ((نواحى مجاور))منصوب شد.(461) همين طور ((ايوب بن ناب ))كه به عنوان وكيل آن حضرت به ((نيشابور))روانه شد.(462)
در عصر ((غيبت صغرى )) ، ((محمدبن شاذان بن نعيم شاذانى )) وكيل در ((نيشابور))، و ((على بن الحسين بن على الطبرى )) وكيل در ((سمرقند))بوده اند.
(463) و ((حسين بن على بن محمد قمى )) معروف به ((ابوعلى بغدادى )) وكيل ((ناحيه مقدسه )) در ((بخارا)) بوده است .(464)
قم و آوه
 
با توجه به مركزيت ((قم ))براى شيعيان و سابقه ديرين آن در تشيع ، ((سازمان وكالت ))در اين منطقه از فعاليت چشمگيرى برخوردار بوده است ، و وكلاى ائمه عليهم السلام در اين منطقه ، حلقه اتصال بسيار شايسته اى براى شيعيان ساكن در نواحى ((قم ))و اطراف آن ، با ائمه عليهم السلام بودند. اين وكلا، مطابق آنچه منابع بدان تصريح كرده اند، عبارتند از:
((عبدالعزيز بن المهتدى ))كه وكيل امام رضا عليه السلام در ((قم )) بوده است .
(465) ((زكريا بن آدم ))كه به عنوان وكيل مقيم از طرف امام جواد عليه السلام در اين شهر مشغول وكالت بوده و جلالت قدر او و مصاحباتش ‍ با چند تن از ائمه عليهم السلام مشهور است . (466) همين طور ((يحى بن عمران ))كه بنا به نقل ((ابن شهرآشوب ))و بعضى قرائن ، وكيل در ((قم ))بوده است . (467)
((محمد بن احمد بن جعفر القمى العطار))كه وكيل امام عسكرى عليه اسلام در آنجا بوده است .
(468) ((احمد بن اسحاق قمى ))كه وكيل امام عسكرى عليه السلام ، و در عصر غيبت صغرى ، وكيل ((ناحيه مقدسه )) در امور اوقاف ((قم ))بوده است . (469) و ((احمد بن حمزة بن اليسع القمى ))همگى از وكلاى ((ناحيه مقدسه ))اين شهر در عصر ((غيبت صغرى ))و به عنوان باب حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در اين منطقه مطرح بوده اند. (470)
((آوه ))نيز از مناطق شيعه نشين نزديك ((قم ))و مرتبط با ((سازمان وكالت ))بوده است . گرچه حضور مستقل وكلا در اين ناحيه معلوم نيست و احتمالا وكلاى ((قم ))ناظر بر اين منطقه نيز بوده اند؛ ولى شواهدى ، گواه بر ارتباط اهالى اين منطقه با دفتر مركزى سازمان در ((سامرا))و ((بغداد))است .
(471) رى  
در مورد اين منطقه ، با وجود اهميت آن و كثرت شيعيان ، منابع تاريخى نسبت به اسامى وكلاى ساكن در آن تا عصر ((غيبت صغرى ))خاموشند. در عصر ((غيبت صغرى ))((ابوالحسين ، محمدبن جعفر اسدى )) وكيل ارشد از سوى ((ناحيه مقدسه ))در ((رى ))و فردى والامقام بوده است كه توقيعاتى نيز از طريق او خارج شده است ؛ (472) مطابق روايت ((صدوق )) ، ((بسامى ))از جمله وكلاى ((ناحيه مقدسه ))در ((رى ))در عصر ((غيبت صغرى ))است كه ، موفق به ديدن سيماى دل آراى حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) شده است . (473)
قزوين
 
قبلا بيان شد كه ((فارس بن حاتم قزوينى )) ، وكيل امام هادى عليه السلام بود. او علاوه بر ((سامرا)) ، احتمالا در ((قزوين ))نيز مدتى فعال بوده است . در متون تاريخى ، از ((ابوجعفر، عبدالله ابى غانم قزوينى ))به عنوان ((باب المهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در ((قزوين )) ياد شده است و از جانب ((ناحيه مقدسه ))به نام او، توقيع صادر شده است .(474)
همدان
 
((همدان ))از مناطق مهم شيعه نشين ((ايران ))بوده و طبعا وكلاى ائمه عليهم السلام در اين ناحيه نيز حضور داشته اند. خاندان ((ابراهيم بن محمد همدانى ))از وكلاى معروف اين منطقه ، از عصر امام رضا عليه السلام تا عصر امام عصر عليه السلام بوده اند. خود او از وكلاى چيره دست امام جواد عليه السلام در ((همدان ))بوده و بر فعاليت وكلاى بعضى مناطق ديگر نيز نظارت داشته است . بنا به نقل ((نجاشى )) ، در عصر نواده وى ، ((قاسم بن محمد بن على بن ابراهيم بن محمد)) ، كه وكيل ((ناحيه ))در ((همدان ))بوده ، ((ابوعلى ، بسطام بن على ))و ((عزيز بن زهير))نيز در اين ناحيه به وكالت مشغول بودند، و همگى مامور به مراجعه نزديك وكيل ارشد به نام ((حسن بن هارون ))بوده اند. قبل از او نيز، پدرش ((هارون بن عمران ))به عنوان وكيل ارشد در اين ناحيه فعال بوده است . (475)
در عصر امام حسن عسكرى عليه السلام و عصر غيبت ، ((محمد بن صالح ))و پدرش ، به عنوان وكيل در اين ناحيه مشغول فعاليت بوده اند.
(476)
آذربايجان
 
((قاسم بن العلاء)) ، وكيل برجسته امام عصر عليه السلام در منطقه آذربايجان بوده و برخى از توقيعات به واسطه او به شيعيان رسيده است . وى تا عصر ((ابن روح ))در اين ناحيه ادامه فعاليت داده است ،(477) و پس از رحلت او، وكالت به پسرش منتقل گرديده است . (478)
قرميسين
 
از ((احمد بن الحسن المادرائى ))به عنوان وكيل ناحيه مقدسه در اين منطقه نام برده شده است . (479)
اهواز
 
از تعدادى از شيعيان ائمه عليهم السلام به عنوان وكلاى آن بزرگواران در منطقه ((اهواز))نام برده شده است ؛ مانند: ((عبدالله بن جندب )) وكيل ارشد امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام در اهواز، (480) و ((على بن مهزيار اهوازى ))كه از سوى (امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام ) به عنوان وكيل ارشد در اين منطقه منصوب شد. (481) ((ابراهيم بن مهزيار))ديگر وكيل اين منطقه و شخصى جليل القدر بوده است . او از عصر امام هادى عليه السلام تا عصر غيبت صغرى به كار وكالت در ((اهواز))مشغول بود. پس از او فرزندش ((محمد بن ابراهيم ))در عصر غيبت صغرى عهده دار مقام پدر شد.(482)
سيستان - بست
 
به گفته برخى محققان ، ((سازمان وكالت ))در اين منطقه نيز فعاليت داشته است ؛ چرا كه اين منطقه نيز جزء مناطق شيعه نشين بوده است و شواهدى گواه بر ارتباط مالى شيعيان اين مناطق با ائمه عليهم السلام مى باشد. (483)
4 - مصر
 
آن گونه كه از بعضى منابع بر مى آيد، ((مصر))نيز به لحاظ وجود شيعيانى در اين منطقه ، تحت قلمرو فعاليت ((سازمان وكالت ))بوده است . از ((عثمان بن عيسى رواسى )) ، كه بعد از شهادت امام كاظم عليه السلام ، جزء سران ((واقفية ))شده ، به عنوان وكيل آن حضرت در ((مصر))نام برده اند.(484) همين طور ((شفيع خادم )) ، وكيل امام عسكرى عليه السلام در ((مصر))بوده است .(485)
بدين ترتيب ، با بحث گذرايى كه پيرامون محدوده جغرافيايى فعاليت ((سازمان وكالت ))صورت گرفت مشخص مى شود كه اين سازمان ، با وجود مخفى بودن ، محدوده وسيعى را تحت پوشش داشته ، و با هماهنگى و انسجام ، ارتباط شيعيان نواحى مختلف با مركز استقرار رهبرى سازمان در ((مدينه )) ، ((سامرا))و يا ((بغداد))برقرار مى شد.
د - وظايف و مسئوليت هاى سازمان وكالت
 
با بررسى شواهد تاريخى چنين به دست مى آيد كه ((سازمان وكالت ))از آغاز تا پايان آن ، كاركردهاى گوناگونى را دارا بوده است ، گرچه برخى از محققان وظيفه اصلى و عمده اين سازمان را دريافت و تحويل اموال و وجوه شرعى عنوان كرده اند، (486) ولى به نظر مى رسد كه ، اين سازمان در مجموع ، اهداف ديگر نيز داشته است و دريافت و تحويل اموال از اصلى ترين وظايف آن بوده است . اگر به اين سازمان به شكلى عميقتر و با تحليلى دقيقتر توجه كنيم آن را برتر از مجموعه اى خواهيم يافت كه صرفا براى جمع اخماس ، زكوات ، صدقات ، هدايا و نذورات تشكيل شده باشد و هيچ وظيفه ديگرى براى آن قابل تصور نباشد.
به ديگر عبارت : بررسى شواهد تاريخى مؤ يد اين مدعا است كه هدف هاى سياسى والايى در وراى وظايف شكلى و ظاهرى اين سازمان نهفته بوده است ؛ چرا كه اگر فعاليت اين سازمان به هيچ شكل جنبه سياسى نداشت ، نبايستى در طول دوران فعاليتش بارها و بارها، مورد هجمه حكومت ها قرار مى گرفت ، همچنين نمى بايست ائمه هدى عليهم السلام آن را در نهايت اختفا و پنهان كارى اداره مى كردند. لذا مى توان گفت : حتى دريافت و ارسال اموال و وجوه شرعى و حقوق الهى نيز، هدف سياسى در برداشته و انگيزه اصلى ، تقويت جانب ايمان در برابر كفر بوده است . چنان كه اهداف دينى و معنوى و نشر اصول و فروع مكتب را نيز نبايد از قلمرو اهداف ((سازمان وكالت ))خارج نمود. با توجه به اين مقدمه ، به وظايف اين سازمان - درحدى كه نصوص تاريخى و روايى اجازه مى دهند - اشاره مى كنيم :
1 - دريافت ، تحويل و توزيع وجوه شرعى
 
از آغاز تاءسيس اين سازمان ، وكلا اقدام به جمع آورى و تحويل وجوه شرعى كه ائمه عليهم السلام مى كردند. از ((معلى بن خنيس )) به عنوان وكيل و قيم مالى امام صادق عليه السلام در ((مدينه ))ياد شده است . اقدام او در جهت جمع وجوه شرعى از شيعيان ، سبب بدگمانى ((عباسيان ))و شهادت او شد. ((منصور))خليفه عباسى ، وى را متهم به جمع اموال براى كمك به قيام ((محمدبن عبدالله )) ، معروف به ((نفس زكيه )) ، مى نمود.(487)
در عصر امام كاظم عليه السلام ، با توجه به گسترش دامنه كاركرد ((سازمان وكالت )) ، و گسترش مناطق شيعه نشين ، مجموع وجوه مالى كه به دست وكلاى آن بزرگوار مى رسيد به مراتب بيشتر از عصر امام صادق عليه السلام بود. همين فزونى اموال در دست بعضى از وكلاى آن امام عليه السلام ، سبب شد كه برخى از آنان پس از شهادت آن جناب ، راه خيانت در پيش ‍ گيرند، و با سر دادن داعيه مهدويت آن امام ، و انكار امامت امام رضا عليه السلام سعى در تصرف اين اموال نمايند.
(488) در دوره هاى بعدى با توجه به سامان مندتر شدن اين سازمان ، وجوه مالى به طور منظم ، دريافت و توزيع مى شد.
اين وجوه مالى تحت عناوينى ، همچون زكات ، هداياى مالى ، صدقات ، نذورات ، موقوفات و احيانا خمس مى گنجيدند.
(489) در برهه هايى از زمان ، كه برخى شيعيان در پرداخت وجوه شرعى سستى مى ورزيدند، امامان شيعه عليه السلام نسبت به اين امر به آنان هشدار مى دادند. به عنوان نمونه ، گويا در عصر امام عسكرى عليه السلام مقدارى سستى در پرداخت خمس ‍ توسط برخى از شيعيان ((نيشابور))بروز نمود و لذا آن حضرت ، در نامه اى از مسامحه آنان در اين باره گله مندى خود را ابراز نموده و در ادامه فرموده است : اگر به خاطر رستگارى ، سعادت و نجات اخروى آنان نبود، هرگز چنين اصرارى نداشتم .(490)
در عصر ((غيبت صغرى )) ، با وفور پرداخت خمس و ساير وجوه مالى از سوى شيعيان روبه رو هستيم . در مورد سبب شدت گيرى در پرداخت وجوه مالى ، صاحب ((وسايل الشيعه ))چنين آورده است :
((علت فراوانى پرداخت خمس در اين عصر، وجود وكلايى است كه پرداخت وجوه شرعى به آنان لازم بود، و همين طور افراد محتاجى وجود داشتند كه از ((سادات ))بوده و كفايت و سرپرستى آنان بر امام عليه السلام واجب بود، ولو از نصيب خودش )) .
(491)
يعنى ، وجود وكلاى متعدد از سوى ((ناحيه مقدسه ))در دور دست ترين نقاط جهان اسلام - علاوه بر ((نواب اربعه ))- موجب شده بود، شيعيان عذرى در پرداخت اين وجوه نداشته باشند و بهانه عدم دسترسى به شخص امام ، با وجود وكلاى آن حضرت ، پذيرفتنى نبود.
كيفيت دريافت وجوه شرعى توسط وكلا در عصر غيبت ، گاهى همراه با اظهار كرامت و خرق عادت بود. اين بدان جهت بود كه اطمينان كافى نسبت به حقانيت اين وكلا و نواب حاصل شود. از جمله نمونه هاى قابل طرح براى اين سخن ، تحويل مال هنگفتى به فرستاده امام عليه السلام توسط ((محمد بن ابراهيم بن مهزيار))است آنگاه كه فرستاده ، از اوصاف و ويژگيهاى پنهان آن مال خبر داد. نظير اين را در مورد ((احمد بن محمد دينورى ))نيز مشاهده مى كنيم .
(492)
در مورد ((حسين بن روح نوبختى ))روايت شده است كه پس از تحويل گرفتن وجوه مالى پيرزنى از اهل ((آوه ))از ايران ، با وى به لهجه فصيح آوجى سخن گفت .
(493)
در برهه اى از دوران غيبت صغرى ، دريافت اموال بدون پرداخت قبض و رسيد صورت مى گرفت كه به نظر مى رسد به خاطر وجود جو خفقان عباسى بوده است . از جمله ، در اواخر عصر سفارت ((محمد بن عثمان عمرى ))كه به خاطر خطرناك بودن وضعيت سياسى ، براى اموال هيچ گونه رسيدى داده نمى شد؛ حتى در مواردى ، آورنده اموال آن را در نقطه اى گذاشته و به راه خود ادامه مى داد. در موردى ، يكى از كسانى كه اموالى را به ((حسين بن روح ))- كه در عصر سفير دوم به عنوان دستيار وى انجام وظيفه مى كرد - تحويل داد و او از دادن رسيد خوددارى نمود، مساءله را با سفير در ميان نهاد و او نيز كار ((ابن روح ))را تاءييد كرد و به فرد مزبور فهماند كه اين كار با توجه وضعيت خاص سياسى انجام مى شود.
(494)
اموالى كه نزد ائمه هدى عليهم السلام ارسال مى شد در راه هاى مختلف به مصرف مى رسيدند كه از جمله آنها، مصارف بيت امامت ، تاءمين مالى وكلا و ابواب ، كمك به نيازمندان از سادات و بنى هاشم و غير آنان ، و صرف در جهت مصالح عمومى شيعيان ، نظير رفع اختلافت مالى آنان و غير آن بود.
اموال ارسالى در عصر سفير اول و دوم امام عسكرى عليه السلام نيز انجام مى شد. او كه شغل روغن فروشى را به عنوان پوشش و قالبى براى فعاليت هايش برگزيده بود، نامه ها و اموال را در ظروف روغن نزد امام عليه السلام مى برد. يكى از دستياران اين دو سفير، به نام ((محمد بن احمد بن جعفر قطان ))نيز شغل پارچه فروشى را به عنوان استتارى براى فعاليتش قرار داده و اموال را در ميان طاقه هاى پارچه نزد سفير حمل مى كرد.
(495)
2 - رسيدگى به اوقاف
 
به امور اوقافى كه غالبا املاك و زمين بوده و در نقاط مختلف ، از ((ايران )) ، ((عراق ))و غير آنها پراكنده بودند، توسط بعضى از وكلا رسيدگى مى شد؛ مانند: ((احمد بن اسحاق قمى ))وكيل وقف در ((قم )) ، و ((حسن بن محمد بن قطاة صيدلانى ))وكيل وقف در ((واسط)) . (496)
3 - راهنمايى و ارشاد شيعيان ، و مناظره با مخالفان
 
يكى از شؤ ون مهم اين سازمان ، راهنمايى و ارشاد شيعيان به وظايف و اصول صحيح مكتب بوده است . ترديدى نيست كه وقتى كسى به عنوان وكيل عام و فراگير يك امام معصوم عليه السلام به اهالى شهر يا منطقه اى معرفى مى شود از نظر شناخت و آگاهى ، برتر از ساير افراد است . و اين وكلا بودند كه غالبا توسط شيعيان مورد استفسار واقع مى شدند و شايد همين امر موجب شد تا عده اى گرايش به ((مذهب وقف ))پيدا كنند؛ چرا كه سران اين مذهب ، برخى از وكلاى امام كاظم عليه السلام بودند و انحراف عقيدتى آنان ، و از رسوايى وجاهت آنان نزد شيعه ، موجب گرايش عده اى به سوى آنها شد.(497)
همان گونه كه پس از شهادت امام رضا عليه السلام ، حدود 80 تن از رهبران اماميه ، كه ((عبدالرحمان بن الحجاج )) ، سر وكيل ((عراق )) ، و عده اى بسيارى از وكلاى ديگر نيز در ميان آنها بودند، در ((بغداد))در خانه ((عبدالرحمان بن الحجاج ))اجتماع نمودند تا پيرامون امامت حضرت جواد عليه السلام به بحث بنشينند؛ چرا كه نوجوانى و كمى سن آن حضرت موجب ترديد بعضى ، نسبت به امامت آن بزرگوار شده بود.
(498) اين امر پس از رحلت امام جواد عليه السلام نيز مجددا توسط وكيل الوكلاى آن جناب ؛ يعنى ((محمد بن الفرج ))رخ داد و شيعيان با حضور در خانه او درباره امامت هادى عليه السلام به بحث نشستند.(499)
در عصر ((غيبت صغرى )) ، كه شيعه به ناگاه با وضعيت جديدى مواجه گشت و خود را با فاجعه عدم امكان دسترسى مستقيم به امام معصوم عليه السلام روبه رو ديد، طبيعى است كه فضاى حيرت و سردرگمى به مراتب فراگيرتر از دوره هاى قبلى (به هنگام وفات يك امام ) بوده باشد. در چنين فضائى باز ((سازمان وكالت ))به عنوان مرجع و پناهگاه افراد نيازمند به ارشاد و راهنمايى مطرح بود؛ به عنوان مثال : پس از رحلت اولين نايب حضرت حجت (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) كه مردم نسبت به جانشين او سردرگم بودند، ((ابوجعفر عمرى ))- نايب دوم - بود كه وظيفه ارشاد و رفع سردرگمى شيعيان را بر دوش داشت . جريان مربوط به ((ابوالعباس ، احمد دينورى سراج ))مؤ يد اين سخن است .
(500)
شواهد فراوانى حاكى از آن است كه ، امامان عليهم السلام شيعيان و حتى نمايندگان را براى شناخت حق ، در هنگام عدم دسترسى به امام به وكلاى مبرز خود ارجاع مى دادند. يكى از بارزترين اين شواهد، موردى است كه امام هادى عليه السلام ، ((احمد بن اسحاق قمى ))را به مراجعه نزد ((عثمان بن سعيد عمرى )) ، به هنگام عدم امكان دسترسى به امام عليه السلام ، ماءمور مى كند.
(501)
در مسائل كلامى و اعتقادى ، به خصوص در عصر غيبت ، وكلا و نواب امام عليه السلام مرجع تعيين كننده حقانيت عقايد يا انحرافى بودن آنها بودند. به عنوان مثال : وقتى جامعه شيعه از ((عمرى ))نايب حضرت حجت (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، درباره ((مفوضه ))و عقايدشان پرسش ‍ نمودند، او در پاسخ ، ديدگاه ((مفوضه ))در نسبت دادن خلق و رزق به ائمه عليهم السلام را تكذيب كرده و آن را مربوط به ذات مقدس بارى تعالى دانست .
(502) با اين كلام ، موضع رسمى نواب ائمه عليهم السلام - كه همان عقيده توده علاقمندان به اهل بيت عليهم السلام و جامعه شيعه در اين موضوع است - تاءييد شد. همين طور ((حسين بن روح نوبختى )) ، وقتى با پرسش يكى از شيعيان درباره علت تسلط دشمنان بر امام حسين عليه السلام مواجه مى شود، پاسخى تفصيلى و قانع كننده ارائه مى كند كه راوى اين جريان مى گويد ((من در اين كه اين پاسخ ‌ها را از جانب خود بگويد ترديد نمودم ، ولى بدون آن كه سخنى بگويم او رو به من كرده و گفت : اينها از ((اصل ))(حضرت حجت ((عج ))) شنيده شده است )) . (503)
گفت و گو و مناظره با مخالفان ، گرچه منحصر به وكلاى ائمه عليهم السلام نبوده ، ولى اين ماءموريت گاه به وكلا واگذار مى شد. به عنوان نمونه : ((عبدالرحمن بن الحجاج ))كه وكيل ارشد امام صادق ، و سه امام بعدى عليهم السلام بود، از جانب امام صادق عليه السلام مامور گفت و گو با اهل ((مدينه ))مى شود و گفته شده است كه حضرت به او مى فرمود: يا عبدالرحمن ، كلم اهل المدينة فانى احب ان يرى فى رجال الشيعة مثلك .
(504)
گاهى وكلاى ائمه عليهم السلام ، محدثان معتبر شيعى را براى رفع شبهات و ترديدها به كمك مى گرفتند. به عنوان نمونه : ((حسين بن روح نوبختى )) كتابى را كه از نظر اعتبار مشكوك بود، براى محدثان ((قم ))فرستاد تا در آن نظر كنند و اگر چيزى بر خلاف نظرات خود يافتند به او بگويند. ارشاد شيعيان به عقايد حق توسط وكلا، تنها مربوط به جهات فكرى و اعتقادى نبود و گاه موارد شخصى را نيز شامل مى شد.
(505)
4 - نقش سياسى سازمان وكالت
 
گرچه اين سازمان به ظاهر براى جمع آورى وجوه شرعى و اموال اهدائى شيعيان تشكيل شده بود، ولى نمى توان نقش سياسى آن را انكار نمود؛ حتى با قطع نظر از هرگونه فعاليت صرفا سياسى ، خود مساءله جمع اموال از اطراف و اكناف براى امامان شيعه عليهم السلام ، از ديد حكام بنى عباس به عنوان فعاليتى سياسى تلقى مى گرديد. (506) متهم نمودن امام صادق و امام كاظم عليهم السلام از طرف ((منصور))و ((هارون ))مبنى بر جمع اموال براى كمك به مخالفان حكومت عباسى ، در راستاى همين مقوله است . اين نوع حساسيت در مورد امام هادى عليه السلام توسط ((متوكل ))عباسى نيز به چشم مى خورد. او پس از آگاهى از فعاليت گسترده وكلاى امام هادى عليه السلام ، درصدد قلع و قمع اين سازمان و دستگيرى اعضاى آن برآمد و حتى بعضى از ياران و وكلاى آن حضرت ؛ مانند: ((على بن جعفر همانى ))را نيز دستگير كرد، و برخى را؛ مانند: ((ابوعلى بن راشد)) ، ((عيسى بن عاصم ))و ((ابن بند))را به شهادت رساند و يا زير شكنجه قرار داد تا شهيد شدند.(507)
تلاش فراوان حاكميت عباسى در عصر غيبت ، براى شناخت اعضاى ((سازمان وكالت )) ، از ديگر قرائن وجود نقش سياسى براى اين سازمان است .
(508)
اگر اين سازمان به عنوان خطرى سياسى براى حاكميت عباسى مطرح نبود، چرا اين همه حساسيت نسبت به موجوديت آن در ميان بود؟! در كنار اين نكات ، وجود اصل پنهان كارى ، تقيه ، و سرى بودن اين سازمان ، خود بهترين دليل و گواه است كه اين تشكيلات داراى چهره اى سياسى بوده و از نظر حكومت عباسى ، رها كردن آن به حال خود، مى توانست بسيار خطرآفرين باشد.
5 - نقش ارتباطى سازمان وكالت
 
در مبحث ((علل تشكيل سازمان وكالت ))گذشت كه يكى از اصلى ترين انگيزه هاى شكل گيرى آن ، نقش ارتباطى اين سازمان بوده است . بديهى است شيعيانى كه در نقاط دوردست مى زيستند و گاه حتى براى يك بار نيز موفق به ديدار امام خويش نمى شدند، براى رفع نيازهاى شرعى ، مالى و... به وكلا؛ يعنى واسطه هاى امام در شهرهاى مختلف ، روى مى آوردند. پرداخت وجوه مالى به وكلا، پرسش از مسائل شرعى ، كلامى و اعتقادى ، عرضه نمودن مكاتبات و نامه ها به محضر امام عليه السلام به واسطه وكلا و دريافت پاسخ ، ارسال پيام هاى شفاهى و دريافت پاسخ آنها، و امور ديگر، از جمله مواردى بود كه وكلا به عنوان واسطه بين امام عليه السلام و شيعيان انجام مى دادند. پيدا است اگر ((سازمان وكالت ))در ميان نبود اين امور معطل ، و شيعيان بلاتكليف مى ماندند.
در دوره هاى نزديك به عصر ((غيبت صغرى ))و در طول اين دوره ، از مهم ترين وظايف وكلا ((اخراج توقيعات ))بوده است . ((توقيع ))در اصطلاح به معناى پاسخ ‌هاى كوتاه و كلمات قصارى است كه بزرگان در ذيل و حاشيه نوشته ها، عريضه ها و مانند آن ، در پاسخ سوالى ، يا براى حل مشكلى و يا براى تعبير از يك نظر و عقيده مشخص ، مرقوم مى داشتند. گرچه غالبا توقيعات در پاسخ سوالات بودند، ولى مواردى نيز بوده است كه امام عليه السلام خود، آغاز به اخراج و اصدار ((توقيع ))مى نمود، بدون آن كه پرسش و يا مشكلى مطرح شده باشد، مانند توقيعى كه حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) براى تعزيت درگذشت سفير اول به سفير دوم صادر فرمود، و يا توقيعى كه براى اعلام پايان سفارت سفير چهارم و شرع ((غيبت كبرى ))صادر فرمود.
رسم بر اين بود كه پس از عرضه داشتن سوالات ، توقيعات در فاصله دو، سه و يا چند روز صادر مى شدند، ولى گاهى برخلاف عادت ، در فاصله بسيار كوتاهى پاسخ حاضر بود.
مضمون توقيعات ، شامل امورى از قبيل : پاسخ به سوالات شرعى ، دستور كاركردهاى مختلف به وكلا، رسيد وجوه شرعى ، اعلام نصب وكيل به وكالت ، اعلام خطر سياسى نسبت به ((سازمان وكالت ))و بيان راه حل ، اعلان لعن ، عزل و طرد وكلاى خائن و فاسد يا مدعيان دروغين وكالت ، معرفى شخصيت بعضى از وكلا و رفع اتهام از آنان ، حل مشكلات شخصى افراد، و رفع اختلافات ، ترديدها و شبهات بود.
(509)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:5  توسط مهدی یار  |